دو سوی قصه اقتصاد چین

محمدرضا کریمی

اقتصاد چین

هر اقتصادی مانند هر قصه ای دو سو دارد: عرضه و تقاضا. طرف عرضه اقتصاد چین افسانه ای است: 767 میلیون کارگر، ماشین آلاتی به ارزش تقریبی 20 تریلیون دلار، ساختمان ها و انواع دیگر سرمایه، همراه با تکنیک ها و فناوری هایی که به سرعت در حال پیشرفتند و بسیاری از آنها از خارج جذب شده اند.

همین ترکیب نیروی کار، سرمایه و دانش و مهارت انجام کار است که تعیین می کند یک اقتصاد چه میزان می تواند مولد باشد. اما اینکه یک اقتصاد درنهایت تولیدی انجام می دهد یا نه می تواند به طرف دیگر اقتصاد –طرف تقاضا- بستگی داشته باشد که تصمیم مصرف کنندگان و سرمایه گذاران را برای خرج کردن و هزینه کردن نشان می دهد. طرف عرضه، صحنه نمایش را می چیند و طرف تقاضا نمایشنامه را آماده می کند.

در اقتصاد چین تقاضا کندتر از آن چه انتظار می رود بهبود می یابد. ارقامی که به تازگی منتشر شده حاکی از رشد تاحدودی ناامید کننده در سرمایه گذاری دارایی های ثابت و تولید صنعتی در ماه گذشته میلادی به دنبال آمار نه چندان جالب سه ماهه اول میلادی است. اقتصاددانانی که انتظار رشد 8 – 8.5 درصد را برای سال جاری انتظار می کشیدند حالا رشدی نزدیک به 7.5 درصد را پیش می کشند.

وقتی که نمایشنامه تیره و تار می شود، صحنه نمایش هم ممکن است تغییر کند. در یکی از جلسات شورای دولتی، کابینه چین، در 6 مه فهرست بلندبالایی از طرح های اصلاحات ساختاری برای بهبود طرف عرضه اقتصادی ارایه شد. به این ترتیب برخی از اصلاحات، مانند توسعه مالیات بر ارزش افزوده به بخش خدمات در راه است. بقیه این طرح ها از جمله آزادسازی جریان سرمایه تنها به تدریج به ثمر خواهد نشست. به گفته یک مشاور اقتصادی مقیم چین به نام اندرو بتسون دستور کار جدید از لحاظ ویژگی ها و جسارتی که برای انجام اصلاحات دارد خیلی فراتر از اظهارات پیش افتاده رهبران سابق چین مانند ون جیابائو است. وی باور دارد که نسبت «گام برداشتن به بحث کردن» در حال افزایش است.

گام برداشتن در مسیر اصلاح به حفظ رشد ظرفیت تولید و بهبود تخصیص هم سرمایه و هم نیروی کار کمک خواهد کرد. از بین بردن تشریفات زاید و دیگر موانع قانونی به سرمایه گذاری شرکت های خصوصی در صنایعی که در حال حاضر تحت سیطره شرکت های با مالکیت دولتی هستند کمک خواهد کرد.

همچنین با تقویت حقوق مالکیت زمین و اصلاح سیستم هاکو (ثبت نام خانوارها) کارگران آسان تر می توانند زمین های کشاورزی را ترک و در شهرها اسکان پیدا کنند. (در سیستم هاکو افراد یا در دسته روستاییان قرار می گیرند و یا در زمره شهری ها و مقابل تغییر این وضعیت موانعی وجود دارد). به این ترتیب اصلاحات می تواند تأثیر زیادی بر طرف عرضه اقتصادی به جا بگذارد. اما این همه ماجرا نیست. اصلاحات قادر است اثراتی جانبی بر مصرف و سرمایه گذاری نیز داشته باشد.

حتی اصلاحات طرف عرضه ممکن است نتایجی هم برای طرف تقاضا به بار بیاورد. برخی تمایل دارند میزان مصرف را افزایش دهند و بقیه می خواهند آن را پایین بیاورند. هلن کیائو از شرکت مورگان استنلی (یک شرکت خدمات مالی) نگران است که برخی از اقدامات مشخص شده در 6 مه تقاضا را کم کند آن هم در حالی که اقتصاد هنوز ضعیف است. به عنوان مثال قیمت آب و برق بالا است و ممکن است لازم باشد در مصرف آب، برق و گاز صرفه جویی شود، اما این کار مصرف را کم می کند. همین شرایط در زمینه برقرار کردن مالیات های بالاتر بر منابع طبیعی مانند ذغال سنگ نیز صادق است.

