ویژگی های رفتاری والدین چینی

در اینجا داستانی را درباره اعمال زور به سبک چینی بیان می کنم. لو دختر 7 ساله من دو تا ساز می نوازد و بر روی قطعه ای کار می کرد. این قطعه واقعا زیبا است اما نواختن آن برای بچه ها فوق العاده دشوار است چراکه دو دست ما باید ریتم متفاوتی بگیرند.

لو نتوانست این قطعه را بنوازد. ما به مدت یک هفته بی وقفه روی آن کار کردیم و بارها و بارها تمرین کردیم. در نهایت، یک روز قبل از روز پاسخ دادن درس لو گفت که خسته شده.
من دستور دادم:«همین حالا برگرد به سراغ پیانو.»
"شما نمی توانید مرا مجبور کنید."
"اوه بله ، من می توانم."

او در هنگام بازگشت به سمت پیانو به من مشت و لگد می زد. لو چوب موسیقی و گچ را برداشت و خرد کرد. من آنها را داخل یک جلد پلاستیکی گذاشتم تا نتواند دوباره خرابشان کند. سپس خانه عروسکی لو را داخل ماشین گذاشتم و گفتم اگر تا فردا قطعه را ننوازد آن را به دیگران می بخشم . همچنین تهدیدش کردم که از ناهار، شام و تعطیلات کریسمس و جشن تولد تا دو سه سال دیگر خبری نخواهد بود. وقتی او باز هم قطعه را اشتباه نواخت، گفتم به عمد خودش را به ناتوانی زده چرا که می ترسد نتواند بزند. من به او گفتم که از تنبلی، ضعف نفس و احساساتی بودن دست بردارد.

شوهرم مرا کناری کشید و گفت که از خوار کردن لو بپرهیزم- اما من این کار را انجام نمی دادم. من فقط به او انگیزه می دادم و او نمی فهمید که تهدید لو مفید است. همچنین شوهرم گفت، شاید لو واقعاً نمی توانسته این تکنیک را انجام دهد، شاید او در این حد نیست، آیا چنین امکانی وجود ندارد؟

من او را متهم کردم که به دخترمان اعتقاد ندارد.
شوهرم گفت"این مسخره است. البته که من اعتقاد دارم.»
"سوفیا زمانی که سن او را داشت این قطعه را می نواخت.»
جد گفت"اما لو و سوفیا افراد مختلفی هستند.»
"اوه ، نه ، نه."هر کس راه خاص خودش را دارد. حتی بازنده ها هم راه خاص خود را دارند. من می خواهم تا هر زمانی که طول بکشد به کارم ادامه دهم.

من از هر سلاح و تاکتیکی که به فکرم می رسید استفاده کردم. به لو اجازه ندادم از جایش بلند شود. نه برای خوردن آب و نه حتی برای رفتن به حمام. خانه تبدیل به منطقه جنگی شد و من آن قدر فریاد زدم که صدایم گرفت. اما هنوز پیشرفتی در کار نبود و داشتم به شک می افتادم.

اما ناگهان لو قطعه را نواخت سپس نواختن را با اطمینان بیشتر و سریع تر انجام داد. چند دقیقه بعد او کارش را به شکل درخشانی انجام داد.

بعد لو گفت:"مامان ، نگاه کن ، این کار آسان است!" پس از آن او می خواست این قطعه را بارها و بارها بنوازد و و نمی خواست پیانو زدن را کنار بگذارد. آن شب، او به بستر من آمد و ما همدیگر را بغل کردیم. چند هفته بعد ، والدین دیگر به نزد من آمدند تا به من بگویند : "دخترم چه قدر قطعه را کامل و با روح نواخته.»

پدر و مادرهای غربی درباره اعتماد به نفس فرزندانشان نگرانی زیادی دارند. یکی از بدترین کارهایی که می توانید برضد اعتماد به نفس کودک خود انجام دهید این است که به او اجازه دهید تسلیم شود. هیچ چیز برای دادن اعتماد به نفس به کودک بهتر از این نیست که بیاموزید چگونه هرکاری که فکر می کنید نمی توانید انجام دهید را انجام دهید.

کتاب های زیادی در غرب نوشته شده اند که مادران آسیایی را سنگدل و توطئه چین به تصویر می کشند که نسبت به علایق واقعی بچه هایشان بی تفاوتند. به سهم خود، بسیاری از چینی ها هم بر این باورند که نسبت به غربی ها خیلی بیشتر مراقب فرزندانشان هستند و بیشتر از آنها حاضر به فداکاری هستند. من فکر می کنم که سوء تفاهم در هر دو طرف وجود دارد. همه پدر و مادرها می خواهند تا بهترین کارها را برای فرزندانشان انجام دهند. فقط چینی ها درباره این که چگونه این کارها را انجام دهند ایده متفاوتی دارند.

پدر و مادر های غربی می کوشند به فردیت فرزندانشان احترام بگذارند و از انتخاب هایشان حمایت می کنند و تقویت مثبت و محیط پرورشی را فراهم می کنند. در مقابل چینی ها اعتقاد دارند که بهترین راه برای محافظت از کودکان آماده کردن آنها برای آینده است همچنین اجازه دادن به آنها برای این که ببینند قادر به چه کارهایی هستند و آنها را با مهارت ها، عادات کاری و اعتمادی درونی که هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد مسلح کنند.

امتیاز به مطلب

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

To top