هورنر برای این که شکش را تبدیل به یقین کند به مطالعه درباره قطعاتی از استخوان های این سه جمجمه پرداخت.
هورنر و تیمش به سادگی توانستند استخوان دایناسور جوان تر را از استخوان دایناسور پیرتر تشخیص دهند. چون که استخوان های جوان در حال رشد هستند و به جریان زیاد خون نیاز دارند. بنابراین تونل ها و دالان هایی برای رگ های خونی دارند (با این تونل ها و سوراخ ها، این استخوان ها کمی شبیه به اسفنج به نظر می رسند). به طورکلی استخوان های پیرتر متراکم تر هستند که معنیش این است که سخت تر و توپرتر هستند و تونل ها و دالان های خیلی زیادی ندارند که از میانشان رد شده باشد. هورنر و تیمش فهمیدند که بزرگ ترین جمجمه پیدا شده، تونل های کمی در داخش دارد و در نتیجه حدس می زنند که جمجمه مال یک دایناسور بزرگسال باشد. دو جمجمه کوچک تر تونل های زیادی دارند و در نتیجه حدس می زنند که این دایناسورها موقع مرگ جوان تر بوده اند.
این دانشمند شواهد دیگری هم برای نظریه اش پیدا کرد. او و تیمش اسکن های CAT (نوع مخصوصی از اشعه ایکس) و عکس های بخصوصی شبیه به اشعه ایکس را از جمجمه های کوچک تر گرفتند و دیدند که این استخوان ها هنوز به طور کامل رشد نکرده اند. این کارها را در مورد دایناسور بزرگسال هم انجام دادند.
روش مطالعه ای که هورنر درباره ساختمان استخوان جمجمه به کار گرفت مسیر جدیدی را در مطالعه دایناسورها باز کرد. در گذشته دانشمندان خیلی به این که از دید بافت شناسی به استخوان جمجمه نگاه کنند توجهی نداشتند. در حالی که روش هورنر نشان داد که با این روش می توان اطلاعات خیلی زیادی به دست آورد.
موزه ای که هورنر در آن کار می کند بزرگ ترین مجموعه استخوان های دایناسورها را در جهان دارد که از جمله آنها بزرگ ترین جمجمه تی رکسی است که تاکنون پیدا شده است. با کشف جدید، هورنر کار زیادی برای خودش درست کرده که انجام دهد و حتی ممکن است کار زیادی هم برای دانشمندان دیگر درست کرده باشد. مطالعات آینده ممکن است مشخص کند که برخی از استخوان هایی که تصور می شده متعلق به انواع مختلف دایناسورها است، درواقع از یک دایناسور در سنین مختلف بوده است.








