دانشمندان می گویند مهارتی وجود دارد که اگر آن را بیاموزیم عمیقاً می توانیم شکل زندگی مان را تغییر دهیم. افراد معمولاً درباره تأثیر وضعیت اجتماعی و اقتصادی جامعه و ضریب هوشی بر زندگی مان صحبت می کنند، در حالی که این شرایط در برابر مداخله آنها مقاومند. درمقابل، کنترل برخود مهارتی است که درصورت استفاده از آن می توانیم وضع زندگی مان را به شکل فراگیری بهبود بخشیم.
اگر به محیطی که در آن زندگی می کنید دقت کنید، متوجه می شوید طوری طراحی شده که به طور دایم کنترل ما را بر خود به چالش می گیرد. به عنوان مثال شرکت ها اهداف و انگیزه هایی دارند و براساس آنها می کوشند ما را وادارند همین حالا خریدهایی را انجام دهیم. کسب و کارهایی هم موفق ترند که این کار را بهتر از بقیه انجام دهند تا دست کم در کوتاه مدت رونق داشته باشند. این تنها یکی از موضوعاتی است که توانایی ما را برای مقاومت در مقابل وسوسه ها و تمرین کنترل برخود در بوته آزمایش قرار می دهد.
در چنین محیطی اهمیت زیادی دارد تا بفهمیم چه چیزی پشت نیروی مرموز کنترل بر خود قرار دارد.
چند دهه قبل، دانشمندی به نام والتر میشل به بررسی عوامل مؤثر بر تأخیر احساس خشنودی در بچه ها پرداخت. او متوجه شد که میزانی از کنترل برخود در بچه های پیش دبستانی وجود دارد. در این تحقیق بچه ها را با جایزه های کوچک وسوسه کردند و در همین حال به آنها گفتند که اگر در مقابل گرفتن این جایزه های کوچک مقاومت کنند در آینده پاداش های بزرگ تری خواهند گرفت. براساس همین مقاومت ها می توان کسب رتبه ها و شایستگی های اجتماعی را در دوره نوجوانی پیش بینی کرد.
یک نکته جالب در تاریخ بشر وجود دارد و آن هم این است که دو میلیون سال طول کشیده تا انسان اولیه از ساخت سنگ های تیز به ساخت تبر دست ساز سنگی رسیده. انسان های عصر حجر تنها پس از این که مغزشان تکامل یافت و ظرفیت بزرگ تری برای افکار پیچیده تر پیدا کرد توانستند ابزارهای نسبتاً پیشرفته ای درست کنند.
مدل های رایانه ای و نیز حس گرهای ریزی که قابلیت جاسازی شدن در دستکش را داشتند مورد استفاده قرار گرفتند تا این نتیجه به دست آمد. هدف بررسی مهارت های پیچیده دست بود که انسان های اولیه در طول دوران پالئولیتیک سفلی برای ساخت دو نوع ابزار (سنگ تیز و تبر دست ساز) نیاز داشتند. دوره پالئولیتیک سفلی حدود 2.5 میلیون سال قبل شروع شد. محققان فرد صنعتگری را به کار گرفتند تا با تکنیک های ساخت ابزار به وسیله انسان باستان ابزاری بسازد.
صنعت گری که در این مطالعه شرکت داشت دو نوع ابزار شامل تبرهای ساخته دست و تیغه های تیز را درست کرد. وی در حین کار دستکشی می پوشید که حس گرهایی در داخل بافت های آن جاسازی شده بودند و حرکات دست و بازو را در طول ساخت این ابزارها ثبت می کردند.
گروه می گوید که مقایسه تکنیک های مورد استفاده برای ساخت هر دو ابزار سنگی گواه تکامل مغز و رفتار انسان در دوره پالئولیتیک سفلی است.
دکتر آلدو فیسال عصب شناس و مدیر مؤلف مطالعه می گوید:«پیشرفت از ساخت ابزارهای سنگی خام به ساخت تبرهای سنگی دست ساز ظریف و زیبا جهش تکنولوژیکی بزرگی برای اجداد ما محسوب می شود.» تبرهای ساخت دست ابزار مفیدتری برای دفاع، شکار و امور روزمره و عادی است. به گفته فیسال مطالعه انجام شده این ایده که ابزارسازی و زبان هر دو با هم تکامل یافته باشند را تقویت می کند. چراکه هردو به فکر پیچیده تر نیاز دارند. به این ترتیب پایان دوران پالئولیتیک سفلی به یک دوره زمانی تعیین کننده در تاریخ ما تبدیل شده است. بعد از این دوره، انسان های اولیه قاره آفریقا را ترک کردند و سکونت در دیگر بخش های جهان را شروع کردند.
