تاریخ ایران
گزارش ویژه تحریریه ویکی وبیا

زندگی و مرگ کوروش

حمیده احمدیان راد مقالات مرتبط: زندگی و مرگ کوروش - نحوه کشورداری کوروش - جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش در میان پادشاهان دنیای باستان افراد معدودی یافت می شوند که ملت های عصر حاضر با نام آنها آشنا باشند و کوروش (529-600 قبل از میلاد) یکی از آنها است. همچنین کوروش از معدود پادشاهان…

calendar_today۲۱ بهمن ۱۳۹۲
•
schedule۱۱ دقیقه مطالعه
•
visibilityتحلیلی و موثق
•
chat_bubble_outline0 دیدگاه
forumsend
زندگی و مرگ کوروش
photo_cameraتحریریه ویکی وبیا
کوروش کبیر

شخصیت و تأثیرات کوروش بر جهان باستان موجب شد افسانه هایی حول تولد، زندگی و مرگش شکل بگیرد اما ظاهراً در کلیات زندگی او اختلاف نظر زیادی یافت نمی شود. از جمله این که آستیاگ (اژدی هاک) پادشاه ماه و پدربزرگ او از طرف مادر، نخستین دشمنش بوده است.

یکی از کسانی که روایت هایی از زندگی و مرگ کوروش ارایه داده هرودوت مورخ مشهور یونانی است. هرچند که احتمالاً رقابت تاریخی بین یونانیان و ایرانیان اثر خود را بر او بر جا گذاشته باشد.

هرودوت درباره نحوه تولد و خردسالی کوروش می گوید شاه ماد در خواب دید از شکم دخترش ماندانا تاکی رویید که شاخ و برگ هایش تمام آسیا را فراگرفت. شاه، مغ ها را جمع کرد و از آنها خواست خوابش را تعبیر کنند. آنها گفتند دختر شاه پسری به دنیا می آورد که تمام آسیا را تسخیر می کند، امپراتوری ماد را نابود می کند و قوم ماد را به بندگی می کشاند. شاه ماد از این تعبیر به فکر فرورفت و بالأخره صلاح را بر این دید دخترش را به ازدواج شخصی درآورد که هوس طغیان در سر نداشته باشد. با این خیال کمبوجیه پادشاه پارس (مکان حکومت او در انشان) که دست نشانده حکومت ماد بود را انتخاب کرد.

خواب دیدن شاه ماد افسانه به نظر می رسد ولی شاید این موضوع درست باشد که شاه ماد از این که دخترش صاحب پسری شود و این کودک بخواهد تاج و تخت او را تصرف کند می ترسید.

با به دنیا آمدن کوروش شاه ماد او را به وزیری به نام هارپاگ که از خویشانش بود می سپرد و دستور می دهد او را بکشد. وزیر هم که نمی داند چگونه این مأموریت ناخواسته را انجام دهد از چوپانش که میتراداتس (مهرداد) نام داشت می خواهد این کار را انجام دهد. وزیر به چوپان می گوید شاه دستور داده کودک را به بیابانی که حیوانات درنده زیادی داشته باشد ببرد و در آن جا رها کند وگرنه به نحو فجیعی کشته می شود. اما از طالع مسعود کوروش اتفاقاً زن چوپان در همان زمان بچه مرده ای به دنیا آورده بود. به همین خاطر این زن مانع کشتن کوروش شد و او را به فرزندی خود اختیار کرد. میتراداتس نیز لباس های کوروش را تن کودک مرده خود می کند و او را به شیوه ای که هارپاگ دستور داده بود در بیابان رها می کند.

به این ترتیب کودک به وسیله مادر خوانده بزرگ شد. هرودوت می نویسد که این کودک پنهانی بزرگ شد تا به سن 12 سالگی رسید و همبازی وزیرزاده ها شد. روزی اتفاقاً در حین بازی با تندی با یکی از آنها برخورد کرد. داستان از این قرار بود که کوروش از سوی بچه ها به عنوان پادشاه انتخاب شد و همه می بایست از فرمان های او اطاعت می کردند. اما پسر یکی از نجیب زادگان ماد از فرمانبرداری کوروش سر باز زد و در نتیجه به فرمان کوروش طبق مقررات جاری در دربار پادشاه شلاق خورد. وزیرزاده به پدرش شکایت برد و پدر او نیز ماجرا را به استحضار شاه رساند و از این که نسبت به طبقه نجبا بی حرمتی شده شکایت کرد.

شاه، کوروش و پدرخوانده اش را احضار کرد و تند و خشن با آنها برخورد کرد. ولی کوروش گفت که بچه ها او را از همه شایسته تر دیده و به عنوان شاه انتخاب کرده بودند. همه از او فرمان می بردند جز این یکی و بنابراین عملش منطبق با عدل و انصاف بوده است. شاه از جرأت کوروش حیرت زده شد و فهمید که او یک چوپان زاده معمولی نیست که چنین حاضرجوابی می کند و در خطوط چهره او هم شباهت هایی با خودش دید. کودک را مرخص کرد و با تهدید میتراداتس را مجبور کرد تمام ماجرا را بیان کند. پس از تحقیقات معلوم شد که این پسر نوه خود شاه است.

