نامعلوم و مشکوک بودن: موقعی که چیزی برای ما نامعلوم است، نظیر وضعیتی که والدین با بچه های اوتیستی دارند، هر چیزی که به پرسش های ما پاسخ می دهد را می قاپیم. چراکه احساس دانستن به ما احساس کنترل اطمینان بخش می دهد. کنترل برای هرکسی که ترسیده، نگران و یا مشکوک است حیاتی است.
اعتماد: موقعی که مسئولان (پرستاران، بنگاه ها و …) ترس ما را رد می کنند، اعتمادمان به آنها کمی شود و مقاومتمان بالا می رود. به عنوان مثال والدین بچه های اوتیستی به وسیله کارمندان و مسئولان رد می شوند. درحالی که گمان می کنند دولت باید به آنها و بچه هایشان احساس سلامت و ایمنی بدهد. ولی هم به وسیله علم و هم از سوی پزشکان این والدین غیرمنطقی، احساسی و نادان نامیده می شوند. این امر به شکل بدی به اعتمادشان صدمه می زند و موقعی که اعتماد پایین می آید، مقاومت در مقابل اطلاعات واقعی نسبت به اطلاعات غیر قابل اعتماد بالا می رود.
انتخاب: وقتی خطری به ما تحمیل می شود احساس می کنیم این خطر ترس آورتر از موقعی است که ما خودمان آن خطر را انتخاب می کنیم. برای بسیاری از مخالفان واکسیناسیون احساس غیرارادی بودن و انتخاب نکردن مهم است. به عنوان مقال باربارا لوفیشر، مخالف واکسیناسیون می گوید:«نبرد ما نبرد انتخاب بین آزادی و سلامت است.»
ساخته دست انسان یا طبیعی بودن: واکسن ها ساخته دست انسانند (برخلاف موادی که تنها از مواد طبیعی ساخته شده اند) و ترس از خطرهای مصنوعات ساخت بشر بیشتر از مواد طبیعی است. به عنوان مثال مادری می گوید که او از سرخک بیشتر از واکسن برای بچه اش می ترسد، به خاطر این که سرخک طبیعی است.
خطرات در مقابل مزایا: ترس از واکسن ها هنگامی زیاد می شود که فواید واکسن کم به نظر می رسد و ترس از بیماری ها حذف می شود. اما وقتی بیماری هایی مثل سرخک و سیاه سرفه برمی گردد، ترس از این بیماری ها بالامی رود و کسانی را که ضد واکسیناسیون هستند را برمی گرداند. این مثالی از چگونگی خطرات است که می تواند به ادراک های متفاوت منتهی شود و صرفاً براساس واقعیات نیست.
به این ترتیب دلیل اصلی این که چرا ترس های ما بعضی وقت ها با واقعیات جور در نمی آید، را باید در روانشناسی بسیار قدیمی غریزی/ احساسی جست وجو کرد که به ما در ادامه حیات کمک می کند. جای تعجب اندکی دارد که ادراک ما از خطر که به وسیله این احساسات بیدار شده ، چنان شدت داشته باشد و به گونه ای چنین عمیق مقاومت کند.
منبع: http://www.scientificamerican.com/