یک آهن ربای معمولی

مقدمه ای درباره آهن ربای الکتریکی  –  آهن ربای معمولی  –  آهن ربای الکتریکی  –  میدان مغناطیسی  –  سیم پیچ  –  چند آزمایش

قبل از شروع بحث درباره آهن ربای الکتریکی بیایید درباره آهن رباهای دایمی عادی مثل آنهایی که روی در یخچال ها می چسبانید و یا آهن رباهایی که وقتی بچه بودید با آنها بازی می کردید صحبت کنیم. شما احتمالاً می دانید که همه آهن رباها دو انتها دارند که معمولاً‌ شمال و جنوب نامیده می شوند. حتماً‌ این را هم می دانید که آهن رباها چیزهای ساخته شده از فولاد یا آهن را جذب می کنند. همچنین احتمالاً قوانین اساسی درباره آهن رباها را می دانید که عبارتند از این که: “قطب های مخالف همدیگر را جذب می کنند و قطب های موافق یکدیگر را دفع می کنند”.

بنابراین اگر شما دو آهن ربا که انتهایشان شمال و جنوب نامیده می شود داشته باشید، ‌انتهای شمالی یک آهن ربا انتهای جنوبی دیگری را جذب می کند و از طرف دیگر انتهای شمالی یک آهن ربا انتهای شمالی دیگری را دفع می کند (به طور مشابه، قطب جنوب یکی قطب جنوب دیگری را دفع می کند). برای کسب اطلاعات بیشتر درباره آهن رباهای دایمی اینجا را کلیک کنید.

یک آهن ربای الکتریکی هم همین طور است. با این تفاوت که موقتی است. یعنی میدان آهن ربایی تنها وقتی وجود دارد که جریان الکتریکی وجود دارد.

منبع: http://science.howstuffworks.com/electromagnet1.htm

امتیاز به مطلب

آهن ربای الکتریکی چگونه کار می کند؟

مقالات مرتبط:

مقدمه ای درباره آهن ربای الکتریکی  –  آهن ربای معمولی  –  آهن ربای الکتریکی  –  میدان مغناطیسی  –  سیم پیچ  –  چند آزمایش

آهن ربای الکتریکی

ایده اصلی پشت آهن ربای الکتریکی یا الکترومغناطیس بی نهایت ساده است.

به عنوان مثال با عبور جریان الکتریکی از میان یک سیم،‌ یک میدان مغناطیسی ایجاد می شود. با استفاده از این اصل ساده می توانید همه نوع چیزی ایجاد کنید که شامل موتورها،‌ سولنوئید (سیم پیچ استوانه ای)، بلندگوها و … است. در این مقالات می فهمید که آهن ربای الکتریکی دقیقاً چگونه کار می کند. همچنین با چند آزمایش یاد می گیرید که آهن ربای الکتریکی خودتان را بسازید.

منبع: http://science.howstuffworks.com/electromagnet.htm

 

امتیاز به مطلب

خلاصه داستان و تحلیل رمان شاهزاده و گدا

حمیده احمدیان راد

شاهزاده و گدا

رمان شاهزاده و گدا نوشته مارک تواین یک رمان تاریخی است که نابرابری های طبقاتی و سیستم قضایی ناعادلانه را در زمان سلسله تئودورهای انگلیس نشان می دهد. این داستان،‌ در سال 1547 رخ داده است. هم سلسله تئودورها، هم هنری هشتم و هم شاهزاده ادوارد واقعاً وجود داشته اند.

خلاصه رمان به این شرح است:

تام کنتی Tom Canty  کوچک ترین پسر یک خانواده گدا است وبنابراین با آدم هایی که جامعه آنها را پس زده زندگی می کند. او همیشه در فکر زندگی بهتر است و کشیش محلی هم او را تشویق می کند و به او خواندن و نوشتن یاد داده است.

