گیاهانی که در هنگام رقابت برای به دست آوردن نور مبارزه را به همسایگان بزرگترشان می بازند و در سایه آنها قرار می گیرند باز هم میدان را خالی نمی کنند. آنها با طولانی کردن سریع شاخه ها و امتداد دادن برگ هایشان به جانب خورشید خود را با این شرایط وفق می دهند. این واکنش سندرم اجتناب از سایه نامیده می شود.
گیاهان اغلب در اکوسیستم های خیلی پیچیده ای رشد می کنند. برخی از همسایگان بزرگ ترشان آنها را در سایه قرار می دهند و به این ترتیب روند رشدشان با تهدید مواجه می شود. منتها گیاهان شماری از سازوکارهای تطبیقی دارند که به آنها این توانایی را می دهد تا در هنگام رقابت با همسایگان بزرگ تر، به واکنش هایشان بیفزایند. به این ترتیب این گیاهان واکنش های منعطفی دارند.
کلروفیل که رنگدانه فتوسنتزی در برگ ها است، تقریباً همه سایه های آبی و قرمز دور (مادون قرمز) را جذب می کند و تنها به نور قرمز تیره اجازه می دهد تا از میان برگ ها عبور کند. اگر یک گیاه به وسیله شاخ و برگ گیاه دیگر در سایه قرار گیرد، تغییر قابل توجهی در نسبت قرمز به مادون قرمز به وجود می آید. درصورتی که گیرنده های نور در گیاهان این تغییر را ثبت کنند، شماری از سازوکارهای تنظیم را در برنامه رشدشان شروع می کنند. اینها با هم به اصطلاح سندرم اجتناب از سایه نامیده می شوند. این سازوکارها رشد ساقه ها و حرکت روبه بالای برگ ها را افزایش می دهند.
مدتی است که کشورها به پیامدهای نامطلوب معرفی، ورود و استقرار گونه های غیربومی در داخل مرزهایشان پی برده اند. اما بسیاری از این گونه ها همین حالا باعث بروز مشکلاتی شده اند که پایه آنها چندین دهه پیش گذاشته شده است. برای مطالعه ابعاد این مشکل در اروپا، محققانی از دانشگاه ها و مراکز مختلف کشورهای اتریش، جمهوری چک، آلمان، ایتالیا و … داده های مربوط به 3300 گونه مهاجم در 28 کشور اروپایی را بررسی کردند. این گونه ها در زمره پستانداران، دوزیستان، پرندگان، خزندگان، ماهی ها، حشرات، گیاهان و قارچ ها بودند. به عنوان مثال گونه هایی مثل غاز کانادایی و گوزن ژاپنی به عنوان گونه های بیگانه مورد مطالعه قرار گرفتند.
این محققان می گویند پیامدهای ورود گونه های جانوری و گیاهی بیگانه به قاره اروپا ممکن است برای دهه ها آشکار نشود. چراکه این گونه ها مدت ها پیش از این که مهاجم شوند با گونه های بومی همزیستی دارند. گونه های بیگانه به گونه هایی غیر بومی یک اکوسیستم گفته می شود. گونه های مهاجم هم به گونه هایی اطلاق می شود که باعث وارد آمدن زیان به محیط زیست و سلامتی انسان می گردند.
در اواخر قرن گذشته میلادی کشورهای اروپایی به یک نسبت از توسعه اقتصادی و رشد جمعیت برخوردار نبوده اند. همین تفاوت به محققان اجازه می دهد درجه ارتباط میان میزان افزایش گونه های بیگانه با شرایط اقتصادی اجتماعی را تعیین کنند. یافته های آنها نشان داد تعداد کنونی گونه های بیگانه موجود در حیات وحش این کشورها با شاخص های اقتصادی اجتماعی مثل تراکم جمعیت، سرانه تولید ناخالص داخلی و سطح صادرات آنها بین سال های 1900 و 2000 ارتباط نزدیکی دارد.