پیش از انجام این مطالعه، محققان تئوری های مختلفی درباره این که چرا انسان های اولیه بیش از دو میلیون سال را صرف ایجاد و توسعه تبرهای سنگی کرده اند ارایه داده بودند. برخی می گفتند که مهارت ها و توانایی های حرکتی انسان های اولیه توسعه نیافته بوده است. در مقابل برخی اعتقاد داشتند که لازم بوده مغز انسان ها افکار پیچیده تری پیدا کند تا طرح های بهتری از ابزار به ذهنش بیاید یا درباره تکنیک های ساخت بهتر فکر کند.
محققانی که این تحقیق را انجام داده اند می گویند که هر دو تکنیک ساخت ابزار، ثابت می کند تکامل مغز انسان اولیه پشت ایجاد تبر ساخت دست بوده است. علاوه بر این گروه تحقیقاتی حدس می زند که پیشرفت در ساخت تبر دست ساز با پیشرفت زبان همزمان بوده است. چراکه مناطق مربوط به این وظایف در مغز انسان مدرن و مغز انسان اولیه مشترک است. محققان بعد از تجزیه و تحلیل این داده ها، کشف کردند که تکنیک های ساخت تیغه تیز و ساخت تبر به یک اندازه پیچیده هستند و به یک نوع مهارت در دست و بازو نیاز دارند. بنابراین این فرضیه که مهارت های حرکتی مانع اصلی در مقابل ساخت تبر دست ساز است رد شد.
گروه با انجام مطالعه اش به این نتیجه رسید که ساخت تبر به سطح بالایی از پردازش در مغز و در مناطقی از آن که مسئول یک سری از کارکردهای مختلف در زمینه تارهای صوتی و حرکات پیچیده دست هستند نیاز دارد.
در سال 1384، وزش تندبادی عظیم و وقوع زمین لرزه هایی که بذر سونامی را کاشت، مردم جهان را تکان داد. این وقایع طبیعی ابتدا اندونزی را درهم کوبید و پس از آن شیلی و ژاپن را درنوردید. از سال 1280 شمسی به بعد چندین زلزله به بزرگی یا بزرگ تر از 8.8 ریشتر رخ داده است. درواقع وقوع زلزله هایی به این بزرگی باید نادر محسوب شود.
با این وصف چه معنی می دهد که سه زلزله شدید در طول یک دوره زمانی شش ساله رخ داده باشد؟ برخی از دانشمندان استدلال می کنند که این زلزله های بزرگ ممکن است سرآغاز فوران گسترده ای از زمین لرزه های قوی باشد. بسیاری از محققان هم می گویند که زلزله های قوی اخیر چیزی بیش از یک اتفاق آماری است.
آنها می گویند که رگبار زلزله های بزرگ اخیر، به طور قابل ملاحظه ای شبیه به گروهی از زمین لرزه ها است که در اواسط قرن گذشته رخ داده است. زلزله هایی که در این گروه قرار داشتند، متشکل از سه زلزله با قدرت نه ریشتر یا بیشتر بودند که در یک فاصله زمانی 12 ساله کامچاتکا و سپس شیلی را لرزاندند و بعد از آن آلاسکا را درهم کوبیدند. احتمال این که زلزله هایی به این بزرگی به طور تصادفی در چنین گستره زمانی کوتاهی رخ دهد تنها چهار درصد است.
آنها استدلال می کنند که وقوع دور جدیدی از زلزله های بزرگ ممکن است علامت آغاز موج جهانی جدیدی از زلزله های بزرگ باشد. این محققان براساس مدلی که خودشان تهیه کرده اند نتیجه می گیرند احتمال این که در شش سال آینده زمین لرزه دیگری با قدرت نه ریشتر یا بزرگ تر رخ دهد حدود 63 درصد است. آنها خطر وقوع این زمین لرزه بسیار بزرگ را روبه افزایش می دانند.
