هوش، استعداد، خلاقیت

محمدرضا کریمی

آیا ضریب هوشی جوامع مختلف با هم فرق دارد؟

پاسخ: هوش در تمام جوامع به طور طبیعی و یکسان پراکنده شده. این که ادعا می شود برخی از جوامع نسبت به جوامع دیگر هوش بالاتری دارند اساس علمی ندارد. بلکه عامل موفقیت آن جوامع را باید در پشتکار و سخت کوشی آنها جست و جو کرد. براساس توزیع طبیعی هوش، هر جامعه تعدادی عقب مانده و تعدادی نابغه دارد و اکثر افراد هوش طبیعی یا متوسط دارند.

 

تخیل
هوش در تمام جوامع به طور طبیعی و یکسان پراکنده شده

 

آیا استعدادها را خیلی زود می توان تشخیص داد؟

 

پاسخ: استعدادها معمولاً بعد از تولد به مدت طولانی غیرقابل تشخیص هستند و معمولاً تا سن نه تا ده سالگی نمی توانیم آنها را تشخیص دهیم. بنابراین شکوفایی و نمایان شدن استعدادها معمولاً بعد از سن ده سالگی است. به عنوان مثال استعداد موسیقی، نقاشی و به طورکلی استعدادهای هنری بین ده تا 12 سالگی و استعداد ریاضی بین 14 تا 16 سالگی خود را نشان می دهند. از این سنین می توان براساس استعداد بچه ها آنها را به کارهای مناسب استعدادهایشان تشویق کرد. تشویق استعدادها، تشخیص و تعیین میزان استعدادها و درک تفاوت های فردی از نظر استعدادهای مختلف از مهمترین کارهایی است که والدین و مربیان باید انجام دهند.

امتیاز به مطلب

برای تصحیح رفتار پرخاشگرانه چه باید کرد؟

محمدرضا کریمی

اگر رفتار پرخاشگرانه ناشی از این باشد که نوجوان احساس تهدید می کند, دو راه حل وجود دارد:

1-    تغییر و اصلاح رفتار در خانواده و محیط زندگی به طوری که مناسبات و موقعیت های جدیدی ایجاد شود که خطرات تهدید کننده ای برای نوجوان به وجود نیاید.

2-    تغییر نگرش نوجوان پرخاشگر نسبت به خطر و تهدید. چنان که او فکر نکند که هر حرکتی و یا رفتاری از جانب دیگران تهدیدآمیز است و در صورت بروز یک رفتار تهدیدآمیز از جانب دیگران, نوجوان بتواند با یک راهبرد مناسب رفتار خوشایندی در مقابل تهدید از خود بروز دهد.

عصبانیت

 افرادی که از پرخاشگری به عنوان روشی برای پاسخ گویی به نیاز قدرت شخصی استفاده می کنند, راهکارهای دیگری برای کسب قدرت شخصی پیدا کنند

برای مقابله با رفتارهای پرخاشگرانه راهکارهای دیگری نیز وجود دارد. مثلاً افرادی که از پرخاشگری به عنوان روشی برای پاسخ گویی به نیاز قدرت شخصی استفاده می کنند, راهکارهای دیگری برای کسب قدرت شخصی پیدا کنند. تعداد این راهکارها بسیار زیاد است. مانند: پیشرفت تحصیلی در مدرسه, انواع مختلف فعالیت های فرهنگی و ورزشی, اشتغال به کارهای پاره وقت و فعالیت های اجتماعی نظیر ارایه خدمات و ایفای نقش های افتخاری.

مقالات مرتبط:

 چرا بعضی از نوجوانان پرخاشگر و خشن می شوند؟

برای تصحیح رفتار پرخاشگرانه چه باید کرد؟

پرخاشگری راه خوبی برای حل اختلاف نیست

امتیاز به مطلب

چرا بعضی از نوجوانان پرخاشگر و خشن می شوند؟

محمدرضا کریمی

 

پرخاشگری و خشونت در نوجوانان دو دلیل عمده دارد. یکی این که بسیاری از نوجوانان برای مقابله با تهدیدهای جسمی و روانی محیط به خشونت روی می آورند. یعنی وقتی در محیط زندگی نوجوان شامل خانه, مدرسه و کوچه و خیابان خشونت حاکم باشد, نوجوان هم یاد می گیرد برای مقابله با تهدیدهای مستمر زندگی به خشونت متوسل شود. علت دیگر پرخاشگری و خشونت در نوجوانان اختلالات روانی بعضی از آنها است. نوجوانانی که از نظر روانی دچار اختلال هستند و غالباً نسبت به افراد بزرگسال و همسالانشان احساس بدبینی و بدگمانی دارند, به این دلیل برای حفاظت روانی از خود به پرخاشگری و خشونت روی می آورند.

 

پرخاشگری

بسیاری از پسران و دختران احساس می کنند که در بسیاری از مسایل زندگی تحت فشار و تحمیل قرار دارند

 

یکی از منابع پرخاشگری و خشونت در دوره نوجوانی, نیاز شخص به قدرت است. بسیاری از پسران و دختران احساس می کنند که در بسیاری از مسایل زندگی تحت فشار و تحمیل قرار دارند. وقتی که والدین این افراد سلطه گر و خشن, معلمان سرد و بی تفاوت و همسالانشان نیز پرخاشگر باشند, تنها وسیله ای که برای دفاع از خود و به دست آوردن احساس قدرت شخصی برایشان باقی می ماند این است که به خشونت و پرخاشگری روی بیاورند. این دسته از نوجوانان از خشونت استفاده می کنند تا قدرت نمایی کنند.

 

پرخاشگری چیست؟

 

پرخاشگری یک رفتاری دفاعی آموختنی است که در انسان برای مقابله با خطر یا تهدید بروز می کند. این رفتار دفاعی باعث تحریک سریع بدن می شود و امکان مقابله با خطر یا فرار از خطر را به وجود می آورد.

 

ریشه خشونت و پرخاشگری تداوم تاریخی مبارزه و مقابله انسان با خطرها و تهدیدهای محیط زندگی اوست. برای مثال وجود مردان جوانی که از طرف نزدیکان و خانواده شان برای دفاع از خود به جنگ و دعوا و خشونت ترغیب می شوند حاکی از مبارزه با تهدیدات محیط زندگی است که مردان از نظر تاریخی وظیفه انجام آن را به عهده داشتند.

 

همچنین نوجوانانی که در جمع دوستانه شان برای ابراز مردانگی به خشونت متوسل می شوند, تمایل بیشتری برای پرخاشگری دارند و در مقابل تهدیدهای کوچک پاسخ خشونت آمیز می دهند.

مقالات مرتبط:

 چرا بعضی از نوجوانان پرخاشگر و خشن می شوند؟

برای تصحیح رفتار پرخاشگرانه چه باید کرد؟

پرخاشگری راه خوبی برای حل اختلاف نیست

امتیاز به مطلب

پرخاشگری راه خوبی برای حل اختلاف نیست

تعریف ساده پرخاشگری جنگیدن یا تحقیر دیگری ست. به هر حال جنگیدن راه خوبی برای حل اختلاف نیست. (این نکته را به یاد داشته باشید که پرخاشگری با جرأت و جسارت فرق دارد. جسارت معنی اش خودباوری, بی باکی یا پای اعتقادات خود ایستادن است. پرخاشگری معنی اش این است که از روی قصد بخواهیم به دیگری صدمه بزنیم).

عصبانیت

جنگیدن راه خوبی برای حل اختلاف نیست. (این نکته را به یاد داشته باشید که پرخاشگری با جرأت و جسارت فرق دارد)

 

دو نوع پرخاشگری وجود دارد:

 

پرخاشگری فیزیکی که به صورت شکستن اسباب بازی, چوب و چماق کشیدن, گلاویز شدن یا داد و هوار کشیدن بر سر دیگران به قصد زدن صدمه فیزیکی به آنهاست.

 

پرخاشگری ارتباطی که سعی در آسیب رساندن به احترام و شخصیت فرد دیگر یا دوستی ها صورت می گیرد. این کار با جملاتی مانند این صورت می گیرد که “شماها دیگر دوست من نیستید.” یا “تو نمی توانی به مهمانی من بیایی برای این که تو یک احمق هالویی.”

 

پسرها در هر سنی و در همه فرهنگ ها بیشتر از دخترها احتمال دارد که جنگ فیزیکی انجام دهند. دخترها معمولاً پرخاشگری ارتباطی را به کار می برند که این نوع پرخاشگری دخترها را بیش از پسرها آزار می دهد. معمولاً جنگ فیزیکی با افزایش سن کمتر می شود و جنگ شفاهی یا ارتباطی زیاد می شود.

 

چه موقع بیشتر احتمال دارد که جنگ و رفتار تهاجمی در گروه ها به وجود آید؟

 

هنگامی بیشتر احتمال دارد جنگ شود که کودکان و نوجوانان در بازی پر جنب و جوش و رقابتی مثل کشتی یا فوتبال با هم دست و پنجه نرم کنند. این نوع از بازی ها ممکن است به خاطر بد فهمیدن رفتارهای دیگران حالت جنگ پیدا کند (فرد جوان اشتباهاً فکر کند که معنی رفتار فرد دیگر این است که می خواهد او را تحقیر کند یا به او صدمه بزند). اگر پرخاشگری این چنینی مشکل ایجاد کند, داوطلبانی از گروه می توانند زمینه فعالیت های دوستانه و همیاری را برای گروه به وجود آورند و شکل رقابت را از حالت جنگ درآورند. رهبران گروه می توانند به دیگر اعضای گروه کمک کنند تا این چیزها را از زاویه شخص دیگر ببینند و به اعضا کمک کنند تا نیت حقیقی اعضای دیگر را درک کنند.

 

جنگ کردن وقتی احتمال دارد بیشتر شود که اعضای گروه نتوانند مشکلات گروه را حل کنند. چنین گروهی سطح منفی بودن, جو غیر دوستانه یا بی نظمی اش بالا می رود.

 

در این صورت باید وقت بیشتری صرف کرد تا فعالیت های جالب را سازمان دهی کرد که گروه را به هم نزدیک تر کند. همچنین رهبر گروه باید به خوبی انتظاراتش را از اعضا بیان کند. همچنین می توان پرخاشگری را با افزایش همبستگی گروهی کاهش داد.

 

مقالات مرتبط:

 چرا بعضی از نوجوانان پرخاشگر و خشن می شوند؟

برای تصحیح رفتار پرخاشگرانه چه باید کرد؟

پرخاشگری راه خوبی برای حل اختلاف نیست

امتیاز به مطلب

چگونه به کودکمان آموزش دهیم به دیگران کمک کند؟

گام اول

-با دقت در اتفاقاتی که در اطرافتان رخ می دهد، برای فرزندتان یک الگو باشید و همیشه سعی کنید به کسانی که نیازمندند کمک کنید. بهترین آموزش برای بچه ها تماشا کردن و تقلید از چیزهایی ست که در اطرافشان می گذرد و رفتارهایی است که می بینند.

