احتمالات گوناگون درباره مرگ مرموز بردیا

حمیده احمدیان راد

کمبوجیه

بردیا یکی از دو پسر دوقلوی کوروش کبیر بود. بردیا چند دقیقه پس از کمبوجیه به دنیا آمد. کمبوجیه پس از مرگ کوروش به جای پدر نشست. پس از تولد دو کودک به دستور کوروش با نوک کارد بازوی کمبوجیه را قدری خراش دادند و علایم دیگری را هم ایجاد کردند تا این که تشخیص دو برادر از یکدیگر ممکن باشد.

با مرگ کوروش شباهت دو برادر برای کمبوجیه به موضوعی ناراحت کننده تبدیل شد. کمبوجیه که جانشین کوروش بود احساس می کرد مردم به سختی می توانند او را از بردیا بازشناسند و این احتمال وجود دارد که بردیا در آینده از این موضوع سوء استفاده کند و خودش را پادشاه ایران معرفی کند. به همین دلیل برای این که مردم به شباهت او با بردیا پی نبرند به او دستور داد که همیشه نقاب بر صورت داشته باشد. (مورخان اروپایی می گویند اولین شاهزاده ای که به خاطر شباهت با پادشاه وقت مجبور شد نقاب بر چهره بگذارد برادر دوقلوی لویی چهاردم، پادشاه فرانسه بود این در حالی است که چنان که گفته شد بردیا اولین کسی بود که به خاطر شباهتش با کمبوجیه به ناچار نقاب بر چهره می گذاشت. معلوم نیسمت که آیا لویی چهاردم از این موضوع اطلاع داشته یا نه.)

نقابی که بردیا بر صورت داشت سفید رنگ و از نوع نقاب هایی بود که پیشوایان دینی ایران قدیم هنگامی که به آتش آتشکده نزدیک می شدند بر صورت می زدند تا نفسشان عنصر پاک آتش را نیالاید. به این ترتیب چشم های بردیا دیده می شد و او می توانست جلوی پایش را ببیند.

در این شرایط یکی از رازهای سر به مهر تاریخ باستان ایران رقم می خورد. این راز نحوه مرگ بردیا است.

هرودوت مورخ یونانی می گوید با این که مردم بردیا را نمی دیدند اما کمبوجیه پیوسته از ناحیه بردیا احساس خطر می کرد و فکر می کرد بردیا در خانه نقاب از صورت برمی دارد و خدمه اش او را می بینند و می فهمند که از حیث قیافه تفاوتی با پادشاه ندارد. بنابراین دستور داد بردیا را پنهانی به قتل برسانند.

اما کمبوجیه در 523 قبل از میلاد، پس از فتح مصر، در حالی که به سمت ایران در حرکت بود در شام شنید که بردیا به تخت سلطنت نشسته و مردم هم او را پذیرفته اند. کمبوجیه در موقعیت بدی قرار گرفت چراکه می دانست بردیا را کشته ولی نمی توانست این راز را آشکارا ابراز کند. بالأخره هم کمبوجیه بر اثر خودکشی یا ضربتی که بی اراده و احتمالاً در اثر حمله صرع به خود زد درگذشت منتها قبل از مرگ رازش را به خواص پارسی که در سفر مصر با او بودند از جمله داریوش در میان گذاشت. (522 قبل از میلاد)

اما آریان مورخ یونانی دیگر با این نظر هرودوت موافق نیست و دلیلی که می آورد این است که برادران دوقلو نمی توانند یکدیگر را به قتل برسانند. همچنین اگر کمبوجیه واقعاً می خواست برادرش را بکشد او را بلافاصله بعد از مرگ کوروش به قتل می رساند و از او نمی خواست که نقاب به چهره بگذارد. دلیل دیگر آریان این است که بردیا به گفته همسر و فرزندانش، یک سال و نیم بعد از این که کمبوجیه به مصر لشکرکشی کرد زنده بود و سپس ناپدید شد. آریان بر این اساس عقیده دارد که قاتل بردیا مغی به نام گئومات است که خود را پس از کشتن بردیای واقعی پادشاه ایران خوانده است.

اما یک احتمال ضعیف هم مطرح شده و آن این که بردیا نه به دست کمبوجیه کشته شده و نه به دست فردی به نام گئومات. شاید هم بردیا از سوء قصد جان سالم به در برده باشد. هر چه هست براساس این احتمال وقتی کمبوجیه در سفر مصر بود، بردیا خودش را پادشاه نامید و مردم هم به سوی او متمایل شدند. به ویژه این که شاه جدید سه سال مالیات را به مردم بخشید. همین موضوع هم باعث شد کمبوجیه در بازگشت از مصر یا خودکشی کند و یا به خاطر مرض صرعی که داشت ناخواسته به خود ضربتی زده باشد که به مرگش منجر شد. شاید هم بردیای واقعی بلافاصله پس از مرگ کمبوجیه خودش را پادشاه خوانده باشد.