فهم امور مالی دولت های محلی حتی مورد سخت تری است. ایالت ها در خلال نقل و انتقالات مالی، به طور غیرمستقیم (و بیش از حد) وام گرفته اند. در حال حاضر دولت مرکزی از دولت های محلی می خواهد به شکل مستقیم تر و با صدور اوراق قرضه خودشان استقراض کنند. لو جیوی وزیر اقتصاد جدید چین از بستن در پشتی و معاملات مخفی و باز کردن دری از جلو صحبت کرده. این که آیا این کار به تقاضا کمک می کند یا به آن لطمه می زند به زمان بندی آن بستگی دارد. خانم کیائو عقیده دارد اگر دولت پیش از بستن در پشتی در جلویی را باز کند استقراض اضافی را تشویق می کند و تقاضا را افزایش خواهد داد. اما اگر در پشتی را قبل از باز کردن در جلویی ببندد نقطه مقابل آن رخ خواهد داد.

ابهام مشابهی هم حول جریانات سرمایه را احاطه کرده. هنوز حساب سرمایه چین به طور کامل بسته نشده و از سرمایه گذاری های مستقیم خارجی استقبال می شود. اجازه سرمایه گذاری مالی کوتاه مدت نیز البته با محدودیت هایی و به وسیله سرمایه گذاران واجد شرایط داده می شود و حتی بسیاری از سرمایه گذارانی که واجد شرایط نیستند نیز موفق شده اند (اگرچه نه بدون تأخیر، مخفی کاری و زحمت) پول را به داخل و خارج منتقل کنند. علاوه بر این، حتی اگر دولت کار آزاد کردن جریان سرمایه را انجام دهد بعید است تا کار محاسبه سرمایه را به طور کامل رها کند. احتمال دارد که جای موانع بوروکراتیک را با تحرک سرمایه عوض کند و این کار را با عوامل بازدارنده مبتنی بر قیمت، مانند مالیات بر دارایی های خارجی انجام دهد. تأثیر این کار هم بر نرخ ارز، هزینه سرمایه و در نتیجه تقاضا، ممکن است کاهشی باشد.

خانم کیائو استدلال می کند آزادسازی نرخ ارز و نرخ بهره هر دو اصلاحات لازمی هستند. اما این کار تقاضا را کاهش می دهد. چین در حال حاضر سقفی را برای نرخ سود پرداختی به سپرده گذاران تحمیل کرده است و از بین بردن این سقف هزینه های تأمین مالی بانک ها را افزایش می دهد.

اگر بانک ها در واکنش نرخ سود وام ها را بالا ببرند استقراض را کاهش می دهند. اگر هم این کار را انجام ندهند، به بودجه هایشان صدمه می خورد و وام دهی شان کم می شود. در هر صورت، تقاضا تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.

در این شرایط سرنوشت نرخ ارز چگونه خواهد شد؟ چین در ماه های اخیر جریانی قوی از سرمایه را جذب کرده و مقداری از آن به صورت درآمد حاصل از صادرات درآمده. این وضعیت ارزش واحد پول چین یعنی یوان را بالا برده. درنتیجه در سال جاری تاکنون ارزش یوان به میزان 1.4٪ در برابر دلار و 20 درصد در برابر ین ژاپن افزایش یافته. اگر نرخ ارز آزاد شود، یوان بیشتر بالا می رود و این به صادرات صدمه می زند و تقاضا را کاهش می دهد.

خوشبختانه بسیاری از طرح های اصلاحاتی که در این ماه ارایه شده اند عرضه را بهبود می بخشند و تقاضا را افزایش می دهند. با جایگزینی مالیات بر گردش مالی مواد خام بر روی خدمات با مالیات بر ارزش افزوده، دولت درصدد روشن کردن بار مالی در خدمات است. از بین بردن تشریفات زاید قاعدتاً هم سرمایه گذاری را افزایش می دهد و هم به روستاییان اجازه می دهد زمینشان را بفروشند و از خدمات عمومی شهرها هم استفاده کنند. این روند به آنها کمک می کند به شکل آزادانه تری به عنوان مصرف کنندگان شهری پول خرج کنند.