این هشدار شومی است. آن هم با توجه به نیروهایی که زلزله نه ریشتری توهوکوی ژاپن را به وجود آوردند و دانشمندان هنوز در حال بررسی آنها هستند. کارشناسان می گویند با این که بیشتر انرژی این زمین لرزه در همان دو دقیقه اول آزاد شد، اما چند پس لرزه با قدرتی معادل 6.4 ریشتر یا بیشتر هم در همان 20 دقیقه اول رخ داد. این پس لرزه ها پس از آن هم ادامه یافتند. محققان می گویند، این زلزله و پس لرزه های آن در مجموع در مناطقی رخ دادند که قبلاً طی پنج زمین لرزه جداگانه لرزیده بودند.
در نتیجه کل بخش شمالی هونشو، بزرگ ترین جزیره ژاپن، حدود یک متر به سمت شرق نقل مکان کرد. یک مکان نزدیک به کانون زلزله هم 5.4 متر به شکل افقی در حال لغزش است و به عمق 1.1 متر هم در حال فرورفتن در آب است. این فرونشست ناگهانی موجب تشدید آسیب های ناشی از سونامی ای شد که دقایقی بعد ساحل را در هم کوبید.
البته آمارها نکات جالبی را بیان می کنند. از جمله این که از سال 1280 شمسی تاکنون تنها 14 زمین لرزه بزرگ تر از 8.5 ریشتر رخ داده. اما به هرحال سابقه زلزله شناسی مدرن تنها به کمی بیش از یک قرن پیش باز می گردد، درحالی که فرایندهای تکتونیکی ای که که زمین لرزه های بزرگ را تولید می کنند در طول بیش از صدها یا هزاران سال شکل می گیرند.
اندرو مایکل استاد زلزله شناسی دانشگاه کالیفرنیا نیز در تحقیقی جداگانه پایگاه داده های زلزله های عمده را بررسی کرده و تحلیل خود را ارایه داده است. وی می گوید:«من تعداد زیادی آزمون اجرا کرده ام و نمی توانم هیچ دلیلی برای رد این ایده که خوشه زمین لرزه های بزرگ اخیر تصادفی است پیدا کنم.»
دانشمندان می گویند نمی توان گفت که زلزله های بزرگ فعالیت های لرزه ای بیشتری را برنمی انگیزند. به عنوان مثال تنها چهار ماه پس از زلزله سال 1384 اندونزی، زلزله ای به قدرت 8.6 ریشتر رخ داد که تنها پایین سواحل این کشور را لرزاند و نتیجه باز توزیع مجدد استرس زلزله اول در پوسته زمین تحلیل شد. ریچارد آستر کارشناس ژئوفیزیک مؤسسه معدن و فناوری نیومکزیکو می گوید:«معمولاً گستره چنین استرسی به مناطق کناری محدود می شود. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد حرکات زمین که از زلزله های بزرگ ناشی می شوند موجب وقوع زلزله های کوچک در هزاران کیلومتر دورتر شده اند. اما هیچ نشانه ای مبنی براین که باعث وقوع زلزله های بزرگ در نقاط دور شده باشند وجود ندارد.»
زلزله شناسی به نام تام پارسونز و همکارش ولاسکو، از دانشگاه تگزاس نیز پایگاه داده های سازمان زمین شناسی ایالات متحده در دنور را تجزیه و تحلیل کرده اند. هدف آنها از این تحقیق این بود که بفهمند آیا وقوع زلزله هایی با قدرت هفت ریشتر و بالاتر ممکن است باعث بروز زمین لرزه هایی با اندازه متوسط در جاهای دیگر زمین شود یا نه. پارسونز می نویسد که بین سال های 1979 و 2009، سیستمومترها 205 زلزله با بزرگی هفت ریشتر و بزرگ تر را ثبت کرده اند. اگر چه بسیاری از این زلزله ها در همان روز یا مدتی پس از ثبت رویداد اولیه ماشه پس لرزه های محلی را کشیدند، اما افزایشی در فرکانس زلزله های دور با بزرگی بین پنج تا هفت ریشتر مشاهده نشد.
تجزیه و تحلیل این گروه نشان می دهد که حتی زلزله های بسیار بزرگ هم باعث وقوع زلزله های بزرگی که در چند هزار کیلومتری محل وقوع آنها رخ داده نشده اند.
تقریباً هر آن چه که ما در آسمان شب و بدون کمک تلسکوپ می بینیم متعلق به کهکشان راه شیری است. صدها سیاره ای هم که تاکنون درخارج از منظومه شمسی کشف شده اند همگی به گرد ستارگانی در داخل کهکشان راه شیری می گردند.
