لوازم آرایشی و بهداشتی که حاوی روغن و چربی هستند بایستی در مقابل رشد قارچ ها و در برابر تند شدن روغن ها محافظت شوند. محافظت کننده ماده ای است که با متوقف کردن رشد باکتری و قارچ از هر گونه تجزیه شیمیایی جلوگیری کرده و به این ترتیب از تغییر رنگ و بو نیز ممانعت به عمل می آید. ضد عفونی کننده ماده ای است که با کشتن و از بین بردن باکتری ها مانع ادامه رشد آنها می گردد.
از آن جایی که قارچ ها هوازی هستند بنابراین در تمام نقاطی که در معرض هوا باشند رشد می کنند. اگر یک لایه کاغذ مومی بر روی محصولات آرایشی گذاشته و خوب بسته شود از رشد قارچ جلوگیری می کند. جدا شدن امولسیون، آبکی شدن و ظاهر شدن توده های کوچکی روی کرم همگی آلودگی باکتریایی فراورده را نشان می دهد. از جمله محافظت کننده های امولسیون ها می توان به “استرهای” اسید بنزوئیک مثل متیل پارابن و پروپیل پارابن اشاره کرد.
کلمه موم wax از ریشه لغت weax آمده و این لغت به موادی اطلاق می شده که به مواد پلاستیکی شباهت داشته اند و موم زنبور عسل از آن جمله است.
موم ها از منابع مختلف حیوانی، گیاهی و معدنی به دست می آیند و برخی از آنها برای تهیه و ساخت وسایل آرایشی و بهداشتی مصرف می شوند.
مثال موم های حیوانی موم زنبور عسل است که بهترین نوع آن از زنبور عسل هندی به دست می آید. از آن جایی که موم زنبور عسل در اغلب کرم ها، رژهای لب و لوازم آرایشی چشمی مورد مصرف قرار می گیرد از اهمیت خاصی برخوردار است. “لانونین” نیز نوعی چربی است که در پشم گوسفند یافت می شود. به دلیل خاصیت نرم کنندگی آن، در مواد آرایشی و بهداشتی به صورت گسترده ای مصرف می شود. از سفیده نهنگ نیز در کلوکرم ها به جهت بهبود شفافیت و پایداری استفاده می شود. از موم های گیاهی می توان به موم “کارنائوبا” و candillia اشاره کرد که اولی در برزیل و دومی در مکزیک به صورت وحشی می روید. این دو موم برای ازدیاد نقطه ذوب مواد آرایشی و بهداشتی و به خصوص رژ به کار می روند. موم ژاپنی نیز در میوه توتی شکل درخت کوچک سماق که در مشرق زمین می روید وجود دارد.
موم پارافین و موم “ازوکریت” نیز از جمله موم های هیدروکربنی هستند که اولی از هیدرورکربن های تصفیه شده از نفت خام تشکیل شده و دومی نزدیک چاه های نفت یافت می شود.
خواص و عمل موم ها در تهیه و ساخت لوازم آرایشی و بهداشتی
1-موم ها یک لایه نازک هیدروفوب (آب ترس) روی پوست ایجاد می کنند.
2-موم ها در روغن حل می شوند و به این دلیل سبب افزایش خاصیت نرم کنندگی مواد بر روی پوست می شوند.
3-موم ها به عنوان مواد اولیه یا ثانویه امولسیون کننده مصرف می شوند.
4-موم ها به عنوان قوام دهنده امولسیون ها بوده و بافت و صافی آنها را بهبود می بخشند.
5-در رژهای لب خاصیت شفاف کننده و قالب پذیری خوبی ایجاد می کنند.
(امولسیون: از دو مایع غیر قابل اختلاط ساخته شده که یکی در دیگری پخش شده است).
از بدو تمدن بشری لوازم آرایشی و بهداشتی همواره برای جذابیت و آراستگی مورد استفاده قرار گرفته است. اولین وسیله آرایشی رنگ هایی از قبیل رنگ سبز ساخته شده از مس بود (به عنوان مثال سایه چشم). قدمت استفاده از این مواد به حدود پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسد. در مصر قدیم و در زمان کلئوپاترا هنر آرایش به اوج خود رسیده بود. تاجایی که کلئوپاترا در شیر الاغ حمام می گرفت تا پوستش لطیف تر و سفیدتر شود و از حنا برای رنگ کردن ناخن استفاده می کرد.