وقتی در شیپورها دمیده می شود

همانطور که اصلاحات ساختاری مفاهیمی برای تقاضا دربردارند، عکس این قضیه نیز صادق است. تلاش ها برای افزایش تقاضا می تواند بر مسیر اصلاحات ساختاری اثر بگذارد. وام محرک چین در سال 2009 در احیای تقاضا موفق عمل کرد اما برخی اثرات جانبی مخرب را نیز به دنبال داشته است. به این ترتیب که جهت اقتصاد را در حمایت و به نفع سرمایه گذاری به ویژه ساخت و ساز کج کرده. همچنین آشفتگی ای را در امور مالی دولت های محلی به وجود آورده و بانک های چینی را وادار کرده تا به در خدمت دولت بودن پایان دهند و چرخش خود به سوی وام گیرندگان تجاری را به تأخیر بیندازند.

محرک ها اثر جانبی زیان آور دیگری هم برای فلسفه اقتصادی چین به دنبال دارند. در حال حاضر به نظر می رسد بسیاری از تحلیل گران باور دارند همه اقدامات محرک اصلاحات را به تأخیر می اندازند. چراکه فقط دردهای اقتصادی را سبک تر می کنند و سیاستگذاران را از عمل کردن دور می کنند.

اما این اشتباه است. لازم نیست که محرک اقتصادی در تقابل با اصلاحات باشد. کاهش مالیات یا افزایش هزینه های اجتماعی هر دو اقتصاد را تحریک می کنند و به توازن دوباره آن در جهت مصرف و خدمات کمک می کنند. به همین ترتیب نیز بسیاری از اصلاحات ساختاری، از قبیل از بین بردن موانع برای ورود بخش خصوصی به صنایعی که در حال حاضر تحت سیطره شرکت های دولتی هستند هم به طور همزمان به افزایش هزینه ها و مصارف کمک می کند. اقتصاد چین به وضوح به اصلاحات احتیاج دارد و ممکن است به زودی به احیا نیز نیاز داشته باشد. هیچ دلیلی وجود ندارد که رهبری این کشور نتواند هر دو کار را با هم انجام دهد.

امتیاز به مطلب

چرا انبوه جوانان هندی خوشحال نیستند؟

محمدرضا کریمی

نیروی کار هند

ظرف 35 سال گذشته، صدها میلیون چینی به افرادی مولد تبدیل شده اند. اگرچه کار در شهرهای رو به رشد چین اغلب خسته کننده است اما در سطح جهانی بسیج نیروی کار در این کشور بزرگ ترین رویداد اقتصادی نیم قرن گذشته را رقم زده است چراکه جهان پیش از این چنین بسیجی را با چنین مقیاسی به خود ندیده است. آیا این رویداد بار دیگر تکرار خواهد شد؟ پاسخ این پرسش در کشور هند نهفته است.

هند تمدنی کهن اما کشوری جوان است. جمعیت در سن کار هند هرسال به میزان 12 میلیون نفر افزایش می یابد، این درحالی است که میزان افزایش نیروی کار در چین سالانه به سه میلیون نفر رسیده است. به این ترتیب در طول دهه آینده هند بزرگ ترین نیروی کار بالقوه را در جهان خواهد داشت.

نگاه خوشبینانه به سیر جمعیتی هند از افزایش تعداد افراد در سن کار این کشور ریشه می گیرد که می توانند به نفع اقتصاد آن فعالیت کنند. افزایش نیروی کار به معنی وجود افراد بیشتری است که در یک خانواده در کار کردن سهیم می شوند و به دنبال آن هم میزان بیشتری از درآمد خانواده پس انداز می شود. یک سوم معجزه شرق آسیا هم به ترکیب افزایش نیروی کار و پس انداز برمی گردد. به قول یک سیاستمدار برجسته به نام کمال نات که نویسنده کتابی به نام قرن هند است، هند هم به معنای واقعی کلمه فرصت آن را دارد که در کنار این کشورها قرار گیرد.

