سنگ های آذرین

حمیده احمدیان راد

سنگ آذرینسه دسته بزرگ از سنگ ها وجود دارند که آذرین، رسوبی و دگرگونی نام دارند.

چگونه می توان گفت سنگی آذرین است؟
نکته اصلی درباره سنگ های آذرین این است که آنها زمانی آن قدر داغ بوده اند که حالت مذاب داشته اند. ویژگی هایی که برمی شماریم همه به همان دوره ربط پیدا می کنند.  
•
از آنجایی که هنگامی که مواد مذاب سرد شده اند دانه های مواد معدنی آنها با هم سخت شده اند، در نتیجه سنگ های آذرین، سنگ های نسبتاً سختی هستند.
•
سنگ های آذرین از مواد معدنی اولیه ای ساخته شده اند که عمدتاً سیاه، سفید یا خاکستریند. اگر هم ماده معدنی ای که رنگ دیگری دارد در آنها یافت شود میزان آن ناچیز است.
•
بافت سنگ های آذرین به طور کلی شبیه چیزی است که در فر پخته شده است. حتی بافت گرانیتی درشت دانه آن هم به شکلی است که از سنگ های ساختمانی یا کانتر آشپزخانه آشناتر به نظر می رسد. گدازه ریز دانه ممکن است مانند نانی به رنگ سیاه باشد (حاوی حباب های گاز است) و یا مانند بادام زمینی تیره و شکننده (حاوی کریستال های بزرگ تر است).

امتیاز به مطلب

رنگدانه های مورد استفاده در فتوسنتز

گلرنگدانه ها ترکیبات شیمیایی ای هستند که تنها طول موج های مشخصی از نور مریی را منعکس می کنند. این باعث می شود چیزها رنگارنگ ظاهر شوند. گل ها، مرجان ها و حتی پوست جانوران حاوی رنگدانه هایی است که موجب می شود آنها رنگی به نظر برسند. رنگدانه ها می توانند طول موج های خاصی را جذب کنند که این کار حتی مهم تر از بازتاب نور است .

از آنجایی که رنگدانه ها با نور فعل و انفعال انجام می دهند تا تنها طول موج های خاصی را جذب کنند، برای گیاهان و آتوتروف های دیگر مفیدند. (آتوفروف ها موجودات زنده ای هستند که غذایشان را با استفاده از فتوسنتز می سازند.) در گیاهان، جلبک ها و سیانو باکتری ها، رنگدانه ها وسیله ای هستند که انرژی نور خورشید را برای انجام فتوسنتز به دام می اندازند. با این حال، از آنجایی که هر رنگدانه با تنها یک محدوده باریک از طیف فعل و انفعال انجام می دهد، معمولاً نیاز است که چند نوع رنگدانه ساخته شود. هر یک رنگ متفاوت برای به دام انداختن مقدار بیشتری از انرژی خورشید است.

امتیاز به مطلب

سرعت نور

 سرعت نوربه طور کلی سرعت نور (معمولاً به صورت C نشان داده می شود) به سرعتی که تابش الکترومغناطیسی در خلأ منتشر می شود اطلاع می شود. با این که سرعت نور همیشه به همین عنوان نامیده شده، اما اگر بخواهیم لفظ مناسب تری برای سرعت نور به کار ببریم، باید آن را “سرعت یک ذره ی بدون جرم” بنامیم. چراکه سرعت نور سرعتی است که همه ذرات با جرم صفر (نه فقط فوتون ها بلکه گراویتون ها و نوترینوهای بدون جرم در صورتی که واقعاً وجود داشته باشند) در خلأ با آن حرکت می کنند.

نظریه نسبیت انیشتین چند شرح و توضیح مهم درباره سرعت نور در خلأ ارایه می دهد :
1-سرعت نور در خلأ 299792458 متر / ثانیه است (هر چند که سرعت نور در یک محیط شفاف مانند هوا، آب و یا شیشه، بسته به شاخص انکسار کمتر است(.

2-هیچ چیز نمی تواند سریع تر از سرعت نور در خلأ حرکت کند (هر چند برخی از ذرات در یک محیط شفاف می توانند از سرعت نور فراتر بروند- نتیجه اشعه چرنکوف(Cerenkov) است.)

3-سرعت نور در خلأ ثابت است .این خاصیت به رفتارهایی منجر می شود که عیناً به وسیله نظریه نسبیت خاص انیشتین پیش بینی شده است. (مانند اتساع زمان)

امتیاز به مطلب

سنگ ها چه هستند؟

 از هر کسی بپرسید سنگ چیست در ابتدا فکر می کند که می داند چیست. اما وقتی تعریفی از او می خواهید احتمالاً بعد از مدتی فکر کردن و بحث کردن به این نتیجه می رسد که سنگ ها جامداتی کم و بیش سخت با منشأ طبیعی هستند که از مواد معدنی ساخته شده اند. اما واقعیت این است که همه این معیارها استثنائاتی دارند.

concrete conglomerate

بتن: یک کنگلومرای بیوژنیک که در کف رودخانه قرار گرفته

سنگ ها سختند؟
نه لزوماً. برخی از سنگ های معمولی را می توان با ناخن انگشت خراشید. مثل شیل (سنگ رست یا نفت زا)، سنگ صابون، سنگ گچ، ذغال جگنی (نوعی ذغال).

بقیه ممکن است در داخل زمین نرم باشند، اما اگر مدتی در هوا قرار بگیرند سخت می شوند (و برعکس). همچنین یک درجه بندی غیر محسوس بین سنگ های تثبیت شده و رسوبات غیر تثبیت شده وجود دارد.

از طرفی هم زمین شناسان ساختارهای بسیاری را نام گذاری کرده و نقشه آنها را کشیده اند که به هیچ وجه حاوی سنگ نیستند در حالی که سختند. به همین دلیل است که زمین شناسان ترجیح می دهند با سنگ های آذرین و دگرگونه و همچنین سنگ شناسی رسوبی کار کنند.

سنگ ها جامدند؟
برخی از سنگ ها را به طور کامل نمی توان جامد دانست. این قبیل سنگ ها در خلل و فرج خود حاوی آب هستند. بسیاری از بلوردان ها (ژئود) –اشیای پوکی‌ که‌ درون‌ آنها از مواد بلورین‌ یا معدنی پوشیده شده‌– آب را داخلشان مانند نارگیل نگه می دارند. همچنین رشته هایی از گدازه های ریز وجود دارند که به نام موی په له Pele’s hair)) شناخته می شوند. شبکه های توری مانندی از گدازه های منفجر شده به نام رتیکولیت را نیز باید به اینها افزود. همه اینها که نام برده شدند به اشکال می توان جامد نامید.

سپس موضوع دما به میان می آید. جیوه در دمای اتاق ( و زیر آن تا منفی 40 درجه) فلز مایع است. نفت خام هم مایع است، مگر این که نوع قیر آن به آب سرد اقیانوس فوران کند.یخ های قدیمی خوب در پرمافراست و یخچال های طبیعی هم حتی بیش از حد تمام معیارهای سنگ بودن را دارا هستند.

سنگ ها طبیعیند؟
نه به طور کامل. هرچهاز زندگی انسان بر این سیاره بیشتر می گذرد، بتن بیشتری بر روی سیاره جمع می شود. بتن مخلوطی از شن و ماسه و سنگریزه (دانه ها) و یک چسب معدنی (سیمان) از ترکیبات کلسیم سیلیکات است. این ترکیب یک کنگلومرای مصنوعی (مانند ماسه سنگ های غول پیکر) است و درست مانند سنگ طبیعی عمل می کند و خودش را به بستر رودخانه ها و روی سواحل نیز می رساند.برخی از آنها وارد چرخه سنگ می شوند تا به وسیله زمین شناسان آینده کشف شوند.

آجر هم یک سنگ مصنوعی است –در این مورد، یک فرم مصنوعی از تخته سنگ های عظیم است.

یک محصول انسانی دیگر که شباهت زیادی به سنگ دارد «سرباره» است. سرباره محصول فرعی ذوب فلزات است. سرباره مخلوط پیچیده ای از اکسیدها است که استفاده های زیادی دارد. از جمله در ساخت جاده و مصالح بتن به کار می رود. سرباره همچنین قطعاً راه خود را به سنگ های رسوبی باز کرده است.

سنگ ها از مواد معدنی ساخته شده اند؟
بسیاری از آنها چنین نیستند. مواد معدنی ترکیبات غیر آلی با فرمول های شیمیایی هستند. اما زغال سنگ چطور؟ ذغال سنگ از مواد آلی ساخته شده، نه از مواد معدنی و انواع مختلف چیزهایی که داخل زغال سنگ هستند ماسرال نامیده می شود. کوکینا (coquina) هم وضع مشابهی دارد و سنگی است که به طور کامل از صدف ساخته شده. پوسته اش از مواد معدنی ساخته شده، اما این سنگ همان قدر مواد معدنی دارد که بگوییم دندان های ما مواد معدنی دارند.

سنگ هایی مانند اینها چندان چالش برانگیز نیستند، چراکه آنها هم گروه بندی خودشان را دارند: آنها سنگ های بیوژنیک نامیده می شوند (سنگ های بیوژنیک یعنی این که در درجه اول از بقایای جانوری و گیاهی درست شده اند.) شاید بتن و سرباره را هم بتوان به این گروه اضافه کرد. بتن با بقیه سنگ ها بیشتر متناسب است و در اصل رسوبی است، اما سرباره شاید سنگ آذرین بیوژنیک محسوب شود. در نهایت ما استثنای ابسیدین را داریم.ابسیدین شیشه ای سنگی است این در حالی است که کمی از موادش و یا هیچ یک از موادش داخل کریستال هایش جمع نشده اند. ابسیدین یک توده تمایز نیافته از مواد زمین شناسی است، شاید مانند سرباره باشد اما مانند آن هم رنگی نیست. در حالی که ابسیدین هیچ ماده معدنی ای ندارد اما بدون شک یک سنگ است.

منبع: http://geology.about.com/od/rocks/a/whatisarock.htm

امتیاز به مطلب

بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر – جنگ ها و قلمروی پادشاهی کمبوجیه – خلق و خوی پرابهام کمبوجیه – مرگ مرمور کمبوجیه دوم – بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

کمبوجیه دوم پسر کوروش کبیر پس از فتح مصر لشکرکشی هایی به منظور تسلط بر آفریقا انجام داد که یکی از آنها به حدود 524 سال قبل از میلاد برمی گردد. در این لشکرکشی، سپاهی متشکل از 50 هزار سرباز راهی واحه آمون شدند که معبد آن نزد مصریان معروف بود. این سربازان از مسیر صحرای لیبی واقع در بخش شمالی و شرقی صحرای بزرگ آفریقا روانه این واحه شدند.

کمبوجیه دوم

اما سپاه پارس هرگز به مقصد نرسید. براساس برخی اخبار آنها پس از هفت روز راهپیمایی گرفتار توفان شن عظیمی شدند که کل ارتش را دفن کرد و دیگر هرگز پیدا نشدند. (موضوع ناپدید شدن این سپاه و محل مرگ آنها همواره یکی از اسرار تاریخ به شمار می رفته است). به گفته هرودوت، مورخ یونانی، بادی از جنوب برخاست، قوی و مرگبار و با آن ستون های عظیمی از شن به چرخش درآمد و به طور کامل سربازان را دربرگرفت و آنها را ناپدید کرد.

اما مصرشناسان این روایت را بیشتر افسانه می دانند. با این حال تلاش هایی در بیش از 100 سال گذشته انجام شده تا شواهدی از ارتش گمشده کمبوجیه به دست آید و محل دفن آنها پیدا شود.

در سال 1977 درباره یافتن محل دفن این ارتش ادعایی مطرح شد که معلوم شد یک شوخی فریب کارانه است. در سال 2009 هم دو باستان شناس ایتالیایی ادعا کردند که بقایای ارتش گم شده را، متشکل از سلاح های برنز، یک دستبند نقره، یک گوشواره و صدها استخوان انسان پیدا کرده اند. اما این ادعا مشکوک به نظر می رسید. چراکه  آنها شواهدشان را نه در یک مجله علمی بلکه به صورت فیلمی مستند در جشنواره فیلم های باستان شناسی به نمایش درآوردند.

پس آیا بالأخره توفان شن قدرت آن را داشته که این سربازان را در خود دفن کند یا نه؟

چندی پیش مقاله ای در Physical Review Letters منتشر شد که نتیجه شبیه سازی رایانه ای برخورد دانه های شن در طول طوفان شن را شرح می داد. این شبیه سازی مشخص می کند که برخورد دانه های شن در هوا می تواند نقشی محوری در تعیین قدرت یک طوفان شن – معروف به شار – بازی کند. به این ترتیب مشخص شد برخورد شن ها در هوا توفان شن را قوی تر می کند.

فیزیکدانان علاقه زیادی به مطالعه دانه هایی مانند شن و توفان های شنی دارند چراکه گنجینه ای غنی برای علم فیزیک محسوب می شوند. فیزیکدانان به ویژه به این موضوع علاقه دارند که بفهمند چگونه پدیده های هواشناسی می تواند مقادیر بسیار عظیمی شن را در یک دوره نسبتاً کوتاه زمانی از مکانی به مکان دیگر حمل کند.

توفان شن می تواند تا میلیون ها تن خاک را به هوا بفرستد و گردوغبارهای چرخان را هزاران کیلومتر از محل دور کند.

اگر چه خود این طوفان ها بسیار قدرتمندند، اما مقداری از قدرت خود را درواقع از ریزترین منبع دارند یعنی برخورد تک تک دانه های شن یا گردوغبار با هم در داخل هوا.

دانه ها بخصوص در شرایط آب و هوایی خشک، سست هستند. بنابراین زمانی که بادهای قوی به تپه های صحرا می وزند، آنها اول شروع به لرزش می کنند و پس از آن در هوا به پرواز درمی آیند و بعد از این که به زمین اصابت می کنند به ذرات حتی کوچک تر گرد و غبار تبدیل می شوند. اگر بادها به اندازه کافی قوی باشند، دانه های ریز شن در نهایت در ابرهای گرد و غبار در هوا معلق می شوند. کل فرایند توفان شن نامیده می شود.

به این ترتیب هنگامی که ذرات موجود در هوا در طول توفان شن به زمین اصابت می کنند، ذرات موجود بر روی زمین را به جو پرتاب می کنند، این مانند پاشیده شدن آب از دریاچه است. این فرایند حتی خاک بیشتری را به اتمسفر می فرستد. دو نوع از این دانه ها وجود دارد رپتون ها (reptons) و سالتون ها ( .(saltonsسالتون ها همان ذراتی هستند که که افراد آنها را در طول توفان شن می بینند.

به عبارتی ذراتی که به داخل هوا پرتاب می شوند نام سالتون می گیرند، در حالی که به ذراتی که سقوط می کنند و در نهایت در زمین باقی می مانند نام رپتون داده می شود.

گروهی از محققان دو شبیه سازی انجام داده اند تا بفهمند برخورد میان ذرات در داخل هوا چه تأثیری بر توفان شن به جا می گذارد. به عبارتی قدرت توفان با برخوردهای میان هوایی چگونه می شود و بدون این برخوردهای میان هوایی چه وضعیتی دارد. آنها دریافتند که در هنگام برخورد دانه ها در هوا، شار سه برابر قوی تر می شود.  

محققان می گویند تمرکز علم فیزیک تاکنون به گونه ای بوده که همه انتظار دارند برخورد بین دانه ها مسیر آنها را کوتاه تر کند. اما حالا نظریه ای جایگزین مطرح می شود و آن این که موقعی که ذرات با هم برخورد می کنند، هر یک ذره ای بالاتر به هوا شلیک می شوند بعد دوباره با ذرات دیگر برخورد می کنند و باز هم بیشتر بالا می روند و به ارتفاع کافی که برسند سالتون می شوند. این ذرات وقتی به تپه برمی گردند سالتون های بیشتری هم می سازند چراکه ذرات دیگری را هم به هوا می فرستند.

چگالی دانه ها در طول طوفان شن خیلی بالا است و چنین برخوردهایی خیلی خیلی معمول است. این بدان معناست که مدل هایی که چنین برخوردهایی را نادیده می گرفته اند، نیاز به تجدید نظر دارند.

این پژوهش احتمالاً توضیح نمی دهد که برای ارتش کمبوجیه چه اتفاقی رخ داده. ولی قدرت ذرات در هنگام توفان را نشان می دهد به ویژه اگر در نتیجه کاهش کشاورزی یا تغییرات آب وهوایی شدت این توفان ها هم افزایش یابد. بنابراین آیا ممکن نیست سربازان هخامنشی واقعاً در نتیجه قدرت هولناک یک توفان شن ناپدید شده باشند؟

منبع: http://blogs.scientificamerican.com/cocktail-party-physics/2013/08/05/cambyses-lost-army-and-the-physics-of-sandstorms/

امتیاز به مطلب

مرگ مرموز کمبوجیه دوم

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر – جنگ ها و قلمروی پادشاهی کمبوجیه – خلق و خوی پرابهام کمبوجیه – مرگ مرمور کمبوجیه دوم – بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

هنگامی که کمبوجیه دوم در مصر بود، اخبار هولناکی از ایران رسید، بنابراین وی در 523 قبل از میلاد حاکمی برای مصر معین کرد و رهسپار ایران شد. او هنوز در مصر بود که گوماتای مغ نمایشش را برای جا زدن خود به عنوان بردیا، برادر کشته شده کمبوجیه، به روی صحنه برد. کمبوجیه در شام (سوریه) و یا در فلسطین شمالی بود که که یک قاصد سلطنتی با خبر شورش در ایران وارد شد. گوماتای مغ شباهت زیادی با برادر کمبوجیه داشت که به امر خود کمبوجیه کشته شده بود. گوماتای از قتل بردیا آگاه بود و خود را برادر کمبوجیه و شاه ایران خواند (522 قبل از میلاد). تقریباً همه ایالات شاهنشاهی، سلطان جدید را که مالیات سه سال را بخشیده بود پذیرفته بودند و خود گوماتا هم مورد اقبال و توجه مردم قرار گرفته بود. وی کوشید اصلاحاتی در دین ایجاد کند و معابد موجود را تخریب کند. (البته ویران کردن معابد به وسیله گوماتا را غالباً نشانه تعصب او در دین زرتشتی دانسته اند که در آن ساختن معابد ممنوع است.)

کمبوجیه دوم

به این ترتیب به نظر می رسد که پیشرفت گوماتا نسبتاً سریع بوده. معلوم نیست که کمبوجیه پس از اطلاع از قضیه در طی بحران جنون خودش را اتفاقی مجروح کرده و یا به طور ارادی به زندگیش پایان داده. هرچه هست او در آن جا در به شکل مرموزی درگذشته است. براساس کتیبه بیستون او ” خودش مرده”. محققان این عبارت را به این شکل تفسیر می کنند که یا به مرگ طبیعی مرده و یا خودکشی کرده و یا به طور تصادفی فوت کرده. هرودوت می گوید که کمبوجیه وقتی با اسب در حال حرکت به سوی ایران و برعلیه گوماتای بوده به طور تصادفی به ران خود چاقو زده و این زخم را عذاب الهی می نامد. به هر حال سه هفته بعد کمبوجیه در مکانی به نام اگباتانا ((Agbatana در سوریه (احتمالاً حمگ جدید در جنوب حلب) فوت کرد بدون این که  فرزندی از خود به جا بگذارد. اما کتسیاک می گوید که کمبوجیه در اثر یک حادثه در خانه ای در بابل درگذشته. به هر حال از کتیبه بیستون و اسناد و مدارک حقوقی بابلی روشن است که کمبوجیه در 522 قبل از میلاد درگذشته است.

کمبوجیه پس از شنیدن شورش بردیای دروغین در موقعیت دشواری قرار گرفت چه او می دانست که بردیا را کشته ولی نمی توانست این مطلب را به طور علنی ابراز کند. ولی درنهایت قبل از فوت، راز خود را با خواص پارسی که در سفر مصر با او بودند ابراز کرد. پس از مرگ وی، مأموران مخفی گوماتا سعی کردند سپاهیان کمبوجیه را بفریبند ولی آنها به خاندان هخامنشی وفادار ماندند و در نهایت از هفت جوان از نجبای پارس که برضد گوماتا عصیان کردند پیروی کردند. در رأس اینها داریوش قرار داشت که از همان آغاز آنان وی را به عنوان شاه آینده خود می شناختند. سرعت اقدامات داریوش چنان سریع بود که بعد از دوماه از مرگ کمبوجیه، گوماتا اسیر و اعدام شد.

به هر حال کتیبه های فارسی قدیمی شناخته شده ای از زمان کمبوجیه به جا نمانده. هرتسفلد براین عقیده بود که تخت رستم در در همسایگی نقش رستم برای این منظور در نظر گرفته شده بود اما پس از مرگش ناتمام ماند.

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

امتیاز به مطلب

خلق وخوی پرابهام کمبوجیه

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر – جنگ ها و قلمروی پادشاهی کمبوجیه – خلق و خوی پرابهام کمبوجیه – مرگ مرمور کمبوجیه دوم – بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

کمبوجیه دومدرباره خلق و خو و رفتار کمبوجیه دوم اخبار متفاوتی وجود دارد. وی با پدرش کوروش تفاوت هایی داشت. از جمله این که برادرش بردیا را در خفا به قتل رساند. اگر قول یونانی ها را قبول کنیم وی سیاست مذهبی پدرش را که خودش هم در آغاز آن را تعقیب می کرد کنار گذاشت. نویسندگان کلاسیک به اتفاق آرا سلطنت کمبوجیه در مصر را به عنوان یک دوره از خشونت، غارت معابد، به سخره گرفتن خدایان و هتک حرمت مقبره سلطنتی توصیف می کنند.

هرودوت ادعا کرده که ایرانیان کمبوجیه را “مستبد” می نامیدند چرا که او نیمه دیوانه، بی رحم و گستاخ بود. وی می افزاید که کمبوجیه چون مرض صرع داشت، ناکامی در قشون کشی هایش باعث شدت یافتن بیماریش شد و گرفتار حالت جنونی گردید و در این حال سفاکی های زیاد و کارهای بدی از او سر زد. ازجمله خواهرش رکسانا (روشنک) را کشت و 12 نفر از نجبای پارسی را زنده به گور کرد، گاو مقدس مصری ها که آپیس نام داشت را با خنجر زخمی کرد که حیوان مزبور از آن تلف شد و براثر این اقدام، مصری ها فوق العاده از ایرانی ها متنفر شدند. همچنین وی جسد مومیایی شده آمازیس (فرعون متوفای مصر) را سوزاند. وی دین مصریان را مورد استهزا قرار داد و معابد را خراب کرد.

اما محققان امروزی عقیده دارند این ارزیابی ها بیش از آن که واقعی باشد نشان از تبلیغات پارسی و مصری بر علیه کمبوجیه بوده. کمبوجیه در واقع با اشراف پارسی دوست نبود چراکه تمایل داشت قدرت را در دست خود متمرکز کند. روحانیون مصری هم داستان های کذبی درباره اش انتشار می دادند چرا که از درآمد معابدشان کاسته بود و آنها به همین دلیل او را فردی سخت دل معرفی می کردند. در وقایع نگاری ها به زبان هیروگلیف گفته شده که کمبوجیه مبالغی که به وسیله فراعنه به معابد مصر پرداخت می شده را کاهش داده بود و فقط به سه معبد اجازه داده شد تمام امتیازاتشان را حفظ کنند.

محققان می گویند هیچ هتک حرمتی از معابد به وسیله کمبوجیه در منابع معاصر مصری ثبت نشده است. علاوه بر این براساس نوشته ای روی یک سنگ قبر رسمی، یک آپیس در 525 پیش از میلاد مرد و به فرمان کمبوجیه در یک تابوت از سنگ گرانیت به خاک سپرده شد. به موجب اسنادی ثابت شده این گاو در ابتدای قشون کشی کمبوجیه به حبشه مرده بوده. همچنین کمبوجیه در مقابل گاو مقدس مصری ها به زانو در آمده بود. متون حقوقی و اداری تأیید می کند که از همان سال اول حکومت کمبوجیه، آسیب قابل توجهی به زندگی اقتصادی مصر وارد نشده.

از طرفی محققان می گویند از مرد سیاستمداری مانند کمبوجیه بعید است درایت و روشن بینی خود را به دلیل صرع از دست داده باشد.

هر چه هست در مصر در ابتدا رفتار کمبوجیه مانند رفتار کوروش در ممالکت تسخیر شده بود. او مانند فراعنه مصر عمل کرد. به این معنی که لباس پادشاهان مصری را پوشید و مراسم دربار آنها را به جا آورد و مصری ها او را یکی از فراعنه بزرگ خود دانستند. وی به خدایان این قوم احترام زیادی گذاشت و یکی از عمال عالی رتبه مصری را مأمور اداره امور مملکت کرد. وی دستور داد اصلاحاتی به نفع ملت انجام داده شود. همچنین درباره این که آیا واقعاً به دلیل صرع یا هرچیز دیگر رفتارش تغییر کرده یا نه اختلاف نظر وجود دارد.

ادامه دارد…

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

امتیاز به مطلب

جنگ ها و قلمروی ایران در زمان کمبوجیه

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر – جنگ ها و قلمروی پادشاهی کمبوجیه – خلق و خوی پرابهام کمبوجیه – مرگ مرمور کمبوجیه دوم – بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

 برنامه ریزی برای فتح مصر در زمان حیات کوروش کبیر انجام شده بود و کوروش پسرش کمبوجیه دوم را مأمور تهیه مقدمات جنگ کرده بود. به این ترتیب پس از برقراری نظم در ایران کمبوجیه در رأس سپاهیانش راهی دره نیل شد. آماسیس (آمازیس) فرعون مصر احتمالاً پیش بینی می کرد که این حمله به وقوع خواهد پیوست در نتیجه خود را تجهیز کرده بود. وی با جزایر یونانی دریای مدیترانه و با جبار -یونانیان زمامدارانی را که ضد حکومت ملی بودند جبار می نامیدند- جزیره سامس یا سامش متحد شد و قرار شد که آنها قوای دریایی شان را به کمک فرعون بفرستند. چراکه یونانی های آسیای صغیر و فینیقی ها چون تابع ایران بودند کشتی هایشان نیز جزو قوای دریایی ایران محسوب می شد.

قلمروی ایران در زمان کمبوجیه دوم

قلمروی ایران در زمان کمبوجیه دوم

با وجود تمهیداتی که آماسیس به کار بست، وقتی سپاه ایران در غزه (واقع در مصب اول شعبه نیل از سوی مشرق) اردو زد، جبار سامش فرعون را رها کرد و یکی از بهترین سرداران یونانی که در خدمت فرعون بود به سوی دشمن شتافت و اسرار دفاعی مصریان را فاش کرد.

همچنین پادشاه مصر تصور می کرد که کمبوجیه از طرف دریا به مصر حمله می کند و به همین جهت از یونانی ها کمک خواسته بود اما به زودی متوجه شد که اشتباه می کرده و کمبوجیه از طرف تنگه سوئز به مصر حمله می کند.

درواقع کمبوجیه با رؤسای اعراب بدوی قراردادی بست که به موجب آن هزاران عرب با مشگ های پر از آب در منازل طول راه حاضر شدند و لشگر ایران از صحرای سینا -کویری که بین فلسطین و مصر است- به یاری بدویان عبور کرد و به مقابل دیوارهای پلوزیوم (واقع در مصب اول شعبه نیل از سوی مشرق) رسید.

از خوش شانسی کمبوجیه در همین اوان آمازیس که پادشاهی فعال و با اراده بود درگذشت و به جایش پسرش پسامتیک که ویژگی های پدرش را نداشت بر تخت سلطنت نشست.

پادشاه جدید مصر، قوای مزدور یونانی را در پلوز (پلوزیوم) تمرکز داده بود. در این مکان جنگ خونینی بین دو سپاه درگرفت و سپاه مصر مجبور شد به ممفیس (شهری در مصر باستان در کنار رود نیل و پایتخت قدیم آن کشور) عقب نشینی کند. پس از آن قشون ایران بی زحمت ممفیس را تصرف کرد و فرعون جدید را به شوش منتقل کرد و به روایتی کشت. به گفته هرودوت، کمبوجیه ابتدا با پادشاه مصر با خشونت رفتار کرد ولی بعد او را نواخت اما بعد از مدتی معلوم شد که در توطئه ای بر ضد ایران شرکت دارد و به حکم کمبوجیه کشته شد (و به قول کتزیاس به شوش تبعید شد.) به این ترتیب جنگ در بهار 525 قبل از میلاد شروع شد و در تابستان همه مصر در دست کمبوجیه بود و او رسماً پادشاه مصر شده بود. براساس تشریفات سلطنتی سنتی مصر او نام فرعون «پادشاه مصر علیا و سفلی» و از نسل (خدایان) رآ، هروس و ازیریس را گرفت. در تبلیغات کمبوجیه از این فتح به عنوان اتحادی مشروع با مردم محلی یاد شد و ادعا شد که او فرزند کوروش و مادری به نام شاهزاده نیتتیس ((Nitetis، دختر فرعون اپریز است. چندین نسخه از این داستان وجود دارد.

کمبوجیه به شهر ساییس رفت تا در مراسم مذهبی در معبد «الهه نیت» شرکت کند. وی در در همان جا در مراسم تاجگذاری رسمی مقابل این الهه سجده کرد و برای خدایان مصر قربانی کرد. جالب است که کمبوجیه تاریخ حاکمیت خود بر مصر را از سال فتح نگذاشته بلکه تاریخ آن را به 530 قبل از میلاد یعنی زمانی که پادشاه ایران شد برمی گرداند. پس از تسخیر مصر، مردم لیبی و شهرهای یونانی سیرن (اینک در طرابلس غربی) و برقه داوطلبانه تسلیم کمبوجیه شدند.

هنگامی که موقعیت کمبوجیه در مصر مستحکم شد، تصمیم به تسخیر بقیه آفریقا گرفت. سفرهای جنگی ای به منظور توسعه تفوق پارسیان در جهان طرح ریزی شد. یکی از آنها برضد نیروی قرطانجه (کارتاژ- تونس امروزی) بود که مملکت مشهور و ثروتمندی به شمار می رفت و مستملکات زیادی در دریای مدیترانه داشت دیگری برای حمله به حبشه بود. ظاهراً هیچ یک از اهداف طبق نقشه کمبوجیه تحقق نیافت. عملیات بر ضد قرطانجه هرگز اجرا نشد چراکه فینیقی ها راضی نشدند کشتی های خود را بر ضد مستعمره ای به کار برند که مردم آن با ایشان نزدیکی داشتند و خود از مهاجران فینیقی بودند. سپس کمبوجیه 50 هزار نفر را به طرف واحه آمون (آمن) فرستاد که معبدش در نزد مصری ها بسیار مقدس بود. به روایت گریشمن این اعزام نیرو به عنوان یک سفر جنگی مجزا تلقی می شود ولی حسن پیرنیا می گوید چون فینیقی ها با کمبوجیه همراهی نکردند وی خواست نیروهایش از کویر لیبیا به واحه آمون و سپس قرطانجه عزیمت کنند ولی آنها هرگز به این نقطه نرسیدند و دیگر خبری از آنها نرسید. چراکه زیر ریگ های یک توفان وحشتناک دفن شدند.

پس از آن سپاه کمبوجیه به فرماندهی خود او عزم مملکت ناپاتا (تقریباً سودان کنونی) و حبشه (اتیوپی امروزی) را کرد. سپاه پارس مقداری از رود نیل را پیمود ولی پس از این که داخل صحرای بی آب و علف ناپاتا شد دچار کمبود آذوقه شد و در راه بازگشت قسمت اعظم افراد از بین رفتند. اما ظاهراً سپاهیان پارس به نبطه رسیده اند چراکه از این زمان به بعد دیگر ذکری از این حکومت در منابع تاریخی به میان نیامده است. همچنین شهری به نام همسر کمبوجیه –مروئه- ساخته شد که باز هم ثابت می کند این سفر جنگی چندان که گفته می شود نکبت بار نبوده.  بنابراین مورخان این حدس را مطرح می کنند که شاید هنگام فعالیت کمبوجیه در این منطقه، اخبار بدی از ایران رسیده و چون مجبور بوده به ممفیس (منفیس) برگردد راه میانبری را در صحرا انتخاب می کند و همین امر موجب گرفتار آمدن سپاهش در گرسنگی شده. این درحالی است که منابع یونانی شاید تحت تأثیر منابع مصری نقل می کنند که سفر جنگی به حبشه نیز منجر به شکست گردیده.

به این ترتیب با وجود این که گفته می شود او در اعزام قشون به طرف آمون و سفر جنگی به ناپاتا و حبشه توفیقی نیافت ولی در زمان داریوش این ممالک جزو ایران بودند.

از همه فاتحانی که پیش از کمبوجیه به مصر لشکرکشی کرده بودند (بابل و آشور) او اولین کسی است که مصر را اشغال کرد. سه پادگان مأمور حفظ مصر شدند که یکی از آنها دارالفانتین نام داشت و کمبوجیه ساخلوی مزدوران یهودی را در آن جا مقیم کرده بود.

ادامه دارد…

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

امتیاز به مطلب

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر

حمیده احمدیان راد

کمبوجیه دوم، پسر کوروش، فاتح مصر – جنگ ها و قلمروی پادشاهی کمبوجیه – خلق و خوی پرابهام کمبوجیه – مرگ مرمور کمبوجیه دوم – بررسی امکان دفن 50 هزار سپاهی کمبوجیه دوم در توفان شن

کمبوجیه دوم پسر ارشد کوروش کبیر و از شاهدختی هخامنشی به نام کاساندان بود. کمبوجیه بین سال های 530 و 522 قبل از میلاد امپراتور سلسله هخامنشیان بود. کتسیاس (Ctesias) نوشته که مادر کمبوجیه، آمیتیس، دختر آستیاگس پادشاه ماد بوده که مورخان می گویند به نظر روایت قابل اعتمادی نیست.

کمبوجیه با خواهران خودش آتوسا و رکسانا و همچنین با فیدیمی Phaidyme)) دختر یکی از نجبای پارسی به نام اتینس (Otanes) ازدواج کرد.

در کتیبه بیستون آمده که کمبوجیه دوم یک برادر به نام بردیا از همان مادر و پدر داشته.

کمبوجیه در مقام ولیعهد کوروش

در استوانه کوروش کبیر آمده که خدای بابل، مردوک، نه تنها او بلکه پسرش کمبوجیه را هم متبرک کرد. کوروش بلافاصله پس از فتح بین النهرین در 539 پیش از میلاد، کمبوجیه را پادشاه بابل کرد. در یک متن بازسازی شده از وقایع دوره نبونید آمده که کمبوجیه به منظور مشروعیت بخشیدن به انتصابش به عنوان پادشاه بابل، در مراسم جشن سال نو سنتی این کشور در سال 538 پیش از میلاد شرکت داشته و قدرت پادشاهی را از دست مردوک در اساجیلا (Esagila)–معبد خدا در بابل- دریافت کرده. براساس این نسخه کمبوجیه با لباس عادی ایلامی و کاملاً مسلح وارد معبد شده. روحانیون سعی کرده اند او را متقاعد به کنار گذاشتن سلاح هایش کنند، اما وی حاضر به تغییر لباسش در مراسم نشده. اوپنهایم که کار بازسازی این متن را انجام داده نتیجه می گیرد که کمبوجیه “اعتقادات عمیق مذهبی ” خصمانه ای نسبت به این دین بیگانه داشته. اما بسیاری عقیده دارند که بازسازی متن آسیب دیده که به وسیله اوپنهایم انجام شده قابل اعتماد نیست، بنابراین تفسیرش هم قانع کننده نیست.

پس از این جشن در 538 قبل از میلاد، ظاهراً تنها نه ماه نام کمبوجیه به عنوان “پادشاه بابل” در کنار  نام پدرش که عنوان پادشاه سرزمین ها -منظور امپراتوری پارس- را داشته آمده و بعد به دلایلی ناشناخته نام او به عنوان پادشاه از دفاتر حذف شده. علاوه بر این او در همین مدت پادشاهی نیز تنها پادشاه شهر بابل و بخش شمالی کشور بابل بوده، در حالی که مرکز و جنوب بابل تحت کنترل مستقیم کوروش و مقامات نزدیک به کوروش قرار داشته.

با این حال به نظر می رسد که پس از این پادشاهی کوتاه مدت بر بابل، باز هم  وی بیشتر وقتش را در شهرستان های بابل سپری می کرده. هرچه هست کمبوجیه ولیعهد کوروش بوده و در یک سند حقوقی نیز از کمبوجیه به عنوان «ولیعهد» نام برده شده.

در پایان سال 530 قبل از میلاد مسیح، کوروش و کمبوجیه هر دو دست کم به مدت سه ماه به طور همزمان عنوان «پادشاه بابل، پادشاه سرزمین ها» را داشته اند. به نظر می رسد که کورش پیش از لشکرکشی بی بازگشتش به به ماساگتی، کمبوجیه را به عنوان حاکم مشترک با خود منصوب کرده. به گفته هرودوت کمبوجیه نیز به لشکری که به ماساگتی عزیمت کرده پیوسته اما، به عنوان جانشین تاج و تخت، به ایران فرستاده شده.

ادامه دارد…

منابع: http://www.iranicaonline.org/articles/cambyses-opers

تاریخ ایران قبل از اسلام، نوشته حسن پیرنیا، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ سوم

تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته گریشمن، ترجمه دکتر محمد معین، انتشارات دنیای کتاب، چاپ 1381

امتیاز به مطلب