استفاده از لوازم آرایشی و بهداشتی در کشور انگلستان از زمان جنگ های صلیبی آغاز شد و در پی برگشت شوالیه ها با غنایمی از حرمسراهای شرقی متداول شد. در زمان ملکه الیزابت اول لوازم آرایشی نقش مهمی در زندگی اجتماعی بازی می کرد و این لوازم در ظروف صندوق های عطری به نام sweet coffers نگهداری می شد که به عنوان یکی از لوازم ضروری اتاق خواب محسوب می شد. در فرانسه و در زمان لویی سیزدهم، مردم در این مسیر بسیار تشویق می شدند. اما در زمان لویی پانزدهم مردم علاقه ای به این امر نشان ندادند. با ظهور ناپلئون یک برگشت در علاقه مردم به لوازم آرایشی پدید آمد که در این میان وسایلی که ژوزفین همسر ناپلئون مورد استفاده قرار می داد از محبوبیت خاصی برخوردار بود.
تاریخ آغاز فعالیت های کارخانه های آرایشی و بهداشتی به دهه اول قرن نوزدهم برمی گردد. “لاوازیه” شیمی دان مشهور فرانسوی چندین بار مطالعات خود را به ساخت و تهیه مواد آرایشی و بهداشتی اختصاص داد و یک سخنرانی مفصل نیز در آکادمی علوم فرانسه ایراد کرد. گرچه در آن زمان او از این که مقاله اش را کم ارزش تلقی کنند بیمناک بود و برای همین از این که داوطلب سخنرانی در این زمینه شده بود قبلاً از اعضای آکادمی پوزش خواست، ولی برخلاف تصورش اعضای آکادمی علوم با علاقه زیادی به سخنرانی وی گوش فرادادند.
امروزه حدود 162 گونه مختلف از جغدها وجود دارد. آنها در محیط های زندگی بسیار متنوع و گوناگونی در سراسر جهان از جنگل های بارانی گرفته تا تندراها زندگی می کنند.
کوچک ترین و بزرگ ترین جغدها
کوچک ترین جغد جهان، جغد جنی elf است که حدود 16 سانتی متر درازا دارد و طول بال هایش 38 سانتی متر و وزنش حدود چهار گرم است. بزرگ ترین جغدها، جغد خاکستری بزرگ است که 84 سانتی متر طول دارد و طول بال هایش هم حدود 152 سانتی متر است و وزنش به حدود 1450 گرم می رسد. جغد عقابی (بابو بابو) حدود 71 سانتی متر درازا دارد و طول بال هایشان به حدود 160 سانتی متر می رسد و وزنش هم 4200 گرم است. جغد شاخدار بزرگ نیز حدود 63 سانتی متر درازا دارد، طول بال هایش حدود 152 سانتی متر است و وزنش به حدود 1800 گرم می رسد.
چشم ها
جغد یک سر بزرگ و چشمان بزرگی دارد که در جلوی صورتش است (برخلاف پرندگان دیگر که چشمانشان در طرفین سرهایشان قرار دارد). این جاگیری چشم به آنها دیدی مانند دوربین و قوه مشاهده خیلی عمیق و دقیقی می دهد. همچنین حلقه هایی از پرهای درخشان دور هر چشم جغد را فراگرفته که به این جانور نگاهی هوشیار و گوش به زنگ و دیدی وسیع می دهد.
جغدها نمی توانند مانند ما چشم هایشان را در داخل کاسه چشم بگردانند و برای این که به اطراف نگاه کنند باید کل سرشان را حرکت دهند. زاویه حرکت سر آنها می تواند به حدود 270 درجه هم برسد.
تغذیه
جغدها گوشت خوارند، بیشتر در شب فعالیت می کنند و در شب نیز شکار می کنند. آنها از حس بینایی تیزشان برای پیدا کردن شکار در تاریکی استفاده می کنند (جغذها اکثراً سیاه و سفید می بینند). آنها یک حس تیز شنوایی هم دارند که به آنها در پیدا کردن غذا کمک می کند. جغدها شکارچیانی هستند که با حرکات دزدکی و پنهانی شکار می کنند. آنها می توانند به آسانی به نحوی دزدکی که شکارشان نفهمد به سمت شکارشان بروند. بال های پرزدار جغدها به آنها اجازه می دهد که به حالت تقریباً ساکتی پرواز کنند. جغدها جوندگان، حشرات، قورباغه ها و پرندگان را شکار می کنند و می خورند. جعد در نوک زنجیره غذایی قرار دارد و هیچ شکارچی عمده ای ندارد.