در این میان داریوش بزرگ که از خاندان های فرعی هخامنشی به شمار می رفت برای این که سلطنت را از چنگ برادر کمبوجیه یا همان بردیا درآورد و خودش به تخت پادشاهی بنشیند این طور شایع کرد که بردیا در زمان سلطنت کمبوجیه به دست او کشته شده و مغی از قوم ماد به نام گئومات از شباهتش با بردیا استفاد کرده و سلطنت را غصب کرده است. سرانجام هم داریوش با این حیله توانست بزرگان شاخه های متعدد خاندان هخامنشی را با خود همراه سازد و پس از غلبه بر بردیای حقیقی که به او نام گئومات داده بود بر تخت سلطنت تکیه بزند. البته چنان که گفته شد این مورد از نظر محققان چندان محتمل به نظر نمی رسد.

کسانی که عقیده دارند گئومات مغ بردیا را به قتل رسانده می گویند که وی به ظاهر به عنوان پیشوای روحانی به بردیا نزدیک شده و به اسرار زندگیش پی برده. گئومات پس از این که دو بار خبر کشته شدن کمبوجیه به ایران می رسد مصمم می شود بردیا را به قتل برساند و به تخت پادشاهی بنشیند. آن چه هم که نقشه او را تسهیل کرد این بود که بردیا همواره نقاب سفید رنگ بر صورت داشت و مردم چهره اش را نمی دیدند و فقط صدایش را می شنیدند. گئومات هم که پیوسته نقاب بر صورت داشت و در تقلید صدا استعداد داشت صدای بردیا را تقلید می کرد. به این ترتیب هیچ کس نفهمید برادر پادشاه کشته شده و یک تبهکار بر جایش نشسته.

نحوه قتل بردیا به وسیله گئومات هم چنین بود که روزی بردیا به آتشکده رفت. توقفش در آن جا طولانی و هوا تاریک شد. گئومات هم که می دانست بردیا همیشه به تنهایی به آتشکده می رود در تاریکی شب از عقب با کارد ضربتی بر او می زند و چند ضربه دیگر هم بر سینه و گلویش وارد می کند. آنگاه از آتشکده بیل و کلنگ می آورد و قبری حفر می کند و جسد او را چال می کند. وی در قتل بردیا همدستی نداشت چراکه می پنداشت اگر کسی از این موضوع آگاه باشد او نمی تواند به راحتی به جای بردیا سلطنت کند. داریوش با بازجویی از گئومات محل قبر بردیای واقعی را می یابد و با نبش قبر جسد را بیرون می آورند. محل قتل بردیا شهر پاسارگاد و محل دفنش در نیم فرسنگی جنوب آتشکده بوده است. اما آریان مورخ یونانی می گوید که گئومات پس از به قتل رساندن بردیا جسد وی را تیزاب قرار داد تا حل شود.

برخی می گویند داریوش دستور کشتن گئومات را صادر می کند ولی تا وقتی بر تخت سلطنت بنشیند هویت واقعی گئومات را از دیگران پنهان می کند به طوری که مردم می پنداشتند کسی که به جای کمبوجیه بر تخت سلطنت تکیه زده بردیای واقعی است و چون از دست کارهای بردیا عصبانی بودند به راحتی داریوش را پذیرفتند. در حالی که اگر می دانستند کسی که تاکنون بر تخت سلطنت نشسته بود فرزند واقعی کوروش نبوده شاید به راحتی داریوش را نمی پذیرفتند و در خانواده کوروش به دنبال جانشین می گشتند.

اما اگر به نظر داریوش بزرگ در کتیبه بیستون استناد کنیم ماوقع ماجرا چنین بوده است:

داریوش شاه می گوید: این آن چیزی است که من کردم، پس از آن که شاه شدم، کمبوجیه پسر کوروش از دودمان ما بود که پیش از این شاه بود. از این کمبوجیه برادری بود بردی نام از یک مادر، یک پدر با کمبوجیه. بعد کمبوجیه، بردیا را کشت. با این که کمبوجیه بردیا را کشت مردم نمی دانستند که او کشته شده. بعد از آن که کمبوجیه به مصر رفت مردم بددل شدند. اخبار دروغی در پارس و ماد و سایر ممالک منتشر شد.