یک روز که تام اطراف دروازه های قصر پرسه می زد شاهزاده کم سالی را می بیند. نگهبانان تام را می زنند تا او را دور کنند تا این که شاهزاده به آنها فرمان می دهد که از این کار دست بردارند. بعد از تام دعوت می کند که به داخل قصر بیاید. این دو شیفته تفاوت های سبک زندگی یکدیگر و در عین حال شباهت های ظاهری که به همدیگر دارند می شوند. پسرها تصمیم می گیرند که نقش هایشان را با هم عوض کنند. شاهزاده که ادوارد نام داد با عجله و پیش از این که کسی در کاخ آنها را با هم درحین بازی ببیند قصر را ترک می کند.

اما شاهزاده ادوارد خیلی زود به این نتیجه می رسد که باید از دست پدر جانورخوی تام فرار کند. در همان حال تام هم درگیر این است که به عنوان یک شاهزاده از پس آداب و رسوم و عادات قصر برآید.

اشراف و کارکنان قصر با دیدن رفتارهای تام فکر می کنند که شاهزاده از بیماری ای رنج می برد که باعث شده حافظه اش را از دست بدهد و می ترسند که رو به دیوانگی برود. آنها دایم از او درباره “مهر بزرگ” می پرسند اما او هیچ چیز درباره این مهر نمی داند. به هر حال موقعی که از تام خواسته می شود که در دادگاه بنشیند و به قضات پاسخ دهد، شاهدان به قضات اطمینان می دهند که او صداهایی را در مغزش می شنود.

از آن طرف ادوارد با “میلز هنسون” Miles Hendson که سرباز و نجیب زاده ای است که از جنگ برمی گردد روبرو می شود. در ابتدا میلز ادعاهای ادوارد را درباره سلطنت باور نمی کند و از روی شوخی و مسخرگی حامی او می شود. در همین موقع خبرهایی می رسد مبنی بر این که شاه هنری هشتم مرده و ادوارد باید جای او را بگیرد.

در همین زمان ادوارد که زندگی وحشیانه گدایی که پدر تام است را می بیند و از طرف دیگر از نابرابری های طبقاتی شدید در انگلستان آگاه می شود، با خود عهدمی کند که موقعی که به عنوان شاه در جای واقعیش قرار بگیرد این وضعیت را تغییر دهد. به ویژه این که او با سیستم قضایی خشن انگلستان روبرو می شود. او زنانی را می بیند که در حالت دربند سوزانده می شوند یا شلاق می خورند. محکومانی ار می بیند که به خاطر گناهان کوچک داغ زده می شوند،‌ قطع عضو می شوند،‌ آویزان نگه داشته می شوند یا در روغن جوشانده می شوند.

یک بار هم در کاری غیرعاقلانه مقابل دسته ای از دزدها می گوید که او پادشاه واقعی انگلستان است و به قوانین غیرعادلانه پایان خواهد داد. دزدها او را دیوانه فرض می کنند و تاج مسخره ای برایش درست می کنند.

بعد از یک سری ماجراها که شامل گرفتار شدن در زندان هم هست،‌ ادوارد تصمیم می گیرد که به کاخ برگردد و دوباره جایش را با تام عوض کند. زمان هم زمان تاج گذاری تام است. تام با دیدن ادوارد مشتاق است که دوباره جایش را با شاهزاده واقعی یعنی ادوارد عوض کند. اما اشراف حاضر نیستند که بپذیرند یک بچه گدا پادشاه واقعی است. تا این که ادوارد مهر بزرگ را که پیش از ترک قصر پنهان کرده بود نشان می دهد و پس از گفت و شنودهایی دوباره جای تام و ادوارد با هم عوض می شود. میلز به عنوان حامی ادوارد یک رده اشرافی می گیرد و موقعیت ویژه ای در دربار پیدا می کند. تام هم از حمایت شاه جدید برخوردار می شود. او تحت سرپرستی شاه جدید قرار می گیرد و تا پایان عمر از این امتیاز برخوردار می شود. دست آخر هم همه شخصیت ها با خوشی مدتی زندگی کردند.