پادشاه دوباره مغان را فراخواند. آنها گفتند چون با وجودی که این کودک حکم اعدام برایش صادر شده هنوز زنده است معلوم می شود خدایان حامی او هستند و اگر شاه بر او خشم گیرد خود را با خدایان رودرو کرده است. همچنین موجبات نگرانی برطرف شده چون او در میان همسالانش پادشاه شده و خواب شاه تعبیر شده و کوروش دیگر شاه نمی شود. بنابراین نباید شاه ماد ترسی به دل راه بدهد.

اما به هرحال آستیاگ کوروش را با مادرش به پارس فرستاد و وی با پدر و مادر واقعیش زندگی جدیدی را شروع کرد. وی در در همان جا اسب سواری و تیراندازی را آموخت.

آستیاگ وزیری که در اجرای فرمانش غفلت کرده بود را نیز مجازات کرد. بدین ترتیب که پنهانی امر کرد پسر او را کشتند و از گوشتش در میهمانی به او خوراندند. بعد دست و پای پسر مقتول را در ظرفی به پدر نشان داد.

صرف نظر از اینکه آیا آنچه هرودوت نقل می کند واقعاً رخ داده باشد یا نه، اما به هرحال استیاگ با قتل پسر هارپاگ دشمنی سرسخت را بر دشمنان خود افزود. سرانجام نیز با درگرفتن جنگ میان پارسیان (به رهبری کوروش) و مادها (به سرکردگی آستیاگ)، هارپاگ فرصت فرونشاندن آتش انتقام را فراهم دید و به کمک کوروش رفت.

امتیاز به مطلب

سوالات متداول

زندگی و مرگ کوروش درباره چیست؟expand_more

حمیده احمدیان راد مقالات مرتبط: زندگی و مرگ کوروش - نحوه کشورداری کوروش - جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش در میان پادشاهان دنیای باستان افراد معدودی یافت می شوند که ملت های عصر حاضر با نام آنها آشنا باشند و کوروش (529-600 قبل از میلاد) یکی از آنها است. همچنین کوروش از معدود پادشاهان…

share
محمدرضا کریمی

محمدرضا کریمی

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد مجله ویکی وبیا
مشاهده همه مقالات

بیش از ۷ سال سابقه تولید محتوا و گزارشگری در زمینه فناوری‌های نوین، اقتصاد دیجیتال و دگرگونی‌های اجتماعی. پیگیر اخبار استارت‌آپ‌های پیشگام و تحلیل‌های مستند.

rocket_launchتاریخ ایرانstarsگزارش ویژه تحریریه ویکی وبیا

زندگی و مرگ کوروش

حمیده احمدیان راد مقالات مرتبط: زندگی و مرگ کوروش - نحوه کشورداری کوروش - جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش در میان پادشاهان دنیای باستان افراد معدودی یافت می شوند که ملت های عصر حاضر با نام آنها آشنا باشند و کوروش (529-600 قبل از میلاد) یکی از آنها است. همچنین کوروش از معدود پادشاهان…

زندگی و مرگ کوروش
photo_cameraتحریریه ویکی وبیا
کوروش کبیر

شخصیت و تأثیرات کوروش بر جهان باستان موجب شد افسانه هایی حول تولد، زندگی و مرگش شکل بگیرد اما ظاهراً در کلیات زندگی او اختلاف نظر زیادی یافت نمی شود. از جمله این که آستیاگ (اژدی هاک) پادشاه ماه و پدربزرگ او از طرف مادر، نخستین دشمنش بوده است.

یکی از کسانی که روایت هایی از زندگی و مرگ کوروش ارایه داده هرودوت مورخ مشهور یونانی است. هرچند که احتمالاً رقابت تاریخی بین یونانیان و ایرانیان اثر خود را بر او بر جا گذاشته باشد.

هرودوت درباره نحوه تولد و خردسالی کوروش می گوید شاه ماد در خواب دید از شکم دخترش ماندانا تاکی رویید که شاخ و برگ هایش تمام آسیا را فراگرفت. شاه، مغ ها را جمع کرد و از آنها خواست خوابش را تعبیر کنند. آنها گفتند دختر شاه پسری به دنیا می آورد که تمام آسیا را تسخیر می کند، امپراتوری ماد را نابود می کند و قوم ماد را به بندگی می کشاند. شاه ماد از این تعبیر به فکر فرورفت و بالأخره صلاح را بر این دید دخترش را به ازدواج شخصی درآورد که هوس طغیان در سر نداشته باشد. با این خیال کمبوجیه پادشاه پارس (مکان حکومت او در انشان) که دست نشانده حکومت ماد بود را انتخاب کرد.

خواب دیدن شاه ماد افسانه به نظر می رسد ولی شاید این موضوع درست باشد که شاه ماد از این که دخترش صاحب پسری شود و این کودک بخواهد تاج و تخت او را تصرف کند می ترسید.