داریوش شاه گوید: پس از آن مرد مغی گئومات نام از پی سی ین اووده برخاست، کوهی است ارکادرس نام، از آن جا در ماه ویخن در روز چهاردهم برخاست. مردم را فریب داد که بردیا پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم، پس از آن تمام مردم بر کمبوجیه شوریدند و پارس و ماد و نیز سایر ایالات به طرف او رفتند، او تخت را تصرف کرد در ماه گرمه پد روز نهم بود که او تخت را تصرف کرد. پس از آن کمبوجیه مرد به دست خود کشته شد.

داریوش شاه گوید: این اریکه سلطنت که گئوماتای مغ از کمبوجیه انتزاع کرد از زمان قدیم در خانواده ما بود. بنابراین گئوماتای مغ پارس و ماد و ممالک دیگر را از کمبوجیه انتزاع کرد، به خود اختصاص داد، او شاه شد.

داریوش شاه می گوید: کسی از پارس و ماد یا از خانواده ما پیدا نشد که این سلطنت را از گئوماتای مغ بازستاند، مردم از او می ترسیدند، چه عده زیادی از اشخاصی که بردیا را می شناختند می کشت، از این جهت می کشت که (خیال می کرد) کسی مرا نشناسد، نداند، من پسر کوروش نیستم. کسی جرأت نمی کرد، چیزی درباره گئوماتای مغ بگوید، تا این که من آمدم. از اهورمزد یاری طلبیدم. اهورمزد مرا یاری کرد، در ماه باغ یادیش روز دهم من با کمی از مردم این گئوماتای مغ را با کسانی که سردسته همراهان او بودند کشتم. در ماد قلعه ای هست که اسمش سی کدی هوا تش و در بلوک نی سای است، آن جا من او را کشتم، پادشاهی را از او بازستاندم، به فضل اهورمزد شاه شدم…

داریوش شاه می گوید سلطنتی را که از دودمان ما بیرون رفته بود برقرار کردم، آن را به جایی که پیش از این بود، باز نهادم، بعد این طور کردم، معابدی را که گئوماتای مغ از طوایف گرفته بود به آنها رد نمودم، مردم پارس و ماد و سایر ممالک را به حال پیش برگرداندم. به فضل اهورمزد این کارها را کردم. آن قدر رنج بردم تا طایفه خود را به مقامی که پیش داشت رسانیدم…

منابع: میراث جاوید، نویسندگان: ماریژاد موله/ ارنست هرتسفلد/ رومن گریشمن. ترجمه واقتباس: ذبیح الله منصوری.

تاریخ ایران قبل از اسلام- حسن پیرنیا

ایرانیان، همایون کاتوزیان. ترجمه حسین شهیدی

مطالب مرتبط:

امپراتوری هخامنشیان

برخی از مهم ترین وقایع و ویژگی های عصر هخامنشیان

زندگی و مرگ کوروش

نحوه کشورداری کوروش

جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر

جنگ ها و قلمروی ایران در زمان کمبوجیه

خلق وخوی پرابهام کمبوجیه

مرگ مرموز کمبوجیه دوم

امتیاز به مطلب

خوش شانسی و بدشانسی


خوش شانسی

روانشناسی به نام ریچارد وایزمن تحقیقی درباره خوش شانسی و بدشانسی انجام داده و در نهایت تعجب به این نتیجه رسیده که واقعاً بعضی از افراد مرتب شانس می آورند درحالی که در مورد برخی دیگر برعکس آن صادق است. به عنوان مثال فردی به خاطر مواجه شدن با فردی دیگر شغل مناسبی به دست می آورد و دیگری چندین بار تصادف می کند و با افرادی نامناسب درگیر روابطی ناهنجار می شود. وایزمن در تحقیقش کوشید بفهمد واقعاً این بازی شانس است که به نفع یکی و به ضرر دیگری وارد عمل می شود یا این که شانس آوردن دلایل دیگری دارد.

وی پس از انجام تحقیق متوجه شد که 4 اصل درباره افراد خوش شانس صدق می کند:

1-شخصیت و شانس

افراد خوش شانس فرصت هایی که شانس می آورد را خودشان به وجود می آورند.

وایزمن می گوید شانس را می توان به وجود آورد. آدم هایی که ما به آنها خوش شانس می گوییم مرتب در میان جمع هستند و هر روز با انسان های جدیدی برخورد می کنند و از این دیدارها سود می برند. چراکه همین برخوردها باعث می شوند تماس هایی برقرار کنند که زندگی شان را متحول می کند. دست کم احتمال بیشتری وجود دارد که آنها با این تماس ها فرصت کاری مناسبی به دست آورند.

