نیلوفرهای آبی، اثر غروب، 98 /1897. اثر کلود مونه (1840-1926) نقاش فرانسوی سبک امپرسیونیسم. محل نگهداری اثر موزه مارموتن مونه- پاریس- فرانسه. اندازه اثر 73 در 100 سانتی متر.
در این مطلب واقعیت های جالبی درباره چشم ها بیان می شود. به عنوان مثال این که چگونه چشم ها میلیون ها سال پیش تکامل یافته اند، و این که چشم ها به جانوران کمک می کنند آگاهی بیشتری از محیط اطرافشان به دست آورند. همچنین درباره تفاوت های چشم انسان با جانوران مطالبی بیان می شود. برای آشنایی با دستگاه بینایی اینجا را کلیک کنید.
•چشم ها نور را تشخیص می دهند و به ما اجازه می دهند ببینیم.
•اطلاعاتی که چشم های ما دریافت می کنند در طول عصب بینایی حرکت می کنند و به مغزمان می رسند. سپس این اطلاعات به وسیله مغز پردازش می شوند و به ما کمک می کنند تصمیمات مناسبی بگیریم. به عنوان مثال اگر ببینیم که شیئی به سمتمان پرواز می کند احتمالاً به سرعت از مسیرش کنار می رویم.
•حدود 95٪ جانوران چشم دارند. چشم های بعضی از آنها بسیار ساده است و تنها روشنایی و تاریکی را تشخیص می دهند در حالی که چشم های بقیه پیچیده ترند و به آنها اجازه می دهند که اشکال، رنگ و عمق را تشخیص دهند.
•برخی از جانوران مانند انسان ها هستند و چشم هایی نزدیک به هم دارند. این وضعیت درک عمق را بهبود می بخشد. بقیه جانوران چشم هایشان از یکدیگر دورتر است (اغلب در دو طرف سرشان قرار دارد، مثل اسب) که باعث می شود میدان دید وسیع تری داشته باشند و همچنین در مقابل شکارچیان بالقوه یک هشدار اولیه می دهد.
•یک بافت حساس به نور به نام شبکیه سطح داخلی چشمان ما را می پوشاند، این بافت همان گونه عمل می کند که فیلم در دوربین های سنتی عمل می کند.
•سلول های مخروطی شبکیه، رنگ ها را شناسایی می کنند در حالی که سلول های استوانه ای تضاد اندک نور را تشخیص می دهند.
•بخشی از چشم که عدسی نامیده می شود به ما اجازه می دهد بر چیزهای مختلف تمرکز کنیم. عدسی شکل ها را تغییر می دهد به طوری که می توانیم بر روی اشیاء در فواصل مختلف تمرکز کنیم.
•قرنیه پوشش شفافی است که عنبیه و مردمک را می پوشاند. قرنیه همراه با عدسی مسیر نور را تغییر می دهد به طوری که نور می تواند بر روی شبکیه انداخته شود.
• مردمک به عنوان باز کننده مرکزی چشم ما شناخته می شود. اندازه مردمک بسته به میزان نور تغییر می کند.
•ناحیه رنگی حول مردمک، عنبیه نامیده می شود. عنبیه اندازه مردمک را کنترل می کند و رنگ آن در افراد مختلف متفاوت است و می تواند قهوه ای، آبی یا سبز باشد و یا رنگ ها و سایه های دیگری داشته باشد.
•دانشمندان باور دارند که چشم جانوران حدود 500 میلیون سال پیش تکامل یافته است، در شروع چشم شکل ساده ای داشته (شاید فقط روشنایی و تاریکی را از هم تشخیص می داده) و سپس داشتن چشم تبدیل به مزیت شده است. این مزیت موجب شده چشم ها در جانوران به سرعت تکامل پیدا کند چراکه جانورانی که توانایی دیدن نداشتند مجبور بودند در مقابل آنهایی که قادر به دیدن بودند برای بقا مبارزه کنند.