رمان تام سایر که در سال 1876 منتشر شد، نمونه ای از شخصیتی را به تصویر می کشد که هر کسی می خواهد شبیه به او باشد. آزاد، ماجراجو، اخلاقی و باهوش. او در قلب جنوب آمریکا یعنی در میسوری متولد شد. تام خیلی شبیه به شخصیت خود مؤلف کتاب است. نویسنده کتاب یعنی ساموئل کلمنس (بیشتر به نام مارک تواین شناخته می شود) یک پسر رؤیایی، با حس قوی تشخیص درست از غلط بوده است. تام یک بچه یتیم است که با عمه اش پالی و بچه های عمه اش زندگی می کند و شیفته این است که هاکی بازی کند و همین طور بتواند به ماهی گیری برود.
عمه اش تلاش می کند تا او را رام و سربراه کند. او را به کلیسا می برد و نافرمانی ها و کله شقی هایش را مجازات می کند. دوشنبه ها برای تام بدترین روزها (در بسیاری از کشورها شروع هفته از روز دوشنبه است). چون که یک هفته کسل کننده همراه با درس و مشق پیش رویش است.
در یک دوشنبه خاص قلب تام فرو می ریزد. چراکه شاگرد جدیدی به نام “بکی تاچر” به مدرسه می آید و تام شیفته او می شود.
یک شب تام با هاکلبرفین بیرون می رود و آنها شاهد قتلی در گورستان می شوند. آنها می بینند که بحثی بین “ماف پاتر” و “دکتر رابینسون” در می گیرد و سرخ پوستی به نام اینجون جو هم دکتر را می کشد و چاقو را در دست پاتر می گذارد. پاتر هوشیار می شود و فکر می کند که دکتر رابینسون را او کشته است و از جو خواهش می کند که ماجرا را به هیچ کس نگوید و دو نفری از صحنه جنایت فرار می کنند.
هاک و تام تصمیم می گیرند تا این راز را نگه دارند و با خونشان قسم می خورند. صبح بعد عمه اش بر سرش فریاد می زد و تام دوباره به مدرسه و بکی و حال و هوای سابق برمی گردد. بدن بی جان دکتر و چاقوی خونی به زودی کشف می شود و شهر دچار آشفتگی می شود. پاتر گیر می افتد و از جو می خواهد که به او کمک کند. اما جو اجازه می دهد که او را دستگیر کنند. تام انباشته از احساس گناه است و احساس رهاشدگی و بی یاوری می کند.
هاک و تام با یک جفت الوار پارو می زنند تا به جزیره ای درمیانه رودخانه بروند و شب را در آن جا بخوابند. آنها صبح روز بعد صدای تیر می شنوند و کشف می کنند که مردم شهر دنبال آنها کسی می گردند که غرق شده. همچنین توپ آتش می شود تا بدن ها به سطح آب بیاید. بر تام روشن می شود که همه دنبال او می گردند. آنها به مردم شهر اجازه می دهند که باور کنند آنها مرده اند. اما تام شب هنگامی که عمه پالی خواب است به دیدن او می رود.
سپس مراسم سوگواری برایشان برگزار می شود و تام و هاک خودشان به دیدن مراسم خودشان می روند و چیزهای جالبی که درباره شان گفته می شود را گوش می دهند. در پایان مراسم آنها با چشمانی اشکبار و با احساس گناه از بالکن سرازیر می شوند و مشخص می شود که آنها هنوز زنده اند.
تام به مدرسه برمی گردد و بکی را از یک تنبیه نجات می دهد. چراکه بکی به طور تصادفی کتاب آناتومی مدیر آموزشگاه را پاره می کند. به این ترتیب تام سرزنش می شود و کتک می خورد و بکی که مدتی بود رابطه اش با تام تیره شده بود دوباره عاشق تام می شود.
تعطیلات تابستانی بچه ها از مدرسه آزاد می شوند. اما تام سرخک می گیرد و بخشی از تعطیلاتش به هدر می رود. علاوه بر این بکی هم با خانواده اش برای مدتی از شهر می روند.
وقتی تام خوب می شود همان موقعی است که جلسه محاکمه ماف پاتر هم برگزار می شود و تام با شجاعت شهادت می دهد که اینجون جو را دیده که دکتر رابینسون را کشته نه ماف پاتر را. اینجون جو فرار می کند و پاتر آزاد می شود و تام قهرمان می شود. کمی بعدتر در آن تابستان، موقعی که تام و هاک بازی رابین هود را انجام می دادند به بالای خانه ای رفتند که آن را خانه تبهکاران می نامیدند و وارد آن شدند و فهمیدند که اینجون جو و شریکش مقداری مال دزدی را نزدیک آنجا دفن کردند و نقشه دارند بلافاصله بعد از آخرین کارشان به تگزاس بروند.