مؤلفان تحقیق تأکید می کنند که سطح فعالیت اجتماعی اقتصادی در هر کشور می تواند بر کامیابی یک گونه بیگانه برای استقرار و گسترش در یک منطقه اثر بگذارد. در این میان آن چه از توسعه جاده ها و مراکز تجمع جمعیت های انسانی و حتی تبدیل زیستگاه های طبیعی به زمین های کشاورزی در گسترش گونه های بیگانه مهم تر است، سرانه تولید ناخالص داخلی است. چراکه تولید ناخالص داخلی با میزان معرفی این گونه ها ارتباط دارد.
محققان می گویند لازم است گونه های بیگانه ای که تاکنون در یک منطقه مشکلاتی به بار نیاورده اند اما درجایی دیگر به گونه ای مهاجم تبدیل شده اند به شدت کنترل شوند.
دانشمندان هشدار می دهند که معرفی و استقرار گونه های بیگانه خیلی بیشتر از آن چه قبلاً تصور می شد می تواند روی تنوع زیستی و اقتصاد کشورها اثر بگذارد. همچنین می گویند تهدیدی که از جانب گونه های مهاجم وجود دارد در کنار تکه تکه شدن و ویرانی زیستگاه ها یکی از عوامل اصلی نابودی تنوع زیستی است. تخمین زده می شود که هزینه سالانه این مشکلات در اروپا 16 میلیارد دلار است.
منطقه حاشیه ای و سرد منظومه شمسی به عنوان کمربند کوییپر شناخته می شود. هر روز اشیای جدیدتری در کمربند کوییپر کشف می شود و همچنان که داده های بیشتری درباره آنها جمع آوری می شود بحث های بیشتری هم میان دانشمندان درباره شان شکل می گیرد.
یکی از دانشمندانی که اخیراً تئوری چالش برانگیزی را درباره اشیای بزرگ کمربند کوییپر مطرح کرده میشل براون از مؤسسه فناوری کالیفرنیا در پاسادنا است. وی به جای نظریه به هم پیوستن تدریجی پیش سازهای کوچک (مواد متشکله جسم جدید) که در زمینه نحوه تشکیل اشیای بزرگ کمربند کوییپر مطرح است، تئوری دیگری را ارایه کرده است. براون می گوید که بزرگ ترین اشیای کمربند کوییپر به دنبال بروز یک سری از برخوردها بین اشیایی که تقریباً هم اندازه بوده اند تشکیل شده اند. فرایندی که براون آن را رشد هرمی توصیف می کند.
براون کشفیات اخیر در زمینه اشیای بزرگ کمربند کوییپر را به عنوان شاهد تئوریش مطرح می کند. این اشیا که قطرشان به بیش از دو هزار کیلومتر می رسد، از نظر میزان تراکم بسیار با هم متفاوتند. به این ترتیب که برخی با داشتن تراکم هایی به میزان 3.0 گرم در سانتی متر مکعب به نظر می رسد که تقریباً به طور کامل از سنگ تشکیل شده باشند. بقیه اشیا تراکم های بسیار پایینی دارند. به طوری که به نظر می رسد تقریباً به طورکامل از یخ آب تشکیل شده باشند و فضاهای خالی هم جابه جا در آنها وجود داشته باشد. پلوتون که تا همین اواخر یکی از سیارات منظومه شمسی در نظر گرفته می شد، شناخته شده ترین شیء کمربند کوییپر است. پلوتون با تراکمی حدود 2.0 گرم در سانتی متر مکعب بین این دو قرار گرفته.
براون می گوید که اگر همه این اجرام از به هم پیوستن انبوهی از پیش سازه های کوچک تشکیل شده باشند، همگی باید تراکم هایی داشته باشند که ترکیب متوسط سحابی ای که در آن تشکیل شده اند را نمایندگی کنند. براساس نظریه «تشکیل اجرام از انبوه پیش سازهای کوچک»، برای این که جسمی بزرگ به دست آید، لازم است اشیایی از یک نوار بسیار بزرگ از بخش خارجی تر منظومه شمسی به هم بپیوندند. در این صورت شما انتظار دارید که اجرام تشکیل شده بعضی از یکنواخت ترین و همسان ترین ترکیبات را در منظومه شمسی داشته باشند. درحالی که شما در کمربند کوییپر با بیشترین تنوع مواجهید.
