طبق مطالعه اى که بر روى شاخص انگیزه توفیق در چند کشور انجام شده مشخص شده میان این شاخص و رشد اقتصادى بین سال هاى ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۹ همبستگى شدیدى وجود داشته است. به این ترتیب این نتیجه به دست آمد که تنها نهادهاى سیاسى و اقتصادى تعیین کننده رشد اقتصادى نیستند. بلکه عوامل فرهنگى هم نقش دارند. شاخص دیگرى هم که به عقیده بسیارى از محققان مى تواند عامل نیرومندى براى رشد اقتصادى و قدرت رقابت بین المللى باشد، اعتماد متقابل میان شهروندان است. به این ترتیب براساس گزارش جهانى فرهنگ، بین سطح اعتماد در میان شهروندان و رشد اقتصادى همبستگى آمارى مثبت و قوى اى به دست آمده است. اینها را «محمدرضا کریمی» کارشناس ارشد کارآفرینى که تحقیقاتى درباره رابطه فرهنگ و توسعه اقتصادى انجام داده است مى گوید. وى مى افزاید: «جامعه پویا که مى تواند براى مردم خود سطح زندگى بالایى را فراهم سازد بر جریان مستمر فعالیت هاى خلاق استوار است. در حالى که در گزارش جهانى فرهنگ آمده که همه فرهنگ ها خلاقیت را تشویق نمى کنند. جالب این جاست که این گزارش مى گوید که هویت فرهنگى هم در جوامعى که از این نظر نسبتاً باز هستند بندرت از دست مى رود. چون بازسازى و تأکید مجدد بر ارزش ها به طور مداوم در حال وقوع است.
اما مهم ترین نکته این است که فرهنگ اروپایى تنها راه رسیدن به توفیق نیست. توسعه آسیاى شرقى جنبه هاى خاص خود را داشته است. از جمله این جنبه ها نقش بیشتر آموزش و تشکیل نیروى کار ماهر و برخوردارى از رابطه اى دوستانه تر میان بازار و دولت است که رابطه اى است که بیشتر بر همکارى مبتنى است. اما هیچ کدام از این ها ویژگى هاى منحصر به فرد «ارزش هاى آسیایى» به شمار نمى آیند و چیزهایى نیستند که دیگر کشورها از تعقیب موفقیت آمیز آنها عاجز باشند. در نهایت هر چند که در گزارش جهانى فرهنگ چنین استدلال شده که تفکر و عمل توسعه تحت تسلط بى چون وچراى فرهنگ غربى قرار داشته، اما کشورهایى مانند ژاپن در بحبوحه جهانى شدن از الگوهاى توسعه و فرهنگ خود دست برنداشته اند و به این ترتیب ژاپن و کشورهاى آسیاى شرقى، هم نظام هاى اقتصادى شان را نوسازى کرده اند و هم سنت ها و فرهنگ خاص خودشان را حفظ کرده اند. به هر صورت فرهنگ هر کشور هر گونه که باشد بر شکست ها و موفقیت هاى توسعه در آن کشور مؤثر است.»
این موارد نشان مى دهد که ما هم مى توانیم با فرهنگ خاص خود سریع تر در مسیر توسعه قدم برداریم. به شرط این که در ابتدا مؤلفه هاى فرهنگى اى را که منجر به توسعه اقتصادى مى شود شناسایى کنیم و آنها را تقویت کنیم و در همه نیروى کار به شکل عادت درآوریم.
محمدرضا کریمی مى گوید: «یک محقق مصرى که درباره تأثیر فرهنگ اسلامى بر کارآفرینى تحقیق کرده مى گوید که آزادى انتخاب و آگاهى در اسلام بسیار مهم است. به طورى که در سوره بقره آمده که کار دین به اجبار نیست. همچنین وى مى گوید که فرهنگ اسلامى، تلاش فردى قانونى را به عنوان راه مشروع کسب پول مورد توجه قرار مى دهد و اشتغال به کار سخت و فعالیت هاى اقتصادى افراد و شرکت هاى کسب و کار را به عنوان الزام و تعهد مى بیند. فضیلت هاى سختکوشى و زندگى زاهدانه اى که تنبلى را محکوم مى کند نیز از ارزش هاى قوى در اسلام است. همچنین بازار آزاد و انجام کسب و کار توسط اسلام مورد تشویق قرار گرفته است. به طورى که وقتى از پیامبر اسلام پرسیدند بهترین شکل کسب کردن چیست او پاسخ داد کارکردن مرد با دستانش و هر فروش مشروع.»