-به بچه تان آموزش کمک کردن را از زودترین زمان ممکن شروع کنید، حتی اگر از خانه خودتان شروع شود. او می تواند صندلی را سرجایش بگذارد، به مادربزرگش کمک کند از صندلیش بلند شود یا برای خواهر یا برادر  کوچک ترش کتابی بخواند.

چگونه به كودكمان آموزش دهيم به ديگران كمك كند؟

بهترین آموزش برای بچه ها برای این که کمک کردن به دیگران را بیاموزند، تماشا کردن و تقلید از چیزهایی ست که در اطرافشان می گذرد و رفتارهایی است که می بینند

-به بچه تان مستقیماً درباره مسئولیت اجتماعیش آموزش دهید و این ایده را به او بدهید که “تو می توانی به آنهایی که کمتر از تو فرصت و شانس داشته اند کمک کنی”.

-فرصتی را پیدا کنید تا با بچه تان درباره آنچه که درجهان اتفاق می افتد صحبت کنید. بحث کنید که چگونه او می تواند کمک کند تا به خاطر ایجاد جهانی بهتر چیزهایی تغییر کند و توضیح دهید که حتی صرف زمانی اندک یا کمی کوشش می تواند تغییرات بزرگی ایجاد کند.

-استعداد و علاقه های کودکتان را پیدا کنید و یک جایی یا سازمانی را پیدا کنید که در آن فعالیت کند. مثلاً اگر بچه شما آشپزی دوست دارد می تواند داوطلبانه در یک آشپزخانه کمک کند یا اگر به حیوانات علاقه دارد در یک سازمان حمایت از حیوانات داوطلب کمک شود.

-گروه هایی از بچه ها را پیدا کنید که علاقه هایی مثل شما و بچه تان دارند و بچه تان می تواند در آنها مشارکت کنند.

-یک فعالیت داوطلبانه پیدا کنید که هم خودتان هم بچه تان و حتی تمام خانواده تان بتوانند در آن شرکت کنند و این کار را به یک واقعه سرگرم کننده تبدیل کنید.

-به بچه تان اجازه دهید تا لباس ها یا اسباب بازی هایی را که دیگر به سنش نمی خورند به دیگری ببخشد. آنهایی را که تمیزند و شکل خوبی دارند انتخاب کنید. یک کیف از آنها پر کنید و بچه تان را با خودتان ببرید تا این وسایل را به مراکز خیریه اهدا کند.

منبع: http://www.ehow.com

امتیاز به مطلب

ایجاد حس مهربانی در بچه ها

ترجمه و تصویر: حمیده احمدیان راد

در جهانی که خشونت و ظلم در آن امری عادی و تقریباً پذیرفته شده است، بسیاری از والدین حیران اند که چه کاری می توانند انجام دهند تا بچه هایشان مهربان تر، خوش رفتارتر و باگذشت تر شوند و احساس مراقبت و همدردی برای دیگران در آنها به وجود بیاید و گسترش یابد.

کمک کودکان به دیگران

بچه ها از سن خیلی کم علایمی از نگرانی و همدلی نشان می دهند. آنها موقعی که غم می بینند با نگرانی واکنش نشان می دهند و می خواهند که کمک کنند یا مشکل را از میان بردارند

این که بچه ها حس دلسوزی داشته باشند راه حلی برای خشونت نیست. اما منطقی ست که نگران باشیم که انفجار خشونت چه در صحنه های تلویزیونی باشد و چه در خیابان ها می تواند بچه های ما را دل سخت و عاری از حس دلسوزی کند.
 

البته والدین نمی توانند همه چیزهایی را که روی زندگی بچه هایشان تأثیر می گذارد به طور کامل کنترل کنند. از طرفی بچه ها زمان زیادی را در خارج از خانواده  سپری می کنند که اغلب می تواند بدون دلسوزی، بی رحمانه یا به زبان ساده غم انگیز باشد. از طرف دیگر بچه ها خصوصیات و شخصیت ویژه خودشان را دارند که والدین نمی توانند آن را تغییر دهند یا کنترل کنند. اما والدین می توانند بعضی از کارها را انجام دهند تا بچه هایشان تشویق شوند دلسوز، مسئول و رضایت بخش باشند.

 

مردم بعضی وقت ها فکر می کنند که بچه ها نمی توانند واقعاً جهان خارج یا مردم دیگررا ببینند. در حالی که کاری که بزرگسالان انجام می دهند این است که جهان را فقط از دریچه چشم های خودشان می بینند. اما آیا این درست است؟

 

در گذشته محققان باور داشتند که حس دلسوزی واقعی برای دیگران فقط هنگامی که مردم پا به بزرگسالی می گذارند به وجود می آید. اما حالا مطالعات به این منتهی شده که بچه ها از سن خیلی کم علایمی از نگرانی و همدلی نشان می دهند. آنها موقعی که غم می بینند با نگرانی واکنش نشان می دهند و می خواهند که کمک کنند یا مشکل را از میان بردارند.

 

یک مطالعه نشان داده که نوجوانانی که به دیگران کمک می کنند درباره زندگیشان خیلی احساس مثبتی دارند و امیدواری های زیادی برای آینده شان دارند.

