داستان کودکان
گزارش ویژه تحریریه ویکی وبیا

کتابخانه بابا

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد يك روز سينا از نينا پرسيد:"تو مي داني چرا هرچي از بابا مي پرسيم مي داند؟" نينا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:"شايد چون كتاب زياد مي خواند." سينا و نينا كتاب هاي بابا را تا آن موقع نديده بودند. آنها هميشه فكر مي كردند كتاب هاي بابا…

calendar_today۱۱ آذر ۱۳۸۶
•
schedule۲ دقیقه مطالعه
•
visibilityتحلیلی و موثق
•
chat_bubble_outline0 دیدگاه
forumsend
کتابخانه بابا
photo_cameraتحریریه ویکی وبیا
داستان کتابخانه بابا
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد

داستان کتابخانه بابا

یک روز سینا از نینا پرسید:”تو می دانی چرا هرچی از بابا می پرسیم می داند؟”

نینا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:”شاید چون کتاب زیاد می خواند.”

سینا و نینا کتاب های بابا را تا آن موقع ندیده بودند. آنها همیشه فکر می کردند کتاب های بابا  کتاب های رنگی با یک عالمه تصویر دیدنی است.

یک روز که بابا کتاب هایش را مرتب می چید، بچه ها تصمیم گرفتند که کمکش کنند. بابا گفت:”شما می توانید کمک کنید. اما دقت کنید که کتاب ها خراب نشوند.”

داستان کتابخانه

همین طور که با شوق و ذوق کتاب ها را می چیدند، داخل بعضی از آنها را هم نگاه می کردند.

نینا گفت:” چه کتاب های خسته کننده ای!! آنها هیچ چیزی ندارند که شما را سرگرم کنند! نه عکس های رنگی و نه هیچ چیز جالب دیگری،..

سینا ونینا بعد از این که کتاب ها را چیدند، تمام عصر را رفتند دنبال بازی.

آن شب وقتی بابا برگشت، دو تا کادوی قشنگ دستش بود:”اینها مال شما هستند. به خاطر کمک هایتان!”

بچه ها با هیجان فریاد زدند:”اینها چقدر قشنگ اند!!”

داستان کتابخانه

بچه ها به کتاب های قشنگی که بابا برایشان آورده بود نگاه می کردند. دوتا کتاب قصه دیدنی با تعداد زیادی عکس زیبا که می توانستند سینا و نینا را سرگرم کنند. شما چه فکر می کنید؟

از آن روز به بعد, آنها تصمیم گرفتند که به دقت از کتاب هایی که داشتند مراقبت کنند تا در آینده یک کتابخانه بزرگ داشته باشند. یک کتابخانه بزرگ پر از کتاب های قشنگ. حتی بزرگ تر از کتابخانه بابا.

امتیاز به مطلب

سوالات متداول

کتابخانه بابا درباره چیست؟expand_more

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد يك روز سينا از نينا پرسيد:"تو مي داني چرا هرچي از بابا مي پرسيم مي داند؟" نينا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:"شايد چون كتاب زياد مي خواند." سينا و نينا كتاب هاي بابا را تا آن موقع نديده بودند. آنها هميشه فكر مي كردند كتاب هاي بابا…

share
محمدرضا کریمی

محمدرضا کریمی

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد مجله ویکی وبیا
مشاهده همه مقالات

بیش از ۷ سال سابقه تولید محتوا و گزارشگری در زمینه فناوری‌های نوین، اقتصاد دیجیتال و دگرگونی‌های اجتماعی. پیگیر اخبار استارت‌آپ‌های پیشگام و تحلیل‌های مستند.

rocket_launchداستان کودکانstarsگزارش ویژه تحریریه ویکی وبیا

کتابخانه بابا

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد يك روز سينا از نينا پرسيد:"تو مي داني چرا هرچي از بابا مي پرسيم مي داند؟" نينا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:"شايد چون كتاب زياد مي خواند." سينا و نينا كتاب هاي بابا را تا آن موقع نديده بودند. آنها هميشه فكر مي كردند كتاب هاي بابا…

کتابخانه بابا
photo_cameraتحریریه ویکی وبیا
داستان کتابخانه بابا
نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد

داستان کتابخانه بابا

یک روز سینا از نینا پرسید:”تو می دانی چرا هرچی از بابا می پرسیم می داند؟”

نینا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:”شاید چون کتاب زیاد می خواند.”

سینا و نینا کتاب های بابا را تا آن موقع ندیده بودند. آنها همیشه فکر می کردند کتاب های بابا  کتاب های رنگی با یک عالمه تصویر دیدنی است.

یک روز که بابا کتاب هایش را مرتب می چید، بچه ها تصمیم گرفتند که کمکش کنند. بابا گفت:”شما می توانید کمک کنید. اما دقت کنید که کتاب ها خراب نشوند.”

داستان کتابخانه

همین طور که با شوق و ذوق کتاب ها را می چیدند، داخل بعضی از آنها را هم نگاه می کردند.

نینا گفت:” چه کتاب های خسته کننده ای!! آنها هیچ چیزی ندارند که شما را سرگرم کنند! نه عکس های رنگی و نه هیچ چیز جالب دیگری،..

سینا ونینا بعد از این که کتاب ها را چیدند، تمام عصر را رفتند دنبال بازی.

آن شب وقتی بابا برگشت، دو تا کادوی قشنگ دستش بود:”اینها مال شما هستند. به خاطر کمک هایتان!”

بچه ها با هیجان فریاد زدند:”اینها چقدر قشنگ اند!!”

داستان کتابخانه

بچه ها به کتاب های قشنگی که بابا برایشان آورده بود نگاه می کردند. دوتا کتاب قصه دیدنی با تعداد زیادی عکس زیبا که می توانستند سینا و نینا را سرگرم کنند. شما چه فکر می کنید؟

از آن روز به بعد, آنها تصمیم گرفتند که به دقت از کتاب هایی که داشتند مراقبت کنند تا در آینده یک کتابخانه بزرگ داشته باشند. یک کتابخانه بزرگ پر از کتاب های قشنگ. حتی بزرگ تر از کتابخانه بابا.

امتیاز به مطلب

سوالات متداول

کتابخانه بابا درباره چیست؟expand_more

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد يك روز سينا از نينا پرسيد:"تو مي داني چرا هرچي از بابا مي پرسيم مي داند؟" نينا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:"شايد چون كتاب زياد مي خواند." سينا و نينا كتاب هاي بابا را تا آن موقع نديده بودند. آنها هميشه فكر مي كردند كتاب هاي بابا…

share
محمدرضا کریمیروزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد مجله ویکی وبیا
calendar_today۱۱ آذر ۱۳۸۶
schedule۲ دقیقه مطالعه
visibilityتحلیلی و موثق
chat_bubble_outline0 دیدگاه
forumsend

مطالب مرتبط پیشنهادی

نمایش همه

موضوعات و دسته‌ها

mark_email_read

بسته تحلیلی صبحگاهی ویکی وبیا

گزیده برترین یادداشت‌ها و تحلیل‌های روز، رایگان در ایمیل شما

mail
lockحفظ حریم خصوصی شما تضمین شده است، بدون هرزنامه.