گربه ها چه زمانی و چگونه اهلی شدند؟

حمیده احمدیان راد

گربهگربه ها همه جا هستند. بعضی از مردم آنها را خیلی دوست دارند و بعضی ها هم از آنها متنفرند. امروزه گربه ها مثل سگ ها جزو حیوانات خانگی حساب می شوند. اما به طورکلی گربه ها از کجا آمده اند و چگونه راهشان را به خانه های مردم پیدا کرده اند؟

استخوان هایی از گربه در محل یک گور در قبرس پیدا شده که تاریخش به حدود 7500 پیش از میلاد می رسد. پیدا شدن این استخوان ها حاکی از این است که نوعی از اهلی شدن گربه ها ممکن است خیلی زود در گونه های گربه وحشی رخ داده باشد. اما بسیاری هم اعتقاد دارند که اهلی کردن واقعی گربه ها در حدود 4000 سال پیش از میلاد در در دره نیل مصر قدیم شروع شده است. مصری ها گربه را مخلوق مفیدی دیدند که می تواند از غلات ذخیره شده در مقابل موش های صحرایی محافظت کند و گربه ها هم فهمیدند که موش های صحرایی جایی پیدا می شوند که انسان ها در آنجا هستند. این برای هردو طرف روابط سودمندی بود.

اگرچه مصری ها حیوانات زیادی داشتند, اما گربه تنها حیوانی بود که اجازه داشت وارد اتاق شود. مصری ها موقعی که از غلات باارزش شان حفاظت می کردند هم آنها را داخل ساختمان نگهداری می کردند. سپس مصری ها شروع کردند به این که گربه ها را به عنوان حیوانات مقدس ببینند. چنان که سمبل الهه “باستت” (Bastet ) با سر گربه تصویر می شد. گربه به موقعیت بسیار احترام آمیز و گرامی ای در جامعه رسید و صدمه زدن به گربه یا کشتن آن جرم محسوب می شد. کشتن یک گربه نتیجه اش می توانست مرگ یا سنگسار شدن باشد. مرگ یک گربه واقعه بی نهایت غم آوری برای خانواده بود. اعضای داخلی بسیاری از گربه ها خارج می شد. گربه ها در تابوت گذاشته می شدند و حتی مومیایی می شدند.

گربهدر نهایت اهلی کردن گربه ها گسترش پیدا کرد. قایقرانان نیل گربه ها را روی کشتی هایشان نگه می داشتند تا جمعیت جوندگان را کنترل کنند. بعضی اوقات موقعی که کالاهایشان را تخلیه می کردند, گربه ای اطرافشان پرسه می زد و هنگامی که قایقشان مستقر می شد, قلمرو جدیدی برای زندگی پیدا می کردند. در امپراطوری رم گربه ها برای کنترل جمعیت موش های صحرایی و موش ها مورد استفاده قرار می گرفتند. گربه ها به عنوان حیوانات خانگی هم نگهداری می شدند. کم کم در آنجا هم گربه ها به حیوانی اهلی تبدیل شدند. کشورهای اسلامی هم رعایت حال گربه ها را می کردند.

دوره قرون وسطی در عقیده عمومی درباره گربه سانان تغییری وجود آورد. به گربه ها با این دید نگاه می شد که قدرت جادویی دارند و با شیطان همکار وشریک اند. مالکان گربه ها هم جادوگر فرض می شدند. پاپ گریگوری نهم جنگی را بر ضد گربه ها راه انداخت و حتی تا آنجا پیش رفت که به گربه برچسب “مخلوق بد ذات و شیطان صفت” زد. گربه ها به مرگ محکوم شدند و بعضی اوقات همراه با صاحبانشان سوزانده می شدند. این کارها تقریباً جمعیت گربه اروپا را نابود کرد و باور بر این است که همین امر در آن زمان باعث شیوع طاعون گاوی در اروپا شده است. چون که به خاطر نابودی گربه ها جمعیت جوندگان زیاد شدند. امروز هم هنوز خرافه ها حاکی از این هستند که گربه ها یک نیروی بدیمن دارند, چنان که اغلب ما فکر می کنیم که اگر یک گربه سیاه سر راهمان سبز شود بدشانسی می آوریم.