•در جانوران انواع مختلف چشم وجود دارد، به عنوان مثال چشم مرکب مگس خیلی با چشم انسان متفاوت است. چشم مگس حرکات سریع را بهتر تشخیص می دهد.
•چشم انسان یک نقطه کور کوچک دارد. این نقطه کور جایی است که عصب بینایی از میان شبکیه عبور می کند. مغز ما اطلاعاتی که از چشم دیگرمان می رسد را مورد استفاده قرار می دهد تا داخل شکاف دید را پر کند به طوری که به ندرت متوجه آن می شویم.
•انسان ها به منظور حفاظت از چشم هایشان در طول فعالیت های خطرزا مانند جوشکاری یا در مقابل اشعه ماورای بنفش، از عینک و دیگر تجهیزات حفاظتی استفاده می کنند.
•عینک ها و لنزهای تماسی برای اصلاح وضعیت عمومی دید مانند نزدیک بینی و دوربینی بر روی چشم قرار داده می شوند.
نامه، 1669/ 70، اثر یوهانس ورمیر، ون دلفت (1632-1675) نقاش آلمانی سبک باروک. محل نگهداری اثر موزه امپراتوری آمستردام هلند، اندازه اثر 44 در 38.5 سانتی متر.
مادها چادرنشینانی بودند که در هزاره دوم پیش از میلاد از سمت مرزهای شمال شرقی و شمال غربی وارد سرزمین کنونی ایران شدند. در قرن هشتم پیش از میلاد قبیله های ماد به رهبری یکی از رؤسای قبایلشان به نام دیااکو با هم متحد شدند و یک پادشاهی محلی به وجود آوردند. به این ترتیب دیااکو بنیان گذار حکومت ماد شد. حکومت ماد برای بقا مجبور بود با همسایگان نیرومندش یعنی آشور (در بین النهرین)، اورارتو (ارمنستان کنونی) و سکاییان که آنها هم از نژاد آریایی بودند بجنگد.
پایتخت مادها اکباتان نام داشت. اکباتان به معنی جای گردهمایی است. اکباتان در زیر شهر همدان امروزی دفن است. قدرتمندترین پادشاه ماد هوخشتره نام داشت. وی نوه دیااکو بود.
سرزمین اصلی ماد شامل آذربایجان، کردستان و عراق عجم بوده است. عراق عجم براساس نقشه های امروزی شامل این شهرها و استان ها است: بیجار (گروس)، همدان، کرمانشاه، قزوین، اراک، اصفهان، نهاوند، ری تا دربند دریای خزر که ماد را از پارت جدا می کرد. بعد که ماد در زمان هوخشتره وسعت یافت از رود هالیس (قزل ایرماق کنونی در ترکیه) به سمت غرب و از دریای خزر تا پارس و خوزستان امتداد داشت.
قلمرو پادشاهی مادها (در زمان هوخشتره) براساس نوشته های هرودوت
اطلاعات زیادی درباره تشکیلات دولت ماد در دست نیست. تنها چیزی که معلوم است این است که دولت ماد با کوشش جسورانه افراد خاندان دیااکو تشکیل شد. درواقع آنها موفق شدند از ایل های متفرق حکومتی ایجاد کنند. بعضی از ایل ها داوطلبانه و برخی با زور به حکومت آنها ضمیمه شدند. مشخص است که به دلیل موقعیت جغرافیایی و وضعیت آب که باعث می شده این ایل ها از یکدیگر فواصل طولانی داشته باشند اجتماعشان سخت بوده است. اما عوامل خارجی ای که در نهایت موجب وحدت ماد شده قوی تر بوده است.
عوامل خارجی که موجب تشکیل حکومت ماد گردید تهدید از سوی کشور اورارتو (ارمنستان کنونی) و سیاست های استعماری آشور بوده است. به این ترتیب مادها مجبور شدند یکی از این دو گزینه را انتخاب کنند. یا زیر سایه وحدت خود زندگی کنند یا به خاطر یوغ خارجی محو شوند. مادها راه اول را برگزیدند و نام پایتخت ایشان که هگمتانه به معنی محل اجتماع است نیز به خوبی این سعی و تلاش را می رساند. براساس منابع آشوری هم هیچ کس به اندازه مادها بر ضد آشورها طغیان و عصیان نکردند.