4.9/5 - (32 امتیاز)

نظم

حمیده احمدیان راد

نظم

نظم و انضباط اساس تمدن و عاملی است که سبب می شود زندگی بهتر و با سرعت بیشتر به جریان بیفتد. برای همین است که در کتاب “برندگان و بازندگان” آمده:”برنده بیش از بازنده کار انجام می دهد و در انتها باز هم وقت دارد. بازنده همیشه آن قدر گرفتار است که حتی نمی تواند به کارهای ضروری بپردازد”.

میز و دفتر کار افراد موفق همیشه مرتب است. نویسنده های موفق در وقت معینی شروع به نوشتن می کنند، در جای مشخص و مرتبی می نشینند و در تعداد ساعت های معینی می نویسند.

در شرکت های موفق، تجهیزات و وسایل، تمیزند. اشیا در جای معین و مناسب قرار دارند و کارکنان از سر کارشان غیبت نمی کنند. در چنین شرکت هایی حوادث کاری کمتری رخ می دهد.

تیم های ورزشی موفق تیم هایی هستند که نکات انضباطی را به خوبی رعایت می کنند و به شکل منظم سر تمرینات حاضر می شوند.

در خانه ای که نظم و ترتیب حاکم است هیچ کس دنبال وسایلش نمی گردد. چون همه چیز سر جای خودش قرار دارد. به این ترتیب در وقت همه صرفه جویی می شود.

مؤسسه اقتصادی موفق، دفاتر مالی مرتب و منظمی دارد و در هنگام هزینه کردن، انضباط را رعایت می کند.

به طور کلی هر چه مردم یک کشور منظم تر باشند، فرهنگ، اقتصاد و جامعه پیشرفته تری دارند و در آنها حقوق شهروندی بهتر رعایت می شود. حتی کشورهای در حال توسعه ای که خود را به رعایت نظم و انضباط ملزم کنند، پس از مدتی می توانند عقب ماندگی هایشان را جبران کنند. چنین اتفاقی در برخی از کشورهای آسیایی رخ داده است اما این اتفاق در بسیاری از کشورها رخ نمی دهد. بنابراین آنها با انبوهی از ثروت و منابع طبیعی کشورهایی عقب مانده اند.

هر جا نظمی دارد

همه کم و بیش می دانند که نظم و انضباط لازم است. برای همین همه کشورها قانون دارند. در همه کشورها مردم از ساعت معینی شروع به کار می کنند و در ساعت معینی کارشان را به پایان می برند. وسایل حمل و نقل نظیر هواپیما، قطار و کشتی در ساعت معینی حرکت می کنند. اشیا در انبارها چیده می شوند، وسایل در قفسه ها گذاشته می شوند و … . با ورود رایانه به زندگی انسان ها، نظم و انضباط اهمیت به مراتب بیشتری پیدا کرده است. در این شرایط موفقیت، از آن جامعه ای است که بیش از دیگران به نظم و انضباط اهمیت می دهد.

در جوامع منظم و منضبط هر چیزی سر جای خودش قرار دارد. به طوری که هر کسی می داند جای هر چیزی و هر کاری کجاست و هر کاری در وقت و زمان معینی انجام می شود. به همین خاطر در زمان صرفه جویی می شود و بهره وری افراد بالامی رود.

انضباط پیش شرط پیشرفت

خیلی ها نظم را محدود کردن آزادی می دانند. در حالی که تجربه کشورها و حتی شرکت های موفق نشان داده رعایت نظم، احترام بیشتر به حقوق شهروندی را به دنبال دارد. در شرکت هایی که نظم و انضباط در آنها حاکم است، افراد بهره وری و حقوق بیشتری دارند و به نظرات آنها اهمیت زیادی داده می شود.