 

مهمترین چیزی که شما به عنوان والدین انجام می دهید این است که به بچه هایتان نشان دهید چقدر برایتان ارزش دارد که آنها با مهربانی و مسئولیت رفتار کنند. موقعی که می بینید بچه تان کاری انجام می دهد که شما فکر می کنید ظلم و از روی بی فکری ست، باید به او اجازه بدهید که این حقیقت را بداند که شما نمی خواهید او آن کار را انجام دهد. با بچه تان محکم و درست و صادقانه صحبت کنید و توجهتان را روی عمل متمرکز کنید نه روی شخصیت بچه. چیزی در این مایه که “این کاری که تو انجام دادی خیلی خوب نبود.”  این طریق حرف زدن به این که “تو بچه خیلی خوبی نیستی” ترجیح دارد.

 

این واکنش احساسی باید با اطلاعات همراه شود. بعضی از توضیحات درباره این که چرا شما کاری را تأیید نمی کنید لازم است. برای مثال:” نگاه کن نیکا گریه می کند. او گریه می کند چون تو اسباب بازیی اش را گرفتی. این کار خیلی خوبی نبود که انجام دادی!” یا “این کاری که تو انجام می دهی باعث می شود نیکا دردش بیاید. به خاطر همین گریه می کند. این مهربانی نیست و من نمی خواهم تو این کاررا تکرار کنی.” مهم است که به بچه اجازه دهیم که بفهمد شما نسبت به رفتارش با دیگران عمیقاً چه احساسی دارید. اگر آنها ببینند که شما یک همراهی احساسی و عاطفی با چیزی دارید، بیشتر احتمال دارد که قضیه برای آنها هم مهم شود.

 

با بچه تان درباره آن نوع رفتاری که انجام می دهد و شما دوست ندارید با صداقت، و رک و صریح باشید. نظرتان را کوتاه و به موقع بیان کنید. منظور این است که به آنها آموزش دهید نه این که در آنها احساس گناه به وجود بیاورید.

 

مطابق با مطالعات دیگری دو نوع مدل نقش والدین وجود دارد که به بچه ها کمک می کند تا دلسوز باشند: مهربانی با دیگران و مهربانی با خود بچه.

 

به بیان دیگر رفتار ما بلندتر از کلمات صحبت می کنند.

 

اگر شما به طور دایم دلسوز و مهربانید، بیشتر احتمال دارد که بچه شما هم این طوری باشد. بچه ها، والدین و بزرگسالان دیگر را تماشا می کنند و کلیدهایی درباره این که چگونه باید رفتار کنند به دست می آورند.

 

به خاطر داشته باشید که اگر یک چیز بگویید و چیز دیگری انجام دهید، بچه شما بیشتر به آنچه انجام می دهید توجه می کند. هشدار قدیمی “آنچه من می گویم انجام بده، نه آنچه را که انجام می دهم.” راحت هم نتیجه نمی دهد. به ویژه موقعی که می خواهید آموزش دلسوزی بدهید.

 

سعی کنید بچه هایتان را با مردم دیگری که مهربان و دلسوزند محاصره کنید، به طوری که چند الگو داشته باشند.

 

اگر شما با بچه تان با احترام برای نگرانی ها و شأن و شخصیتش رفتار کنید و کارهایی را که انجام داده مورد توجه قرار دهید و به او احترام بگذارید، به او  کمک می کنید تا بفهمد که با همه آفریده های زنده باید با نگرانی و احترام رفتار کرد.

امتیاز به مطلب

چگونگی ایجاد حس مسئولیت در بچه ها

ترجمه و تصویر: حمیده احمدیان راد

جهانی را تصور کنید که هیچ کس از دیگری مراقبت نمی کند. در این صورت هیچ بیمارستانی یا درمانگاهی وجود نخواهد داشت که در آن عده ای روز یک بیمار را روشنی بخشند. هیچ غذایی در انبارها نیست. محبتی که باعث می شود کسی در خانه از بیماری مراقبت کند ناپدید می شود و البته کیفیت مراقبت هم پایین می آید. مبالغی که به بی بضاعت ها تعلق می گیرد و بسته های هدیه غذا ناپدید می شوند. برای بی خانمان ها سرپناهی باقی نخواهد ماند. به این ترتیب جهان ما به گونه ای خواهد شد که امید، شادی، راحتی و امنیت در آن از بین خواهد رفت.

مراقبت از کودکان

 

در خانواده های بزرگ بچه های بزرگ تر اغلب برای مراقبت از بچه های کوچک تر کمک می کنند و این طوری مهربانی و مسئولیت را می آموزند. آنچه که این بچه ها هنگامی که در حال رشدند در داخل یک خانواده می آموزند برایشان مفید است. مخصوصاً موقعی که به عنوان بزرگ تر فراخوانده می شوند تا از والدینشان یا پدر بزرگ ها و مادربزرگ هایشان مراقبت کنند

 

والدین همیشه بچه هایشان را در بزرگسالی چنان ترسیم می کنند که می توانند با چالش های زندگی قوی، با ظرفیت و با اعتماد به نفس مواجه شوند. آنها خودشان را مسئول می بینند که به بچه هایشان کمک کنند تا برای یک زندگی مستقل آماده شوند، بتوانند خودشان مشکلاتشان را حل کنند، به طور نقادانه فکر کنند، تصمیم های عاقلانه بگیرند، خوب ارتباط برقرار کنند و سخت کار کنند. این مهارت ها همه برای موفقیت در زندگی کلیدی هستند. این ها ارزش هایی هستند که ما به عنوان الگوی زندگی به بچه هایمان ارایه می کنیم تا بچه های ما رشد کنند و انسان های با کفایتی شوند و در جامعه اعضای مشارکت کننده ای باشند.

 

یکی از چالش های ما به عنوان والدین این است که به بچه هایمان بیاموزیم که آنها نیاز دارند در بزرگسالی از خودشان مراقبت کنند. اما ما همه نیاز داریم تا برای ایجاد یک جهان حساس، مراقب و مهربان و رحم کننده به هرکس هم مسئول باشیم. این فقط با آموزش بچه ها در حال حاضر ممکن است.