آدم هایی که خودشان را در زمره افراد خوش شانس می دانند احتمالاً وقتی در یک صف ایستاده اند سر صحبت را با دیگران باز می کنند. این را ممکن است به حساب خوش برخوردی این افراد گذاشت. ولی درواقع یکی از ویژگی های افراد خوش شانس این است که می دانند داشتن روابط و تماس با مردم موضوع مهمی است.

به این ترتیب وایزمن نتیجه می گیرد:«90 درصد موفقیت در زندگی فقط به این بستگی دارد که خودتان را به مردم نشان دهید و میان دیگران حضور داشته باشید.»

همچنین افراد خوش شانس زندگی را راحت می گیرند و در نتیجه فرصت هایی را می بینند که افراد نگران قادر به دیدن آنها نیستند. آدم های خوش شانس همیشه آن چیزی که واقعاً وجود دارد را می بینند نه چیزهایی که می خواهند ببینند و می دانند که تجربه های جدید آنها را از بن بست فکری بیرون می کشد.

2-شم و شانس

رابطه آدم های خوش شانس با ذهن ناخودآگاهشان بهتر از افراد بدشانس است. درواقع آنها به شم شان اعتماد می کنند.

افراد خوش شانس به خاطر اعتمادی که به شم شان دارند تصمیم گیری ها و سرمایه گذاری های بهتری انجام می دهند. این شم در داشتن ازدواجی شاد و پایدار و یا شغل مناسب و یا نامناسب تأثیر دارد. اما افرادی که خود را بدشانس می دانند شم خود را نادیده می گیرند.

البته افراد خوش شانس شم خود را تقویت می کنند. آنها این کار را با تعمق و اندیشیدن، مدیتیشن و یا نیایش فعالانه انجام می دهند. به این ترتیب از نظر روحی خودشان را در حالتی قرار می دهند که می فهمند چطور و چگونه دست به اقدام بزنند.

3-انتظارات و واقعیت ها

زندگی انسان ها با انتظارات آنها مطابقت دارد.

افرادی که خودشان را خوش شانس می دانند عادت دارند در زندگی به هرجا که می خواهند برسند. آنها خود را شایسته هر چیز خوبی می دانند و بر محقق کردن آنها هم تاحدودی کنترل دارند. ولی آدم های بدشانس خودشان را به حوادث می سپارند و باور ندارند که در زندگی شایسته گشایش های فراوانی هستند.

از طرف دیگر افراد خوش شانس در راه رسیدن به اهدافشان استقامت می کنند درحالی که آدم هایی که خودشان را بدشانس می دانند با برخورد به اولین مانع متوقف می شوند. انسان های خوش شانس به توانایی هایشان اعتقاد دارند و مثبت می اندیشند. آنها می گویند که هرچیزی که ذهن انسان قادر به درک آن است و آن را باور دارد محقق می شود. به همین خاطر است که افراد مثبت اندیش هم بهترین را انتظار می کشند و هم برای رسیدن به بهترین ها سخت تر تلاش می کنند.

4-خیر درهمان چیزی است که اتفاق می افتد

افرادی که خود را خوش شانس می دانند شیوه تبیینی دارد.

شیوه تبیینی یعنی برخورداری از این توانایی که هر بداقبالی ای را به نحوی برای خود توضیح داد و یا تعریف کرد. به عنوان مثال وایزمن از سوژه هایش پرسید اگر روزی در بانک مورد سرقت قرار گیرند و از ناحیه دست تیر بخورند چه احساسی خواهند داشت. افرادی که خودشان را بدشانس می دانستند در پاسخ به این پرسش آن را مصیبت بدی توصیف کردند در حالی که کسانی که خودشان را خوش شانس می دانستند احساس خود را این گونه بیان کردند که خوش شانس بوده اند که کشته نشده اند. این همان شیوه تبیینی است.

ریچارد وایزمن پس از 8 سال تحقیق نتیجه می گیرد افراد خوش شانس متولد نمی شوند. افراد خوش شانس از روی فروتنی موفقیت هایشان را به حساب شانس می گذارند در حالی که شانس آن طور که ما فکر می کنیم اتفاقی پیش نمی آید. راه های رسیدن به شانس را می توان یاد گرفت و دنبال کرد. اگر 4 اصلی را که وایزمن توصیه می کند و در بالا به آنها اشاره شد دنبال کنیم می توانیم میزان شانسمان را در زندگی افزایش دهیم.

برداشتی آزاد از خلاصه 50 کتاب برتر در زمینه موفقیت، اثر تام باتلر بودن. ترجمه صادق خسرونژاد. ویرایش آزاده مبشر. انتشارات راشین

امتیاز به مطلب

پرتره ای از یک بانو از دادگاه میلان

 

پرتره ای از یک بانو از دادگاه میلان

پرتره ای از یک بانو از دادگاه میلان 1490/ 95. اثر لئوناردو داوینچی (1452-1519) نقاش و مخترع دوره رنسانس. محل نگهداری اثر موزه لوور- پاریس- فرانسه. اندازه اثر 63 در 45 سانتی متر.