پیش از این که تام بتواند این ماجرا را به کسی بگوید با دیدن بکی که از تعطیلات برگشته غافلگیر می شود و خانواده بکی پیک نیکی ترتیب می دهد. تام و بکی غارهایی را نزدیک مکان پیک نیک کشف می کنند اما در آن گم می شوند. تام به بکی اطمینان می دهد که دیگران دنبال آنها می گردند و نخ بادبادک را از جیبش در می آورد تا به عنوان راهنما از آن استفاده کند و سعی می کند تا راه خروج را پیدا کند. اما آن چه که آنها پیدا می کنند اینجون جو است که در غار قایم شده. تام سعی می کند تا راه فرار را به خارج پیدا کند و در دوی آنها تام و بکی نیروی تازه ای پیدا می کنند تا راه خروج را پیدا کنند. بعد از چند روز تام می فهمد که قاضی تاچر پدر بکی غار را مهر و موم کرده. تام فاش می کند که اینجین جو در غار است و تعقیب جنایتکار از نو آغار می شود. قاتل چند روز بعد پیدا می شود. در حالی که از گرسنگی مرده بود. حالا تام و هاک می توانند نفسی به راحتی بکشند. پسرها محل اموال دزدی را پیدا می کنند و ثروتمند می شوند و یک بار دیگر به عنوان قهرمان شهر مطرح می شوند. تواین داستانش را به این ترتیب تمام می کند که بیشتر شخصیت ها خوشحال هستند.
بیشتر کهکشان ها در مرکزشان یک سیاه چاله بسیار پر جرم است. حالا به نظر شما اول کهکشان به وجود آمده و به دنبال آن در مرکزش یک سیاهچاله تشکیل شده و یا اول سیاه چاله به وجود آمده و به دنبال آن کهکشان تشکیل شده؟
سیاهچاله منطقه ای در فضاست که نیروی جاذبه اش به قدری قوی ست که هیچ چیز نمی تواند از آن فرار کند. سیاهچاله غیرقابل مشاهده است. زیرا حتی نور را هم به تله می اندازد. کهکشان هم سیستمی از ستارگان، گرد و غبار و گاز است که به وسیله نیروهای جاذبه ای، با یکدیگر نگه داشته می شوند.
تا به حال برای ستاره شناسان این معما وجود داشته که اول کهکشان ها تشکیل شده اند و یا سیاه چاله ها؟ تا چندین سال محققان بر این باور بودند که کهکشانها و سیاه چالهها همزمان با هم تکامل یافته اند.
اما یک گروه تحقیقاتی در آمریکا در رصدهای تلسکوپ رادیویی خود به این نتیجه رسیده اند که سیاه چالهها پیش از کهکشانها به وجود آمدهاند. این تلسکوپ امواج رادیویی را از نخستین کهکشان ها دریافت کرده است و براساس این امواج که با سرعت نور حرکت می کند، مشخص شده که سیاه چاله ها قدیمی تر از کهکشان ها هستند.
در دین زرتشت خدای یگانه به نام مزدا اهورا (سرور دانا) شناخته می شود. در گات ها (سروده های زرتشت) گاهی مزدا و اهورا هر یک به تنهایی نیز به کار می روند. در کتیبه هخامنشی به نام اورمزد یا هرمزد هم برمی خوریم.
پیش از ظهور زرتشت ایرانیان و هندی ها گروهی از خدایان آریایی را می پرستیدند. این خدایان قوای طبیعت بودند. اما زرتشت تمام این خدایان را رد کرد. از نظر زرتشت “تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا است و او آفریننده یکتا و خدای توانا است”.
آیا از نظر زرتشت اهریمن در مقابل اهورامزدا است؟
برخلاف تصور برخی، از نظر زرتشت اهریمن در مقابل اهورامزدا قرار ندارد. آنها از دین زرتشت چنین تصور می کنند که اهورامزدا خالق خوبی و اهریمن خالق شر است. در حالی که براساس نظرات زرتشت، اهورامزدا یگانه آفریدگار جهان مادی و سرچشمه همه نیکی ها و خوبی ها است و در مقابل او آفریدگار شر وجود ندارد و”انگره مینو” که همان خرد خبیث است (نام او به تدریج به اهریمن تبدیل شده) و زشتی های جهان به خاطر اوست در مقابل اهورامزدا نیست. بلکه انگره مینو در مقابل “سپنتامینو” است که “خرد مقدس” است.