احتمالاً تشکیلات سیاسی دولت ماد تا حدی شبیه به آشور بوده. ولی فرهنگ معنوی و مادی آنها چندان مشخص نیست. آنها در واقع زندگی روستایی داشتند و برای فتح سرزمینی که در آن زیست می کردند می جنگیدند. براساس آثار به جا مانده از مادها، به نظر می رسد که مردان مادی دارای سبیل و ریش بودند، پوست حیوانات بر جامه خود می افکندند و کفش آنان بلند با پنجه برگشته بوده است. شیر عظیم همدان که قسمت اعظم آن خراب شده و برخی آثار در صخره های سرپل و کردستان از تنها بازمانده های مادها است.
سلسله مادها عمر کوتاهی داشت. آخرین پادشاه ماد ایخ توویگو یا اژدی هاک (یونانی ها او را آستیاگ نامیده اند) نام داشت. این شاه مدتی طولانی سلطنت کرد. این پادشاه از شکوه و تجملات آشور تقلید می کرد و دربار خود را همانند آشوری ها سازماندهی کرد. ولی مردم ماد از او راضی نبودند چراکه با ظهور کوروش هخامنشی، آستیاگ را رها کردند و به پارس ها ملحق شدند و در نتیجه مملکت بزرگ ماد ضمیمه پارس شد (550 قبل از میلاد). برای آشنایی با نحوه برتری کوروش کبیر بر آستیاگ و رفتار کوروش با او اینجا را کلیک کنید.
نحوه نابودی پادشاهی ماد
در قرن هشتم پیش از میلاد پارس ها که آنها هم قبیله ای آریایی بودند از شمال غرب ایران به جنوب حرکت کردند و در کوهستان های بختیاری مستقر شدند. پارس ها در زمان پادشاهی مادها از قبایل باج گذار آنها بودند. اما قدرت گرفتند. آنها پس از حرکت به جنوب ابتدا به رهبری فردی به نام چیش پش که پادشاه انشان بود بخشی از قلمرو تمدن کهنه و بومی عیلامی را تصرف کردند و حکومتشان را از جهت جنوب به شرق گسترش دادند. پارس ها به سرزمینی که از عیلامی ها گرفتند نام پارس یعنی نام قوم خود را دادند. چیش پش که اینک پادشاه انشان و پارس شده بود در سال 640 قبل از میلاد درگذشت. اما پیش از مرگ قلمروش را میان دو پسرش کوروش و آریارمنه تقسیم کرد. کوروش پادشاه انشان شد و بخش جنوب شرقی یعنی سرزمین پارس به آریارمنه رسید. در زمان کمبوجیه اول پسر کوروش، دو پادشاهی کوچک پارس متحد شدند. کمبوجیه که پدر کوروش کبیر بود باج گذار پادشاه ماد، هوخشتره بود. حکومت پسر هوخشتره یعنی آستیاگ یا اژدهاگ (584 تا 550 پیش از میلاد) دورانی نسبتاً آرام بود اما حکومت وی سرانجام به دست کوروش کبیر سرنگون شد. کوروش کبیر نوه اژدهاگ از دخترش ماندانا بود. ماندانا با پادشاه پارس یعنی کمبوجیه اول ازدواج کرده بود.