دلایلی برای خوشحال نبودن

خیال پردازان هندی به جوان بودن جمعیت کشورشان ایمان دارند، اما جوانان این کشور دلایل روبه تزایدی دارند تا در این زمینه شک کنند. چراکه در زمینه اقتصادی آرمان هایی مطرح شده که متعاقباً دستیابی به آنها با شکست مواجه شده. از سال 2005 تا 2007 این کشور رشدی معادل 9 درصد در سال را داشته است. در سال 2010 رشد اقتصادی این کشور حتی از چین هم سریع تر بود اما از آن زمان به بعد رشد اقتصادی این کشور نصف شده است. به این ترتیب نرخ چشمگیر پس انداز نیز تضعیف شده است. در این میان نکته نگران کننده این است که سهم فزاینده ای از پس انداز خانواده ها هم در حال دور زدن سیستم های مالی است چراکه خانواده های هندی در جست و جوی پناهگاهی در مقابل تورم هستند و این پناهنگاه را در طلا و کسب و کارهای ساختمانی جست و جو می کنند. (برای کسب اطلاعات درباره این که مادران چینی و هندی چگونه به کودکانشان آموزش می دهند اینجا را کلیک کنید.)

آخرین باری که یک دولت اقتصاد این کشور را به طور جدی لیبرال کرد به سال 1991 و تحت رهبری حزب کنگره برمی گردد. بیش از 40٪ هندی ها از آن زمان به بعد متولد شده اند و نگرانی های این قشر جوان برای سیاستمداران سالمند هند مهم به نظر نمی رسد. سن متوسط وزرای کابینه هند حدود 65 سال است و این کشور هنوز نخست وزیری که از زمان استقلال هند به بعد به دنیا آمده باشد به خود ندیده است. تنها کسی که ممکن است روند به قدرت رسیدن سیاستمداران سالخورده را نقض کرده باشد رائول گاندی، پسر، نوه و نتیجه نخست وزیران پیشین است. هند به وسیله گروهی متشکل از افراد سالخورده و نسل های پیرو آنها اداره می شود. به عبارتی موخاکستری ها و وارثان شسته رفته آنها این کشور را اداره می کنند. بی تفاوتی آشکار پلیس به ویژه نسبت به بدرفتاری ای که که با زنان جوان می شود تأییدی بر این مدعا است که هند قدیم در حمایت و حفاظت از هند جدید با شکست مواجه شده.

در این شرایط لازم است فهرستی از اصلاحات آشنا انجام گیرد. این فهرست اقداماتی برای ساده کردن تصمیم گیری ها، مقابله با فساد و نظم و انضباط مالی را شامل می شود. همچنین آزاد گذاشتن بانک مرکزی برای لگام زدن بر تورم، انجام اصلاحات بانکی و پس گرفتن پس اندازهایی که در حال حاضر از سیستم مالی خارج شده اند را نیز در برمی گیرد. همچنین لازم است دولت در رویکردش نسبت به نحوه دسترسی به زمین تجدیدنظر کند. تصحیح قوانین ناقص در این زمینه به تسهیل سرمایه گذاری می انجامد. علاوه بر این لازم است موانع از مقابل بخش انرژی برداشته شوند. ایستگاه های جدید برق هند بدون برخورداری از زغال سنگ و گاز کافی ای که آنها را تغذیه کنند ارزش زیادی ندارند.

انجام این قبیل اصلاحات برای همه هندی ها و کلیه حوزه های اقتصادی این کشور سودمند است.

به گفته جاستین لین اقتصاددان ارشد سابق بانک جهانی و استاد دانشگاه پکن، هندی ها لازم است اذهان خود را متوجه یک تغییر خاص صنعتی کنند و آن این است که همزمان با کم شدن نیروی کار چین و بالا رفتن دستمزدهای آنها ممکن است 85 میلیون شغل تولیدی به جاهای دیگر منتقل شود. این فرصتی برای جوانان بیکار هند است. پس آیا این مشاغل نمی توانند به هند بروند؟

پاسخ این است که در میان مجموعه کشورهایی که به سرعت در قاره آسیا درحال ظهورند، هند از میزان اندکی از شرکت ها یا کارگران توانا برخوردار است و بیش از حد قوانین اشتباه دارد. قطعاً تولیدکنندگان قابلی به ویژه در عرصه خودروسازی در میان هندی ها وجود دارند اما این شرکت ها هم نظیر «بهارات فورج» و «ماهیندرا و ماهیندرا» ترجیح می دهند از ماشین آلات پیچیده به جای نیروی کار فراوان استفاده کنند. مابقی طیفی از کارگاه های بی ارزشی هستند که تعدادی کارگر و روش های منسوخ شده را به کار می گیرند.

