پرندگان دنیا را رنگی تر از ما می بینند. آنها برخلاف انسان ها می توانند نور ماورای بنفش را ببینند. پرندگان در چشم هایشان به جای گیرنده سه رنگ، گیرنده چهار رنگ دارند که به آنها اجازه می دهد تا بهتر بین رنگ ها تمیز قایل شوند. این تفاوت به ویژه وقتی که پرندگان به سراغ تخم هایشان می روند بیشتر مشهود است.
انسان ها و پرندگان، بیشتر تنوع رنگی موجود در پوسته تخم ها را مشابه هم می بینند. اما درعین حال ردیفی از رنگ ها وجود دارند که احتمالاً نقش مهمی در زندگی پرندگان ایفا می کنند درحالی که چشمان ما آنها را نمی بیند. برای مثال، ما به رنگدانه اشعه ماورای بنفش توجهی نشان نمی دهیم. درحالی که این رنگدانه به پرندگان کمک می کند بین تخم های خودشان و تخم های گونه های دیگر تمایز قایل شوند.
درحالی که همه دنیا دست به کار شده اند تا منابع انرژی جایگزینی برای سوخت های فسیلی پیدا کنند، شماری از محققان نیز نظر خود را به غایت انرژی تجدیدپذیر دنیا یعنی خورشید معطوف کرده اند.
هم اینک ساخت صفحات خورشیدی با کارایی و بهره وری هرچه بیشتر بر روی زمین یک چالش مهم محسوب می شود. درحالی که سلول های خورشیدی از لحاظ کارایی روند روبه رشدی را طی می کنند و در حوزه فناوری های مربوط به خورشید بر روی زمین پیشرفت های زیادی صورت گرفته، بعضی نگاه ها هم به بهره برداری از انرژی خورشیدی از فاصله ای کمی نزدیک تر به خورشید دوخته شده. این انرژی که این محققان به آن چشم دوخته اند از بادهای خورشیدی به دست می آید.
باد خورشیدی جریانی از ذرات باردار است که از جو بالاتر خورشید سر به بیرون می گذارد. بادهای خورشیدی به طرف خارج خورشید و به جانب زمین و بقیه سیارات حرکت می کنند و امکانی بالقوه را برای تأمین انرژی کل زمین فراهم می کنند. اگرچه ما به باد خورشیدی هم عنوان باد اطلاق می کنیم، اما با استفاده از توربین های بادی که بر روی زمین کار می کنند نمی توان از باد خورشیدی هم انرژی گرفت. به جایش برخی پیشنهاد می کنند که انرژی بادهای خورشیدی از طریق کشتی غول پیکری که در فضای مابین خورشید و زمین مستقر می شود، جمع آوری شود.
طبق محاسبات 300 متر سیم مسی که به گیرنده ای به پهنای دو متر و یک بادبان ده متری متصل شده، انرژی کافی برای 1000 خانه را تولید می کند.
ماهواره ای با یک کابل 1000 متری و یک بادبان 8400 کیلومتری که تقریباً در همان مدار قرار داده شود هم یک میلیارد میلیارد گیگابایت انرژی تولید می کند.
اما چالش واقعی در این است که چگونه همه این انرژی به دست آمده به زمین برگردانده شود تا با استفاده از آن انرژی سیاره تأمین شود. یک ایده این است که یک پرتو لیزر متمرکز مورد استفاده قرار گیرد تا این انرژی به زمین بازگردانده شود. اما اشکال کار در این است که میلیون ها مایل بین ماهواره و هدف زمینیش فاصله وجود دارد که همین امر مانع از این می شود که پرتو لیزر بدون از دست دادن انرژی به سیاره برسد.
درحالی که با فناوری های رایج محتمل است که کشتی خورشیدی ساخته و به کارگرفته شود، اما زمان بیشتری برای کشف و فهم پرتو انرژی ای که از باد خورشیدی برداشت می شود لازم است. تا آن موقع باید کار بر روی سلول های خورشیدی روی زمین را جدی بگیریم.
بعضی از گونه های گیاهان دماهای منجمد کننده را بهتر تحمل می کنند و مقابل فشارها دوام می آورند در حالی که گیاهان دیگر حساس ترند. به این ترتیب مشخص است که گیاهان از خودشان در مقابل انجماد محافظت می کنند. این موضوع پای ژن یک آنزیم مرموز متابولیسم چربی گیاهی در کلروپلاست ها را به میان می آورد. این ژن بخصوص به تشکیل یک چربی منجر می شود. این چربی از کلروپلاست و غشای سلول گیاهی در مقابل زیان های ناشی از منجمد شدن محافظت می کند.
بیشتر گیاهان به این دلیل در دماهای منجمد کننده آسیب می بینند که سلول هایشان کم آب می شود. این هم به این خاطر است که این آب متبلور می شود و از گیاه بیرون کشیده می شود.
هنگامی که حجم مایع سلولی پایین می آید ارگانل ها یا غشای سلولی هم چروک و خشک می شود. این در حالی است که در گیاهانی که دماهای منجمد کننده را بهتر تحمل می کنند، چربی های موجود در غشاهای سلول برداشته شده و به روغن تبدیل می شود و به صورت قطرات کوچک انباشته و ذخیره می شود. به این ترتیب کلیت و تمامیت غشا حفظ می شود، جلوی مخلوط شدن غشاها با یکدیگر گرفته می شود و انرژی به وسیله قطرات کوچک روغن ذخیره می شود.
حدس زده می شود که انجماد خودش هم می تواند پروتئین های سلولی را مستقیماً به تغییر ترکیب غشا وادارد. با بالا رفتن نگرانی های جهانی درباره ذخایر آب و تغییرات آب وهوایی، دانشمندان دلایل بیشتری دارند تا راه هایی که گیاهان پرطاقت از طریق آنها به زندگی ادامه می دهند را بفهمند.
آثار نقاشی تقلبی و ساختگی، کلاهبرداری و فریبکاری های آشکار تاریخ نقاشی را کدر و تاریک کرده. حتی سیاه تر از گردی که در طول قرن ها بر روی آثار هنری انباشته شده و آنها را چرکین کرده است. با تمام اینها رسیدن به کنه یک اثر هنری و شناسایی نسخه اصلی برای بازسازی و ترمیم آثار هنری حیاتی است.
در دهه های اخیر، استادان هنر، متخصصان آثار هنری، دادگاه ها و کسانی که آثار هنری را ترمیم می کنند، برای تعیین ترکیب شیمیایی مواد رنگی آثار هنری به طور فزاینده ای به تکنیک های علمی اتکا می کنند. آنها به این وسیله می خواهند ثابت کنند که یک اثر هنری چه موقع، کجا و به وسیله چه کسی آفریده شده است. با به کارگیری همین تکنیک مشخص شد که یک تابلوی نقاشی به ظاهر قدیمی به نام باکره و کودک اثری تقلبی مربوط به دهه 1920 میلادی است. چراکه این نقاشی حاوی رنگ نیلی پروسی (فرنگی) است که در قرن 18 میلادی و مدت ها بعد از این که نقاشی اصلی کشیده شده ابداع شده است. پردازش شیمیایی نمونه های برداشته شده از نقاشی می تواند نمایه مولکولی مفیدی را فراهم می کند. اما این به معنی وارد آوردن آسیب فیزیکی به اثر هنری است.
روش های دیگر با به کارگیری فلورسانس اشعه ایکس، اسکن میکروسکوپی الکترون و طیف سنجی مادون قرمز به استادان و تکنسین ها کمک کرده تا به عمق نقاشی های قدیمی راه بیابند. اما این روش ها ممکن است زمان بر باشند و کار زیادی ببرند.
یک مطالعه نشان می دهد که چگونه امواج صدا می تواند تعدادی از ترکیبات رنگی معدنی و غیرآلی را با استفاده از طیف نمای مادون قرمز فوتواکاستیک تبدیل فوریه (PAIR) شناسایی کند. بخشی از این فرایند مدیون کشفی است که الکساندر گراهام بل در سال 1880 انجام شد. گراهام بل نشان داد که تاباندن یک پرتو میزان نور بر روی یک شیء می تواند موج صوتی ظریفی ایجاد کند.
محققان با استفاده از لیزر آرگون- یون PAIR توانسته اند طیف وسیعی از رنگ های معدنی مرسوم و معمولی شامل چهار آبی، سه سبز، دو زرد و سه قهوه ای را شناسایی کنند.