به عقیده براون وجود تنوع چشمگیر در اشیای کمربند کوییپر دال بر این است که بزرگ ترین اشیای این منطقه نه از به هم پیوستن تدریجی پیش سازها، بلکه در نتیجه بروز شمار اندکی تصادف میان اشیایی که در آغاز قطرشان تقریباً 500 کیلومتر بوده به وجود آمده اند. در هر تصادف، بیشتر جرم دو شیئی که با هم تصادف کرده اند به هم گیر می کنند و شیء بزرگ جدیدی را تشکیل می دهند. بقیه مواد حاصل از تصادف هم به فضا می روند. مقدار ماده ای که به فضا می رود برحسب اندازه و نیروی هر برخورد متفاوت است.
به عنوان مثال عمده موادی که به فضا ریخته می شوند از یخ هستند. این به آن معنی است که احتمالاً بعضی از اشیای بزرگ کمربند کوییپر در نتیجه شمار کوچکی از برخوردهای واقعاً بزرگ میان اجرام ساخته شده از یخ رقیق ساخته شده اند. درحالی که بقیه ممکن است از برخوردهای کوچک تر و کمتر قدرتمندی ساخته شده باشند که اجازه می دهد یخ بیشتری در شیء باقی بماند.
بحثی که براون مطرح کرده با مطالعه ای که الکس پارکر فارغ التحصیل رشته ستاره شناسی انجام داده تأیید می شود.
پارکر اشیای دوتایی را در بخش سرد و کلاسیک کمربند کوییپر، یعنی منطقه ای در گوشه منظومه شمسی، واقع در شش تا هفت میلیارد کیلومتری از خورشید بررسی کرده است. تئوری های مرسوم ارایه توضیح درباره این که این اشیا چگونه در این منطقه و در فاصله به این دوری تشکیل شده اند را سخت می بینند. چراکه روند پیوستن پیش سازها در این منطقه خیلی آهسته تر از آن بوده که در طول دوره زندگی منظومه شمسی تمام شده باشد. بنابراین براساس مدلی به نام مدل نایس Nice، دانشمندان حدس می زنند که این اشیا نزدیک تر به خورشید تشکیل شده اند. یعنی جایی که رشد سریع تر اشیا امکان پذیر بوده است. سپس این اشیا به خارج و به مدارهای سیارات خارجی تر پرت شده اند.
اما به گفته پارکر یک مشکل با این تئوری وجود دارد و آن این که حدود 30 درصد اشیای کمربند کوییپر دوتایی هستند. مشهورترین این اشیا پلوتون و شارون هستند. اما خیلی های دیگر هم وجود دارند. این اجرام دوتایی به قدری از هم دور هستند و سست به هم متصل مانده اند که هر واکنشی با نپتون آنها را در مسیرهای متفاوت به پرواز درمی آورده است.
بعضی از افراد می توانند عصبانیت یا حس ناامیدی شان را کنترل کنند و احساساتشان را به مجراهای غیرمخرب بکشانند. اما کسانی که به ناگهان به روی افرادی آتش می گشایند و یا با سلاح سرد به دیگران حمله ور می شوند نمایش هولناکی از نبود کنترل بر احساساتشان را به نمایش می گذارند.
انسان ها اغلب در هنگام تعامل با اعضای خانواده، کارکنان ادارات، همکاران و حتی همسفرانشان دچار حس یأس، سرخوردگی و عصبانیت می شوند. اما بیشتر آنها واکنش هایشان را کنترل می کنند. به طوری که تعداد نسبتاً کمی از این کنش ها و واکنش ها به خشونت منتهی می شود.