اما ستاره شناسان سیاره ای در خارج از منظومه شمسی یافته اند که به نظر می رسد در کهکشانی دیگر تشکیل شده و چند میلیارد سال پیش به کهکشان راه شیری پیوسته است. این سیاره بزرگ تر از سیاره مشتری است.
محققان در ابتدا با استفاده از تلسکوپی که برفراز قله کوهی در شیلی نصب شده بود ستاره ای پیر را یافتند که 2000 سال نوری از منظومه شمسی فاصله دارد. این ستاره HIP 13044 نامیده شد.
ستاره جنبش متناوبی داشت. محققان نتیجه گرفتند که این جنبش به احتمال زیاد از کشش جاذبه ای سیاره عظیمی ناشی می شود که خیلی نزدیک به این ستاره به دورش می گردد. ستاره شناسان بیشتر سیارات فراخورشیدی را با ردیابی این گونه جنبش ها یافته اند. سیارات فراخورشیدی به سیارات واقع در خارج از منظومه شمسی گفته می شود. اما سیاره تازه پیدا شده که به واسطه نام ستاره میزبانش HIP 13044 b نامیده شد به چند دلیل شگفتی آور است.
سیاره یافت شده با منشأ خارج از کهکشان راه شیری به چند دلیل شگفت آور است:
تغییرات آب و هوایی و وقایع طبیعی نظیر خشکسالی و سیل بر رفتار گیاهان و جانوران اثر می گذارد و گونه هایی که به صورت خانوادگی زندگی می کنند بهتر می توانند در مقابل اثرات غیرقابل پیش بینی شرایط آب و هوایی از خودشان محافظت کنند.
زندگی خانوادگی یا پرورش فرزندان از طریق همکاری در میان پرندگان امری عادی است. جوامعی که فرزندانشان را از طریق همکاری پرورش می دهند (مثل جوامع انسانی) معمولاً با گروه های خویشاوندی مشخص می شوند. این گروه های خویشاوندی با هم همکاری می کنند تا کودکی را بزرگ کنند. معمولاً بعضی از پرندگان از تولیدمثل خودداری می کنند تا به بزرگ کردن فرزند پرندگان دیگر کمک کنند. البته بعضی از جوامعی که فرزندانشان را با همکاری بزرگ می کنند شامل گروه های غیر خویشاوندی هستند که برای بزرگ کردن فرزند با هم همکاری می کنند. از استرالیا تا آمازون، شمار پرندگانی که از طریق همکاری فرزندانشان را پرورش می دهند تقریباً 831 گونه است. این میزان تقریباً 10 درصد از حدود 10000 گونه پرندگان سراسر جهان است.
زندگی فامیلی در پرندگان ساکن بعضی از بخش های جهان هم نسبت به جاهای دیگر شایع تر است.
نقاطی در نواحی ای مثل استرالیا و آفریقا وجود دارند که در آنها حضور گونه هایی با زندگی خویشاوندی برجسته است. اما نقاطی در مکان هایی مثل آمریکای جنوبی و مرکزی وجود دارند که تعداد گونه هایی که زندگی خویشاوندی دارند در آنها نسبت به انتظارات پایین تر است. شرایط مختلف آب و هوایی یا وضعیت نامشخص جوی و میزان بارش در پیش بینی زندگی خانوادگی در پرندگان بسیار مؤثر است.
وجود رفتار اجتماعی پیچیده در میان پرندگان را به میزان زیادی می توان پیامد زندگی در محیط های زندگی غیرقابل پیش بینی دانست. محیط زیست های متغیر طیف بزرگی از چالش ها را برای ادامه حیات و تولید مثل در پرندگان به وجود می آورد. در نتیجه آنها رفتار محافظه کارانه ای در پیش می گیرند و پرورش فرزند در میان آنها سال به سال متفاوت می شود.
در شرایط عدم قطعیت وضعیت آب و هوایی زندگی خویشاوندی برای پرندگان مثل بیمه عمل می کنند. همان طور که پیش بینی افت قیمت سهام کار دشواری است، تعیین زمانی که غذا رو به کمبود می رود هم سخت است. موقعی که زمانه بد است و پیدا کردن غذا مشکل است ممکن است برای بزرگ کردن بچه هایتان به والدین و سایر کمک کنندگان روی بیاورید.