به این ترتیب نمونه هایی ریزی از نقاشی که بعداً می تواند به نقاشی برگردانده شود با پرتو لیزر گرم می شوند. این گرما تغییری در فشار ایجاد می کند و امواج صوتی کوچکی را می سازد که به وسیله یک میکروفون فوق حساس گرفته می شود. هر ترکیب رنگی یک نمایه صوتی متفاوت دارد که آن را از بقیه ترکیبات جدا می کند. از آن جایی هم که نمونه ها در طول فرایند آسیب نمی بینند، محققان می توانند چند بار آنها را مورد آزمایش قرار دهند. امتیاز ویژه ای که همه روش های تجزیه و تحلیل ندارند.
وضع نقاشی ها، ترکیبات رنگی آنها، لعاب و غیره در کنار شرایط آفرینش اثر به طورقطع به نحوه انبار کردن و یا نحوه نگهداری آنها و نیز نمایش طولانی مدتشان هم بستگی دارد. محققان می گویند بدون داشتن فهمی کامل از واکنش های مواد شیمیایی دست اندرکار در آثار هنری، تلاش برای حفاظت از آنها به آسیب رسانی بیشتر به این آثار منجر می شود. به طوری که رهاکردنشان بدون ترمیم بهتر است. محققان می گویند که این قرائت های ساده را می توان در پایگاه داده ها جمع آوری کرد و در آینده آنها را به عنوان یک مرجع مورد استفاده قرار داد.
تلفات ناشی از گرما تنها به انسان ها منحصر نمی شود. بلکه در طول موج های مختلف گرما، مرگ های دسته جمعی در میان پرندگان وحشی و بعضی از پستانداران نیز رخ می دهد. این در حالی است که برخلاف انسان ها، پرندگان نمی توانند پناهگاه یا آب شیرین پیدا کنند تا از گرمای ویرانگر جان سالم به در برند. با این وصف چشم انداز ادامه حیات پرندگان به ویژه پرندگان بیابانی در شرایط افزایش دمای زمین چیست؟
دانشمندان می گویند در زمان هجوم امواج گرما و در افزایشی معادل دو درجه فارنهایت در دمای هوا، میزان از دست دادن آب در یک پرنده کوچک دو برابر می شود و اثر مهمی بر طول عمرش به جا می ماند.
پیش بینی می شود که ظرف چند صد سال آینده دمای سیاره به طور متوسط بین 3.5 و 6.5 درجه فارنهایت بالا خواهد رفت. این افزایش برای انسان معمولی خیلی زیاد به نظر نمی رسد، اما می تواند برای پرندگان و بعضی از پستانداران مهلک باشد. چراکه فرکانس و شدت فزاینده امواج گرما را نتیجه می دهد.
به خاطر همین وقتی دمای هوا بالا می رود، پرندگان و جانوران دیگر باید از طریق تبخیر آب از سراسر پوست و با تند شدن ضربان قلب، از دست گرمای بدن و محیط زیستشان خلاص شوند. وقتی دمای هوا افزایش می یابد، تبخیر بر سرعت از دست دادن آب بدن پرنده می افزاید و از دست دادن بیش از حد آب توانایی آن را برای خنک شدن کاهش می دهد. در نتیجه دماهای بالای هوا می تواند باعث تشدید گرمای بدن پرنده شود که آسیب رسیدن به بافت های بدن، نارسایی اندام ها و لخته شدن خون را به دنبال دارد و به سرعت به مرگ آن منتهی می شود.
به این ترتیب باید به این نکات کلیدی توجه کرد: 1-آب در بیابان ها خیلی کمیاب است. 2-پرندگان وقتی هوا خیلی گرم می شود، غیرفعال و بی حال و سست می شوند. (آنها یک مکان سایه پیدا می کنند تا بنشینند و همانجا بمانند.) 3-امواج گرما مناطق بزرگی را می پوشاند به طوری که پرندگان به آسانی نمی توانند پرواز کنند.
هم اینک مرگ و میر پرندگان در استرالیا و هند براثر گرما احتمال از بین رفتن بعضی از گونه ها در بعضی از مناطق و در طی دهه های متوالی را مطرح کرده است. اثرات طولانی مدت این مرگ ها بر گروه های دیگر جانوری و نیز گیاهان هنوز ناشناخته است.