مارکو ژاکوبونی استاد روانپزشکی دانشگاه کلمبیا در توضیح این که چرا بعضی از افراد به افکار خشونت بارشان جامه عمل می پوشانند و دیگران نه به «نورون های آینه» اشاره می کند. ژاکوبونی بیشتر به خاطر مطالعاتش درباره نورون های آینه شناخته می شود. نورون های آینه به مدار کوچکی از سلول ها در مغز اطلاق می شوند. این نورون ها احتمالاً نقش مهمی در شناخت اجتماعی دارند.
به گفته این محقق آن چه که حس عصبانیت را به عمل تبدیل می کند غالباً چیزی است که کنترل شناختی یا به اصطلاحی که کمتر علمی است خود کنترلی نامیده می شود. وی می گوید که ریچارد نیسبت استاد روانشناسی اجتماعی دانشگاه میشیگان و برجسته ترین فرد در زمینه مطالعات مربوط به هوش می گوید ترجیح می دهد پسرش خودکنترلی بالایی داشته باشد تا هوش بالایی. خودکنترلی برای داشتن عملکردی خوب در زندگی عنصری کلیدی است، چراکه مغز، به سهولت ما را نسبت به همه نوع تأثیراتی حساس می کند. به عنوان مثال تماشای فیلمی خشونت آمیز ما را مستعد اعمال خشن می کند. حتی گوش دادن به لفاظی های خشن ما را به سوی اعمال خشن مایل تر می کند. ازقضا همان نورون های آینه که ما را تلقین پذیر می کنند نسبت به هرنوع تأثیراتی هم آسیب پذیرمان می کنند.
به خاطر همین است که سازوکارهای کنترلی این قدر اهمیت دارند. درحقیقت ما بعد از سال ها مطالعه درباره نورون های آینه و عملکردشان تحقیق آزمایشگاهی مان را بر سازوکارهای کنترلی در مغز برای نورون های آینه متمرکز کردیم. اگر خوب فکر کنیم می بینیم مغز جایی است که باید سازوکارهای کنترلی برای نورون های های آینه در آن وجود داشته باشد. نورون های آینه سلول هایی هستند که به عنوان مثال وقتی آتش می شوند که من می بینم شما یک فنجان چای را با شتاب برمی دارید و من هم به تقلید از شما فنجان چایم را می قاپم.
اما چطور می شود که من از شما تقلید می کنم ولی این تقلید همیشگی نیست؟ ایده ای که در این زمینه وجود دارد این است که در مغز سیستم هایی وجود دارد که با تقلیدی صرفاً درونی به ما کمک می کند. این سیستم ها هنگامی که ما فقط تماشاگریم فعالیت نورون های آینه را تعدیل می کنند، به طوری که می توانیم نوعی از تقلید درونی را داشته باشیم که به ما اجازه می دهد تا با دیگران همدردی کنیم بدون این که آشکارا تقلید کنیم.
مسئله اصلی تعادل قدرت بین این سازوکارهای کنترل است که ما بالا –پایین می نامیم چراکه مثل مدیرانی هستند که از بالا به پایین کارکنان را کنترل می کنند. جهت عکس این وضعیت سازوکارهای کف- بالا مثل نورون های آینه است. تماشا کردن کسی که فعالیتی را انجام می دهد بر تصمیم گیری های ما اثر می گذارد و موجب می شود که ما هم همان عمل را انجام دهیم.
اگر روابطی دارید که در گیرودار حفظ و پروراندنشان هستید، پس یار و همراه خوبی هستید. کتابی که در حوزه زیست شناسی تکاملی منتشر شده تصریح می کند توانایی ما برای مدیریت روابط اجتماعی پیچیده ای مثل ارتباط با همکاران، دوستان دوران کودکی و آشنایان و … همان چیزی است که باعث شده مغز انسان بزرگ پیشرفته شود.
نویسنده این کتاب، رابین دانبار استاد دانشگاه هاروارد، برای اثبات تئوریش که می توان آن را در زمره فرضیه های هوش اجتماعی به حساب آورد، به نتیجه مشاهداتش از پرندگان استناد می کند. او اخیراً درباره چند گونه از پرندگان مطالعاتی انجام داده و بین اندازه مغز و نوع روابطشان پیوندی شفاف و آشکار یافته است.