 

در یک روز وظایف خانواده شامل حمام کردن، غذا دادن و مراقبت از بچه های کوچک تر است. رشد پرورشی در هر بخش از زندگی عبارت است از: رشد فیزیکی، احساسی و عاطفی، روشنفکری، روحی و اجتماعی. والدین مهربان و با حواس جمع وآگاه درباره پرورش و تمرین بچه ها در این مسیر انتخاب های دقیق انجام می دهند. روشی برای بار آوردن فرزندشان انتخاب می کنند که مرزهای سلامتی و عادت ها و قوانین  منطقی و متعادل را با هم در نظر می گیرد و فرصت هایی را برای تصمیم گیری و آموزش خود مسئولیتی مهیا می کند. بحث ها ممکن است شامل موضوعات فلسفی درباره این که چگونه جهان کار می کند و چگونه باید با احترام و خوش نامی هم برای خود و هم برای دیگران زندگی کرد، شود.

 

اخیراً که با یک گروه از داوطلبان که برای کمک به دیگران کار می کردند هم صحبت شدم از آنها پرسیدم چگونه یاد گرفته اند تا مراقب حال دیگران باشند. داستان هایی که آنها گفتند جالب بود. هیچ کس نگفت که با خواندن یک کتاب خوب یا شرکت در یک کارگاه این کار را یاد گرفته. همه داستان ها سفری به کودکی داشتند. هم مردان و هم زنان از ارزش بودن با مهمترین اشخاص زندگیشان یعنی مادرها، پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها سخن گفتند. یکی درباره گذراندن مدت زمان زیادی با مادر بزرگش صحبت کرد. مادربزرگی که همیشه نسبت به همسایه ها علاقه مند و نگران بود. او برای بیماران غذا آماده می کرد، برای کمک به بیماران آماده به خدمت بود و در همان موقع یک خانواده بزرگ داشت و از بسیاری از نوه ها مراقبت می کرد. به این ترتیب این یک انتقال حسی راحت از مادربزرگش به او بود تا به دیگران در اجتماعش کمک کند.

 

بسیاری درباره اهمیت خانواده گفتند. آنها بارها این جمله را به کار بردند که خانواده همیشه همه چیز است. مراقبت از یکدیگر در خانواده این امکان را فراهم می کند تا اعضای خانواده نگرانی درباره دیگران را نیز آموزش ببینند. یکی از آنها گفت:”من آموختم از دیگران مراقبت کنم چون خیلی خوب از خودم مراقبت شده.”

 

در خانواده های بزرگ بچه های بزرگ تر اغلب برای مراقبت از بچه های کوچک تر کمک می کنند و این طوری مهربانی و مسئولیت را می آموزند. آنچه که این بچه ها هنگامی که در حال رشدند در داخل یک خانواده می آموزند برایشان مفید است. مخصوصاً موقعی که به عنوان بزرگ تر فراخوانده می شوند تا از والدینشان یا پدر بزرگ ها و مادربزرگ هایشان مراقبت کنند.

 

بچه ها موقعی که خیلی کوچکند خیلی ساده مفاهیم و اندیشه های کلی را می آموزند. موقعی که آنها احساس بیماری می کنند، می توانند به کسی روکنند که از آنها مراقبت کند. موقعی که صدمه می بینند کسی از آنها مراقبت می کند. موقعی که غمگین هستند کسی به آنها توجه می کند. به این ترتیب می آموزند که آنها هم می توانند به دیگرانی که احساس خیلی خوبی ندارند، کسانی که صدمه دیده اند یا آنهایی که غمگین هستند توجه کنند و اسباب راحتی آنها را فراهم کنند.

 

والدین می توانند بهترین آموزش را در زمینه این که بچه ها چگونه از دیگران مراقبت کنند ارایه کنند. این کار زمانی ممکن است که والدین نقششان را به عنوان الگو به خوبی ایفا کنند. بچه ها از والدینی که به بیان احساسات آنها خوب گوش می دهند سود می برند. بعضی از والدین  از این که بچه ها درباره احساسشان مخصوصاً زمانی که مشکل دارند صحبت کنند استقبال می کنند. این نیز نوعی آموزش برای بچه هاست. موقعی که بچه ها به وسیله کسانی که آنها را دوست دارند مورد مراقبت قرار می گیرند فرصت هایی برایشان ایجاد می شود تا درباره این که موقعی که به دیگران کمک می کنند احساس بهتری دارند صحبت کنند و این ایده را که چگونه می توانند به حال دیگران مفید باشند دنبال کنند.

 

شاد کردن همسایه های مسن تر، ملاقات با ساکنان خانه هایی که نیاز به پرستاری دارند مثل ساکنان خانه سالمندان، کمک به جمع آوری غذا برای یک جامعه نیازمند، پرورش دادن گل برای زیبا کردن یک پارک، و کمک به حمل و نقل جعبه های غذای کسانی که به نیازمندان کمک کرده اند تنها چند مثال است که نشان می دهد چگونه والدین می توانند به بچه ها کمک کنند تا کمک کنندگان بزرگی شوند و به عنوان عضو جامعه در چنین فعالیت هایی مشارکت کنند. یک هدیه به بچه تان بدهید که تا پایان عمرش باقی می ماند: به بچه تان کمک کنید تا از دیگران مراقبت کند.