موقعی که در شب به آسمان نگاه می کنید، ستارگان زیبای زیادی را در آن می بینید. اگر در یک روستا زندگی می کنید می توانید حدود سه هزار تای آنها را ببینید. اما در شهر، نمی توانید تعداد زیادی ستاره ببینید. بعضی از این ستاره ها خیلی بزرگند. تعدادی ستاره پیدا شده اند که 100 تا 200 برابر خورشیدند. این ستارگان بزرگ در پایان زندگیشان می توانند خودشان را به اندازه ای گسترش دهند که از بزرگی مدار سیاره اورانوس به دور خورشید هم فراتر برود. درمقابل بعضی از ستارگان خیلی پیر حتی کوچک تر از زمینند. دانشمندان ستاره ها را مطالعه می کنند و براساس این که به چه شباهت دارند و براساس تفاوت هایشان آنها را در گروه هایی قرار می دهند.
مثل سارقان حرفه ای که با یک شاه کلید قفل ها را باز می کنند، پاتوژن های مرگبار زیادی هم هستند که پروتئین مشابهی را مورد استفاده قرار می دهند تا به سلول های یک میزبان بالقوه دسترسی پیدا کنند. پاتوژن عامل بیولوژیکی ای (مثل قارچ، باکتری و ویروس) است که باعث بیماری می شود.
قارچ های پاتوژنی مثل زنگ کتان و زنگ سویا و نیز پاتوژن های مانند آنها که به نام oomycetes شناخته می شوند، پروتئین های مشابهی می سازند تا میزبانشان را خلع سلاح کنند به طوری که نتواند از خودش دفاع کند. اما این پروتئین های افکتور ( effector ) برای انجام کارشان لازم است که ابتدا به داخل یک سلول راه پیدا کنند.
نتایج یک تحقیق نشان می دهد که قارچ پاتوژنیک و oomycetes برای آلوده کردن یک گیاه، پروتئینی به نام RXLR می سازند. RXLR نوعی پروتئین افکتور است که وارد سلول های گیاه میزبان می شود و مانع دفاع گیاه از خود می شود. هم قارچ پاتوژنیک و هم oomycetes قادرند با اتصال به یک «نوع تک» از لیپید که بر روی سطح سلول میزبان وجود دارد، پروتئین های افکتور را به سلول وارد کنند. پیوستگی با نوعی لیپید تک واقع بر روی سطح سلول به پروتئین افکتور اجازه می دهد که از میان دیواره سلول به داخل سلول نقل مکان کند. جایی که می تواند کار آسیب رسانیش را شروع کند.
با وجود این که این پاتوژن ها خیلی با هم متفاوتند، اما یک حالت مشابه را برای ورود مورد استفاده قرار می دهند.
کلیدی که پاتوژن ها مورد استفاده قرار می دهند تا با آن به داخل سلول های میزبان وارد شوند لیپیدی به نام phosphatidylinositol- 3-phosphate است.
این که همه این موجودات زنده مختلف از یک لیپید استفاده می کنند تا به داخل سلول های میزبان دست یابند، تعجب آور است. حتی با این که PI-3-P از قبل به عنوان لیپیدی که عمدتاً در داخل سلول است توصیف شده بود، اما یافتن آنها روی سطح خارجی سلول محققان را به هیجان آورده است.
این گیرنده های لیپیدی فقط روی سطح سلول های گیاهی پیدا نشده اند بلکه آنها روی بعضی از سلول های جانوری هم پیدا شده اند که شامل سلول های مخاطی ریه انسانی هم می شود.
کشف این لیپیدها از نظر تکاملی هم برای محققان معنی دار بود. این لیپید یا به عبارتی کلیدی که به پاتوژن ها اجازه دسترسی به گروه های زیادی از میزبانان را می دهد، محققان را به این نتیجه رسانده که احتمالاً این حالت ورود پاتوژن ها از دوران باستان به همین شکل بوده و به میزان زیادی حفظ شده است. کشف تکنیک ورود پاتوژن ها می تواند برای انسان ها و محصولاتی که مورد استفاده قرار می دهند سودمند باشد و حتی ممکن است زمانی به وسیله محققان رشته های کشاورزی و پزشکی به عنوان بهترین روش سد کردن راه عفونت های قارچی و oomycetes مورد استفاده قرار بگیرد.