به نوشته دانبار مغز پرندگانی که شریک زندگی دارند نسبت به اندازه بدنشان خیلی بزرگ است. درحالی که پرندگانی که در دسته ها و به شکل بی قاعده زندگی می کنند مغزهای خیلی کوچک تری دارند. دانبار احتمال می دهد پرندگانی که مغزهای کوچک تری دارند برای مدت بسیار کوتاهی شریک زندگی دارند. چراکه قابلیت های ذهنی لازم برای تشکیل و حفظ پیوندهای عاطفی پیچیده تر را ندارند.
دانبار متوجه شده که میمون ها پیوندهای پایداری تشکیل می دهند و به ویژه یک ناحیه نئوکورتکس بزرگ دارند. نئوکورتکس منطقه ای از مغز است که احساسات را تنظیم می کند و مسئول سطح بالاتری از عملکردهای شناختی مثل زبان، یادگیری، حافظه و افکار پیچیده تر شناخته می شود. انسان ها نسبت به بقیه موجودات تعدادی از بغرنج ترین و پیچیده ترین روابط را شکل می دهند و مغز ما مقدار عظیمی انرژی معادل 20 درصد انرژی بدنمان را می سوزاند.
دانبار با توجه به اندازه و پیچیدگی مغز انسان، حساب می کند که گروه اجتماعی یک فرد باید مرکب از حدود 150 نفر باشد. این تعداد آخرین حد روابطی است که مغز ما همزمان می تواند دنبال کند. در این عدد که حالا به نام «عدد دانبار» شناخته می شود، انواع مختلفی از روابط لحاظ شده است. در یک سر طیف، ما یک گروه اصلی مرکب از تقریباً پنج نفر را داریم که یک بار در هفته با آنها صحبت می کنیم و در طرف دیگر طیف یک گروه تقریباً صد نفره از آشنایان داریم که تقریباً یک بار در سال با آنها هم صحبت می شویم.
برخی با محاسبه تعداد افرادی که در محل کار یا میان فامیل و همچنین در شبکه های اجتماعی می شناسند عدد دانبار را کم می یابند. اما دانبار در جواب می گوید اگر کسی فکر می کند که بیشتر از این تعداد دوست دارد یا احتمالاً خیلی کمتر درباره این افراد می داند و یا اصولاً نمی تواند آنها را دوست بنامد.
در گوشه اتاق، داخل کیف، درون گنجه و حتی در پارکینگ خانه ما اقلام لوکسی وجود دارند که نتوانسته ایم در مقابل خریدشان مقاومت کنیم. اما چه چیزی ما را به سمت خرید این کالاهای غیرضروری سوق داده است؟
تحقیقات بیش از پیش ثابت می کند فقط حرص و آز نیست که ما را به سوی مصرف می کشاند، بلکه به خاطر غرایز ذاتی اولیه مان خرید می کنیم. چراکه خرید واکنش لذت بخشی در مغز ما ایجاد می کند. حتی ژن ها هم در این زمینه اثرگذارند.
به گفته پاکو آندرهیل مؤلف کتاب «چرا خرید می کنیم؟»، غریزه خرید در انسان از غریزه جمع آوری شکار تغییر شکل یافته. آندرهیل از دید انسان شناسی به خریداران نظر افکنده و در طول چند دهه هزاران مشتری در آمریکا، ایتالیا و استرالیا را ردگیری کرده تا رفتار آنها را هنگام خرید بررسی کند.
او به مقایسه نحوه خرید در زنان و مردان می پردازد و می نویسد:«زنان تمایل بیشتری به خرید نشان می دهند. با آرامش بین فروشگاه ها راه می روند، کالاها را بررسی می کنند، محصولات را با قیمت ها می سنجند، با فروشندگان وارد تعامل می شوند و سؤال می پرسند. اما مردان مستقیماً آن چه را که می خواهند بخرند هدف می گیرند و صبر کمتری برای دیدن مکان های مختلف نشان می دهند.»
پرفسور چارلز آرنی استاد اقتصاد دانشگاه سیدنی نیز می گوید که معمولاً زنان خریدهای بیشتری انجام می دهند تا نیازهای عاطفیشان را برآورده کنند. برای همه ما خرید راهی است برای این که احساس بهتری پیدا کنیم. خرید محیطی ایجاد می کند تا دور هم جمع شویم و از نظر اجتماعی تعامل داشته باشیم یا بعد از یک موفقیت حرفه ای به خودمان جایزه بدهیم.
دیوید میک و مایکل دیموس استادان دانشگاه فلوریدا که نتیجه تحقیقشان اخیراً به چاپ رسیده نیز می گویند که ما خرید می کنیم تا از استرسمان بکاهیم، موفقیت های شخصیمان را جشن بگیریم، مرهمی برای افسردگیمان بیابیم و یا با یأس های کوچک زندگیمان کنار بیاییم.
اما وقتی تصمیم می گیریم کالایی بخریم در مغزمان چه رخ می دهد؟ تحقیقی که به وسیله برایان ناتسون استاد عصب شناسی دانشگاه استنفورد انجام شده حاکی از این است که در این هنگام تقلاهایی در مغز ما به وجود می آید.
وقتی به فکر خرید می افتیم هسته های اکامبنز nucleus accumbens بیدار می شوند. هسته های اکامبنز مجموعه ای از نورون ها هستند که با افزایش تولید انتقال دهنده عصبی دوپامین در دادن احساس مطبوع به ما نقش اساسی ایفا می کنند. اما وقتی قیمت را در نظر می گیریم اینسولا که بخشی از قشر مخ است فعال می شود. این فرضیه وجود دارد که اینسولا در احساس ضرر و زیان و فقدان نقش دارد.
تحقیق دیگری هم نشان می دهد این که چه چیزی را برای خرید کردن انتخاب می کنیم و نیز عادات خرید ما تحت تأثیر آرایش ژنتیکی قرار دارد و خرید کالاهای بخصوصی مثل فیلم های علمی- تخیلی یا شکلات پایه های ژنتیکی دارد، ولی خرید کالایی مثل سس گوجه فرنگی چنین نیست.
در نهایت آدام فریر روانشناس می گوید:«در خرید یک کالا هم تصمیم گیری عاطفی و هم تصمیم گیری عقلانی دخالت دارد. ما دوست داریم باور کنیم تصمیمان عقلانی است اما می دانیم که واقعیت چنین نیست.»
فریر می افزاید:«این به بازاریاب های باهوش را به سمتی هدایت می کند که همیشه احساسات ما را جذب کنند، اما یک دلیل عقلانی را هم در پیامشان جاسازی کنند.»
استریای شکمی (90 درصد زنان حامله مبتلا به استریا دیستنسا هستند که باندهای نازک و معمولاً صورتی روی شکم، پستان ها یا ران ها است که می تواند نشانه کشیدگی پوست باشد.)
انقباضات رحم (ممکن است رحم به صورت نامنظم و غیرقابل پیش بینی منقبض شود که این انقباضات به طور نادر با زایمان همراهی می کنند. اگر این انقباضات منظم یا دردناک یا هردو شوند، باید جهت احتمال زایمان ارزیابی نمود.)
ادم (ورم)
سوزش سردل، یبوست
درد پشت
تکرر ادرار
لکوره (ترشح سفید شیری و بدون علامت از واژن)
زمان:
تمام مدت بارداری
سه ماهه اول
سه ماهه اول
سه ماهه اول
سه ماهه اول و سوم
سه ماهه دوم: هفته 14 تا 20
انتهای سه ماهه دوم و سه ماهه سوم
سه ماهه سوم
سه ماهه سوم
تمام مدت بارداری
تمام مدت بارداری
تمام مدت بارداری
تمام مدت بارداری
برگرفته از:
معاینات بالینی و روش گرفتن شرح حال- باربارا بیتز 2009- تحت نظارت دکتر منوچهر قارونی- مترجمان: دکتر محمد مهدی غیرتیان، دکتر مهیار معتقد، دکتر علی یزدی نژاد- انتشارات اندیشه رفیع- چاپ اول 1388.