درواقع آن چه هند فاقد آن است  شرکت های متوسط و گرسنه کارگر به سبک آلمانی است. حتی در طول سال های رونق اقتصادی هم بیشتر مشاغل در حوزه ساخت و ساز ایجاد شده اند تا در عرصه تولید. در این شرایط برای جوان هندی سخت است تا چشم اندازش از آینده را در حالی که آجر و ملات بالای سرش حمل می کند بهبود ببخشد.

دولت برای پر کردن جای این تکه واسطه گم شده باید موانع بوروکراتیک را از مقابل کارآفرینان هندی بردارد. این موانع بوروکراتیک شامل قوانین کاری است که هند را بدنام کرده است. تا این قوانین بر روی کاغذ وجود دارند کارخانه ها نمی توانند بدون اجازه دولت نیروی کار را بیرون کنند. این درست است که با استخدام نیروی کار از طریق شخص ثالث کارفرمایان تیغ این قوانین را کند کرده اند اما درعمل انگیزه آنها برای آموزش کارگرانشان هم کاهش یافته که خود به سوء استفاده بیشتر از نیروی کار انجامیده است.

همچنین نیروی کار به آموزش بیشتری نیاز دارد. بسیاری از جوانان هندی مدرسه را با آمادگی نامناسب حتی برای انجام مشاغل ابتدایی ترک می کنند. استانداردهای آموزشی هم راکد باقی مانده اند یا حتی رو به تنزلند. براساس گزارش سالانه آموزش و پرورش هند تنها نیمی از دانش آموزان روستایی سال پنجم مدرسه می توانند محاسبه 43 منهای 24 را انجام دهند و تنها یک چهارم آنها می توانند یک جمله ساده انگلیسی را بخوانند.

نغمعه ای بی اثر برای جوانان هندی

تمرکز بر روی به دست آوردن مشاغل تولیدی در حال فرار از چین به بهانه ای برای تصحیح سیاست صنعتی این کشور تبدیل نشده، چه رسد به رجوع به مجوز راج. (مجوزهای راج تصمیم هند برای برخورداری از اقتصادی برنامه دار است که براساس آن همه جنبه های اقتصاد تحت کنترل دولت قرار می گیرد و مجوزها به صورت انتخابی داده می شود. این مجوز به صورت استادانه ای برای اداره مشاغل هند بین سال های 1947 و 1990 تهیه شد.)

بیشتر اصلاحاتی که به کارگران جوان کارخانه ها کمک می کند برای کل اقتصاد هم خوب است. بوروکراسی کمتر، مدارس بهتر و  برق کافی وضعیت حوزه خدمات هند و کارگران مسن تر را هم ارتقا می دهد. اما در حال حاضر این جوانان هندی هستند که از ناحیه از خودراضی بودن مسن ترها لطمه می بینند.

گاندی جوان در اوایل سال جاری میلادی پرسید:«چرا جوانان عصبانی هستند؟» اما جای تعجب دارد که چرا آنها حتی عصبانی تر از این نیستند. در مناطق روستایی دولت با انجام خدمات عمومی و تهیه غذای یارانه ای می کوشد صلح اجتماعی را برای روستاییان به همراه آورد. اما در شهرها جوانان در خیابان ها پراکنده شده اند و آنها را فراگرفته اند. در سال 2011 جوانان با شعار شتاب در مبارزه با فساد به راهپیمایی پرداختند. در هند مشکلات بزرگ اغلب در حالت سکون و سکوت تحمل می شوند اما همه این مشکلات را درمی یابند. حتی فقرا هم درباره این که چه چیزهای بیشتری باید از دست بدهند به شدت آگاهی دارند.

صلح اجتماعی چیز بدی نیست  اما هند می تواند در انجام اصلاحات مورد نیاز احساس فوریت کند و به ایجاد مشاغل و جوان کردن سیاست ها بپردازد. قرن هند امکان پذیر است و مقابل این کشور فرصت بزرگی وجود دارد که در معرض خطر هدر دادن آن است.

امتیاز به مطلب