این یافته ها ممکن است روزی در معالجات برخی از بیماری ها به کار آید. چراکه وقتی سازوکار ورود پاتوژن ها پیدا می شود، می توان شیوه های درمان را هم پیشرفت داد. البته معلوم نیست که سد کردن راه لیپید آسان و نزدیک باشد.
این یافته بدون شک رخنه ای در معماهای اثر متقابل پاتوژن- میزبان محسوب می شود. براساس این یافته مشخص شده که چگونه پروتئین های افکتور، پاتوژن ها را به داخل سلول های میزبان حمل می کنند.
در سطح وسیع تر، این یافته ها می تواند به روشن شدن زوایای بیماری های دیگر نظیر مالاریا هم کمک کند. وجود PI-3-P در سطح سلول های قرمز خون که به مالاریا مبتلا می شوند مشخص نشده. با این وجود به نظر می رسد که انگل مالاریا سازوکار مشابهی را برای ورود به سلول ها به کار می گیرد. به هرحال این دستاورد جهشی در علم محسوب می شود.
کل انرژی همیشه پایدار است. انرژی از شکلی به شکلی دیگر درمی آید و یا به جرم تبدیل می شود، ولی نه می تواند تولید شود و نه نابود می شود. این اصل که یکی از محبوب ترین قوانین فیزیک است، بقای انرژی نامیده می شود و همه دانشجویان رشته فیزیک و یا حتی دانش آموزان دبیرستانی این قانون پایه ای را می دانند.
این اصل بر همه بخش های زندگی ما حاکم است. در حرارتی که لازم است تا چای گرم شود یا در واکنش های شیمیایی ای که اکسیژن را در برگ های درخت تولید می کند و یا در غذایی که ما نیاز داریم تا ضربان قلبمان ادامه یابد. ما بدون خوردن نمی توانیم زندگی کنیم. خودروها هم بدون سوخت نمی توانند حرکت کنند. اما برخی از دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که قانون بقای انرژی پاسخگوی کلیت جهان نیست.
اگر به فضای خارج زمین پرش کنیم و جهان وسیع تری را در نظر بگیریم، مشکل قانون بقای انرژی آشکار می شود. تقریباً همه اطلاعات ما درباره فضای خارجی تر به شکل نور می آید و براساس نظریه عمومی نسبیت آلبرت اینشتین، یکی از ویژگی های کلیدی نور این است که هنگامی که از کهکشان های دور و از میان جهان همیشه در حال گسترش می آید به قرمز تغییر می کند- امواج الکترومغناصیس آن کشیده می شود. اما طول موج بلندتر به معنی انرژی کمتر است. بنابراین این پرسش برای هر ذهن کنجکاوی پیش می آید که موقعی که نور با گسترش جهان به قرمز تغییر می کند، انرژی آن کجا می رود؟ آیا این انرژی در تضاد با اصل بقای انرژی از بین می رود؟
اما تامارا ام دیویس استاد فیزیک دانشگاه نیوسات ولز که تحقیقات زیادی درباره گسترش جهان انجام داده نقض قانون بقای انرژی در فضای خارجی تر را نمی پذیرد.
وی با استناد به شواهد مختلفی که قانون بقای انرژی را تأیید می کند می گوید که وقتی موضوعی پیش می آید و به نظر می رسد قانون بقای انرژی نقض می شود، ما به آن مشکوک می شویم. این وضعیت یعنی این که مشاهدات ما مغایر با یکی از عمیق ترین مفاهیم علوم است که براساس آن انرژی همیشه پایدار باقی می ماند.
وی می افزاید:«هنگامی که جهان گسترش می یابد و کهکشان های دوردست از ما فاصله می گیرند، نورشان به قرمز تغییر می کند، بنابراین کم انرژی تر می شوند. اما این نقض ظاهری اصل بقای انرژی واقعاً در تضاد با قوانین پذیرفته شده فیزیک نیست.»
