طبیعی است که اکثر مشکلات نوجوانان که منجر به روی آوردن آنها به بزهکاری می شود ریشه در خانواده دارد. رفتارهای والدین در بسیاری از موارد از ندانم کاری ریشه می گیرد. به عنوان مثال اتفاقى که به وفور در خانواده ها رخ مى دهد این است که آنها به محض مشاهده کوچک ترین رفتارى که ممکن است در دوران بلوغ طبیعى باشد به برخورد خشن متوسل مى شوند. درحالى که این نحوه برخورد به پنهان کارى مى انجامد و در این شرایط کاملاً از کنترل خارج مى شود.
به عبارتى اگر والدین و در کنار آنها مدارس نحوه رفتار با نوجوان را ندانند ممکن است نه تنها مشکلات آنها را حل نکنند بلکه به آن دامن هم بزنند. درنتیجه ممکن است مدرسه به مرکز ایجاد بحران هاى روحى و مبادله اطلاعات پنهان، تبدیل شود. همچنین ممکن است در مدرسه تبادل مواد مخدر و تصاویر و نوارهاى نامناسب صورت بگیرد و کشیدن سیگار و گردش و تفریحات ناسالم باب شود.
وجود تبعیض بین فرزندان، در آنها عقده حقارت و حس بدبینی ایجاد می کند. همچنین تنبیه بدنی کودکان و نوجوانان ریشه بسیاری از خشونت ها و حتی جنایت هایی است که از نوجوانان سر می زند. چراکه در آنها عقده های روانی ایجاد می کند. برخی از خانواده ها هم به دلایلی از جمله بی سوادی، ایستا بودن و شرکت نکردن در فعالیت های اجتماعی، کمی اطلاعات، رها کردن فرزندان، دعواهای خانوادگی، وجود طلاق و سن زیاد قادر نیستند به آنها ارزش های مورد تأیید جامعه را بیاموزند. در نتیجه فرزندان آنها گاهی ارزش های اجتماعی و خوب و بد را نمی آموزند و نمی دانند که لازم است به مقررات احترام بگذارند.
والدینی که خودشان دچار انحرافاتی نظیر اعتیاد هستند هم غالباً از تربیت فرزندان سالم عاجزند. در این میان اگر فقر هم گریبان خانواده را گرفته باشد، نوجوان در محیطی باشد که امکان پیدا کردن دوستان بزهکار را داشته باشد و کسی هم نوجوان را از دیدن فیلم های خشن منع نکند، احتمال این که وی به فردی بزهکار تبدیل شود زیاد است. از طرف دیگر جامعه و به ویژه مراکز آموزشی و تربیتی هم لازم است بپذیرند که نوجوان بزهکار در درجه اول انسان است و نیاز به کمک و چه بسا درمان دارد. پس به جای برخوردهایی که منجر به بزهکاری دایمی او می شود، باید به کمک او شتافت.