اهورامزدا، انگره مینو (اهریمن) و سپنتامینو، هرکدام چه اثری بر جهان دارند؟
از نظر زرتشت جهان مادی آمیزه ای از بدی در مقابل خوبی، سیاهی در مقابل سفیدی و تاریکی در مقابل روشنی است. ذات مقدس اهورامزدا عاری از این است که انسان را در طول زندگی دچار گرفتاری و زجر و ناخوشی و آزار کند و از او جز سود و نیکی چیزی سر نمی زند. هرچه زشتی در جهان است به خرد خبیث منسوب است. سپنتامینو که خرد مقدس یا قوای نیکی است از آن اهورامزدا است و در مقابل آن انگره مینو یا خرد خبیث و قوای زشتی قرار دارد. جهان هم در واقع محل زد و خورد میان قوای خوبی و بدی است.
در چنین جهانی وظیفه انسان چیست؟
از نظر زرتشت جهان عبارت است از نبرد جاودانی خوبی و بدی. آرزوی هر کسی هم باید این باشد که دیو بدی مغلوب شود و راستی و خوبی پیروز شود. وظیفه انسان در این دنیا این است که بکوشد از بهشت و بخشایش اهورامزدا بی بهره نماند و بکوشد که به لشکر دروغ شکست وارد شود.
زرتشت در قطعه هشتم یسنا 30 می گوید:”کشور جاودانی (بهشت) از آن کسی خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده به دست راستی بسپرد”.
اساس دین زرتشت چیست؟
“هومت و هوخت و هوورشت” یعنی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک از خصوصیات دین زرتشت است.
نظر زرتشت درباره زندگی دنیوی چیست؟
زرتشت به زندگی دنیوی بی اعتنا نیست. در قطعه 11 یسنا 34 می گوید:”آری ای مزدا از پاداش گرانبهای تو در همین جهان کسی بهره مند شود که در کار و کوشش است و چهارپایان و ستوران را می پروراند”. زرتشت عقیده دارد که نباید تسلیم عفریت خشکی شد. باید فرشته زمین را یاری کرد. کوشش دایمی برزیگران (کشاورزان) سبب پیروزی فرشته زمین می شود. زرتشت به آبادکردن زمین و کشت و زرع اهمیت زیادی می دهد و از بیابان نوردی و چادرنشینی روگردان است. او می خواهد که مردم به زراعت بپردازند و گاو و گوسفند بپرورانند. چراکه تمدن با زندگی ایلی و صحراگردی نمی سازد.
براساس تعالیم زرتشت پاداش ایزدی چه در این جهان و چه در سرای مینوی تنها در مقابل تسبیح و ستایش و نماز داده نمی شود. بلکه باید کار هم کرد. کاری که برای خود و دیگران آبادی به همراه بیاورد. همچنین نمازگزاردن و در زندگانی کار و کوشش کردن هم کافی نیست. بلکه اندیشه هم باید پاک باشد و هیچ وقت خیال زشت از مغز آدم نگذرد. در واقع اندیشه نیک سرچشمه همه خوبی های دنیا است.
نظر زرتشت درباره قیامت، صراط و بهشت و دوزخ و برزخ چیست؟
براساس آیین زرتشت خود زرتشت موظف است تا زمان رستاخیز پندار و گفتار و کردار مردم را در گنجینه اعمال نگهداری کند. در روز حساب هم آن چه بدی و خوبی در طول زندگانی انسان از او سر زده سنجیده می شود. اگر در ترازوی اعمال کفه خوبی سنگین تر شد، این به معنی پیروزی راستی و شکست دروغ است. خود زرتشت نیز داور محکمه اهورامزدا است.
پس از آن هنگام گذشتن از “پل چنوات” است که این پل روی رودی از فلز گداخته برافراشته شده. نیکوکاران خوش و خرم از روی این پل می گذرند و به کشور جاودانی و بارگاه اهورامزدا وارد می شوند و به پاداش وعده داده شده می رسند و آن چه که در جهان خاکی آرزوی داشتن آن را داشتند به آنها بخشیده می شود. اما اگر در روز اماره (حساب) بدی شخص بیشتر باشد، انسان گناهکار هنگام عبور از پل چنوات در رود عمیق فلز گداخته سرنگون می شود و به کوخ دیو و کلبه دروغ می رود. اگر بدی و خوبی فرد یکسال شود نه از بخشایش بهره مند می شود و نه از شکنجه جهنم در آزار می شود. بلکه جای او سرایی است به نام برزخ است که در پهلوی به آن “همستکان” نام داده اند که به معنی “جاودان آرام” و “همواره یکسان” است. این جا جای کسانی است که در طول زندگانی خویش در تردید زندگی می کردند.
لازم به تذکر است در آیین زرتشت خوردن مسکرات و قربانی کردن نیز حرام است.
براساس مقدمه ابراهیم پورداود برای کتاب گات ها- انتشارات اساطیر