وى درباره ارزش هاى فرهنگى اى که کشورهاى دیگر مورداستفاده قرار مى دهند، مى گوید: «آنچه به نام معجزه اقتصادى ژاپن نامیده مى شود، درواقع تمایل به سازگارى، اتفاق نظر، همکارى، شکیبایى و احترام زیاد به سنت، صلاحیت و نظم است و نقش دوست نیز که در تصمیم براى راه اندازى یک کسب و کار جدید اثبات شده منعکس کننده روحیه گروهى مشهور جامعه ژاپنى است.
در هند هم روحیه کار بسیار زیاد است و کارآفرینى علاوه بر کمک به کاهش فقر سبب رشد طبقه متوسط نیز مى شود. در این کشور افراد با مقدار پول کم و کمبود منابع به خاطر همت زیاد از کارآفرین شدن نمى ترسند. اخلاق کار سخت کنفوسیوسى هم چینى ها را به سوى عقایدى هدایت مى کند که معتقدند کارکردن زندگى کردن است.
از سوى دیگر نیاز به موفقیت که به عنوان یک ویژگى کارآفرینانه شناخته مى شود در میان چینى ها که تلاش بیشترى در جهت موفقیت مى کنند و منظم تر هستند حتى بیشتر از آمریکایى ها وجود دارد. اما به نظر مى آید که در جامعه ایران تحول نظام شخصیتى تاکنون به گونه اى نبوده که بتواند در سطح خرد یعنى فردى شرایط لازم را براى توسعه اقتصادى – اجتماعى جامعه فراهم کند. در جامعه ما على رغم وجود عناصر مثبت در فرهنگ آرمانى دینى که درآن به کار ارزش بسیار داده مى شود و تأکید بر ارزش اکتسابى به جاى انتسابى، ارزش هایى غلبه دارد که اخلاق کار و به تبع آن کارآفرینى را تضعیف مى کند. موضوع دیگر این است که در کشور ما توزیع منابع نامتوازن است که حتى در مناسباتى ازجمله مناسبات پدر و دیگر اعضاى خانواده دیده مى شود.
ثروت، قدرت، منزلت و معرفت (اطلاعات) منابع ارزشمندى هستند که اگر به طور نامتوازن توزیع گردند امکان سرکوب یک طرف را از جانب طرف دیگر فراهم مى آورند. همچنین در جامعه ما سطح فردگرایى پائین است که در نتیجه آن سرکوب افراد در صورت تخطى از قواعد بیش از جوامع با فردگرایى بالاست.
اینها نشان مى دهد که ما ناچاریم همپاى دیگر کشورها به نقش فرهنگ در توسعه اقتصادى بهاى بیشترى بدهیم. در این صورت حتى مى توانیم شکل هاى انحرافى جمع آورى ثروت نظیر قاچاق یا عضویت در شرکت هاى هرمى مثل گلدکوئیست را هم در کشورمان کنترل کنیم. چرا که عادات افراد و کنترل درونى مى تواند مانع روى آوردن بسیارى از افراد به چنین روش هایى براى کسب درآمد باشد.
یکى از موارد دیگرى هم که نشان مى دهد ما کمتر در زمینه فرهنگ و رابطه آن با توسعه اقتصادى کار کرده ایم، نحوه حمایت از حقوق مالکیت معنوى است.
کشورهاى پیشرفته به این نتیجه رسیده اند که توسعه و کار بدون حمایت از حقوق مالکیت معنوى ممکن نیست. در حالى که ما در کشورمان از این نظر در مراحل ابتدایى قرار داریم.در صورتى که فناورى فرهنگى به عنوان عامل توسعه اقتصادى جدى تر گرفته شود، حتى مى تواند خودش به ابزارى درآمدزا تبدیل شود. چنان که فعالیت بنگاه هاى هنرى و فرهنگى براى ارائه خدمات به کارى درآمدزا تبدیل مى شود. هالیوود نمونه کاملى در این زمینه است. چرا که در عین درآمدزیادى که براى کشور آمریکا کسب مى کند، فرهنگ این کشور را هم به کشورهاى دیگر وارد مى کند. چنانکه گفتیم کره اى ها هم با این نوع نگاه توانسته اند سریال هاى پرطرفدارى درست کنند و مخاطبانى در خارج از مرزهایشان هم بیابند.