قرن نوزدهم باز هم تغییر دیگری در افکار مردم به وجود آورد و گربه یک بار دیگر به حیوان اهلی دوست داشتنی ای تبدیل شد. اهلی شدن گربه ها در ایالات متحده آمریکا تا زمانی که ساکنان اروپایی به آمریکا نرسیدند, شروع نشد. گربه ها بر روی قایق ها از آن طرف دریاها به آمریکا آورده شدند تا جمعیت جوندگان را در محل های سکونت جدید کنترل کنند. گربه ها حالا در سراسر جهان با شادی روزگار می گذرانند.
امتیاز به مطلب

چرا حیوانات قاره قطب جنوب منجمد نمی شوند؟

حیوانات دریایی

قاره قطب جنوب، قاره یخ زده ای است که قطب جنوب زمین را فراگرفته و دریاهای بسیار سرد و منجمد آن را احاطه کرده اند. این قاره خانه بسیاری از جانوران است. به ویژه, دریاهای قاره قطب جنوب سرشار از حیات اند و از پلانکتون های میکروسکوپی تا بزرگ ترین حیوانی که تاکنون بر روی زمین زندگی کرده است یعنی نهنگ آبی در آن زندگی می کنند.

قاره قطب جنوب سردترین, بادخیزترین و خشک ترین مکان روی زمین است. سردترین دمایی که تا کنون بر روی کره زمین ثبت شده در قاره قطب جنوب بوده. این دما نزدیک به 129- درجه فارنهایت (89- درجه سانتی گراد) بوده است! سرزمین قاره قطب جنوب نمی تواند بسیاری از اشکال زندگی را در خود داشته باشد. زیرا بیشتر سرزمین قاره قطب جنوب بیابان یخ زده, با بارش هایی کمتر از “بیابان صحرا” (کمتر از پنج سانتی متر در سال) است. اما نکته جالب دیگر این است که 70 درصد آب شیرین جهان به شکل منجمد شده در منطقه قطب جنوب وجود دارد.

 

همه حیوانات قاره قطب جنوب با زندگی در شرایط بی نهایت سرد تطبیق پیدا کرده اند. بعضی از آنها مثل نهنگ ها, سیل ها و پرندگان یک لایه عایق چربی برای حفاظت آنها در مقابل سرما دارند. حیوانات دیگر مثل بسیاری از ماهی ها و حشرات, مواد شیمیایی مخصوصی در خونشان دارند (پروتئین های ضد انجماد طبیعی) که آنها را از انجماد حفظ می کند. بسیاری از حیوانات (مثل پنگوئن ها و سیل ها) فرم بدن فشرده و پوست ضخیمی دارند که به حفظ گرمای بدنشان کمک می کند. پرندگان هم بال های ضد آب و پرهای کرکی و ریز ضد آب دارند.

 

بعضی از حیوانات, قاره قطب جنوب را در طول سردترین ماه های این قاره ترک می کنند. حیواناتی مثل نهنگ کوهان دار به آب های گرم تر مهاجرت می کنند تا در آب های قاره قطب جنوب تولید مثل کنند. بسیاری از حیوانات دیگر (مثل پنگوئن امپراتور) در سراسر سال در قاره قطب جنوب می مانند.

 

منبع:http://www.enchantedlearning.com/school/Antarctica/Animalprintouts.shtml

امتیاز به مطلب

پنگوئن چگونه جانوری است؟

پنگوئن هاپنگوئن ها پرندگانی هستند که نمی توانند پرواز کنند. اما خیلی خوب شنا می کنند و بیشتر زندگی شان را در دریا می گذرانند.

پرها: پنگوئن ها پرهای ضد آب براقی دارند که به خشک نگهداشتن پوستشان کمک می کند. آنها نسبت به بیشتر پرندگان دیگر پرهای بیشتری دارند – حدود 70 پر در اینچ مربع. هر سال پنگوئن ها پرهایشان می ریزد و پرهای قدیمی شان را از دست می دهند و پرهای جدیدی برایشان رشد می کند. بعضی از پنگوئن ها تاجی از پر دارند (مثل پنگوئن ماکارونی و پنگوئن راک هوپر).

 

ساختمان بدن: پنگوئن امپراتور بزرگ ترین پنگوئن است. قد آن 1/1 متر و وزنش بیش از 30 کیلوگرم است. پنگوئن های مذکر و مؤنث خیلی شبیه به هم به نظر می رسند. همه پنگوئن ها یک سر بزرگ و یک گردن کوتاه کلفت, یک شکل کاربردی, یک دم کوتاه و بال های باله مانند (مانند نهنگ و بعضی از ماهی ها) ریز دارند. پنگوئن ها پاهایی دارند که آنها را برای شنا کردن مورد استفاده قرار می دهند. پنگوئن ها دارای رنگ های متضادند. شکمشان روشن تر است و پشتشان سیاه است. این رنگ بندی کمک می کند که موقعی که در داخل آب هستند خودشان را گم کنند و آنها را از چشم شکارچیان پنهان می کند.

 

زیستگاه: همه پنگوئن ها در نیمکره جنوبی زمین زندگی می کنند (جنوب استوا). آنها در آب و هواهای مختلف از مناطق گرمسیر استوایی تا قاره قطب جنوب یخ زده زندگی می کنند. این پرندگان بی دفاع معمولاً در جزایری که جانوران درنده ندارد یا روی بخش های دورافتاده یک قاره زندگی می کنند. بعضی از پنگوئن ها, مثل پنگوئن امپراتور روی توده یخ, در قاره قطب جنوب زندگی می کنند.

 

تغذیه: پنگوئن ها در اقیانوس ها غذا می خورند. آنها ماهی, خرچنگ ها و ماهی مرکب می خورند.

 

منبع:http://www.enchantedlearning.com/subjects/birds/printouts/Penguincoloring.shtml

امتیاز به مطلب

پنگوئن امپراتور

پنگوئن امپراتورپنگوئن امپراتور, اپتندیتس فرستری Aptenodytes forsteri بزرگ ترین پنگوئن است. پنگوئن ها پرندگانی هستند که نمی توانند پرواز کنند, اما پنگوئن ها خیلی خوب شنا می کنند و بیشتر زندگی شان را در دریا زندگی می کنند.

زیستگاه: پنگوئن امپراتور در لانه هایی روی توده یخ در قاره قطب جنوب زندگی می کند. در آب وهوای ناملایم با یک لایه ضخیم از پیه (چاقی) و با پرهای ضد آب گرما را حفظ می کند.

پرها: پنگوئن ها پرهای ضد آب براقی دارند که به خشک نگهداشتن پوستشان کمک می کند. آنها نسبت به بیشتر پرندگان دیگر پرهای بیشتری دارند – حدود 70 پر در اینچ مربع. هر سال پنگوئن ها پرهایشان می ریزد و پرهای قدیمی شان را از دست می دهند و پرهای جدیدی برایشان رشد می کند.

ساختمان بدن: پنگوئن امپراتور بزرگ ترین پنگوئن است. قد آن 1/1 متر و وزنش بیش از 30 کیلوگرم است. پنگوئن های مذکر و مؤنث خیلی شبیه به هم به نظر می رسند. همه پنگوئن ها یک سر بزرگ و یک گردن کوتاه کلفت, یک شکل کاربردی, یک دم کوتاه و بال های باله مانند (مثل نهنگ و بعضی از ماهی ها) ریز دارند. پنگوئن ها پاهایی دارند که آنها را برای شنا کردن مورد استفاده قرار می دهند. پنگوئن ها دارای رنگ های متضادند. شکمشان روشن تر است و پشتشان سیاه است. این رنگ بندی کمک می کند که موقعی که در داخل آب هستند خودشان را گم کنند و آنها را از چشم شکارچیان پنهان می کند.

تغذیه: پنگوئن های امپراتور گوشتخوارانی هستند که در دریا شکار می کنند. آنها ماهی و ماهی مرکب می خورند.

تولید مثل: بعد از این که پنگوئن مؤنث یک تخم می گذارد, به دریا می رود. پنگوئن مذکر در یک دوره پرورش جوجه برای 27 روز (در طول سردترین بخش سال قاره قطب جنوب) روی تخم می خوابد, آن را روی پاهایش گرم نگه می دارد و با شکمش آن در برمی گیرد. او جوجه اش را با شیری که به وسیله یک غده در لوله مری اش تولید می شود, تغذیه می کند. در طول این مدت او نصف وزن بدنش را از دست می دهد.

منبع:

http://www.enchantedlearning.com/subjects/birds/printouts/Emperorpenguin.shtml

امتیاز به مطلب

هشت پا

اختاپوس

کلمه اختاپوس معنی هشت پا می دهد. اختاپوس ها حیواناتی گوشه گیر با هشت بازو هستند. آنها در کف اقیانوس زندگی می کنند. بیش از 100 گونه مختلف از اختاپوس ها وجود دارند. اختاپوس غول پیکر (Giant octopus)  بزرگ ترین اختاپوس است. طول بدن این جانور نرم تن بسیار عظیم, از نوک یک بازو تا نوک بازوی دیگرش 23 پا یا هفت متر است و وزنش بیش از 400 پوند یا 182 کیلوگرم است. کوچکترین اختاپوس, اختاپوس کالیفرنیایی است که فقط 3.8 اینچ یا یک سانتی متر طول دارد.

