کوروش که جنگجویی ماهر و جهانگشایی موفق بود به خاطر خصایل نیکو و به ویژه نحوه رفتارش با ملل مغلوب و حاکمان آنها نیز شهره بود. رفتاری که در جهان آن روز خرق عادت محسوب می شد. درحالی که دولت های آن روزگار با زور قدرت خود را بر اقوام مغلوب تحمیل می کردند کوروش با مهربانی و رأفت با ملل مغلوب رفتار می کرد و شهرها و ممالکی که تحت تسلط او درمی آمدند، مورد قتل و غارت قرار نمی گرفتند. درحالی که سلاطین آشور در کتیبه های خود به این می بالند که چنان فلان مملکت را زیروزبر کردند که صدای خروس یا سگی هم در آن جا شنیده نمی شد (نظیرش را در عیلام به وجود آوردند) وقتی مردم رفتار کوروش را دیده و با آن چه تا آن زمان معمول بود مقایسه می کردند او را مخلوقی فوق العاده و برانگیخته از طرف خداوند می دیدند.
در متنی به جای مانده از او در بابل نوشته شده:«ماردوک (خدای بابلی ها) از همه سرزمین ها بازدید کرد تا کسی را که می بایست پادشاهی عادل شود، پادشاهی که تابع قلب خویش باشد دریافت. دست او را گرفت و وی را به نام کوروش انشانی خواند و پادشاهی همه جهان را به نام او کرد.»
یکی از دلایلی که باعث ماندگاری نام کوروش شده نیز این است که پیغمبران بنی اسراییل او را ستوده اند و در تورات (کتاب مقدس یهودیان) از او به نیکی یاد شده.
یک نمونه از رفتار متفاوت کوروش با ملل مغلوب را می توان در هنگام تسخیر ماد مشاهده کرد. غلبه بر ماد مانند فتوحات خونین و مخربی که آشوریان، بابلیان و عیلامیان انجام می دادند نبود.
با حمله کوروش به ماد نه تنها همدان محفوظ ماند بلکه به صورت پایتخت باقی ماند و کوروش احتمالاً اسناد و الواح خود را به آن جا منتقل کرد. عمال مادی که چند تن پارسی نیز همکار آنان بودند در شغل خود باقی ماندند و انتقال قدرت چنان مخفیانه صورت گرفت که در نظر ملل غربی حکومت پارسی همان حکومت مادی جلوه می کرد.
وی نسبت به پادشاهان مغلوب نیز به اندازه ای مهربانی می کرد که آنها دوست صمیمیش شده و در مواقع بروز مشکل یاریش می کردند. یک نمونه از رفتار کوروش با شاهان مغلوب در رفتارش با پادشاه بابل دیده می شود. کوروش در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد و در سال بعد یعنی سال 538 هنگامی که او درگذشت عزای ملی اعلام کرد و خودش هم در مراسم شرکت کرد.
همچنین کوروش نه به عنوان فاتح بلکه به منزله منجی و جانشین قانونی تاج و تخت، خود را به ملت بابل معرفی کرد.
در نمونه ای دیگر کوروش پس از نخستین فتح بزرگش، نخستین گذشت تاریخی خود را نیز به نمایش گذاشت. وی آستیاگ، پادشاه ماد -همان کسی که از آغاز تولد کوروش همواره به دنبال کشتنش بود- را پس از شکست و خلع قدرت به هلاکت نرساند و رفتارهای رایجی که درآن زمان سرداران پیروز با پادشاهان مغلوب می کردند از او سر نزد. بلکه به فرمان کوروش، آسیتاگ تا پایان عمر در آسایش و امنیت کامل زندگی کرد و در تمام این مدت مورد محبت و احترام کوروش بود. بعدها با ازدواج کوروش و آمیتیس (دختر استیاگ و خاله ی کوروش) ارتباط میان کوروش و استیاگ و به تبع آن ارتباط میان پارسیان و مادها، نزدیک تر و صمیمی تر از گذشته شد. (گفتنی است ازدواج های درون خانوادگی در دوران باستان –به ویژه در خانواده های سلطنتی– بسیار معمول بوده است).