دانشمندانی هستند که با استفاده از مدلی ریاضی به توضیح چرایی اوج گیری و سقوط تمدن های باستانی می پردازند. آنها به ویژه تحقیقاتشان را بر اولین جوامع انسانی که از طریق جنگ شکوفا شده اند متمرکز کرده اند.
این تصویر یک آرایه شش ضلعی را نشان می دهد از جوامع اولیه خودمختار محلی و یا روستاها، که نوعی طرز اداره جوامع است. طرز اداره جوامع توسعه می یابد، از لحاظ اندازه کوچک می شود و یا در نتیجه جنگ به وسیله برنده از بین می رود و جذب برنده جنگ می شود.
این محققان می گویند که دلیل شکست جوامع بزرگ و پیچیده در طول تاریخ را باید در بی ثباتی آمیخته با چنین ساختارهایی جست و جو کرد. ظاهراً بی ثباتی موجود در جوامع پیچیده و بزرگ را می توان به شکل ریاضیاتی پیش بینی کرد.
دانشمندان رویکردشان را بر چند عامل که فکر می کردند ظهور و سقوط یک جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد متمرکز کرده اند. به عنوان نمونه های این عوامل می توان به اندازه، پیچیدگی، طول عمر جامعه و الگوهای اسکان ناشی از جنگ ها اشاره کرد. آنها می گویند که با برقراری ارتباط بین این عوامل در نهایت تصویر بهتری را از وضعیت جوامع به دست می آورند.
همچنین دانشمندان هم اندازه و پیچیدگی اشکال حکومتی یا دولت های در حال ظهور و هم طول عمرشان و الگوهای اسکان ناشی از جنگ ها را به عنوان عوامل تأثیرگذار به اوج گیری و سقوط جوامع را بررسی کردند. اما به خلاف انتظارشان متوجه شدند که تنها دو عامل بزرگ ترین اثرات را بر نتایج تحقیق به جا گذاشته است.
یکی میزان قدرت دولت در پیروزی احتمالی در جنگ و دیگری مدتی که یک رهبر بر سر قدرت است. براساس این مدل، در صورتی ثبات اشکال مختلف حکومت های بزرگ و پیچیده تقویت می شود که نتایج جنگ ها عمدتاً به وسیله قدرت و ثروت حکومت تعیین شود. همچنین ثبات حکومت ها در صورتی بیشتر می شود که مفهوم جانشینی به خوبی تعریف شده و مورد پذیرش قرار گرفته باشد و نیز سازوکارهای کنترلی در داخل اشکال مختلف حکومتی در آنها تخصصی و درونی شده باشد. همچنین نتایج این تحقیق نشان داد که تجربیات اشکال مختلف حکومتی که مؤلفان تحقیق آن را «چرخه های عمده» می نامند و می توان آن را چرخه های سریع رشد و سقوط نامید به جنگ ارتباط دارد.
همچنین به گفته این مؤلفان ثروتمندترین حکومت ها لزوماً پیروز میدان جنگ نیستند. بلکه عوامل زیاد دیگری در کنار ثروت می تواند بر نتیجه یک جنگ اثر بگذارد. این مدل همچنین نشان می دهد که سقوط سریع یک حکومت ممکن است حتی بدون اختلالات آب و هوایی مثل خشکسالی و افزایش جمعیت رخ دهد.
در چند دهه گذشته، مدل های ریاضیاتی در علم اقتصاد، زندگی و فیزیک مهم بوده اند، اما حالا اهمیتشان در توضیح داده های تاریخی هم آشکار شده است.
درحالی که تغییرات آب و هوایی به سختی گریبان زمین را گرفته، سازمان های مسئول حمایت از کشورهای آسیب پذیر با معضلی پیچیده مواجه شده اند.
مشکل از این جا شروع می شود که هیچ اجماع بین المللی ای برای رده بندی کشورها از لحاظ ویرانی های احتمالی آینده در نتیجه تغییرات آب و هوایی وجود ندارد و منابع مالی برای کمک به کشورهای آسیب پذیر هم محدود است. در نتیجه اولویت بندی کشورها برای تخصیص کمک ها به موضوعی مهم و در عین حال پیچیده تبدیل شده است. بعضی از کشورها هم برای این که ثابت کنند بیش از دیگران آسیب پذیرند وارد نبردی با یکدیگر شده اند.