پایتخت مادها
دیااکو محلی که آن را اکباتان به معنی محل اجتماع می نامیدند را به پایتختی انتخاب کرد. اکباتان یا هگمتانه در جاده ای قرار داشته که سپاهیان آشور در طول این جاده در این ناحیه نفوذ می کردند. به این ترتیب این شهر برای جلوگیری از پیشرفت آشوری ها توسعه یافت. (در خطوط آشوری نام این شهر امدانا و در کتیبه های هخامنشی هنگ متان نوشته شده و حالا موسوم به همدان است.) شهر هگمتانه قبل از دیااکو نیز وجود داشته و سلاطین آشوری در قرن دوازدهم قبل از میلاد اسم آن را برده اند. ولی دیااکو نظامی به این شهر داد و درواقع شهر جدیدی ساخت که هفت دیوار دور آن کشیده شده بود چنان که هر دیواری بر دیوار دیگری مشرف بود و دیوار درونی آخری بر تمام دیوارها مسلط بود. قصر پادشاه را در پس هفتمین دیوار ساخته بودند. برج های این قلعه رنگ طلایی داشت و برج های سایر دیوارها را به رنگ های مختلف رنگ آمیزی کرده بودند. چنین رنگ آمیزی ای در بابل علامت سیارات هفت گانه بود (سیارات هفت گانه به فارسی عبارت بودند از ماه، تیر، ناهید، مهر، بهرام، هرمز و کیوان). ولی رنگ آمیزی ای که در زمان دیااکو انجام گرفتت در واقع فقط تقلیدی از بابلی ها بود.
سلول های جانوری و سلول های گیاهی هر دو از این نظر که سلول های یوکاریوتی هستند با هم مشابهند. این سلول ها دارای یک هسته هستند که DNA در آن قرار دارد و هسته به وسیله یک غشاء از دیگر ساختارهای سلولی جدا شده است.
هم سلول های گیاهی و هم سلول های جانوری فرآیندهای مشابهی برای تولید مثل دارند که شامل میتوز و میوز است. (میتوز فرایندی در تقسیم سلولی است که در آن هسته ها تقسیم می شوند. در میوزیک کروموزوم در یک سلول به نیم کاهش می یابد و به دو تک سلولی تقسیم می شود.)
سلول های جانوری و گیاهی انرژی مورد نیاز برای رشد و حفظ عملکرد نرمال سلولی را از فرایند تنفس سلولی به دست می آورند. همچنین هر دوی این سلول ها ساختارهای سلولی ای دارند که به نام اندامک شناخته می شود. اندامک ها تخصص یافته اند تا وظایف لازم برای عملیات سلولی نرمال را انجام دهند.
سلول های جانوری و گیاهی برخی از اجزای سلولی مشترک نیز دارند از جمله از یک هسته، دستگاه گلژی، شبکه آندوپلاسمی، ریبوزوم، میتوکندری، پراکسی زوم، اسکلت سلولی و غشاء سلول (پلاسما) برخوردارند.
هرچند که سلول های گیاهی و جانوری ویژگی های مشترک زیادی دارند، از بسیاری جهات نیز با هم متفاوتند.
تفاوت های سلول های جانوری و گیاهی
1-حجم: سلول های جانوری به طور کلی کوچک تر از سلولهای گیاهی هستند. طول سلول های جانوری از 10 تا 30 میکرومتر متغیر است، در حالی که طول سلول های گیاهی بین 10 و 100 میکرومتر است.
2-شکل: سلول های جانوری اندازه های مختلفی دارند و بیشتر به اشکال گرد یا نامنظم تمایل دارند. اما سلول های گیاهی در مقایسه با سلول های جانوری از نظر اندازه بیشتر شبیه یکدیگرند و از نظر شکل نیز معمولاً مستطیل شکل و یا به شکل مکعبند.
3-ذخیره انرژی: سلول های جانوری انرژی را به شکل گلیکوژن کربوهیدرات های پیچیده ذخیره می کنند. (گلیکوژن یک پلی ساکارید به شکل گلوکز است). سلول های گیاهی انرژی را به صورت نشاسته ذخیره می کنند.
4-پروتئین ها: از 20 اسید آمینه مورد نیاز برای تولید پروتئین ها، تنها 10 تای آنها را می توان به طور طبیعی در سلول های جانوری تولید کرد. بقیه که اسید آمینه های ضروری نیز نامیده می شوند باید از طریق رژیم غذایی به دست آورده شوند. اما گیاهان قادر به سنتز تمام 20 اسید آمینه هستند.