امتیاز به مطلب

ساکسون ها که بودند؟

ساکسون هاساکوسن ها مردمی از شمال آلمان بودند که در حدود قرن پنجم میلادی به بریتانیا مهاجرت کردند. درواقع ساکسن ها یکی از سه دسته اصلی از مردمانی بودند که مهاجرت کردند. این سه دسته عبارت بودند از: ساکسن ها (Saxons)، انگل ها (Angles) و جوت ها (Jutes). پس از این که این مردمان به بریتانیا نقل مکان کردند به عنوان انگلو-ساکسون ها شناخته شدند. در نهایت هم نام انگل ها به انگلیسی (English) تبدیل شد و سرزمینشان به نام انگلستان  شناخته شد.

پادشاهی های آنگلوساکسون ها

آنگلو-ساکسون ها از 550 تا 1066 میلادی، مردم غالب در جزیره بریتانیا بودند. در ابتدا این سرزمین به پادشاهی های خیلی کوچکی تقسیم شد، اما در نهایت پادشاهی های خاصی تسلطشان را بر دیگران دیکته کردند.

اولین پادشاهی ای که تسلطش را آغاز کرد، نورتومبریا ( (Northumbriaمربوط به اوایل قرن هفتم میلادی بود. این پادشاهی در شمال بریتانیا بود و انگل ها ساکن آن بودند. سپس پادشاهی مرسیا ((Mercia در قرن هشتم میلادی شروع به قدرت گرفتن کرد. در نهایت، در قرن نهم میلادی پادشاهی وسکس (Wessex) این سرزمین را فتح کرد و پادشاه وسکس پادشاه کل انگلستان به شمار می رفت.

تهاجم دانمارکی ها

در اواسط قرن نهم میلادی، دین ها (مردمی از کشور دانمارک کنونی) تهاجمشان را به انگلستان آغاز کردند. آنها در ابتدا فقط به سواحل هجوم بردند، اما به زودی بر بریتانیا غالب شدند و سکونت گاه هایی در آن ایجاد کردند. در 870 میلادی، دین ها (Danes) به پادشاهی وسکس حمله کردند. شاهزاده ای جوان به نام آلفرد رهبری ساکسن ها در نبرد برضد دانمارکی ها را به عهده گرفت و در نبردی به نام اشداون (Ashdown) پیروزی بزرگی به دست آورد.

آلفرد کبیر

شاهزاده آلفرد در 871 میلادی شاه شد. وی به نبرد با دانمارکی ها ادامه داد. در سال886 میلادی، آلفرد برای بستن معاهده  ای با دانمارکی وارد مذاکره با آنها شد. به این ترتیب انگلستان به دو نیمه تقسیم شد. دین ها شمال و شرق را در اختیار گرفتند و ساکسن ها بر جنوب و غرب حاکم شدند. سرزمین دین ها به نام دین لا  (Danelaw)معروف شد.

شاه آلفرد، به نام آلفرد کبیر معروف است. او برای برقراری پادشاهی انگلستان کارهای زیادی انجام داد. شاه آلفرد بناهایی در مرزها برپا کرد تا از مردمش در مقابل دین ها محافظت کند. همچنین قوانین، نیروی دریایی و امکانات آموزشی ایجاد کرد و اقتصاد انگلیس را اصلاح کرد.

نظم اجتماعی

در رأس جامعه آنگلوساکسون پادشاهان قرار داشتند. بعد از آنها تن ها (Thanes) بودند. تن ها افراد قدرتمندی به شمار می رفتند، مالک زمین بودند و به شاه گزارش می دادند. تن ها می توانستند بر شخص شاه و کارهایش اعمال نفوذ کنند. پس از تن ها، مردان آزاد قرار داشتند که شارل (churls) نامیده می شدند. در رده پایین اجتماع هم برده ها قرار می گرفتند. برخی از این بردگان در جنگ ها اسیر شده بودند، اما بقیه کسانی بودند که نمی توانستند بدهی شان را پرداخت کنند. بردگان هیچ حقوقی در انگلستان آنگلوساکسون ها نداشتند.

قوانین و دولت

شاه ساکسون به تنهایی حکومت نمی کرد. او شورایی متشکل از تن ها و اسقف ها داشت که در حکومتش به او یاری می رساندند. این شورا ویتان (Witan) یا ویزنگاموت (Witenagermot) نامیده می شد. ویتان به پادشاه مشاوره می داد و وی را از سوء استفاده از قدرت بر حذر می داشت و گاهی حتی پادشاه جدید را انتخاب می کرد.