بسیاری از دانشمندان چین را به خاطر مستعد بودن در مقابل خشکسالی ها و توفان ها و نیز احتمال بالا رفتن سطح دریا بیش از دیگر کشورها در معرض تهدیدات ناشی از تغییرات آب و هوایی می دانند. اما وقتی پای تولید ناخالص داخلی به میان می آید بنگلادش که هم از تولید ناخالص داخلی کمی برخوردار است و در نتیجه با فقر دست و پنچه نرم می کند و هم درگیر مصیبت تغییرات آب و هوایی شده واجد شرایط ترین کشور برای دریافت کمک به نظر می رسد.
بعضی از کشورهای کوچک جزیره ای مثل «سشل» هم هستند که که درآمد متوسطی دارند اما تغییرات آب و هوایی به طورکلی موجودیتشان را تهدید می کند. در این میان کشورهایی نظیر کلمبیا و پاکستان هم مطرحند که همین حالا از فاجعه بروز سیلاب رنج می برند.
در حال حاضر راه علمی و ملموسی برای رتبه بندی بیش از 100 کشوری که در برابر تغییرات آب و هوایی آسیب پذیرتر از دیگران هستند وجود ندارد. بنابراین قضاوت درباره این که چه کشوری بیش از دیگران مستحق قرار گرفتن در بالای فهرست دریافت کمک ها است مشکل است.
تا به امروز اقتصاددانان و مراکز مختلف اقتصادی جهانی کوشیده اند راه حلی برای این مشکل پیدا کنند. به این ترتیب که برای رده بندی کشورها مؤلفه هایی را درنظر گرفته اند. از جمله این مؤلفه ها می توان به میزان درگیر بودن یک کشور با فجایع ناشی از تغییرات آب و هوایی، میزان حساسیت یک کشور در مقابل آسیب ها به خاطر میزان فقر، تعداد جمعیت، وجود جنگ های داخلی، وابستگی به زراعت داخلی و پتانسیل تطبیق یافتن با شرایط اشاره کرد.
اما مسئولان کشورهایی که درگیر پیامدهای تغییرات آب و هوایی هستند به دلایلی کشور خود را محق تر از دیگران برای دریافت کمک می دانند. به عنوان مثال نمایندگان جزایر مارشال می گویند:« آن چه که بر همه چیز تفوق دارد تداوم حیات یک کشور است. ما فکر می کنم باید از کشورهایی شروع کرد که اگر سطح دریا بالا بیاید یا توفان ها و سونامی های بزرگ به وقوع بپیوندد موجودیتشان به خطر می افتد.» آنها از این بیم دارند که کشور مجمع الجزایریشن روزی در زیر امواج آب ناپدید شود.
اما به عقیده پاکستانی ها لازم است اثرات جهانی وقوع فاجعه در یک کشور بخصوصی در نظر گرفته شود. برای مثال منازعه بر سر آب بین پاکستان و هند می تواند طنینی جهانی بیابد. بنابراین لازم است به هردو کشور کمک کرد تا خودشان را با این شرایط وفق دهند.
مشاجره بر سر موارد مشکوک
در کنفرانس مربوط به پیمان کپنهاگ در سال 2009 جزایر در حال توسعه کوچک و آفریقایی ها آسیب پذیرتر از دیگران شناخته شدند. همین باعث ناخشنودی کشورهای آمریکای لاتین شد که عقیده داشتند تهدیداتی که برای کشورهایشان وجود دارد نادیده گرفته شده است.
البته در این لحظه پرداخت پول از سوی کشورها از همه قابل بحث تر است. چراکه صندوق سبزی که قرار بوده بیشتر 100 میلیارد تعهد سالانه کشورها را در خود داشته باشد هنوز سازماندهی نشده و بدتر از آن کشورها هم تعهدات مالی خود را انجام نداده اند. بیشتر کشورها حتی تصمیم نگرفته اند که این پول را از کجا بیاورند.
ستاره شناسان چند سالی است که به دنبال سیاره های مشابه زمین در خارج از منظومه شمسی می گردند. سیاراتی به ابعاد زمین که فاصله شان از ستاره ای خورشید مانند به اندازه فاصله زمین از خورشید باشد. پیدا کردن چنین سیاراتی تنها قدم اول در راه پیدا کردن حیات در خارج از منظومه شمسی است. زمین ما به خاطر داشتن اشکال حیات سیاره ای استثنایی محسوب می شود و ستاره شناسان امیدوارند در یکی از سیارات مشابه زمین هم با علایم حیات مواجه شوند.