ساختمان بدن: اختاپوس بدنی نرم و هشت بازو دارد. هر بازو دو ردیف بادکش برای مک زدن دارد. اگر اختاپوس یک بازویش را از دست بدهد, در نهایت دوباره برایش بازوی دیگری رشد می کند. اختاپوس خون آبی رنگ دارد. اختاپوس یک چشم در هر طرف سرش دارد و دید بسیار خوبی هم دارد. اختاپوس نمی تواند بشنود.

 

تغذیه: اختاپوس ها خرچنگ های کوچک و گوش ماهی ها, به علاوه بعضی از حلزون ها, ماهی ها, لاک پشت ها, سخت پوستان (مثل میگوها) و اختاپوس های دیگر را می خورند. آنها با بازوهایشان طعمه را می گیرند, سپس آن را به وسیله گزیدن با دهانه لوله سفت شان, فلج کردن شکار با یک سم عصبی می کشند و بعد طعمه را آرام فرو می دهند. اختاپوس ها اکثراً در شب شکار می کنند. فقط اختاپوس های حلقه-آبی سمی دارند که آن قدر قوی است که یک نفر را می کشد.

 

محفاظت: اختاپوس ها در غارها, فضاهای زیر سنگ ها, شکاف های روی کف دریا یا سوراخ هایی که زیر صخره های بزرگ حفر می کنند, زندگی می کنند. اختاپوس ها سنگ ها را کپه می کنند تا مقابل غارهای آنها سدی درست کند. غار از آنها در مقابل درندگان (مثل مارماهی ها) حفاظت می کند و مکانی را برای تخم گذاری فراهم می کند و مراقب آنهاست (یک اختاپوس مادر در طول یک تا دو ماه کامل چیزی نمی خورد و از تخم هایش مراقبت می کند). برای فرار از دست درندگان, اختاپوس ها می توانند جوهر سیاهی را به داخل آب فواره کنند, این به اختاپوس اجازه فرار می دهد. وسیله دفاعی دیگری که اختاپوس ها دارند, ایجاد تغییر در رنگ پوستشان است به نحوی که با زمینه مخلوط شود. اختاپوس با فوران آب به خارج از بدنش شنا می کند که به نوعی نیروی محرکه ای است که با فشار به بیرون کار می کند.

 

 منبع: http://www.enchantedlearning.com/subjects/invertebrates/octopus/Octopuscoloring.shtml
امتیاز به مطلب

ستاره های دریایی

ستاره دریایی

 

ستاره های دریایی (به نام ماهی ستاره ای هم معروفند) حیوانات سخت پوست پوشیده از خارهای زیاد هستند که روی کف دریای صخره ای و سنگی زندگی می کنند. این بی مهرگان ماهی نیستند. آنها از خارپوستان هستند. ستارگان دریایی با استفاده از صدها پای لوله ای ریز, خیلی آهسته در امتداد بستر دریا حرکت می کنند. بیش از دو هزار گونه مختلف از ستارگان دریایی در سراسر جهان وجود دارد. 


براساس یک مطالعه، جمعیت جهانی ستاره های دریایی به شکلی نوسانی کم و زیاد می شود. با توجه به آسیب های احتمالی که از ناحیه ستاره های دریایی به شیلات، گردشگری و سایر صنایع وارد می شود آگاهی از نوسانات بالا و پایین آمدن جمعیت ستاره های دریایی آمادگی رویارویی با آنها را به انسان های می دهد.


 تولید مثل: بیشتر گونه های ماهی ستاره ای تعداد بی شماری تخم و اسپرم بیرون می ریزند و عمل لقاح بین اینها خارجی است. بعد از لقاح, بچه ستاره های دریایی که لاروهای ریز مشابه هستند به مدت حدود دو ماه کیلومترها سفر می کنند چون که به وسیله جریانات اقیانوسی از این سو به آن سو حرکت می کنند. همین طور که لاروهای ریز رشد می کنند و در دریا شنا می کنند, فیتوپلانکتون ها را می خورند و جزو جانوران ریز شناور بر روی سطح دریا می شوند.