قوانین ساکسون ها بسیار ابتدایی بود. به عنوان مثال قتل یا ایراد صدمه به فردی دیگر با جریمه ای به نام خون بها مجازات می شد. اما خون بها بسته به مرتبه هر فرد متفاوت بود. به عنوان مثال، اگر کسی فردی مهم مانند یک تن را می کشت باید 6 برابر فردی که یک شارل را می کشت خون بها پرداخت می کرد.

میراث آنگلوساکسون ها

حکومت آنگلوساکسون ها با حمله نورمن ها، در سال 1066 به پایان رسید اما ساکسن ها میراثشان را در انگلستان به جا گذاشتند. این میراث شامل زبان، فرهنگ و سیاست های سرزمینی بود. بسیاری از نقشه های استان های ایجاد شده به وسیله ساکسن ها امروزه هنوز هم به عنوان مرز استان ها مورد استفاده قرار می گیرد.

حقایقی درباره آنگلو-ساکسون ها

•ساکسن ها نامشان را از شمشیر کوتاهشان به نام اسکرمساکس scramasax)) گرفتند.

•آلفرد کبیر تنها پادشاه انگلیسی ای است که به عنوان کبیر معروف است.

•سرزمین ساکسون ها به استان هایی تقسیم شدند که بعداً بیشتر تقسیم شدند و تبدیل به صدها استان شدند.

•بسیاری از آنچه که امروزه درباره اوایل دوره ساکسن ها دانسته می شود به وسیله راهبی به نام سینت بید (Bede) ثبت شده است. او گاهی «پدر تاریخ انگلیس» نیز نامیده می شود.

منبع:

http://www.ducksters.com/history/middle_ages/anglo_saxons.php

امتیاز به مطلب

نقاشی طوفان در کیپ آجا

 

نقاشی طوفان در کیپ آجا

طوفان در کیپ آجا، 1875. اثر ایوان کنستانتینوویچ آیوازوفسکی (1900-1817)، نقاش سبک رمانتیک آمریکایی فعال در روسیه. محل نگهداری اثر موزه دولتی سنت پترزبورگ روسیه.

امتیاز به مطلب

تفاوت آلل ها و ژن ها

حمیده احمدیان راد

آلل ها

در هر رشته DNA مجموعه ای از دستورالعمل ها به نام ژن ها قرار دارند. این ژن ها هستند که ویژگی های فیزیکی جانوران یا انسان ها را تعیین می کنند. ژن ها برای همه انسان ها یکسان هستند بنابراین همه انسان ها ژن های یکسانی را به ارث می برند. اما این آلل ها هستند که تعیین می کنند ژن ها چگونه در یک فرد بروز پیدا کنند و آشکار شوند.

به عنوان مثال این که رنگ چشم داریم به ژن ها مربوط است اما این که چه رنگ چشمی را از والدینمان به ارث می بریم به وسیله آلل ها تعیین می شود.

آلل ها به صورت جفت هستند. به عبارتی موجودات زنده برای هر صفت دو آلل دارند. (به عنوان مثال آلل قهوه ای و آبی برای چشم در یک نفر.) یک آلل روی یک کروموزوم و آلل دیگر روی کروموزوم دیگر قرار دارد. ما یک الل را از مادر و آلل دیگر را از پدرمان به ارث می بریم.

تفاوت آلل ها و ژن ها در این است که ژن ها جفت نیستند چراکه چنان که گفته شد ژن ها در همه انسان ها یکسان هستند. به همین دلیل که گفته شد یک جفت آلل فنوتیپ های متضاد به وجود می آورند اما این موضوع درباره ژن ها صادق نیست.

قانون وراثت مندل فرایندی که طی آن یک آلل انتقال می یابد را فرمول بندی کرده است.

آللچنان که گفته شد موجودات زندهدو آلل برای هر صفت دارند. به وضعیتی که دو آلل متفاوت برای یک صفت وجود داشته باشد هتروزیگوت گفته می شود. در نوعی از هتروزیگوت یکی از دو آلل غالب است و دیگری مغلوب و در نتیجه آلل غالب آشکار می شود و آلل مغلوب پنهان. به عنوان مثال، در انسان آلل برای رنگ چشم قهوه ای غالب است و آلل برای رنگ چشم آبی مغلوب است.