هم اینک فضاپیمای کپلر ناسا پیشگام جست وجوی سیاراتی است که دست کم از راه دور به طور قابل توجهی شبیه زمین به نظر می رسند. این فضاپیما در اطراف حدود 150000 ستاره به دنبال سیارات زمین مانند می گردد.
اما ستارگان خورشید مانند تنها بازیگران این صحنه نیستند و سیارات فراخورشیدی قابل سکونت را در اطراف ستاره هایی که به عنوان کوتوله های سفید شناخته می شوند هم می توان یافت. ستارگان در طول زندگی خود یک مرحله پیری دارند. ستارگانی که از حدی بزرگ تر باشند به سیاهچاله و اگر از این حد کوچک تر باشند به کوتوله سفید تبدیل میشوند.
ستاره ها پیش از این که به کوتوله سفید تبدیل شوند ابتدا به شکل یک غول سرخ متورم می شوند و همه سیارات نزدیک به خود را می بلعند (این سرنوشتی است که ممکن است در انتظار زمین در چند میلیارد سال آینده باشد یعنی زمانی که خورشید به یک غول قرمز تبدیل می شود.) شاید سیارات بتوانند بعد از این که غول قرمز باد شده به یک کوتوله سفید خیلی کوچک تر تبدیل می شود، دوباره تشکیل شوند. یا شاید سیارات به قدر کافی دور باشند تا از قربانی شدن فرار کنند و بعد از این که فاز غول قرمز تمام می شود رو به داخل مهاجرت کنند. اگر چنین سیاراتی در فاصله درست از یک کوتوله سفید قرار بگیرند- حدود 0.5 درصد تا دو درصد فاصله بین زمین و خورشید- ممکن است به طور بالقوه قابلیت زندگی داشته باشند.
اگر قبول کنیم که سیارات قابل سکونت در اطراف کوتوله های سفید وجود دارند، آن وقت می توانیم آنها را از روی زمین و با استفاده از تلسکوپ هایی که اندازه متوسط دارند پیدا کنیم. این درحالی است که برای یافتن سیاراتی شبیه زمین در اطراف ستارگان خورشید مانند به تلسکوپ هایی نیاز است که لزوماً باید در فضا مستقر شوند. درنتیجه فضاپیماهایی نظیر کپلر مورد نیاز است.
بعضی از صفحات منجمد قطب جنوب از کف به بالا گسترش می یابند. تصاویر راداری نشان می دهد که آب موجود در زیر لایه های منجمد قطب جنوب دوباره به یخ تبدیل می شود. در نتیجه لایه جدیدی از یخ در کف قاره قطب جنوب به وجود می آید که در بعضی جاها بیش از نیمی از ضخامت صفحه منجمد را تشکیل می دهد. لایه ذکر شده می تواند پیچ و تاب بخورد و حتی از یخ سطح این قاره که از برف تشکیل شده بالا رود.
وقتی دانشمندان سعی می کردند از رشته کوه عظیمی که درمنطقه ای پرت از قطب جنوب زیر یک لایه منجمد با ضخامت چندین کیلومتر دفن شده نقشه برداری کنند به این نتیجه مهم دست یافتند.
آنها از هواپیمایی مجهز به رادار نفوذ کننده در یخ و دیگر ابزار علمی برخوردار بودند. داده هایی که دانشمندان در طول پروازهایشان در ارتفاع پایین جمع آوری کردند به آنها کمک کرد تصویری از ساختار داخلی صفحات یخ به دست آورند.
این دانشمندان توانستند اشکال پیازی شکل خنده داری ببینند و پیچ و تاب خوردن لایه های یخ را بر سطح قاره مشاهده کنند. قسمت شرقی قطب جنوب که به نام گنبدA شناخته می شود و ضخامت یخ آن به یک و نیم تا سه کیلومتر بالغ می شود.
در نهایت به این باور رسیدند که این اشکال عجیب و غریب هنگامی تشکیل شده اند که آب زیر صفحه یخی منجمد شده است.
همه این اشکال در مکان هایی تشکیل شده اند که زیر صفحات منجمد آنها، خیس و مرطوب بوده است. در نتیجه دانشمندان نتیجه گرفتند که بین این اشکال و آب پیوندی وجود دارد. در منطقه گنبدA که تقریباً به اندازه ایالت کالیفرنیا است، یخی که از آب دوباره انجماد یافته به وجود آمده بیش از نیمی از کل ضخامت صفحه یخ و 24 درصد یخ موجود در منطقه را تشکیل می دهد.