وجود خون در ادرار را هماچوری میگویند و علامت بسیار قابل توجهی است. اگر خون با چشم غیرمسلح قابل دیدن باشد، هماچوری ماکروسکوپی یا واضح gross hematury نامیده می شود و ممکن است ادرار کاملاً خونی به نظر بیاید. ولی گاهی خون تنها هنگام بررسی ادرار با میکروسکوپ یافت می شود که به آن هماچوری میکروسکوپی می گویند.
ممکن است مقادیر کمتر خون در داخل ادرار به صورت قالب (cast) های صورتی یا قهوه ای دیده شود.
-در خانم ها باید مطمئن شویم که خون قاعدگی را با هماچوری اشتباه نگرفته ایم.
-بعضی داروها هم ممکن است باعث تغییر رنگ ادرار شوند که نباید با هماچوری اشتباه شود. (مثل وارفارین که یک داروی ضدانعقاد خون است.)
-خوردن چغندر هم می تواند باعث تغییر رنگ ادرار شود که نباید با هماپوری اشتباه شود.
(به ویژه افراد مبتلا به کم خونی در اثر مصرف چغندر یا ملین های حاوی فنل فتالئین دچار ادرار قرمز رنگ می شوند.)
قبل از این که تشخیص هماچوری داده شود ادرار می بایست با آزمایش تحت بررسی قرار گیرد.
از آن جایی که هماچوری ممکن است علامت بیماری خطرناک و مهمی باشد توصیه می شود حتماً با پزشک مشورت شود. (به عنوان مثال در افراد بالای 50 سال شایع ترین علت هماچوری تومورهای دستگاه ادراری است. به ویژه تومور مثانه و کلیه)
برگرفته از
1-معاینات بالینی و روش گرفتن شرح حال- باربارا بیتز 2009- تحت نظارت دکتر منوچهر قارونی- مترجمان: دکتر محمد مهدی غیرتیان، دکتر مهیار معتقد، دکتر علی یزدی نژاد- انتشارات اندیشه رفیع- چاپ اول 1388.
2-چکیده اورولوژی براساس جنرال اورولوژی اسمیت 2008- تألیف دکتر سیدرضا حسینی- انتشارات پارسیان دانش.
3-چکیده اورولوژی اسمیت (2004 AOM) تألیف دکتر کامران احمدی- انتشارات فرهنگ فردا.
تحقیقاتی که درباره بابون های وحشی (نوعی میمون) انجام شده، شاید بهترین روش را برای مبارزه روزانه با استرس روانی عرضه کند.
استرس برای ادامه حیات جانوران ضروری است. به عنوان مثال گورخری شیری را می بیند. استرس او را وامی دارد فرار کند و جانش را نجات دهد. اما ما انسان های امروزی بیشتر به دلایل روانی دچار استرس می شویم که خیلی پایدارتر و طولانی مدت تر از موردی مثل دیدن شیر و فرار کردن از دست آن است. کار، سبک زندگی، خانواده و حتی تعطیلات برای ما استرس زا هستند.
آن چه که استرس را خطرناک می کند آزاد شدن هورمون های گلوکوکورتیکوئید به وسیله بدن ما است. سطح بالای این هورمون ها به دیابت، فشارخون، کاهش تستوسترون، از دست دادن حافظه و فشار آمدن بر سیستم ایمنی می انجامد.
رابرت ساپولسکی، استاد عصب شناسی دانشگاه استنفورد، برای بیشتر از سه دهه استرس را در بابون های وحشی کشور کنیا مورد مطالعه قرار داده و براین اساس درباره افرادی که بیشتر تحت تأثیر استرس قرار می گیرند دو پیش بینی قوی ارایه کرده است. براساس اولین پیش بینی شخصیت نقش عظیمی در زمینه استرس بازی می کند. اگر کسی فرق بین تهدیدی بزرگ و موردی فرعی را بفهمد، وقتی در معرض تهدیدی بزرگ است بتواند راهی پیدا کند که تاحدی بر آن کنترل پیدا کند و درصورتی که پیامد بدی گریبانش را بگیرد سازوکار مقابله با آن را داشته باشد، استرس نسبتاً پایینی دارد.
