آدام اسمیت که به عنوان پدر علم اقتصاد شناخته می شود، اولین نظریه اقتصادی مدرن، به نام مکتب کلاسیک، را در سال 1776 ارایه کرد. اسمیت معتقد بود افرادی که به خاطر نفع شخصی خود عمل می کنند محصولات و ثروتی را تولید می کنند که تمام جامعه را بهره مند می کند. او باور داشت که دولت ها نباید در بازارها محدودیت ایجاد کنند و یا در کار آنها دخالت کنند چراکه بازارها می توانند خودشان را تنظیم کنند و در نتیجه، تولید ثروت با حداکثر بهره وری انجام می گیرد. این نظریه کلاسیک اساس سرمایه داری را تشکیل می دهد و امروزه هم نظریه برجسته ای است.
نظریه دوم اقتصاد مدرن که به عنوان مارکسیسم شناخته می شود، می گوید سرمایه داری در نهایت شکست خواهد خورد چرا که صاحبان کارخانه ها و مدیران اجرایی از نیروی کار بهره کشی می کنند تا برای خودشان ثروت تولید کنند. کارل مارکس، کسی که این تئوری به نام او نام گذاری شده اعتقاد داشت که چنین بهره کشی هایی به ناآرامی های اجتماعی و تضاد طبقاتی منجر می شود. برای اطمینان از ثبات اجتماعی و اقتصادی، او استدلال کرد که کارگران باید خودشان مالک ابزار تولید باشند و آنها را کنترل کنند. در حالی که مارکسیسم به طور گسترده ای در جوامع سرمایه داری رد شد، اما توصیفات او از سرمایه داری معایب نظام سرمایه داری را آشکار کرد.
یکی از جدیدترین نظریه های علم اقتصاد، یعنی مکتب کینز، می گوید که دولت ها در اقتصادهای سرمایه داری به چه نحوی می توانند رفتار کنند تا ثبات اقتصادی ایجاد کنند. مکتب کینز این دولت ها را زمانی که اقتصاد راکد می شود به کاهش مالیات ها و افزایش هزینه های دولت فرامی خواند و افزایش مالیات و کاهش هزینه ها را برای زمانی که اقتصاد بیش از حد فعال می شود توصیه می کند. این نظریه سیاست های اقتصادی امروز را به شدت تحت تاثیر قرارداده است.
چنان که مشاهده می کنید اقتصاد، جهان را شکل می دهد. از طریق اقتصاد، مردم و کشورها ثروتمند می شوند. از آنجایی که خرید و فروش فعالیت هایی حیاتی برای بقا و موفقیتند، مطالعه در رشته اقتصاد می تواند به درک افکار و رفتار انسان ها کمک کند.
منبع:
http://www.whatiseconomics.org/
مطالب مرتبط: