پت کارتر که یک فیزیولژیست تحول گرا است سعی کرده بفهمد که چرا چیزی مثل گریه به وجود آمده و به این نتیجه رسیده که شاید گریه در نتیجه چیزی که ما هنوز درباره از آن چیزی نمی دانیم به وجود آمده باشد.
پرفسور ورل هم می گوید اگر گریه را یک عمل و وظیفه بدانیم باید ببینیم که این وظیفه چه چیزی می تواند باشد؟ شاید این وظیفه ایجاد ارتباط باشد!
پرفسور ورل این را با ادرار کردن سگ موقعی که هیجان زده می شود یا با چیز جدیدی مواجه می شود، مقایسه می کند. به نظر می رسد که ادرار کردن در سگ در طول زمان از یک پاسخ اتوماتیک به شکلی از ارتباط برقرار کردن تغییر شکل داده باشد یا تشریفاتی شده باشد. یعنی از یک پاسخ اتوماتیک به شکلی از ارتباط برقرار کردن در جایی که جا و موقعش است تغییر شکل داده باشد.
پرفسور ورل می گوید که علامت های ارتباطی که به شکل عملی تشریفاتی درآمده اند، معمولاً کلیشه ای، اغراق آمیز و تکراری هستند. بنابراین شاید گریه به وجود آمده تا آدم هایی که (بچه ها یا بقیه آدم ها) شدیدتر، بلندتر و طولانی تر گریه می کنند نشان دهند که بیشتر غذا یا کمک می خواهند.
اما موضوع این است که پس چرا در مقابل غم و عصبانیت و چیزهای دیگر هم گریه می کنیم؟
ما نمی دانیم. شاید ارسطو و دیگران خیلی سال پیش راست می گفتند که گریه برای این است که خودتان را از نظر احساسی تخلیه کنید. یا شاید هم گریه موقعی که کلمات در بیان نظر و احساس شما شکست می خورند، تنها راهی باشد برای این که خودتان را بیان کنید. مثل همان موقعی که بچه بودید و هیچ کلمه ای نداشتید که بگویید.