داستان کودکان
گزارش ویژه تحریریه ویکی وبیا

مردی که ماه را نجات داد

ترجمه: حمیده احمدیان راد روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید. مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:" آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!" و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.…

calendar_today۲۱ فروردین ۱۳۸۷
•
schedule۱ دقیقه مطالعه
•
visibilityتحلیلی و موثق
•
chat_bubble_outline0 دیدگاه
forumsend
مردی که ماه را نجات داد
photo_cameraتحریریه ویکی وبیا
ماه

ترجمه: حمیده احمدیان راد

روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید.

ماه

مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:” آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!”  و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.

بعد در حالی که ریسمان را نگه داشته بود با عجله قلاب را به ته چاه انداخت.

قلاب به آب برخورد کرد و به کف چاه رسید و به سنگی گیر کرد.

مرد با این فکر که ماه را به چنگ آورده ریسمان را با چنان نیرویی کشید که پاره شد و او روی پشتش به زمین افتاد و تقریباً بیهوش شد.

موقعی که بهبود یافت اولین چیزی که دید ماه بود که حالا در آسمان با شکوه و بزرگواری می درخشید.

مرد از درد نالید اما به خودش دلداری داد که: “من گردنم شکست، اما خدا را شکر که ماه را نجات دادم!”

(این داستان از کتاب داستان های آسیا و اقیانوسیه که در یک پروژه یونسکو به چاپ رسیده گرفته شده).

منبع عکس:

http://www.bradfitzpatrick.com/weblog/wp-content/files/cartoonlagoonmoon.jpg

امتیاز به مطلب

سوالات متداول

مردی که ماه را نجات داد درباره چیست؟expand_more

ترجمه: حمیده احمدیان راد روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید. مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:" آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!" و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.…

share
محمدرضا کریمی

محمدرضا کریمی

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد مجله ویکی وبیا
مشاهده همه مقالات

بیش از ۷ سال سابقه تولید محتوا و گزارشگری در زمینه فناوری‌های نوین، اقتصاد دیجیتال و دگرگونی‌های اجتماعی. پیگیر اخبار استارت‌آپ‌های پیشگام و تحلیل‌های مستند.

rocket_launchداستان کودکانstarsگزارش ویژه تحریریه ویکی وبیا

مردی که ماه را نجات داد

ترجمه: حمیده احمدیان راد روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید. مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:" آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!" و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.…

مردی که ماه را نجات داد
photo_cameraتحریریه ویکی وبیا
ماه

ترجمه: حمیده احمدیان راد

روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید.

ماه

مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:” آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!”  و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.

بعد در حالی که ریسمان را نگه داشته بود با عجله قلاب را به ته چاه انداخت.

قلاب به آب برخورد کرد و به کف چاه رسید و به سنگی گیر کرد.

مرد با این فکر که ماه را به چنگ آورده ریسمان را با چنان نیرویی کشید که پاره شد و او روی پشتش به زمین افتاد و تقریباً بیهوش شد.

موقعی که بهبود یافت اولین چیزی که دید ماه بود که حالا در آسمان با شکوه و بزرگواری می درخشید.

مرد از درد نالید اما به خودش دلداری داد که: “من گردنم شکست، اما خدا را شکر که ماه را نجات دادم!”

(این داستان از کتاب داستان های آسیا و اقیانوسیه که در یک پروژه یونسکو به چاپ رسیده گرفته شده).

منبع عکس:

http://www.bradfitzpatrick.com/weblog/wp-content/files/cartoonlagoonmoon.jpg

امتیاز به مطلب

سوالات متداول

مردی که ماه را نجات داد درباره چیست؟expand_more

ترجمه: حمیده احمدیان راد روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید. مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:" آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!" و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.…

share
محمدرضا کریمیروزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد مجله ویکی وبیا
calendar_today۲۱ فروردین ۱۳۸۷
schedule۱ دقیقه مطالعه
visibilityتحلیلی و موثق
chat_bubble_outline0 دیدگاه
forumsend

مطالب مرتبط پیشنهادی

نمایش همه

موضوعات و دسته‌ها

mark_email_read

بسته تحلیلی صبحگاهی ویکی وبیا

گزیده برترین یادداشت‌ها و تحلیل‌های روز، رایگان در ایمیل شما

mail
lockحفظ حریم خصوصی شما تضمین شده است، بدون هرزنامه.