کوروش با مذاهب و معتقدات ملل نیز کاری نداشت بلکه آداب مذهبی آنها را محترم می شمرد. چنان که بعد از فتح بابل هرچه از پیروان مذاهب مختلف به غارت رفته و به بابل آورده شده بود را به صاحبان آنها پس داد. کوروش وقتی بابل را تسخیر کرد در معبد بزرگ بابل و موافق مراسم مذهبی بابلی ها تاجگذاری کرد و به مذهب و معتقدات اهالی احترام زیادی گذاشت. او همه پیکرهای خدایان را که نبونید پادشاه بابل به پایتخت حمل کرده بود به معابد اصلی بازگرداند و به هنگام جشن سال نو به تقلید از سلاطین بابل دست خدای بعل را در دست گرفت.
کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل فرمان آزادی یهودیان از اسارت را صادر کرد و اجازه داد به موطن خود برگردند و معبدشان در بیت المقدس را به همان شکلی که پیش از تخریب به وسیله آشوری ها بود، تجدیدبنا کنند. به علاوه دستور داد که همه ظروف طلا و نقره ای که بخت النصر، پادشاه بابل از بیت المقدس به همراه آورده بود به یهودیان پس داده شود.
به این ترتیب در سال 537 پیش از میلاد 42 هزار یهودی با هفت هزار غلام و کنیز رهسپار فلسطین شدند. یکی از عمال عالی رتبه پارسی نیز به عنوان مأمور مراقب اجرای فرامین سلطنتی همراه آنها حرکت کرد. البته به زودی اختلاف شدیدی بین مردمی که در فلسطین مانده بودند و آنهایی که به بابل رفته بودند درگرفت و کوروش بهتر دید ساختن معبد جدید را به طور موقت متوقف کند. با وجود این از سخنان پیامبران بنی اسراییل برمی آید که این قوم احترام فوق العاده ای نسبت به کوروش قایل بوده اند.
روش کشورداری هخامنشیان و در رأس آنها کوروش در داخل امپراطوریشان نه تنها شباهتی به ملل شرقی آن روزگار نداشت بلکه با روش رومیان هم متفاوت بود. در امپراتوری روم ملل مغلوب مجبور بودند خود را به پایه فرهنگ عمومی رومیان برسانند. این امر غالباً مستلزم آن بود که مردمی که اصل و منشأ آنها مانند سنن و استعدادهایشان با رومی ها متفاوت بود خود را به درجات عالی تر برسانند. اما اوضاع در زمان کوروش و داریوش با آنچه گفته شد اختلاف داشت.
صرف نظر از برخی نواحی دوردست که سطح فرهنگ مردم پایین بود، پادشاهان هخامنشی درواقع در شاهنشاهی خود که وسیع ترین شاهنشاهی در تاریخ دنیا است ترکیبی از تمدن های قدیم به وجود آوردند. کشور آنان شامل بین النهرین، سوریه، مصر، آسیای صغیر، شهرها و جزایر یونانی و قسمتی از هند بود. اگر هخامنشیان می خواستند این ممالک را با سطح تمدن مخصوص خود تطبیق دهند سیر قهقرایی به شمار می رفت. آنان به منزله تازه واردانی در ملل آن روزگار، از برتری تمدن های قدیم آگاه بودند. به این ترتیب در زمان کوروش استقلال داخلی وسیعی به ملل مغلوب اعطا شد و در ادامه بنا بر سیاست زیرکانه داریوش فرهنگ های قدیم محفوظ ماندند و شاید هم در توسعه ثبات و استقرار مملکت مؤثر شدند.
به این ترتیب کوروش نیز در پی آن نبود که ممالکی را که فتح کرده بود را با روشی واحد اداره کند. بلکه ارکان هریک از حکومت هایی را که به قلمرو خود ضمیمه می کرد را بدون تغییر باقی می گذاشت. او هر جا می رفت خدایان مذاهب مختلف را به رسمیت می شناخت و تصدیق می کرد. همواره خود را جانشین قانونی حکمرانان بومی معرفی می کرد. درنتیجه نسیمی جدید در سراسر جهان وزیدن گرفت. شهرها از قتل های به ناحق، غارت و سوزاندن نجات یافتند و اقوام از اسارت و بردگی نجات می یافتند.
منابع:
تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم
تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381
ایران باستان، ترجمه و تدوین دکتر یعقوب آژند، انتشارات مولی، چاپ دوم