غالب بودن رنگ قهوه ای بر رنگ آبی در چشم یک نمونه از تسلط کامل است. در روابط هتروزیگوتی که در آن هیچ کدام از آلل ها غالب نیستند اما هر دو به طور کامل آشکارند، وضعیت هم بارز گفته می شود. نمونه وضعیت هم بارز، به ارث رسیدن گروه خونی AB است.

وقتی یک آلل به طور کامل بر دیگری مسلط نیست وضعیت تسلط ناقص است. رنگ صورتی به ارث رسیده از گل لاله تسلط ناقص است.

نتیجه

-ژن ها برای همه انسان ها یکسان هستند و همه انسان ها ژن های یکسانی را به ارث می برند. اما این آلل ها هستند که تعیین می کنند ژن ها چگونه در یک فرد بروز پیدا کنند و آشکار شوند. به عنوان مثال این که ما چه رنگ چشمی را از والدینمان به ارث ببریم به وسیله آلل ها تعیین می شود.

-آلل ها به صورت جفت هستند. (به عنوان مثال آلل قهوه ای و آبی برای چشم) اما جفت بودن در مورد ژن ها صادق نیست. در نتیجه یک جفت آلل فنوتیپ های متضاد تولید می کنند ولی این را نمی توان به ژن ها هم تعمیم داد.

منابع:

http://www.differencebetween.net/science/difference-between-gene-and-allele

http://biology.about.com/od/geneticsglossary/g/alleles.htm

http://sciencelearn.org.nz/Contexts/Uniquely-Me/Science-Ideas-and-Concepts/Genotype-and-phenotype

مطالب مرتبط

مکان، ساختار و تعداد کروموزوم ها

ساختمان و نقش DNA

چرا ما شبیه والدینمان هستیم؟

درباره ژنتیک

ژنوم و ژنومیک

2.5/5 - (4 امتیاز)

نقاشی جام تیتان

 

نقاشی جام تیتان

جام تیتان، 1833، نقاشی رنگ روغن اثر نقاش آمریکایی متولد انگلیس، توماس کول (184801801) است. کول یک نقاش سبک رمانتیک است که به خاطر کشیدن مناظر مشهور است. محل نگهداری این اثر موزه هنر متروپولیتن- نیویورک- آمریکا است.

امتیاز به مطلب

نقاشی سوم ماه مه 1808

 

نقاشی سوم ماه مه 1808

سوم ماه مه 1808 اثر فرانسیسکو گویا نقاش سبک رمانتیک اسپانیایی (1828-1746). این نقاشی ترس و درد و رنج اسپانیایی ها هنگام لشگرکشی ناپلئون بناپارت را به تصویر می کشد.

امتیاز به مطلب

درباره جنبش رمانتیک

ترجمه: حمیده احمدیان راد

مکتب هنری رمانتیک جنبشی فرهنگی بود که در اروپا آغاز شد. این جنبش را تا حدی می توان واکنشی به انقلاب صنعتی محسوب کرد که در طول همان دوره زمانی رخ داده بود. جنبش رمانتیک، تفکر فلسفی، ادبیات، موسیقی و هنر را تحت تأثیر قرار داد.

چه موقع سبک هنری رمانتیک محبوبیت پیدا کرد؟

جنبش رمانتیک در پایان قرن 18 میلادی آغاز شد و در اوایل قرن 19 میلادی به اوج خود رسید. همچنین جنبش رمانتیک از پایان جنبش باروک آغاز شد و به دنبالش جنبش رئالیسم به وجود آمد.

ویژگی های هنر رمانتیک

هنر رمانتیک بر پایه احساسات، واکنش های عاطفی و انواع حالات از جمله معنویت، تخیل، رمز و راز و اشتیاق متمرکز شده است. موضوعات آن نیز گسترده و متنوع است و مناظر، مذهب، انقلاب و زیبایی صلح را در بر می گیرد. شیوه استفاده از قلمو هم در هنر رمانتیک آزادتر است و از دقت کمتری برخوردار است. دیوید فریدریش، هنرمند بزرگ سبک رمانتیک به طور خلاصه درباره این مکتب گفته: «احساس هنرمند قانون او است».

نمونه هایی از آثار سبک هنری رمانتیک

سرگردان بر فراز دریا و مه (کاسپار دیوید فریدریش)

شاید هیچ نقاش جنبش رمانتیک بهتر از کاسپار دیوید فریدریش در نقاشی سرگردان بر فراز دریا و مه نتوانسته باشد این سبک هنری را به تصویر بکشد. در این تصویر مردی در نوک یک پرتگاه صخره ای ایستاده و پشتش به بیننده است و از بالای ابرها و جهان به تماشا مشغول است. بیننده در این نقاشی هیبت طبیعت و همچنین ناچیز بودن مرد را حس می کند. این اثر هنری کار انتقال احساسات را خیلی خوب انجام می دهد.