تغذیه: ستاره های دریایی گوشتخوار هستند. آنها حلزون های دوکفه ای, صدف های خوراکی, مرجان ها, ماهی ها و جانوران دیگر را می خورند. آنها معده شان را از میان دهانشان به جلو هل می دهند (محل معده طرف زیرین بدن ستاره دریایی است) و صید را هضم می کنند.

 

ساختمان بدن: بیشتر ستاره های دریایی پنج بازو (یا مضربی از پنج بازو) دارند که از یک صفحه تخت گرد مرکزی خارج شده است. ستاره های دریایی مغز ندارند. آنها یک حلقه ساده از سلول های عصبی دارند که اطلاعات را برای ستاره دریایی به حرکت درمی آورد. چشم های اولیه (گیرنده های نوری ابتدایی) در نوک بازوها هستند. اگر یک بازوی ستاره دریایی قطع شود, دوباره تولید می شود یا دوباره رشد می کند.

 

منبع: http://www.enchantedlearning.com/subjects/invertebrates/echinoderm/Seastarprintout.shtml

امتیاز به مطلب

شما همانی هستید که فکر می کنید

نویسنده: دیو وینزور* 

احساس خوب

ترجمه: حمیده احمدیان راد

شما می توانید دنیایی که در آن زندگی می کنید را به همان شکلی که آرزویش را دارید, در آورید. اگر فکر می کنید پیشامدها مسیر زندگیتان را تعیین می کنند, همیشه قربانی پیشامدها خواهید بود. قربانی بودن فایده هایی دارد و راحت هم هست. چون وقتی قربانی هستند همیشه آدم هایی اطرافتان هستند که از شما حمایت می کنند یا برایتان افسوس می خورند. حالا فکر کنید اگر در زندگی نقش قربانی را بازی نمی کردید چه اتفاقی می افتاد. فکر کنید اگر زندگی را با همه قوا می بلعیدید و هر روز با طلوع آفتاب, امواج درخشان زندگی را از خود ساطع می کردید, دنیا برایتان چه شکلی پیدا می کرد؟

تأثیر کیفیت تصمیم گیری بر زندگی

شما به خاطر نوع انتخاب هایی که تا به حال در زندگی تان انجام داده اید, در جایگاه کنونی تان قرار دارید. اگر امید دارید آینده تان بهتر از گذشته باشد, لازم است انتخاب های بهتری انجام دهید. آیا در دریایی از مشکلات غرق شده اید؟ قرار گرفتن در چنین وضعیتی چه احساسی دارد؟ من در چنین موقعیتی بوده ام و می دانم با بودن در چنین وضعیتی نمی توان احساس خوبی داشت. به هر حال اگر دنبال گرفتن کمک هستید, آن را فقط نزد خودتان پیدا می کنید. کافی است تصمیم بگیرید و عمل کنید. برداشتن قدم اول به سوی بهبود وضعیت سخت است. ولی همین قدم است که بهبود به دنبال می آورد. اگر تصمیم بگیرید و اولین قدم را بردارید, یعنی پشتکار دارید و دوام می آورید.

زندگی تان چطور می گذرد؟ آیا امور مادی و دنیوی تمام آن را فراگرفته؟ آیا می توانید خودتان را از بقیه جدا کنید و مستقل باشید؟ برای تماشای تلویزیون چه قدر وقت می گذارید؟ اصلاً مطالعه می کنید؟ آیا از اوضاع راضی هستید؟ وضعیت درسی تان چطور است؟ شما می توانید درباره همه این مسایل تصمیم بگیرید

روز جدید را متفاوت از دیروز شروع کنید

خورشید هر روز طلوع می کند. خورشید درباره زندگی شما چیزی نمی داند. همان کاری را می کند که باید هر روز انجام دهد. تصور کنید اگر خورشید مثل شما بود چه اتفاقی می افتاد. آیا هر روز طلوع می کرد و جهانی پر از زیبایی به وجود می آورد؟ شما خورشید نیستید. ولی بر خلاف خورشید قدرت انتخاب دارید. فقط خودتان می توانید نحوه گذراندن هر روز را تعیین کنید. اگر در طول روز به دنبال موضوعات منفی هستید, انتظار آنها را هم داشته باشید. چون می آیند. اگر از روزی که می گذرانید ساعاتی هیجان انگیز طلب می کنید, این ساعات به شما داده می شوید. چون خودتان آنها را فرامی خوانید. شما هم مثل اسب مسابقه ای که آموزش دیده به محض باز شدن دروازه ها به جلو بجهد, فکر شما هم باید چنان قدرت تطبیقی با شرایط پیدا کند که به محض زنگ زدن ساعت آماده مواجهه با روز نو باشید.