سینا امیری کارشناس مدیریت می گوید:”ما در بسیاری از شرکت ها و مراکز تولیدی خودمان شاهدیم که دستگاه ها بسیار کثیف است، دستگاه ها دچار مشکلات جدی شده چون منظم و مرتب نگهداری نشده اند و اشکالات کوچک آنها از همان ابتدا و به تدریج برطرف نشده است. در حالی که همه موظفند نسبت به بازبینی ماشین های کارخانه دقیق باشند. تجربه کشورهای صنعتی نشان داده وقتی کارکنان به این امور دقیق می شوند، علاوه بر این که استهلاک دستگاه ها را کاهش می دهند، بازدهی شان بالامی رود، کارهایشان را بهتر انجام می دهند و حتی اهمیت بیشتری به همکارانشان می دهند.

همچنین وقتی هر چیزی براساس کارکردش در جای خودش قرار بگیرد، محل کار همیشه منظم و مرتب و ایمن است. چون احتمال سقوط اشیا یا آتش سوزی، بریدگی ها در اثر از بین رفتن و تیز شدن اشیا و غیره از بین می رود. همین طور نظم و ترتیب موجب می شود افراد از وسایل ایمنی استفاده کنند و از آسیب دیدگی پیشگیری کنند. همه این موارد هم عین حقوق شهروندی است. واقعیت این است که ما هنگامی که شرکت هایمان را مورد بررسی قرار می دهیم، متوجه می شویم مشکلاتی که حاد و پیچیده شده اند، علل ساده ای داشته اند و از بی نظمی سرچشمه گرفته اند. یعنی اگر به موقع مورد توجه قرار می گرفتند به سرعت حل می شدند. درحالی که بی توجهی و بی نظمی سبب شده به مشکلات بزرگی تبدیل شوند که حل آنها زمان زیادی می طلبد و همین بهره وری را به میزان زیادی پایین آورده است”.

افراد بی نظم مانع پیشرفت مراکز و مؤسسات و در نهایت جامعه خواهند شد. سهل انگاری این افراد باعث هرج و مرج می شود و قوانین زیرپا گذاشته می شود. در این شرایط هیچ چیز در جای خودش قرار نمی گیرد.

نظم و انضباط آموختنی است

انضباط امری آموختنی است و به آموزش نیاز دارد. واقعیت این است که آموزش نظم و انضباط هم امر پیچیده ای است.

غالباً ژاپنی ها به خاطر نظم و انضباط شان مورد تحسین قرار می گیرند. آنها آموزش نظم و انضباط را از کودکی آغاز می کنند. والدین به کودکان می آموزند که کفش های خود را به شکل منظم و مرتب جلوی در قرار دهند و کفش های میهمانان را هم جفت کنند. اگر به خاطر داشته باشیم، در گذشته والدین ایرانی هم کودکان را وامی داشتند کفش های میهمانان را جفت کنند. همچنین ژاپنی ها از همان بدو ورود به محل کار یاد می گیرند که ابزارها را تمیز نگه دارند، آنها را بازبینی کنند و همیشه سرجای خود قرار دهند. این نظم از اتلاف وقت و منابع جلوگیری می کند.

اگر انسان اصل را بر رعایت نظم و انضباط قرار نمی داد، هیچ پیشرفت و توسعه ای در کار نبود و نمی شد از تمدن بشری سخن گفت. به خاطر همین است هر جامعه ای که بیشتر به رعایت نظم اهمیت می دهد، از هر نظر خود را از جوامع دیگر جلوتر می کشد. به عبارتی جامعه پیشرفته جامعه بی نظم و ترتیب نیست.

امتیاز به مطلب

آدولف هیتلر که بود؟

حمیده احمدیان راد

آدولف هیتلر

آدولف هیتلر،‌ رهبر سیاسی و نظامی آلمان از سال 1933 تا  سال 1945 بود. او جنگ جهانی دوم را به راه انداخت و مسئول مرگ میلیون ها انسان است.

آدولف هیتلر در 20 آوریل 1889 در برونو- ام- این Braunau-am-Inn ، در مرز آلمان- اتریش متولد شد. پدرش کارمندی عادی بود. هیتلر در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد و در وین به عنوان یک نقاش برای امرار معاش به تقلا پرداخت. این جا جایی بود که بسیاری از عقاید نژادی و سیاسی او ریشه گرفتند.

در سال 1913، با وقوع جنگ جهانی اول، هیتلر به سمت مونیخ حرکت کرد. در آن جا مجروح شد و مدال گرفت. در سال 1919 به حزب کارگران آلمان که حزبی نژادپرست بود پیوست. او از خشم جناح های راست استفاده کرد. به این ترتیب که قول اصلاح و درمان افراطی مشکلات بعد از جنگ را داد. او و بسیاری دیگر یهودیان و بلشویک ها را به خاطر این مشکلات سرزنش می کردند. به دنبال آن هیتلر در سال 1921 رهبر بلامنازع آن چه شد که “کارگران آلمانی سوسیالیست ملی” (حزب نازی) نامیده می شد.

هیتلر در سال 1923 در مونیخ شورش مسلحانه ای ترتیب داد و نه ماه به خاطر آن زندانی شد. در طول این مدت او طرح ایدوئولوژی سیاسیش را پایه ریزی کرد. با آزادیش از زندان شروع به بازسازی حزب نازی کرد و برای رسیدن به این هدف از فنون ارتباطات جمعی جدید استفاده کرد. با وجود پیش زمینه در جامعه آلمان یعنی با وجود رکود اقتصادی و سیاسی و … ، حزب نازی بیشتر رشد کرد تا جایی که در انتخابات سال 1932 بزرگ ترین حزب پارلمان آلمان شد. در ژانویه 1933 هیتلر صدراعظم دولت ائتلافی شد. او به سرعت شیوه دیکتاتوری در پیش گرفت و شروع به بنیان گذاری قوانین ضد یهودی کرد. همچنین هیتلر شروع به نظامی کردن و گسترش منطقه ای آلمان کرد که به جنگ جهانی دوم منجر شد.

او با ایتالیا و سپس ژاپن متحد شد تا دول محور را به وجود آورند.

تهاجم هیتلر به لهستان در سپتامبر 1939، آتش جنگ جهانی دوم را روشن کرد. بعد از موفقیت های نظامی آلمان در دانمارک، نروژ و اروپای غربی و به زانو در آوردن بریتانیا در سال 1941، هیتلر فرمان حمله به اتحاد شوروی را صادر کرد. جمعیت یهودی های کشورهای مورد تهاجم، مورد هجوم نازی ها قرار گرفتند و بسیاری از آنها کشته شدند. میلیون ها نفر دیگراز کسانی که به عقیده نازی ها از نظر نژادی درجه دوم محسوب می شدند هم یا کشته می شدند یا باید تا حد مرگ کار می کردند. در دسامبر 1941 هیتلر به آمریکا اعلام جنگ داد. منتها جنگ در مرز شرقی و با اتحاد شوروی منابع آلمان را تحلیل برده بود. به طوری که درجون 1944، بریتانیایی ها و آمریکایی ها وارد فرانسه تحت اشغال آلمانی ها شدند. سپس نیروهای اتحاد شوروی هم پایتخت آلمان را گرفتند. به این ترتیب سرانجام هیتلر در 30 آوریل 1945 در برلین پایتخت آلمان خودکشی کرد.

منبع: http://www.bbc.co.uk/history/historic_figures/hitler_adolf.shtml

امتیاز به مطلب

بازگشت به عصر کسب و کارهای خانگی

حمیده احمدیان راد

کسب و کار خانگی

اجداد ما کسب و کارهاى خانگى داشتند. با گسترش صنایع و ادارات این نوع کسب و کارها کاهش یافت. حالا دنیا یک بار دیگر به سمت کسب و کارهای خانگی رفته است. به عنوان مثال مطالعات دولتى در آمریکا نشان مى دهد که بیش از ۵۰ درصد کل شرکت ها براساس کسب و کارهاى خانگى بنا شده اند و ۳۰۰ میلیارد دلار درآمد خلق مى کنند!

امتیاز به مطلب

خفاش ها چگونه جانورانی هستند؟

حمیده احمدیان راد

ساختمان بدن خفاش

خفاش ها تنها پستاندارانی هستند که پرواز می کنند. آنها بچه می زایند و بچه هایشان را با شیر خودشان تغذیه می کنند. خفاش ها شب کارند. یعنی بیشتر در شب فعالند (برای کسب اطلاع درباره جانورانی که در شب فعالیت می کنند، اینجا را کلیک کنید) و در طول روز به صورت وارونه آویزان می شوند، می خوابند. خفاش ها در همه انواع محیط های زندگی و در سراسر جهان به جز قطب ها یافت می شوند. 900 گونه مختلف از خفاش ها وجود دارد.

در طول زمستان سرد، بعضی از خفاش ها به جاهای گرم تر مهاجرت می کنند. بعضی از خفاش ها (مثل خفاش قهوه ای) در طول زمستان سرد به خواب زمستانی فرو می روند و به خواب خیلی عمیقی فرو می روند تا زمانی که آب و هوای گرم فرا می رسد. برای کسب اطلاع درباره جانوران زمستان خواب اینجا را کلیک کنید.

ساختمان بدن: بال های خفاش انگشتان بلندی هستند که با پوست نازکی پوشیده شده اند. آنها بدن های خزپوشی دارند. بعضی از خفاش ها دم های کوتاهی دارند، دیگران دم ندارند. خفاش ها پاهای ضعیفی دارند و خیلی خوب راه نمی روند. کوچک ترین خفاش ها،‌ خفاش زنبوری است (با بال هایی به طول شش اینچ یا 15 سانتی متر و وزن کمتر از یک سکه). بزرگ ترین خفاش، روباه پرنده است (با بال هایی به طول شش پا و یا 1.8 متر و با وزن دو پوند یا یک کیلوگرم).

نحوه جهت یابی خفاش ها در غار
جانوران برای یافتن غذا،‌ سرپناه و یا فرار از دست شکارچیان به ارزیابی جهت و مکان نیازمندند. جهت یابی در جانوران از جمله خفاش ها بر سلول های مکان متکی است. به این ترتیب خفاش در هر جایی که قرار داشته باشد،‌ سلول های مکان سیگنال های الکتریکی را ارسال می کنند و مجموع این سلول ها از چپ و راست و بالا و پایین غار را به طور کامل پوشش می دهند. به این ترتیب یک منطقه خاص در فضای غار به طور کامل شناسایی می شود. سلول های مکان نورون هایی هستند که در منطقه هیوکامپ مغز واقع شده اند. در بسیاری از جانوران از جمله خفاش ها و همچنین انسان مکان یابی در سه بعد انجام می شود.

حواس/ تغذیه: خفاش ها می توانند ببینند، اما بینایی را به عنوان حس عمده و اول مورد استفاده قرار نمی دهند.

دو نوع خفاش وجود دارد. این دو نوع خفاش از نظر نوع غذایی که می خورند و حسی که به کار می برند تا غذایشان را به دست آورند با هم متفاوتند. این دو نوع خفاش عبارتند از:

-میکروچیروپترن ها Microchiropterans: این خفاش ها از مکان یابی از طریق انعکاس صدایشان استفاده می کنند و به این وسیله حشرات و جانوران کوچک را به دست آورند و می خورند. این نوع خفاش ها هنگامی که پرواز می کنند، صداهایی بسیار زیری می فرستند که این صداها به چیزها  می خورد و منعکس می شود. خفاش ها به انعکاس صدا گوش می دهند و می تواند تعیین کنند اشیا کجا واقع شده اند. انسان ها نمی توانند این صداهای بسیار زیر را بشنوند. بعضی از خفاش های این دسته عبارتند از: خفاش خون آشام، خفاش قورباغه خور. خفاش خون آشام تنها خفاشی ( و تنها پستانداری) است که خون می خورد. او با دو دندان پیشین خیلی تیزش سوراخ کوچکی در بدن جانور دیگر ایجاد می کند و خون را لیس می زند که این خون به خاطر ضد انعقاد بودن بزاق دهان خفاش لخته نمی شود.

مگا چیروپترن ها Megachiropterans: این خفاش های بزرگ از حس بویاییشان استفاده می کنند تا غذا، میوه و یا آب میوه پیدا کنند. بعضی از خفاش های این نوع عبارتند از: خفاش میوه ای و خفاش شکوفه.

منبع: http://www.enchantedlearning.com/subjects/mammals/bat/Batcoloring.shtml

امتیاز به مطلب

ماجراهای هاکلبری فین درباره چیست؟

حمیده احمدیان راد

ماجراهای هاکلبری فین

“ماجراهای هاکلبری فین” نوشته “مارک تواین” داستانی درباره پسری به نام هاکلبری فین و برده ای فراری به نام جیم است که تلاش می کنند راهی برای رسیدن جیم به آزادی پیدا کنند. آنها درگیر ماجراهای زیادی می شوند و با افراد جالبی مواجه می شوند.

تم اصلی این داستان کشمکش های وجدانی و اخلاقی هاکلبرفین با خودش است و این که چگونه این کشمکش ها در طول داستان هاک را تغییر می دهد.

هاک در همه زندگیش آموخته که سیاهان پست و انسان هایی درجه دوم هستند و مطابق با همین ایده هم باید با آنها رفتار کرد. داستان “ماجراهای هاکلبری فین” هم روی نبرد هاک با این فکر متمرکز است و این که هاک تصمیم می گیرد که دیگر این چنین فکر نکند. در پایان داستان او به قدر کافی قوی شده تا همه ایده های نژادپرستانه را از سرش بیرون کند.

بر اساس فکری که در ابتدا هاک دارد، آزاد کردن جیم از بردگی از نظر اخلاقی صحیح نیست. چرا که هاک در همه زندگی یاد گرفته که اگر کسی برده ای را از بردگی آزاد کند به جهنم می رود. هاک حالا باید براساس احساس شخصی خودش تصمیم بگیرد نه بر اساس آن چیزی که جامعه به او یاد داده است. در پایان هاک تصمیم درست را می گیرد و هرکاری را هم برای انجام تصمیمش انجام می دهد.

هاک که در همه زندگی هرگز دوستی حقیقی را تجربه نکرده،  دوست واقعیش را در جیم کشف می کند. او می آموزد که نژاد مهم نیست و این که جیم همه کاری برای او انجام می دهد. در ابتدا هاک نسبت به جیم احساس فضیلت و برتری دارد و شوخی هایی با او می کند. اما به این باور می رسد که جیم هم احساس دارد. سپس به تدریج به این نتیجه می رسد که با وجود این که رنگ پوستشان با هم متفاوت است اما شباهت های زیادی به هم دارند.

به این ترتیب هاکلبری فین با آن چه که در همه عمر آموخته می جنگد و رفتار درستی که باید با سیاهان داشته باشد را می آموزد و تا آن جا پیش می رود که تمام قیدها را برای دوستی با جیم کنار می گذارد و بین آن دو دوستی واقعی شکل می گیرد. ماجراهای هاکلبریفین یک داستان بزگ و بدون تاریخ و زمان است.

منبع: http://www.echeat.com/free-essay/The-Adventures-of-Huckleberry-Finn-Theme-Analysis-33138.aspx

امتیاز به مطلب