پیش بینی دوم به ارتباطات اجتماعی فرد مربوط است. براساس تحقیق ساپولسکی بابون هایی که ارتباطات قوی ای دارند سطوح گلوکوکورتیکوئید پایینی دارند و درمقایسه با بابون های منزوی تر تقریباً سه سال بیشتر زنده می مانند.
هورمون های گلوکوکورتیکوئید که مورد توجه این محقق قرار گرفته اند بخشی از سیستم ایمنی بدن ما هستند و در جنگ با سرطان و التهاب به ما کمک می کنند. این هورمون ها در همه جانوران تولید می شوند و به انسان ها (و نیز بابون ها و پستانداران دیگر) برای رویارویی با یک تهدید حتمی یاری می رسانند.
استرس مزمن از نگرانی های روزمره زندگی متمایز است. بارها گفته شده که استرس مزمن می تواند به چند بیماری از جمله حملات قلبی، دیابت و سکته مغزی بینجامد. تنوع بیماری های ناشی از استرس زیاد است و از چیزی مثل آکنه تا موردی جدی مثل سرطان متغیر است.
برخلاف عقیده عامه مردم، آفریقا دو گونه فیل دارد نه یک گونه. به عبارتی فیل جنگل های آفریقا یک گونه مشخص و متمایز از فیل ها است و با فیل منطقه ساوانای آفریقا فرق دارد. اختلاف فیل جنگل های آفریقا با فیل منطقه ساوانای این قاره در حد تفاوت فیل آسیایی با ماموت پشمالو است که نسلش منقرض شده است. ساوانا به علفزارهای مناطق گرمسیری با درختان پراکنده گفته می شود.
فیل ساوانای آفریقا و فیل جنگل های آفریقا که از نظر قواره کوچک تر است چند میلیون سال پیش از هم جدا شده اند و مسیر جداگانه ای را پیموده اند. (به مقاله از ماموت ها تا فیل های امروزی مراجعه کنید.)
انشعاب فیل ساوانای آفریقا و فیل جنگل های آفریقا از یکدیگر در همان حول وحوش زمان انشعاب فیل آسیایی و ماموت پشمالو صورت گرفته است.
احتمال این که این دو گونه از یکدیگر متمایز باشند برای اولین بار در سال 1379 مطرح شد. اما تا این زمان شواهد علمی قانع کننده ای در این زمینه به دست نیامده بود.
پیش از این تاریخ بسیاری از طبیعت شناسان باور داشتند که فیل ساوانای آفریقا و فیل جنگل های آفریقا با این که از نظر اندازه با هم متفاوتند اما دو جمعیت از یک گونه هستند. متوسط قد فیل ساوانا تا شانه ها 3.5 متر است درحالی که قد فیل جنگل ها تا شانه هایش 2.5 متر است. وزن فیل ساوانا هم بین شش تا هفت تن است که تقریباً دو برابر وزن فیل جنگل است.
تجزیه و تحلیل DNA فیل ساوانای آفریقا و ماموت پشمالو تنوع ژنتیکی خیلی پایینی دارند، در حالی که فیل آسیایی تنوع متوسطی دارد و فیل جنگل های آفریقایی تنوع ژنتیکی بسیار بالایی دارد. محققان باور دارند که سطوح متفاوت رقابت تولید مثلی میان نرهای گونه ها باعث این تفاوت ها شده است.
دانشمندان می دانند که لازم است برای حفاظت از این دو گونه به عنوان دو واحد مختلف به آنها نگاه کنند. از 60 سال پیش تاکنون، همه فیل های آفریقایی همانند یک گونه محافظت می شدند. فیل جنگل باید برای اهداف حفاظتی در اولویت قرار بگیرد.