رویارویی خوب است

به شرطی زندگی بهتری در پیش خواهید داشت که هنگام برخورد با شرایطی که شما را دچار رنجش و زحمت می کند, سخت ترین انتخاب زندگی تان را انجام دهید. آیا اطرافیانتان از موضوعاتی صحبت می کنند که نمی خواهید آنها را بشنوید؟ به حرف هایشان گوش کنید. آنها سعی می کنند کمک کنند. همین اصل را در مقابل جریاناتی که ناراحتتان می کند, در پیش بگیرید. در صورتی از میدان برخورد با این پیشامدها پیروز و موفق بیرون می آیید که سوار آنها شوید و در نوع برخورد مهارت پیدا کنید. راه دیگری وجود ندارد.

اما به هر حال شما ساخته و پرداخته گذشته تان هستید. بنابراین برای ساختن آینده ای درخشان تر چه کاری می توانید انجام دهید؟ راهش این است. یک دسته کاغذ و یک قلم مقابلتان قرار دهید. حالا نامتان را روی کاغذ بنویسید. این کار به نظر احمقانه می رسد. اما می خواهیم به نظریه ای برسیم. شما توانستید تصمیم بگیرید و اسمتان را روی کاغذ بنویسید. بنابراین چه چیزی شما را از حمله به مشکل بزرگ تر باز می دارد؟ هیچ اجباری در نوشتن نامتان روی کاغذ وجود نداشت. در واقع ترس از نتیجه کار است که شما را از حل مشکلات باز می دارد. اما نکته خنده دار این است که انجام ندادن کاری به خاطر ترس, به طور اتوماتیک نتیجه بدتری به بار می آورد. بنابراین انجام کار, یگانه راه طبیعی مواجهه با مشکل است. حالا موضوعی را که تاکنون شما را بیش از هر چیزی رنجانده است, یادداشت کنید. سپس اولین کاری که می توانید برای اصلاح و حل مشکل انجام دهید بنویسید و به آن عمل کنید. می بینید که این کار به آن سختی که تصور می کردید نبود.

روش مفید دیگر برای اصلاح زندگی این است که سطح و ابعادی برای آن در نظر بگیرید. موقعی که غذا می خورید همه غذای بشقاب را یک دفعه نمی بلعید. لقمه ای را در مدتی مشخص می گیرید و می جوید. به این ترتیب از مقدار کوچک شروع می کنید و به جویدن ادامه می دهید. شما تنها می توانید این کار را این طوری انجام دهید و به دنبال آن کل کار را انجام خواهید داد.

دیو وینزور*: گوینده رادیو و نویسنده و سخنران در زمینه انگیزش در آمریکا است.

امتیاز به مطلب

سرانجام تماشای تلویزیون خوب است یا بد؟

محمدرضا کریمی

 

سالهاست که خوب یا بد بودن تماشای تلویزیون باعث مناقشات زیادی شده است. براساس مطالعات انجام شده کودکان به طور متوسط 20 ساعت در هفته تلویزیون تماشا می کنند. دانش آموزان دبیرستانی معمولاً بیش از زمانی که در مدرسه به سر می برند, مقابل تلویزیون می نشینند.

 

نیمی از 15 هزار کودکی که از آنها پرسش شده بود گفتند که تلویزیون را بیشتر از پدرشان دوست دارند! روشن است که تلویزیون بخش زیادی از زندگی ما را تشکیل می دهد. بنابراین اگر تلویزیون هیچ تأثیر دیگری بر زندگی ما نداشته باشد, همین تأثیرش بس است که در هنگام اوقات فراغت از فعالیت هایی چون مطالعه, گفت و گو, دوستیابی, اندیشیدن به زندگی شخصی می گذریم و تلویزیون نگاه می کنیم.

 

تماشای تلویزیون

تلویزیون بخش زیادی از زندگی ما را تشکیل می دهد

منبع عکس:  www.nlm.nih.gov

 

همان طور که روبروی تلویزیون نشسته ایم می توانیم غذا بخوریم یا چیزی بنوشیم. کسانی که روزانه بیش از چهار ساعت تلویزیون نگاه می کنند, کمتر به ورزش می پردازند و بیشتر از افرادی که کمتر از دو ساعت در روز تلویزیون نگاه می کنند, به خوردن و نوشیدن مشغول اند. به طور کلی تماشاچیان حرفه ای پرخورترند.

