ویژگی های رفتاری والدین چینی

من فکر می کنم سه تفاوت عمده بین ذهن پدر و مادر چینی و ذهن والدین غربی وجود دارد.

اول این که متوجه شده ام پدر و غربی بی نهایت نگران اعتماد به نفس فرزندانشان هستند. آنها نگران این هستند که فرزندانشان در صورتی که در کاری شکست بخورند چه احساسی دارند و دائماً در تلاشند به بچه هایشان اطمینان بدهند که با وجود عملکرد متوسط در یک آزمون چه قدر در آن زمینه واردند. به عبارت دیگر، پدر و مادر غربی درباره روانشناسی بچه هایشان نگرانند. پدر و مادر چینی چنین نیستند. آنها فرض را بر قدرتمندی بچه هایشان می گذارند نه ضعف و شکنندگی آنها و در نتیجه بسیار متفاوت رفتار می کنند.

برای مثال، اگر کودک با نمره متوسط در آزمون به خانه بیاید، پدر و مادر غربی به احتمال زیاد از بچه هایشان تمجید می کنند اما نفس مادر چینی می برد و می گوید چه اشتباهی شده. اگر کودک با نمره بد در آزمون به خانه بیاید، برخی از والدین غربی هنوز هم کودکانشان را ستایش می کنند. بقیه پدر و مادرهای غربی هم کنار فرزندانشان می نشینند و آنها را تقبیح می کنند، اما مراقبند که به کودکشان احساس نامساعد یا ناامنی دست ندهد. آنها بچه هایشان را "بی ارزش" یا "رسوا"  و احمق نمی نامند. پدر و مادرهای غربی نگران این هستند که کودکشان تست را خیلی خوب انجام نداده باشد یا استعداد در موضوعی نداشته باشد یا این که چیزی اشتباه در رابطه با برنامه درسی و احتمالاً کل مدرسه وجود دارد. اگر نمرات کودک بهبود نیابد، آنها در نهایت ممکن است دیداری با مدیر مدرسه داشته باشند تا نحوه آموزش را به چالش بگیرند و اعتبار معلم را زیر سؤال ببرند.

اگر یک کودک چینی نمره بد بگیرد که هرگز چنین اتفاقی رخ نمی دهد، واکنش والدین چینی برای اولین بار جیغ کشیدن و انفجار اشک است. مادر چینی ده ها و شاید صدها تمرین امتحانی می دهد و هرقدر طول بکشد با فرزندش کار می کند تا او نمره عالی بگیرد.

پدر و مادر چینی از فرزندشان نمره کامل می خواهند چراکه بر این باورند فرزندشان می تواند نمره کامل بگیرد. اگر فرزندشان نمره عالی نگیرد، پدر و مادر چینی فرض را بر این می گذارند که به خاطر این است که بچه به اندازه کافی سخت کار نکرده. به همین دلیل راه حل این است که پوست او را بکنند، او را مجازات کنند و بچه را شرمنده کنند. پدر و مادر چینی معتقدند که فرزندشان به اندازه کافی قوی هست تا از شرمندگی برهد و از آن بهبودی بیابد. (و وقتی که بچه های چینی کاری را عالی انجام می دهند، با ستایش سخاوتمندانه از سوی پدر و مادرشان در خلوت خانه مواجه می شوند.)

دوم این که پدر و مادر چینی بر این باورند که کودکانشان همه چیز را مدیون آنها هستند. دلیل این امر هم کمی نامشخص است، اما احتمالاً ترکیبی از تقوای مکتب کنفوسیوسی و این واقعیت که پدر و مادر قربانی هستند و کار زیادی برای فرزندانشان انجام داده اند را می توان دلیل این امر دانست. (و این هم یک واقعیت است که مادران چینی ساعت های طولانی و خسته کننده ای را صرف بچه هایشان می کنند از کمک کردن در زمینه درسی گرفته تا آموزش، بازجویی و جاسوسی بچه هایشان را کردن). به هر حال چینی ها فکر می کنند کودکان باید دین خود را به پدرومادرشان با پیروی کردن از آنها و مفتخر ساختنشان ادا کنند.

در مقابل من فکر نمی کنم اکثر غربیها این دید را به فرزندانشان داشته باشند که آنها همیشه مدیون پدر و مادرشان هستند. شوهر من (که یک غربی است) در واقع با این نظر مخالف است. او یک بار به من گفت:"کودکان پدر و مادر خود را انتخاب نمی کنند. آنها حتی انتخاب نمی کنند که متولد شوند. بنابراین پدر و مادر مسئول این هستند که آنها را تأمین کنند. کودکان و نوجوانان هیچ چیزی به پدرومادرشان بدهکار نیستند و آنها مدیون کودکانشان هستند." من این را معامله ای وحشتناک برای پدرومادرهای غربی می دانم.

سوم این که پدر و مادرهای چینی بر این باورند که می دانند چه چیزی برای فرزندانشان بهترین است و در نتیجه تمام خواسته ها و اولویت های فرزندانشان را نادیده می گیرند. به همین دلیل است که بچه چینی نمی تواند برای تفریح و استراحت به اردوگاه برود. همچنین این که چرا هیچ بچه چینی جرأت نمی کند به مادر خود بگوید:"من در بازی های مدرسه ای امتیازی به دست آوردم یا نفر ششم روستا شدم یا من باید برای انجام تمرین همه روزه از ساعت 3:00 تا 7 باید در  مدرسه بمانم یا این که من هم می خواهم تعطیلات آخر هفته به سواری بروم.

این به آن معنی نیست که پدر و مادر چینی مراقب وضع و حال روحی فرزندان خود نیستند. بلکه فقط مخالف اینها هستند. این هم فقط یک مدل کاملاً متفاوت فرزندداری است.

امتیاز به مطلب

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

To top