 

از سایت دانشگاه نیوهمپشایر انگلیس

امتیاز به مطلب

کتاب خوانی برای بچه های کوچک

ترجمه و تصویر: حمیده احمدیان راد

 

بچه کوچک شما ممکن است قبل از این که حروف را بیاموزد کلمات کاملی را که می بیند یاد بگیرد. مثلاً بتواند کلماتی را که روی تابلوی علایم راهنمایی و رانندگی است بخواند. یا کلمه رستوران را در سر در رستوران ها تشخیص دهد.

 

كتاب خواني براي بچه هاي كوچك
کتاب ها را با شخصیت های مختلف بخوانید. بچه ها باید فرصت این را داشته باشند که کتاب ها را با شخصیت هایی که مثل آنها نگاه می کنند و حرف می زنند بخوانند. در عین حال بچه ها از خواندن داستان درباره شخصیت های تخیلی لذت می برند. مثل صحبت کردن حیوانات که قدرت تصور وعلاقه شان را در هنگام بازی تقویت می کند

 

بچه های کوچک کم کم یاد می گیرند که داستان ها ساختار مشخص و عناصر به خصوصی دارند. هنگامی که بچه کوچک شما به داستان ها گوش می دهد، یاد می گیرد که همه قصه های خوب یک شروع، یک بخش میانی و یک پایان دارند. او همچنین با نگاه کردن به جلد کتاب پیش بینی می کند که داستان کتاب درباره چیست، بعداً ممکن است چه اتفاقی بیفتد یا چگونه داستان تمام می شود. بچه های کوچک می آموزند که شخصیت هایی در داستان وجود دارند و می فهمند که این شخصیت ها در چه جایگاهی قرار می گیرند (کجا و چه موقع در داستان مطرح می شوند). در کتاب چیزهایی هست که شنونده می خواهد بداند. بچه شما از مقایسه شخصیت های کتاب با خودش و با زندگی واقعی مردم دیگری که آنها را می شناسد، لذت می برد.

 

بچه کوچک شما ممکن است وانمود کند که می خواند. بچه هایی که به طورمرتب برایشان کتاب خوانده شده است چنین وانمود می کنند که برای خودشان یا عروسک ها و حیوانات اسباب بازیشان کتاب می خوانند. آنها داستان را با استفاده از کلمات یا جملات خودشان می خوانند. والدین یا کسانی که از بچه ها نگهداری می کنند ممکن است مشاهده کنند که بچه های کوچک وانمود کردن به خواندن را با بازیشان قاطی می کنند. مثلاً در بازی وقتی کیک درست می کنند دستورالعملی هم برای درست کردن آن می خوانند.

 

بچه های کوچک می آموزند که جهان از حروف پر شده. در طول سال های پیش از مدرسه بسیاری از بچه های کوچک می توانند الفبا را به صورت حفظی یا آواز بخوانند. آنها ممکن است شروع کنند به این که حروف شبیه به هم را تشخیص دهند، مخصوصاً حروفی که در اسمشان یا نام فامیلشان، نام های دوستانشان و والدینشان است. برای بچه های کوچک در سنین پیش از مدرسه پیدا کردن حروف مشابه در خانه یا در فروشگاه خیلی هیجان انگیز است و آنها می خواهند به خانواده هایشان و کسانی که از آنها نگهداری می کنند نشان دهند که می دانند:”من حرف ب دیگری پیدا کردم. یا اینجا یک حرف نون کوچک است”.

 

کتاب های مورد علاقهکودکانتان را هر روز و دوباره و دوباره بخوانید. خواندن کتاب های شعری به گسترش آگاهی کودکتان از صداها در زبان کمک می کند. این یک توانایی است که اغلب موفقیت در خواندن در پایه های اول مدرسه را در پی دارد. بچه ها همچنین از داستان کتاب های قابل پیش بینی که با شعر و سرودهای قابل حفظ کردن همراه است، شادمان می شوند.

 

کتاب ها را با شخصیت های مختلف بخوانید. بچه ها باید فرصت این را داشته باشند که کتاب ها را با شخصیت هایی که مثل آنها نگاه می کنند و حرف می زنند بخوانند. در عین حال بچه ها از خواندن داستان درباره شخصیت های تخیلی لذت می برند. مثل صحبت کردن حیوانات که قدرت تصور وعلاقه شان را در هنگام بازی تقویت می کند.

 

با هم از خواندن کتاب های شعر لذت ببرید. بچه ها از خواندن کتاب های با الگوهای شعری لذت می برند. بچه های کوچک استفاده از شعرهای بدون احساس را خنده دار و نوعی بازی تلقی می کنند. هنگامی که شما این شعرها را می خوانید از بچه تان دعوت کنید تا بعضی از کلمات شعر را پرکند.

 

هنگامی که کتاب می خوانید، شکل های مهم کتاب را هم به بچه نشان دهید. قبل از این که شروع به خواندن کنید، تیتر و نام مؤلف را روی جلد کتاب به بچه  تان نشان دهید. شما می توانید بگویید:”عنوان این کتاب… است. این کتاب را … نوشته. تصاویرش را… کشیده.”

 

هنگامی که کتاب می خوانید، هر کلمه را با انگشتتان به بچه نشان دهید. این کار کمک می کند تا کودکتان یک به یک کلمات خوانده شده و نوشته شده را با هم تطبیق دهد. همچنین این روش توجه فرزندتان را به این جلب می کند که بین کلماتی که می گویید و کلماتی که روی صفحه است ارتباط برقرار کند. نشان دادن کلمه همچنین روی مفهومی که می خوانیم تأکید می کند.