با به دنیا آمدن کوروش شاه ماد او را به وزیری به نام هارپاگ که از خویشانش بود می سپرد و دستور می دهد او را بکشد. وزیر هم که نمی داند چگونه این مأموریت ناخواسته را انجام دهد از چوپانش که میتراداتس (مهرداد) نام داشت می خواهد این کار را انجام دهد. وزیر به چوپان می گوید شاه دستور داده کودک را به بیابانی که حیوانات درنده زیادی داشته باشد ببرد و در آن جا رها کند وگرنه به نحو فجیعی کشته می شود. اما از طالع مسعود کوروش اتفاقاً زن چوپان در همان زمان بچه مرده ای به دنیا آورده بود. به همین خاطر این زن مانع کشتن کوروش شد و او را به فرزندی خود اختیار کرد. میتراداتس نیز لباس های کوروش را تن کودک مرده خود می کند و او را به شیوه ای که هارپاگ دستور داده بود در بیابان رها می کند.

به این ترتیب کودک به وسیله مادر خوانده بزرگ شد. هرودوت می نویسد که این کودک پنهانی بزرگ شد تا به سن 12 سالگی رسید و همبازی وزیرزاده ها شد. روزی اتفاقاً در حین بازی با تندی با یکی از آنها برخورد کرد. داستان از این قرار بود که کوروش از سوی بچه ها به عنوان پادشاه انتخاب شد و همه می بایست از فرمان های او اطاعت می کردند. اما پسر یکی از نجیب زادگان ماد از فرمانبرداری کوروش سر باز زد و در نتیجه به فرمان کوروش طبق مقررات جاری در دربار پادشاه شلاق خورد. وزیرزاده به پدرش شکایت برد و پدر او نیز ماجرا را به استحضار شاه رساند و از این که نسبت به طبقه نجبا بی حرمتی شده شکایت کرد.

شاه، کوروش و پدرخوانده اش را احضار کرد و تند و خشن با آنها برخورد کرد. ولی کوروش گفت که بچه ها او را از همه شایسته تر دیده و به عنوان شاه انتخاب کرده بودند. همه از او فرمان می بردند جز این یکی و بنابراین عملش منطبق با عدل و انصاف بوده است. شاه از جرأت کوروش حیرت زده شد و فهمید که او یک چوپان زاده معمولی نیست که چنین حاضرجوابی می کند و در خطوط چهره او هم شباهت هایی با خودش دید. کودک را مرخص کرد و با تهدید میتراداتس را مجبور کرد تمام ماجرا را بیان کند. پس از تحقیقات معلوم شد که این پسر نوه خود شاه است.

پادشاه دوباره مغان را فراخواند. آنها گفتند چون با وجودی که این کودک حکم اعدام برایش صادر شده هنوز زنده است معلوم می شود خدایان حامی او هستند و اگر شاه بر او خشم گیرد خود را با خدایان رودرو کرده است. همچنین موجبات نگرانی برطرف شده چون او در میان همسالانش پادشاه شده و خواب شاه تعبیر شده و کوروش دیگر شاه نمی شود. بنابراین نباید شاه ماد ترسی به دل راه بدهد.

اما به هرحال آستیاگ کوروش را با مادرش به پارس فرستاد و وی با پدر و مادر واقعیش زندگی جدیدی را شروع کرد. وی در در همان جا اسب سواری و تیراندازی را آموخت.

آستیاگ وزیری که در اجرای فرمانش غفلت کرده بود را نیز مجازات کرد. بدین ترتیب که پنهانی امر کرد پسر او را کشتند و از گوشتش در میهمانی به او خوراندند. بعد دست و پای پسر مقتول را در ظرفی به پدر نشان داد.

صرف نظر از اینکه آیا آنچه هرودوت نقل می کند واقعاً رخ داده باشد یا نه، اما به هرحال استیاگ با قتل پسر هارپاگ دشمنی سرسخت را بر دشمنان خود افزود. سرانجام نیز با درگرفتن جنگ میان پارسیان (به رهبری کوروش) و مادها (به سرکردگی آستیاگ)، هارپاگ فرصت فرونشاندن آتش انتقام را فراهم دید و به کمک کوروش رفت.

امتیاز به مطلب

سوالات متداول

زندگی و مرگ کوروش درباره چیست؟expand_more

حمیده احمدیان راد مقالات مرتبط: زندگی و مرگ کوروش - نحوه کشورداری کوروش - جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش در میان پادشاهان دنیای باستان افراد معدودی یافت می شوند که ملت های عصر حاضر با نام آنها آشنا باشند و کوروش (529-600 قبل از میلاد) یکی از آنها است. همچنین کوروش از معدود پادشاهان…

share
محمدرضا کریمیروزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد مجله ویکی وبیا
calendar_today۲۱ بهمن ۱۳۹۲
schedule۱۱ دقیقه مطالعه
visibilityتحلیلی و موثق
chat_bubble_outline0 دیدگاه
forumsend

مطالب مرتبط پیشنهادی

نمایش همه

موضوعات و دسته‌ها

mark_email_read

بسته تحلیلی صبحگاهی ویکی وبیا

گزیده برترین یادداشت‌ها و تحلیل‌های روز، رایگان در ایمیل شما

mail
lockحفظ حریم خصوصی شما تضمین شده است، بدون هرزنامه.