 

در تلویزیون چه چیزی تماشا می کنیم؟

 

دنیایی که در آن زندگی می کنیم با آن چه که در تلویزیون نشان داده می شود کاملاً متفاوت است. محققانی به نام “مک آرتور” و  “رسکو” حدود 200 آگهی تجاری را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند و دریافتند که در تلویزیون مردها بیش از زن ها نمایش داده می شوند و بیشتر احتمال دارد که در نقش فردی قدرتمند و متخصص جلوه کنند.

 

مردان سه برابر زنان نشان داده می شوند و به ندرت می بینیم که زنان بیرون از خانه کار کنند. افراد غیر سفیدپوست, بچه های کم سن و سال, پیران و کارگران به ندرت نشان داده می شوند. رنگین پوست ها معمولاً در قالب مشاغل پست نشان داده می شوند. در بیش از نیمی از برنامه های پربیننده شخصیت اصلی فیلم هر هفته مرتکب یک جرم می شود! (در زندگی واقعی فقط یک درصد مردم در طول هفته جرمی را مرتکب می شوند).

 

جهانی که تلویزیون نشان می دهد نسبت به جهان واقعی تنوع کمتری داشته و خشونت آمیزتر است. اخبار نیز نمایش گر یک دیدگاه جهت دار است. پوشش خبری تلویزیون برای یک رویداد خشن بیشتر از پوشش خبری یک کوشش موفق برای میانجی گری صلح آمیز است.

 

تلویزیون چه اثری بر نگرش ها به جا می گذارد؟

 

تلویزیون بر دیدگاه انسان ها درباره جهان تأثیر می گذارد. بینندگان حرفه ای تلویزیون بیش از بینندگاه عادی تصور قالبی نژادی دارند و از جرم و جنایت بیشتر می ترسند. آنها معتقدند که افراد پیر از سلامت اندکی برخوردارند و در جمعیت تعداد افراد متخصص و ورزشکاران را بیش از اندازه برآورد می کنند. بینندگان حرفه ای بیشتر معتقدند که یک متهم بالقوه حتماً گناهکار است. در چندین بررسی مشخص شده که تماشای خشونت در تلویزیون باعث می شودافراد خشونت های زندگی واقعی را بیشتر تحمل کنند.

 

اثر تلویزیون بر تحصیل دانش آموزان چگونه است؟

 

شواهد مربوط به پیشرفت تحصیلی حاکی ست که دانش آموزانی که در حد متوسط تلویزیون نگاه می کنند در مقایسه با کسانی که به هیچ وجه تلویزیون نگاه نمی کنند نمرات بهتری می گیرند. حال آن که کسانی که روزانه بیش از چهار ساعت تلویزیون تماشا می کنند بین دو دسته دیگر کمترین نمره را می گیرند.

امتیاز به مطلب

چرا نوجوانان نسبت به تغذیه خود حساس می شوند؟

محمدرضا کریمی

 

رشد جسمی سریع نوجوانان با تمایل شدید به تغذیه بیشتر همراه است. در دوره نوجوانی همچنین رشد پسران بیشتر از دختران است. نوجوانانی که در این دوره مشکلات تغذیه ای داشته باشند, با کمبود کلسیم, آهن و روی مواجه می شوند. در حالی که در این شرایط برخی از نوجوانان توجه فوق العاده ای به وزنشان دارند و می خواهند چاق نشوند.

 
دختر نوجوان
موضوع تناسب اندام به خصوص برای دختران به قدری مهم است که آنان ممکن است نسبت به چاق شدن حالت وسواس پیدا کنند

 

در آغاز بلوغ تغییرات جسمی و ناهمانگی رشد بدن (مثل بزرگ شدن ناگهانی دست ها, پاها و بینی)  نوجوان را حساس می کند. در حالی که پسران و به خصوص دختران در آغاز دوران بلوغ به ظاهر بدنی و تناسب اندام های خود اهمیت زیادی می دهند به حدی که ممکن است این موضوع باعث تغییر در رفتار و وضع تغذیه آنها شود.

 

در نتیجه برخی از نوجوانان دچار اختلالات جسمی می  شوند که به چگونگی تغذیه آنها مربوط است. این اختلالات جسمی مربوط به تغذیه عبارتند از: چاقی بیش از حد و پرخوری, بی اشتهایی عصبی و پراشتهایی عصبی.

