درباره چگونگی مرگ کوروش نیز همچون تولدش روایت قابل اعتمادی وجود ندارد. مورخان براساس شواهد می گویند که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که دچار ناآرامی شده بود و هدف تهاجم همسایگان شرقی نیز قرار گرفته بود به آن مناطق رفته است و شش و به روایتی هشت سال در شرق جنگیده است. وی پس از این که پسرش کمبوجیه را مأمور تهیه مقدمات سفر جنگی به مصر کرده به سوی مشرق عزیمت کرده است و کمی بعد در ضمن محاربه ای در گذشته است.
هرودوت می گوید که کوروش در جنگ با ماساژت ها (قومی از سک ها) که بین دریای خزر و آرال سکنی داشتند کشته شده است. وی توضیح می دهد که کوروش از ملکه ماساژت خواستگاری کرد، او جواب توهین آمیزی داد و جنگ درگرفت. پسر ملکه در این جنگ اسیر شد و خود را کشت. در جنگ بعد کوروش زخم برداشته درگذشت و ملکه امر کرد سر کوروش را در طشتی پر از خون انداختند و به سر خطاب کرده گفت: «تو که از خونخواری سیر نمی شدی حالا از این خون چندان بخور تا سیر شوی!»
برس نوشته که کوروش در جنگ با عشیره دها (یکی از عشایر سکایی) در حوالی گرگان کشته شده است.
کتزیاس نیز می گوید: «در جنگ با سکاها زخم برداشت و از آن در گذشت.»
به هر صورت پیکر او را در پاسارگاد (مشهد مرغاب کنونی) دفن کردند.
براساس مقدمه ابراهیم باستانی پاریزی بر ترجمه ی کتاب «ذوالقرنین یا کوروش کبیر» پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش، جنازه ی کوروش را از سرزمین سکاها به پارس منتقل کردند.
شش ساعت قبل از ورود جنازه کوروش به شهر پرسپولیس (تخت جمشید)، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه رفتند و آن را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه، آهنگ های غم انگیزی می نواختند، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزار تن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند، در این جمع سرداران پیری که در جنگ های کوروش شرکت داشتند نیز حرکت می کردند. پشت سر آنان گردونه باشکوه سلطنتی کوروش که دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند. جسد بر روی این گردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حرکت می کردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یک بار می ایستادند و بخور می سوزاندند. تابوت طلایی در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است. پس از آنها سپهسالار بر گردونه جنگی سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشیا و اثاثیه زرین و نفایس و ذخایری که مخصوص کوروش بود –یک تاک از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین– را حرکت می دادند.
همین که نزدیک شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناک، آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی (تخت جمشید) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیکر کوروش می گذشتند و تاج های گل نثار می کردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.
روز سوم که اشعه زرین آفتاب بر برج و باروهای کاخ باعظمت هخامنشی تابید، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد –شهری که مورد علاقه ی خاص کوروش بود- حرکت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شرکت در این مراسم سوگواری بر سر راه ها آمده بودند و گل و عود نثار می کردند.
در کنار رودخانه کوروش (کر) مرغزاری مصفا و خرم بود. در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند که دیوارهای آن از سنگ بود.
هنگامی که پیکر کوروش را به خاک می سپردند، پیران سالخورده و جوانان دلیر، یکصدا به عزای سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد، ولی هنوز چشم ها بدان دوخته بود و کسی از فرط اندوه به خود نمی آمد که از آن جا دیده بردوزد. به اصرار داریوش، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.
مقالات مرتبط: زندگی و مرگ کوروش – نحوه کشورداری کوروش – جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش
منابع:
تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم
تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381
ایران باستان، ترجمه و تدوین دکتر یعقوب آژند، انتشارات مولی، چاپ دوم