آرشیو اخبار و مقالات: داستان کودکان
جدیدترین تحلیلهای تخصصی، رویدادها، پیشرفتهای شگفتانگیز و نقد و بررسی دقیق مقالات حوزه داستان کودکان به قلم تیم تحریریه ویکی وبیا.
فهرست تازهترین مقالات
درختی که زیاد می خوابید
نویسنده: فاطمه زارع عفیفی کلاس پنجم دبستان یکی بود، یکی نبود. پیرمرد زحمت کشی بود که در دوران جوانی درختی کاشته بود اما این درخت میوه نمی داد چون همیشه می خوابید. پیرمرد دیگر ناامید شده بود. روزی پیرمرد اندیشید و با خود گفت:«این درخت فقط می خوابد… نه میوه ای دارد که پولی به…
مردی که ماه را نجات داد
ترجمه: حمیده احمدیان راد روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید. مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:" آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!" و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.…
چه کسی تکلیف شب پاتریک را انجام داد؟
ترجمه: حمیده احمدیان راد پاتريك هيچ وقت تكليف شبش را انجام نمي داد. مي گفت:"اين كار خيلي خسته كننده است". به جايش بيس بال و بسكتبال بازي مي كرد. معلم هايش به او مي گفتند:"پاتريك تكليف شبت را انجام بده وگرنه چيزي ياد نمي گيري". اين حرفشان هم درست بود. بعضي وقت ها او احساس…
وقتی آقای گرگ آقای حلزون را دید
نويسنده: جين آگاپيت Jean Agapith ترجمه: حمیده احمدیان راد آقاي گرگ ديگر داشت خيلي پير مي شد و بايد بيشتر مراقب سلامتي اش بود. او ساعت ها و ساعت ها در ميان يك دره زيبا قدم زد تا اين كه به يك درخت بزرگ رسيد. آقاي گرگ خيلي خسته بود و مي خواست استراحت كند.…
هفت خان رستم
تصویر و داستان: حمیده احمدیان راد در زمان هاي قديم شاه ايران تصميم گرفت شهر دیوها را بگيرد. اما ديوها او و سپاهش را اسیر كردند. رستم، پهلوان ايرانيان به سمت شهر ديوها به راه افتاد تا شاه ايران و سپاهش را آزاد كند. رستم و اسبش رخش در نیزاری ايستادند تا استراحت كنند. رستم…
آقای کلاهی خوابالود
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز صبح آقای کلاهی مثل همیشه دیر از خواب بیدار شد. او آن قدر خسته بود که نمی توانست از رختخواب بیرون بیاید. آقای کلاهی مثل همیشه مجبور شد راه خانه تا اداره را بدود. همین طور مثل همیشه سرکار خوابالود بود و نمی توانست کارهایش را درست…
کی به کی کمک می کنه؟
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز هيچ چيز سرجاي خودش نبود. مامان با ناراحتی گفت:"چه كار كنم؟ آشپزخانه پراز ظرف هاي نشسته است و من آن قدر خسته ام كه نمي توانم كاري انجام دهم!" امير كوچولو در اتاقش بازي مي كرد. صداي مادرش را شنيد و به آشپزخانه دويد تا به او…
داستان رستم پهلوان
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد در زمان هاي خيلي دور پسري متولد شد كه اسم او را رستم گذاشتند. زال پدر رستم دوست سیمرغ بود. رستم موقع تولد آن قدر درشت بود كه از شكم مادرش بيرون نمي آمد. براي همين زال يكي از پرهايي را كه سيمرغ به او داده بود سوزاند تا…
کتابخانه بابا
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد يك روز سينا از نينا پرسيد:"تو مي داني چرا هرچي از بابا مي پرسيم مي داند؟" نينا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:"شايد چون كتاب زياد مي خواند." سينا و نينا كتاب هاي بابا را تا آن موقع نديده بودند. آنها هميشه فكر مي كردند كتاب هاي بابا…
چه کسی از لولو می ترسد؟
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز ماني و مونا مهمان سينا و نينا بودند. مونا به نينا مي گفت:"لولوها وجود دارند. آنها در جاهاي تاریک قايم مي شوند. بعد يك دفعه بيرون مي آيند و بچه ها را مي ترسانند." ماني و سينا هم با هم حرف مي زدند. ماني به سينا مي…
چه چیزی در دنیا از همه بهتر است؟
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز آسمان آنقدر آبي بود كه فراموشم نمي شود! گاوي میان علفزار ايستاده بود و فكر مي كرد: "بهترین چيز دنيا چيست؟" گاوي به كنار مامان گاوي رفت. مامان گاوي داشت علف مي خورد. گاوي پرسيد: "مامان چه چيزي در دنيا از همه بهتر است؟ مامان گاوي بي…
آرشیو اخبار و مقالات: داستان کودکان
دیدهبان معتبر آخرین رویدادها و تحلیلهای تخصصی این حوزه با نگاهی عمیق به آینده.

