5-تمایز: در سلول های جانوری، تنها سلولهای بنیادی قادرند به انواع سلول های دیگر تبدیل شوند. اما بیشتر انواع سلول گیاهی قادر به تمایز هستند.
6-رشد: اندازه سلول های جانوری با افزایش تعداد سلول ها افزایش می یابد. اما اندازه سلول های گیاهی عمدتاً با بزرگ تر شدن افزایش می یابد. سلول های گیاهی با جذب آب بیشتر به واکوئل مرکزی رشد می کنند.
واکوئل یک اندامک سلولی است که در شماری از انواع سلول ها یافت می شود.واکوئل ها پر از مایعند و بیشتردر سلول های گیاهی و قارچ ها یافت می شوند.
7-دیواره سلولی: سلول های جانوری دیواره سلولی ندارند، اما غشای سلولی دارند. سلول های گیاهی دارای دیواره سلولی هستند که از سلولز تشکیل شده همچنین به عنوان یک غشای سلولی هم عمل می کند.
8- میانک یا سانتریول: سلول های جانوری حاوی ساختارهای استوانه ای شکلی هستند که مجموعه ای از میکروتوبول ها را در طول تقسیم سلولی تشکیل می دهند. (میکروتوبول ها بافت هایی از جنس پروتئینند که از گسترش سانتریول ها ایجاد می شوند.) سلول های گیاهای معمولاً حاوی سانتریول نیستند.
9-مژه ها: مژه ها در سلول های جانوری یافت می شوند، اما معمولاً در سلول های گیاهی یافت نمی شوند. مژه ها میکروتوبول هایی هستند که به نقل و انتقال سلولی کمک می کنند.
10-تقسیم درون یاخته ای یا سیتوکینز: تقسیم درون یاخته ها، تقسیم سیتوپلاسم، در طول تقسیم سلولی است. شیوه تقسیم درون یاخته ای در سلول های گیاهی و جانوری با هم متفاوت است.
11-گلایوکسیزم Glyoxysomes: این ساختارها در سلول های جانوری یافت نمی شوند، اما در سلول های گیاهی هستند. گلایوکسیزم به کاهش لیپیدها، به خصوص هنگام جوانه زدن دانه، برای تولید شکر کمک می کند.
12-لیزوزوم هاLysosomes: سلول های جانوری دارای لیزوزوم هستند که حاوی آنزیم هایی است که درشت مولکلول های سلولی را هضم می کند. سلول های گیاهی به ندرت حاوی لیزوزومند.
13-پلاستیدها Plastids: سلول های جانوری پلاستید ندارند. سلول های گیاهی حاوی پلاستیدند مانند کلروپلاست، که برای فتوسنتز مورد نیاز است. پلاستیدها طبقه ای ازاندامک های کوچک در سیتوپلاسم سلول های گیاهی هستند که حاوی رنگدانه و یا مواد غذاییند.
14-پلاسمودسماها: سلول های جانوری پلاسمودسما ندارند اما سلول های گیاهی پلاسمودسما دارند که منافذی بین دیواره های سلول گیاهی هستند و به مولکول ها و سیگنال های ارتباطی اجازه می دهند از بین سلول گیاهی عبور کنند.
15-واکوئل: سلول های جانوری ممکن است تعداد زیادی واکوئل کوچک داشته باشند. سلولهای گیاهی دارای واکوئل مرکزی بزرگی هستند که می تواند تا 90 درصد از حجم سلول را اشغال کند.
سلول های پروکاریوتی سلول های یوکاریوتی جانوری و گیاهی با سلول های پروکاریوتی مانند باکتری ها متفاوتند. پروکاریوت ها معمولاً موجودات تک سلولی نامیده می شوند، در حالی که سلولهای گیاهی و جانوری به طور کلی چند سلولی هستند. سلول های یوکاریوتی پیچیده تر و بزرگ تر از سلول های پروکاریوتی هستند. سلول های جانوری و گیاهی حاوی بسیاری از اندامک هایی هستند که در سلول پروکاریوتی یافت نمی شوند.