 

موضوع تناسب اندام به خصوص برای دختران به قدری مهم است که آنان ممکن است نسبت به چاق شدن حالت وسواس پیدا کنند. ادامه این وسواس احتمال دارد که به بروز نوعی بیماری به نام بی اشتهایی عصبی در نوجوان بینجامد. در این بیماری نوجوان در حالی که دچار لاغری مفرط است, خود را چاق تصور می کند.

 

نقطه مقابل بیماری بی اشتهایی عصبی, پراشتهایی عصبی است که یک اختلال غذایی همراه با ابتلای مکرر به پرخوری و مصرف مقادیر فوق العاده زیاد مواد غذایی تا حد پس آوردن آنهاست. این بیماری نیز در دختران شایع تر است. این دسته از نوجوانان به رغم تلاش برای کمتر خوردن هرگز موفق به کنترل خود نمی شوند. چون همیشه احساس گرسنگی مفرط دارند. وزن این افراد معمولاً در محدوده متناسب با سن و قدشان باقی می ماند. اگرچه نسبت به وزنشان وسواس و حساسیت دارند. پراشتهایی عصبی با پرخوری تفاوت دارد. درصد افرادی که دچار پرخوری می شوند بیش از کسانی ست که گرفتار پراشتهایی عصبی می شوند.

امتیاز به مطلب

ویژگی های عاطفی دوره نوجوانی چیست؟

محمدرضا کریمی

-عدم تعادل و بی ثباتی عاطفی یکی از بارزترین ویژگی های این دوره است. بیشتر وقت ها نوجوانان به هنگام بروز خشم نمی توانند رفتار و گفتارشان را کنترل کنند. خیلی زود متأثر می شوند. به خصوص زمانی که احساس می کنند کسی به حرفشان گوش نمی دهد. به همین خاطر دست به اعمال ناخوشایندی می زنند و سپس پشیمان شده خود را سرزنش می کنند.

 

نوجوانی
 نوجوان می خواهد به دیگران بقبولاند که فرد مهمی ست. اثبات این امر که او چندان هم مهم نیست او را می رنجاند
منبع عکس: www.johnhenshallphotography.com

حساسیت ها و هیجانات ناشی از زودرنجی که از خصوصیات دایمی این دوران است, اغلب به علت تغییر و تحولات غدد داخلی و میزان ترشح هورمون ها و نوع تربیت و آموزش دوران گذشته است که در مجموع وضع زندگی عاطفی نوجوان را تغییر می دهد. چنان که گاهی با کوچک ترین برخوردی عصبانی می شود و به هنگام عصبانیت و خشم ممکن است به گریه متوسل شود و یا غمگین و افسرده به تنهایی پناه ببرد.

-تمایل به مورد توجه همسالان واقع شدن و به خصوص کسب تأیید آنها و افزودن به دوستان همجنس باعث می شود که اهمیت بزرگسالان در نزد آنها کمتر از همکلاسی ها و همسالان شود. بنابراین کسب استقلال عاطفی از والدین نیز در این دوره برای نوجوان اهمیت خاصی پیدا می کند.

 

-نوجوان تحمل شنیدن انتقاد و سرزنش را ندارد. ولی برعکس خودش از دیگران انتقاد می کند که گاهی اوقات منجر به بروز اختلاف نظر با والدین و عدم ارتباطات صمیمانه با آنها می شود.

 

-احساسات فداکارانه و مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم در این دوره ظاهر می شود.

 

-نوجوان می خواهد به دیگران بقبولاند که فرد مهمی ست. اثبات این امر که او چندان هم مهم نیست او را می رنجاند.

 

-در برابر ناکامی ها, حالت یأس و ناامیدی به نوجوان دست می دهد. او بسیار غمگین و افسرده می شود و به گریه های شدید متوسل می شود.

 

-نوجوان به وضع ظاهری و لباس و آرایش خود توجه دارد و گاهی مدت ها وقت را جلوی آینه می گذراند.

 

-نوجوان حالت رؤیایی و عاشق پیشگی دارد.

 

-نوجوان نگران آینده است. این نگرانی ها شامل نگرانی از آینده تحصیلی, شغلی, اقتصادی, اخلاقی, جنسی می شود. این نگرانی ها خود موجب پیدایش اضطراب و پریشانی خاطر در نوجوان می شود.

امتیاز به مطلب