البته دانشمندان از مدت ها پیش می دانستند که آبی مایع زیر صفحات منجمد قطب جنوب تشکیل می شود. به این ترتیب که گرمای هسته زمین در کنار اصطکاک ناشی از حرکت یخ بر روی سنگ بستر به ذوب شدن یخ زیر صفحات کمک می کند. علاوه براین، این توده یخ مثل عایق عمل می کند.
محققان همچنین آبی را در دریاچه های زیر یخچال ها مشاهده کرده اند که به صورت لایه های باریک یخ منجمد می شوند. در نتیجه نکته جدید این تحقیق است که که آب موجود در زیر صفحات یخ به قدری عظیم است که می تواند دوباره صفحه ای منجمد را تشکیل دهد.
ریچارد الی یک یخچال شناس در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا می گوید:«ذوب شدن یخ موجود در اعماق آبی تولید می کند که دوباره منجمد می شود و طول آن به قدری زیاد است که می تواند دوباره صفحه منجمد بزرگی بسازد.»
ساشا کارتر اقیانوس شناسی که صفحات منجمد قطب جنوب را مطالعه می کند نیز می گوید:«تحقیقات جدید نشان می دهد که آب زیریخچال ها دوباره منجمد می شود و صفحاتی منجمد با ابعادی عظیم ایجاد می کند.»
محققان باور دارند که آب زیر صفحات یخ به دو طریق منجمد می شود. یکی این که آبی که در زیر دره های پوشیده از صفحات یخ جمع می شود دوباره منجمد می گردد. آن هم موقعی که از زیر بخش های باریک تر صفحات یخ که در مقابل دماهای سرد سطح کمتر عایق است عبور می کند.
همچنین موقعی که آب به دیوارهای دره فشار می آورد، با تجربه یک تغییر سریع در فشار که یک فرایند منجمد کننده به نام فوق العاده سرد شناخته می شود دوباره منجمد می شود.
حالا ما چیزهای زیادی درباره صفحات یخ می دانیم و می دانیم که چگونه به افزایش سطح دریاها منجر می شوند. پرسش اینجا است که چقدر به افزایش سطح دریاها منجر می شوند و با چه سرعتی؟
«بزرگ تر بهتر است» نظریه ای پذیرفتنی در دنیای جانوران و گیاهان است. به طورکلی موجودات زنده ای که بدن های بزرگ تر یا رشد سریع تری دارند گرایش دارند که زندگی طولانی تری داشته باشند، بیشتر جفت گیری کنند و فرزندان بیشتری به دنیا آورند. چه گوزن باشند چه سنجاقک.
برای بیشتر گیاهان و جانوران، اندازه بزرگ تر بدن و زمان بندی زودرس اعمالی مثل شکوفه دادن، تخم گذاری، زایمان و … مزیت های قابل توجهی را برای ادامه حیات به آنها اعطا می کند.
اما در رابطه با نظریه «بزرگ تر بهتر است» یک نکته مبهم وجود دارد و آن هم این است که چرا با وجودی که مدل صحیحی است اما موارد مربوط به آن نادر است. به عبارتی اگر به نظر می رسد موجوداتی به خوبی با شرایط خاص کنار می آیند، پس چرا باز هم درنهایت افرادی که زنده می مانند و تولیدمثل می کنند نه خیلی کوچکند و نه خیلی بزرگ؟
یک مثال کلاسیک وزن انسان در هنگام تولد است. انسان های تازه متولد شده ای که اندازه متوسط دارند، بیشتر احتمال دارد تا به حیاتشان ادامه دهند تا آنهایی که بیش از حد بزرگ یا بیش از حد کوچکند. به این ترتیب درحالی که براساس این مدل موجودات زنده ای که قابلیت حرکت دارند، باید بزرگ تر و سریع تر شوند، اما باز هم می بینیم که در همان وضعیت میانه و متعادل باقی می مانند. به عبارتی در رابطه با بیشتر صفات موجودات زنده، این الگو یک استثنا است، نه قانون. به ندرت می بینیم که افرادی که به حیاتشان ادامه می دهند و تولید مثل می کنند بهترین های متوسط ها باشند.