به نظر این فیزیکدان تفسیر مناسبی که از این وضعیت می توان کرد این است که انرژی هر فوتون حفظ می شود و پدیده ای که در داخل کهکشان ها شکل می گیرد هم معمولاً انرژی را حفظ می کند.
دانشمندان گنجینه عظیم و متنوعی از حیات را در اعماق عمیق ترین گودال جهان و غارهای لبریز از آب آن پیدا کرده اند. این گودال به حدی عمیق است که حتی نور خورشید به بخش های پایینی آن نمی رسد. کشف موجودات زنده در اعماق گودال زاکوتان واقع در شمال شرقی مکزیک، توانایی توسعه حیات حتی در صعب ترین شرایط آب و هوایی را اثبات می کند. تحقیقی که برای کشف حیات در این گودال انجام شده، می تواند به پژوهش ها درباره امکان وجود حیات در سایر نقاط منظومه شمسی، ازجمله یکی از ماه های سیاره مشتری به نام اروپا، کمک کند.
کشف حیات در این گودال عمیق به واسطه روبات خودکار غواصی به نام DEPTHX میسر شده. این روبات گنجینه متنوعی از زندگی میکروبی را در بخش های عمیق زاکوتان و در نقاطی که نور خورشید نمی تواند به آنها برسد پیدا کرده است.
دانشمندان می گویند که این کشف مهر تأیید دیگری بر انعطاف پذیری حیات و توانایی توسعه آن در آب و هواهای صعب کره زمین و احتمالاً سیارات دیگر است.
روبات DEPTHX که در اعماق 900 پایی یا 275 متری گودال زاکوتان غوطه ور شده بود، نمونه هایی از آب و میکروب ها را در امتداد این گودال سنگ آهکی جمع آوری کرده است. روش کار این روبات به این ترتیب بوده که برای جمع آوری نمونه ها آب را مکیده و آن را در کیف های پلاستیکی محکمی ذخیره کرده است. همچنین بازوی روباتیش را به داخل دیوار گودال فرو کرده تا نمونه های ماده جامد آن را جمع آوری کند. با بازگشت DEPTHX به سطح زمین، محققان نمونه های جمع آوری شده به وسیله این روبات را گرفته به آزمایشگاه بردند تا تجزیه و تحلیل های دی ان ای را بر روی آنها انجام دهند و تعیین کنند که چه نوع حیاتی در گودال وجود دارد.
محققان از غنای زندگی در این گودال شگفت زده هستند. حیات در این گودال شامل قریب به 75 تا 80 درصد زندگی میکروبی شناخته شده بر روی زمین و چند گونه ناشناخته دیگر از میکروب ها است. محققان درمیان نمونه های جمع آوری شده، توانسته اند بیش از 100 نوع میکروب شامل سه فیلا باکتری که قبلاً هرگز کشف نشده بود را شناسایی کنند. در تقسیم بندی موجودات زنده فیلا در پایین شاه و بالای طبقه قرار دارد. همچنین دانشمندان داده هایی که به وسیله این روبات جمع آوری شده بود را مورد استفاده قرار دادند تا نقشه های سه بعدی ای با وضوح بالا از این سوراخ زیرزمینی تهیه کنند. تاکنون بشر نتوانسته بود که به چنین اعماقی دست یابد.
طول گودال زاکوتان حدود 344 پا (105 متر) است و با آبی که دمای آن در تمام طول سال حدود 86 درجه فارنهایت یا 30 درجه سلسیوس است، پر شده. این آب حاوی ترکیبات سولفوریک است که از سوی موجودات زنده ای که در داخلش هستند، عنوان منبع غذایی مورد استفاده قرار می گیرد.
گودال زاکوتان یک ستون عمودی است که مستقیم به داخل زمین راه یافته است. تا زمان انجام تحقیق دانشمندان عمق گودال را نمی دانستند. حالا براساس نقشه ای که روبات DEPTHX از گودال ال زاکوتان تهیه کرده مشخص شده که عمق آن 318 متر است.
تصور می شود که گودال ها براثر انحلال شیمیایی صخره های کربناتی تشکیل شده باشند و فضای خالی آنها با هوا یا آب پر شده باشد.
