
از آنجایی که آنچه بطلمیوس در آسمان می دید مدارهایی پیچیده تر از دایره بودند، او فکر می کرد که پیچیدگی مدارها به خاطر این است که این سیارات خودشان هم با حرکت های دایره ای دور همدیگر می گردند. از نظر وی یک کره بزرگ هم همه این کره های کوچک تر را در برمی گرفت. به عبارتی یک کره بیرونی تر همه این کرات را در بر می گرفت. به نظر بطلمیوس این کره بزرگ هم یک سطح بسته نبود.
او عقیده داشت که به پوسته داخلی این کره ستارگان چسبیده اند و ماه و خورشید وسط تر هستند. کل این ستاره ها به دور زمین می گردند. در حالی که حالا می دانیم که حرکت زمین باعث شده این طور به نظر برسد که ستارگان در حال چرخشند. ستاره قطبی هم که به نظر همه ثابت می رسد، در واقع ستاره ای ست که مدار کوچکی دارد و حرکت زمین باعث شده که به نظر برسد ستاره قطبی ثابت است.
به این ترتیب وقتی با دوربین به ستاره ها نگاه کنید فکر می کنید که آسمان پر از دایره است.
مدل پیش بینی بطلمیوس سیستم نسبتاً مطمئنی برای پیش بینی موقعیت اجرام آسمانی به دست داده بود. البته برای این که این پیش بینی ها درست از آب درآید، بطلمیوس مجبور شده بود فرضی در خصوص ماه ارایه دهد. بر اساس این فرض, ماه مداری را طی می کرد که در بعضی از مواقع فاصله اش نسبت به زمین در مقایسه با بعضی از مواقع دیگر نصف می شود. البته نتیجه این فرض این بود که باید در آن موقع اندازه اش نسبت به زمین دو برابر بزرگ تر می شد! چون فاصله اش نزدیک تر می شد. در حالی که می دانیم چنین اتفاقی نمی افتد و اندازه ماه ثابت است. بنابراین این فرضیه به خاطر ماه دچار ایراد می شد. ولی به هر حال منجمان این سیستم را به عنوان سیستم پایه قبول کرده بودند. ضمن این که این سیستم به مذاق کلیسا هم خوش می آمد.
الان هم برای این که کار راحت تر شود از همان کره بطلمیوس استفاده می شود. یعنی فرض می کنیم جهان کروی ست و زمین در مرکز آن قرار دارد. به این ترتیب کار محاسبات از مبدأ زمین آسان تر می شود. البته الآن می دانیم که همه چیز روی یک کره نیست.