 

از داستان ها استفاده کنید تا بچه تان را برای آموختن کلمات جدید آماده کنید. تمرکز روی کلمات جدید فهم و درک او را هنگام خواندن افزایش می دهد. شما می توانید پیشرفت دایره لغات فرزندتان را با توجه دادنش روی کلمات جدید یا غیر معمول داستان افزایش دهید. فقط هنگامی که توجه او را به کلمات جدید جلب می کنید با این کلمات حالت شوخی و تفریح داشته باشید و به فرزندتان کمک کنید تا آنها را در زندگی واقعی به کار برد. مثلاً بعد از آموزش کلمه “غرق شدن” در یک داستان، می توانید به کودکتان نشان دهید که قایق اسباب بازی در وان حمام کودک واژگون شده  و حیوانات حالا در آب هستند.

 

منبع: pbs parents

امتیاز به مطلب

بچه ها در کتاب ها دنبال چه می گردند

گزارش و تصویر: حمیده احمدیان راد

به عنوان مادر سه فرزند تنها وقتی کوچکترین فرزندش در کشوری اروپایی متولد شد فهمید آموزش کتابخوانی از بدو تولد آغاز می شود. مددکاران بیمارستان سه کتاب در اختیارش قرار دادند و از او خواستند در مدت سه ماه هرروز بر اساس آموزش هایی که به او داده بودند، این کتاب ها را برای نوزادش بخواند. نتیجه کار هیجان انگیز و باورنکردنی بود. چون بعد از سه ماه وقتی مددکاران به خانه اش آمدند، کودک به آزمون هایی که آنها از کتاب ها انجام می دادند، واکنش نشان می داد. مددکاران بعد از این آزمون سه کتاب دیگر به او دادند.

بچه ها در كتاب ها دنبال چه مي گردند

در قصه های تخیلی نیازهای عاطفی و اخلاقی کودک تأمین می شود. وقتی قهرمانان شخصیت های اغراق شده ای دارند، بخش هایی از شخصیت ما را بروز می دهند و وقتی موقعیت تخیلی به وجود می آید، بچه خودش را در آن موقعیت قرار می دهد

 

به این ترتیب آموزش کتابخوانی از بدو تولد آغاز می شود و کودکان با کتاب انس می گیرند. کسانی که از کودکی به کتابخوانی عادت کرده باشند در بزرگسالی خواندن کتاب را رها نمی کنند. کارشناسان اعتقاد دارند در حال حاضر انواع و اقسام کتاب های مناسب کودکان در بازار وجود دارد. ضمن این که داستان های کهن ایرانی سرشار از قصه های زیبا برای کودکان است.

دکتر مهناز حق شعار روانشناس و استاد دانشگاه می گوید: “والدین برای تشویق بچه هایشان به کتاب خواندن می توانند به آنها کتاب هدیه دهند.” او می افزاید:”بچه ها در کتاب ها دنبال تخیل می گردند. آنها کمبودها و خلأهای عاطفی و نیازهایشان را بیشتر در رؤیاها تجلی می دهند و در کتاب های خاص خود دنبال مفاهیم و موارد کنجکاوی، جنگجویی و ماجراجویی می گردند و خواسته هایشان را در آنها پیدا می کنند.

سن آشنایی با قصه و کتاب از همان خردسالی ست. قدیم ها مادرها یا دایه ها لالایی می گفتند و این کار را از بدو تولد انجام می دادند و حالا کتاب ها جای این فرهنگ شفاهی را گرفته اند. طبق تحقیقات روانشناسی قصه های جن وپری برای بچه ها جالب است. این قصه ها همه نوع قهرمان دارد. دراین قصه ها بدی، خوبی و حادثه یافت می شود و شرایط طبیعی، خدا و کودک به کمک قهرمان می آیند. در این قصه ها نیازهای عاطفی واخلاقی کودک تأمین می شود. وقتی قهرمانان شخصیت های اغراق شده ای دارند، بخش هایی از شخصیت ما را بروز می دهند و وقتی موقعیت تخیلی به وجود می آید، بچه خودش را در آن موقعیت قرار می دهد. کاری که والت دیسنی به خوبی از عهده آن برآمد. بچه ها تا پایان دوران نوجوانی به این نوع قصه ها علاقه مندند. از دوره جوانی تصمیم می گیرند علایقشان را به عالم فیزیک ببرند و نوع دیگری از مطالعه را شروع کنند. با این وجود همچنان تخیل را دوست دارند. چنان که فیلم های پست مدرن با استقبال مواجه می شود.”

دکتر حق شعار درباره ظرفیت کودکان هنگام خواندن کتاب می گوید:”اندازه  متن ها مهم است. زمان توجه بچه به قصه در هر سنی متفاوت است. این زمان در کودکی یک ربع و در دوره ابتدایی نیم ساعت است. برای بچه های کوچک تر متن هرچه ساده تر، موزون تر و خوش لحن تر و جملات کوتاه تر باشد، میزان توجه به آن بیشتر است.”

وی می افزاید:”در حال حاضر کتاب های خوبی در بازار وجود دارد. بعضی از آنها بازنویسی شده قصه های قدیمی هستند. البته در کشور ما هنوز داستان هایی به جذابیت قصه های قدیمی عرضه نشده.”

دکتر معصومه رفیقی روانشناس کودک می گوید:”بچه از چهار ماهگی تا چهارسالگی اطلاعات و شناخت زیادی نسبت به خود پیدا می کند و از دو سالگی به بعد قصه را حتی اگر برخی از لغات آن را متوجه نشود می فهمد و می توان افسانه ها و قصه های با شخصیت حیوان را برایش تعریف کرد. کتاب ها طبقه بندی و گروه بندی سنی دارند و بسته به هر گروه سنی کتابی خاص وجود دارد که براساس میزان هوش و یادگیری بچه ها تدوین شده. کتاب ها علاوه بر بعد یادگیری، حس عاطفی بچه را نیز تقویت می کنند و شخصیت کودک را شکل می دهند. ضمن این که بچه های درون گرا از طریق قصه و کتاب می توانند بهتر به بیان خودشان بپردازند.”

داستان های تخیلی به رشد عاطفی و ذهنی بچه ها کمک زیادی می کنند. به طور کلی نتیجه تحقیقات نشان داده پیشرفت تحصیلی کودکانی که مطالعه می کنند، بیش از کودکانی ست که مطالعه نمی کنند. براساس تحقیقات علمی خواندن برای تفریح به مراتب بیش از خواندن از روی اجبار به میزان سواد می افزاید. این در حالی ست که میزان سواد آموزی در سال های کودکی به نتایج مفیدتری منتهی خواهد شد. چراکه سرعت سواد آموزی در بزرگسالی کاهش می یابد.

امتیاز به مطلب

نحوه کتاب خوانی برای دو کودک

ترجمه و تصویر: حمیده احمدیان راد

انتخاب کتاب های مناسب برای دو نفر

اولین و سخت ترین پله برای خواندن کتاب، انتخاب کتاب های مناسب است. این موارد را هنگامی که سعی می کنید کتاب های مناسبی برای دو نفر پیدا کنید، در نظر بگیرید.

 

کتابخوانی کودکان

یکی از جذاب ترین راه هایی که عشق به خواندن را در تمام طول زندگی  تشویق می کند این است که خواندن بخشی از نظم خانواده شما باشد. خواندن روزانه، دایره لغات بچه های شما و دانش شان از جهان و فهم شان از داستان ها را افزایش می دهد

 

موضوعاتی را انتخاب کنید که به هر دوی بچه هایتان پاسخ دهد. کتاب های جالبی را جست و جو کنید که هردوی بچه ها بتوانند بخوانند. بچه های پیش دبستانی می توانند بشمرند در حالی که بچه های نوپا مسحور تصاویر رنگی می شوند. بیشتر از آن آهنگ و ریتم جذاب کتاب به هردوی بچه های شما کمک می کند تا از آواهای زبان – در سنی که زمان گسترش پایه های خواندن و نوشتن است- آگاه شوند.

 

به پیچیدگی داستان به همان اندازه موضوع داستان اهمیت بدهید. اگر بچه بزرگ تر شما فکر کند که کتاب خیلی برایش آسان است، ممکن است علاقه اش را به خواندن آن از دست بدهد. در همان حال بچه کوچک تر شما ممکن است از کتاب های پیچیده و طولانی خسته شود. سعی کنید کتاب هایی را انتخاب کنید که بچه کوچک تر شما را به دنبالش بکشاند در عین این که برای  بچه بزرگ تر شما جالب باشد. شما ممکن است حتی از این که چگونه بچه کوچک شما می تواند به خوبی حواسش را جمع کند متعجب شوید.

 

کتاب هایی را انتخاب کنید که وقتی بلند خوانده می شوند شخصیت هایش خوب و جالب هستند (بعضی کتاب ها هستند که وقتی بلند خوانده می شوند جالب تر هستند). کتاب هایی که وقتی بلند خوانده می شوند خوبند می توانند بچه های سنین مختلف را جذب کنند. این کتاب های خواندنی شخصیت های قوی و فعال و گفت وگوهای جالب و خط داستانی مشخصی دارند. تصاویر رنگارنگ هم می تواند به بچه های شما کمک کند تا قصه را دنبال کنند و ببینند چه اتفاقاتی می افتد. قصه های عامیانه و قصه های جن و پری با تصاویر رنگارنگ می توانند هم بچه های کوچک و هم بچه های بزرگ تر را مجذوب کنند. کتاب های بی کلام هم انتخاب های خوبی هستند چون بچه های همه سنین خودشان می توانند داستان را به همان شکلی که دوست دارند بخوانند.

 

انواع مختلف کتاب ها را با هم بخوانید. سعی کنید چند کتاب مختلف یا انواع کتاب ها شامل شعر، داستان  و کتاب های غیر تخیلی را در معرض دید و سنجش بچه ها قرار دهید. انواع مختلف کتاب ها به افزایش دانش بچه ها درباره جهان و افزایش دایره لغاتشان کمک خواهد کرد.

 

هر روز زمان مشخصی را به بلند کتاب خواندن به صورت خانوادگی اختصاص دهید. یکی از جذاب ترین راه هایی که عشق به خواندن را در تمام طول زندگی تشویق می کند این است که خواندن بخشی از نظم خانواده شما باشد. خواندن روزانه، دایره لغات بچه های شما و دانش شان از جهان و فهم شان از داستان ها را افزایش می دهد.

 

زمانی را پیدا کنید که با یک یک بچه هایتان به تنهایی کتاب بخوانید. خواندن به صورت خانوادگی و با صدای بلند می تواند به بچه های شما کمک کند که بیشتر درباره کتاب ها، درباره مشارکت وسهیم شدن و درباره همدیگر بیاموزند. اما بچه ها نیاز دارند که بعضی وقت ها با شما تنها باشند. در این موقع می توانند کتاب هایی را که دوست دارند برای خواندن انتخاب کنند، سؤالات زیادی را آن طور که دوست دارند از شما بپرسند و خودشان بلند بخوانند.

 

منبع: http://www.pbs.org/parents/

امتیاز به مطلب