پروکاریوت ها هیچ هسته واقعی ندارند به طوری که DNA در داخل غشا موجود باشد، اما DNA در منطقه ای از سیتوپلاسم به نام نوکلئویید حلقه زده است. در حالی که سلول های گیاهی و جانوری توسط میتوز و یا میوز تولید مثل می کنند، پروکاریوت ها اغلب توسط شکافت باینری زیاد می شوند. درشکافت باینری، یک مولکول DNA تک تکرار و سلول اصلی به دو سلول یکسان تقسیم می شود.
شرکت تویوتا دست اندرکار ساخت و فروش وسایل نقلیه موتوری و قطعات آنها است. این شرکت فعالیت هایش را از طریق بخش های خدمات خودرویی، مالی و غیره انجام می دهد. طراحی بخش های خودرو، تولید و توزیع خودروهای سواری و سبک، ون های کوچک (مینی ون)، خودروهای جمع و جور با اندازه متوسط، وسایل نقلیه ورزشی، کامیون ها، قطعات خودرو و لوازم تزیینی از جمله کارهایی است که در این شرکت انجام می گیرد. بخش خدمات مالی شامل تأمین مالی و تجهیزات خودرو است.
گراند کانالدر نزدیکی کامپو سان وایو، .1730 اثر جیووانی آنتونیو کانال کانالتو (1697-1768)، نقاش ایتالیایی سبک باروک/ روکوکو. محل نگهداری اثر میلان ایتالیا. اندازه اثر 50 در 70 سانتی متر.
استئوآرتریت (آرتروز) یک نوع شایع از آرتریت است که در آن از دست دادن تدریجی غضروف از مفاصل به وقوع می پیوندد. علایم شایع استئوآرتریت شامل درد، خشکی، کاهش بعضی حرکات مفصل و تغییرات در شکل مفاصل درگیر است. اگرچه استئوآرتریت می تواند تقریباً هر مفصلی را درگیر کند اما اغلب اوقات دست ها، زانوها، لگن و ستون مهره ها را درگیر می کند.
استئوآرتریت شرایط مزمنی است که به تدریج در طول زمان بدتر می شود. معیارهای زیادی وجود دارند که ممکن است پیشرفت آن را آهسته و علایم را کنترل کند. تشخیص آرتروز اولین گام برای اطمینان یافتن از درمان مناسب آن است.
در این مقاله علایم و آزمون های تشخیصی ای که می تواند برای افراد دچار آرتروز مورد استفاده قرار گیرند (نه درمان آرتروز) مرور می گردد.
انواع استئوآرتریت
دو نوع اصلی آرتروز وجود دارد که علل به وجود آورنده مختلفی دارند:
آرتروز با علت نامشخص (ایدیوپاتیک): آرتروز ایدیوپاتیک علت قابل تشخیصی ندارد (در حال حاضر شناخته نشده است) ممکن است محدود باشد (محدود به یک یا دو مفصل) یا عمومی باشد (در سه مفصل یا بیشتر)
آرتروز ثانویه: به وسیله شرایط زمینه ای ایجاد می شود مثل آسیب به مفاصل، تجمع کلسیم درون مفصل، سایر شرایط مرتبط با استخوان و مفصل (مثل روماتیسم) یا شرایط پزشکی مثل دیابت
عوامل خطر استئوآرتریت
شماری از عوامل می توانند خطر ابتلا به استئوآرتریت را افزایش دهند. بیشتر افرادی که دچار استئوآرتریتند بر اثر یک عامل و یا بیشتر از یک عامل به این بیماری دچار شده اند.
سن: افزایش سن یکی از قوی ترین عوامل خطر برای استئوآرتریت است. این شرایط به ندرت در افراد جوان تر از 40 سال رخ می دهد اما دست کم 80 درصد از افراد بالای 55 سال بعضی شواهد اختلال را در تصویربرداری دارند. به هرحال همه افرادی که در تصویر برداری آرتریت دارند درد یا سایر مشکلات مفصلی ندارند.
جنس: به دلایل ناشناخته زنان بین 2 تا 3 برابر مردان احتمال دارد که به استئوآرتریت دچار شوند.