دانشمندان میکروب ها را هم در آب و هم در پوسته ضخیمی که دیواره گودال را می پوشاند پیدا کردند. بعد از عمق مشخصی، نور خورشید دیگر نمی تواند در آب نفوذ کند. بنابراین موجودات زنده به جای گرفتن انرژی از نور، سوختشان را از سولفید هیدروژن موجود در اطرافشان و ترکیبات غنی از انرژی دیگر تأمین می کنند. به جای فتوسنتز، آنها با کشیدن کربن سنگ آهک فرایند شیموسنتز را انجام می دهند. در حقیقت دانشمندان متوجه شده اند که در این حوزه زیرسطحی زندگی پرتکاپو جریان دارد.
این تحقیق مشخص کرده که ما هنوز درباره میزان گستردگی و تنوع حیات همه چیز را نمی دانیم.
بررسی 101 شیئی که از فاصله ای نسبتاً نزدیک با زمین از کنار آن عبور می کنند نشان می دهد ترکیبات این اشیا با هم بسیار متفاوت است.
ظرف چند سال گذشته هزاران شیء که از فاصله ای نزدیک از کنار زمین عبور می کنند و بیشتر آنها سیارک ها هستند، فهرست شده اند. بیشتر این اشیاء با تلسکوپ های نوری کشف شده اند. این تلکسوپ ها نمی توانند قطر یک شیء نزدیک به زمین را تعیین کنند- با این تلسکوپ ها تنها می توان دید که یک شیء چقدر روشن به نظر می رسد که این هم به قطر و بازتاب شیء بستگی دارد. پس کسانی که اشیای نزدیک به زمین را دنبال می کنند باید با فرض «آلبدو» (میزان بازتاب نور از سطح یک جسم) اندازه آنها را تخمین بزنند.
ستاره شناسان تنها با استفاده از رادار مکمل یا مشاهدات مادون قرمز از اشیای نزدیک به زمین می توانند اندازه آنها را به دقت تعیین کنند. هدف از انجام طرحی تحقیقاتی به نام اکسپلور NEO هم این است که با مادون قرمز تلسکوپ فضایی اسپیتزر، نمونه های تعدادی از اشیای شناخته شده نزدیک به زمین را بررسی و آلبدو و قطرشان را تعیین کند.
تاکنون رصد 101 شیء نزدیک به زمین، به این یافته ها منجر شده است: آلبدوی اشیای نزدیک به زمین در همه این اشیا ثابت نیست و از سیارکی به سیارکی بسیار متفاوت است. به بیان دیگر به نظر می رسد که ترکیبات تشکیل دهنده اشیایی که از فاصله ای نزدیک به زمین از کنار آن عبور می کنند متنوع است. بعضی از این اشیا ممکن است سنگی ساده باشند، برخی امکان دارد مملو از ترکیبات آلی باشند و بعضی را می توان ستارگان دنباله دار مرده نامید. ستارگان دنباله دار مرده اشیایی سنگی از بخش خارجی تر منظومه شمسی هستند که زمانی دنباله هایی داشته اند.
همچنین اشیای بزرگ تر، یعنی اشیایی که عریض تر از یک کیلومتر هستند، نسبت به اشیایی که کوچک تر هستند بازتاب کمتری دارند. با این حساب می توان این ابهام را مطرح کرد که شاید مشاهده کنندگان سیارک ها، اندازه بزرگ ترین سیارک ها را دست کم گرفته اند. یک سیارک درخشان که معلوم است سطح خیلی گرفته ای دارد هم ممکن است درواقع شیء خیلی بزرگی باشد که چنین نور زیادی را بازتاب می دهد.
البته اشیای کوچک و تاریکی هم هستند که از نزدیکی زمین عبور می کنند و نور خیلی کمی را بازتاب می دهند و از این رو می توانند از ردیابی تلسکوپ های نوری فرار کنند.
علاوه بر متغیر بودن ترکیبات تشکیل دهنده، منبع احتمالی دیگر برای بروز اختلاف بین آلبدوها، فرسایش سیارک ها در فضا است که به مرور زمان آن ها را تاریک می کند. اشیای کوچک تر، که احتمالاً قطعاتی هستند که در اثر تصادف سیارک ها با هم تولید شده اند، جوان تر هستند و نسبت به اشیای بزرگ تر که به میزان زیادی از برخوردها دور مانده اند کمتر فرسایش یافته اند.