مثالی از هنر جنبش رمانتیک

سرگردان بر فراز دریا و مه اثر کاسپار دیوید فریدریش مثالی از مکتب هنری رمانتیک به شمار می رود. (برای مشاهده تصویر بزرگ تر روی تصویر بالا کلیک کنید.)

سوم ماه مه 1808 (فرانسیسکو گویا)

سوم ماه مه 1808 زاویه متفاوتی از هنر رمانتیک، یعنی جنبه انقلابی آن را نشان می دهد. این نقاشی اثر فرانسیسکو گویا است. این نقاشی بزرگداشت مقاومت اسپانیا در مقابل فرانسه و ارتش ناپلئون است. نقاشی سوم ماه مه 1808، نمونه ای از واکنش های عاطفی و احساسی عصر رمانتیک است. این اثر هنری همچنین یکی از اولین نقاشی هایی است که در آن به وحشت ناشی جنگ اعتراض شده است.

مثالی از هنر جنبش رمانتیک

نقاشی سوم ماه مه 1808 اثر فرانسیسکو گویا. برای مشاهده تصویر بزرگ تر روی تصویر بالا کلیک کنید.

جام تیتان (توماس کول)

این نقاشی حس فوق العاده ای را منتقل می کند. تیتان ها از اساطیر یونانی هستند. در افسانه های یونانی آنها غول هایی بودند که قبل از خدایانی مانند زئوس حاکم جهان بودند. اندازه جامی که در این نقاشی دیده می شود به شما درباره این که تیتان ها چقدر عظیمند ایده می دهد. جزئیات موجود در این نقاشی، از جمله قایق های بادبانی داخل جام و ساختمان های موجود در کناره جام هم احساس عظمت را به نقاشی اضافه می کند.

نمونه ای از هنر سبک رمانتیک

جام تیتان اثر توماس کول. برای مشاهده تصویر بزرگ تر روی تصویر بالا کلیک کنید.

معروف ترین هنرمندان عصر رمانتیک

-ویلیام بلیک- نقاش انگلیسی سبک رمانتیک که فیلسوف و شاعر نیز بود.
-توماس کول- هنرمند آمریکایی که به خاطر کشیدن مناظر و همچنین تأسیس جنبش هنری مکتب رود هادسون مشهور است.
-جان کانستبل- نقاش رمانتیک انگلیسی که به خاطر نقاشی هایش از حومه های انگلیس مشهور است.
-اوژن دولاکروا- بهترین نقاش رمانتیک فرانسوی است. نقاشی های دلاکروا اغلب صحنه های درام و جنگ را به تصویر کشیده.
-کاسپر دیوید فریدریش- هنرمند آلمانی که مناظر عالی ای را به تصویر کشیده و در آنها اغلب قدرت طبیعت را نشان داده است.
-هنری فیوزلی- نقاش رمانتیک انگلیسی که به نقاشی در زمینه ماوراء الطبیعه علاقه مند بوده. معروف ترین نقاشی وی کابوس نام دارد.
-توماس گینزبارو- هنرمند رمانتیک در زمینه کشیدن پرتره است که نقاشی پسر آبی او معروف است.
-فرانسیسکو گویا- هنرمند اسپانیایی که به خاطر آثار هنری تیره و تارش و همچنین اعتراضاتش به جنگ معروف است.
J.M.W-. ترنر- هنرمندی انگلیسی است که از مناظر نقاشی می کرده. وی برای بیان احساسات و قدرت طبیعت از ضربات قلمو زیاد استفاده می کرده است.

حقایقی جالب درباره مکتب هنری رمانتیک

–با ظهور مکتب رمانتیک برای اولین دفعات در تاریخ هنر، مناظر موضوع قابل توجهی برای کشیدن نقاشی شدند.
-همزمان با جنبش رمانتیک، جنبش هنری دیگری به نام نئوکلاسیسم نیز جای خود را باز کرد. نئوکلاسیسم با مکتب رمانتیک بسیار متفاوت بود و بر اهداف اخلاقی، استدلال و نظم و انضباط تمرکز داشت.
-ادبیات رمانتیک آثار ادگار آلن پو، رالف والدو امرسون، ویلیام وردزورث، جان کیتس و ناتانیل هاتورن را در برمی گیرد.

منبع: http://www.ducksters.com/history/art/romanticism.php

مطالب مرتبط

حقایقی درباره سبک هنری باروک

سبک باروک چیست؟

هنر بیزانس، رمانسک و گوتیک

هنر عصر رنسانس

سبک امپرسیونیسم در نقاشی، چه ویژگی هایی دارد؟

امتیاز به مطلب