چاقی: افرادی که چاقند بیشتر در معرض خطر ایجاد آرتروز هستند. کاهش وزن ممکن است این خطر را کاهش دهد.
شغل: آرتروز با مشاغل مشخصی که نیازمند چمباته زدن (یا قوز کردن) و یا زانو زدن های مکرر است مانند پنبه ریسی، باربری لنگر، کشتی سازی و نجاری در ارتباط است.
استئوآرتریت لگن با کار در مزرعه، کار ساختمانی و سایر فعالیت های نیازمند برداشتن بارهای سنگین، ایستادن های طولانی مدت یا راه رفتن در مسافت های زیاد هرروزه مرتبط است.
ورزش: خطر ابتلا به استئوآرتریت در افرادی که در ورزش های خاصی شرکت می کنند افزایش می یابد؛ این ورزش ها شامل کشتی، بوکس، پرتاب کردن توپ در بازی بیس بال، دوچرخه سواری، چتربازی،کریکت (ورزش تیمی با چوب مخصوص و توپ است که در یک زمین چمن دایرهای یا بیضی شکل میان دو تیم ۱۱ نفره بازی میشود) ژیمناستیک، باله، فوتبال هستند. در مقابل دویدن به نظر نمی رسد که خطر آرتروز را افزایش دهد.
علایم آرتروز
علایم آرتروز معمولاً بعد از 40 سالگی رخ می دهد و به طور قابل توجهی از فردی به فرد دیگر فرق می کند.
درد: علامت اصلی آرتروز درد مفصل است که با فعالیت بدتر و با استراحت بهتر می شود. در موارد شدید، درد ممکن است هنگام استراحت در شب نیز رخ دهد. درد معمولاً نزدیک مفصل درگیر رخ می دهد. به هرحال در بعضی موارد ممکن است درد به سایر نواحی ارجاع شود برای مثال درد آرتروزی که در مفصل بین استخوان ران و لگن است ممکن است در زانو حس شود.
مفاصل درگیر آرتروز ممکن است در لمس حساس باشند. سطح (میزان) درد معمولاً در طول زمان ثابت است. هر گونه افزایش ناگهانی در سطح درد می تواند نشان دهنده آسیب اخیر یا یک شرایط زمینه ای مثل نقرس باشد.
خشکی: خشکی صبحگاهی یک علامت شایع آرتروز است. این خشکی معمولاً در طی 30 دقیقه پس از بلند شدن برطرف می شود اما ممکن است در طول روز، در طی دوره های عدم فعالیت برگردد. برخی از افراد تغییرات در علایم، مرتبط با تغییرات وضع هوا را ذکر می کنند.
تورم (افیوژن): آرتروز ممکن است باعث نوعی از تورم مفصل به نام افیوژن شود که در نتیجه تجمع مایع اضافی در مفصل ایجاد می شود.
احساس صدای ترق تروق یا صدای خشن (کریپیتوس): حرکات یک مفصل درگیر با آرتروز ممکن است باعث ایجاد یک صدای ترق تروق یا صدای خشن به نام کریپیتوس شود. این حس احتمالاً به علت سخت شدن سطوحی است که داخل مفاصل به طور طبیعی نرمند.
رشد رو به خارج استخوانی (استئوفیت): آرتروز اغلب باعث رشد رو به خارج استخوان به نام استئوفیت یا خارهای استخوانی می شود. برآمدگی های استخوانی می توانند زیر پوست نزدیک مفاصل حس شوند و معمولاً در طول زمان بزرگ می شوند.
علایم در مفاصل خاص: آرتروز همه مفاصل را به طور مساوی درگیر نمی کند. این شرایط بیشتر انگشتان، زانوها، لگن (مفصل بین استخوان ران و لگن) و ستون مهره ها را درگیر می کند. به ندرت بازو، مچ دست و پا درگیر می شوند. علاوه بر این اغلب مفاصل یک طرف بدن متفاوت با طرف دیگر درگیر می شوند.