در برخی بازارهای بین الملل، داشتن یک ذهن باز مهم تر از یک کیف پول باز است. برای موفقیت یک کارآفرین داشتن سواد فرهنگی به اندازه مهارت ها و ایده هایش مهم است. این امر در مورد ملت های اسلامی همچون عربستان سعودی نیز صادق است.
در این مطلب به فرهنگ کسب و کار اسلامی از دید کارآفرینان غربی که می خواهند فهم کسب و کاریشان را در بازارهای محلی بالا ببرند و تأثیر فرهنگ اسلامی را بر کسب و کار در کشورهای اسلامی درک کنند می پردازیم.
از دیدگاه رئیس یک آژانس بازاریابی آمریکایی (خانم کرنلسن) که جهت انجام یک پروژه سفری به عربستان سعودی داشت:
“اسلام تمام جوانب زندگی شامل حکومت و اقتصاد را در عربستان در بر می گیرد. پس در صورتی که تاثیر گسترده قواعد اسلامی را نفهمید، هرگز نخواهید فهمید که آنان (منظور مسلمان عربستان سعودی است) چگونه کسب و کارشان را انجام می دهند”.
از نقطه نظر عملی، کار کردن در محیط جهانی به احترام و دانش در مورد توافق نامه های خارجی نیاز دارد. در کشور عربستان، هفته کاری از شنبه شروع می شود و چهارشنبه پایان می یابد. قرار ملاقات ها هم عموماً حول و حوش نمازهای پنج گانه برنامه ریزی می شوند و بسیاری از کسب و کارها بعداز ظهرها تعطیل اند. بسیاری از کسب و کارها به صورت رو در رو هدایت می شوند و بر اسناد و قراردادها (چنانچه در جهان غرب مرسوم است) کم اتکا می شود. پس زمان انجام کسب و کار نسبی است.
اما کارآفرینانی که قصد توسعه کسب و کارشان را در فرهنگ های اسلامی دارند با چالش هایی فراتر از توافق نامه مواجه می گردند. در واقع برای ریسک (در فرهنگ اسلامی) جای کمی وجود داشته و تحمل برای به چالش کشاندن هنجارها کم تر (از فرهنگ غربی) است. در فرهنگ کسب و کاری که در برابر اختلاف و تعارض مقاومت می کند، یک کارآفرین با مسئولیت گفتگو جهت انجام مذاکره ای مؤثر به زحمت خواهد افتاد.
سرمایه گذاری و سودآوری سنگ بنای کسب و کار غربی است اما در اسلام انباشتن و دادن بهره ممنوع است. قانون قرارداد اسلامی، معامله بر پایه اعتبار را محدود می کند و این عقیده را قوت می بخشد که سرمایه بایستی برای توسعه جامعه یا برای سرمایه گذاری های مستقیمی که در آن قرض دهنده در هر سود و زیانی در کسب و کار شریک است مورد استفاده قرار گیرد. در هر اقتصادی که نه به وام های کسب و کار و نه سرمایه گذاری مخاطره پذیر مجال می دهد، استفاده از پول برای ایجاد پول غیر قانونی است. پس (به ظاهر) به نظر می رسد که یک فرهنگ بسیار متفاوت، تنها درها را به روی کارآفرینان می بندد. اما عربستان سعودی برای کارآفرینان زیرکی که فرهنگ آنان را بپذیرند فرصت هایی عرضه می کند. به عقیده خانم کرنلسن در عین حال که نباید به زودی انتظار تغییراتی را در قوانین عربستان داشته باشیم، نسل جوان تر کارآفرینان سعودی را می بینیم که مشتاقانه به دنبال همکاری با همتایان غربیشان هستند. وی می گوید این نسل تحصیل کرده غرب، برای آمیزش نقاط قوت سیستم های سرمایه داری با ارزش های سنتی خود خلاقانه کار می کنند.
بسیاری از دولت های خلیج فارس به دنبال صنایع و تخصص های مستقل از انرژی اند. در عربستان سعودی، کسب و کارها و مراکز علمی در تلاش برای ارتقای نوآوری و کارآفرینی بوده و سعودی ها مشتاق یادگیری از تجربیات غربی هایی هستند که تاریخچه طولانی رشد موفقیت آمیز کسب و کارها در خارج از حیطه اولیه خود را دارند. کارآفرینان جهانی موفق، به فرهنگ های جدید با ذهنی باز نزدیک شده و تفاوت ها و فرصت ها را می پذیرند. با چنین ذهنیتی درها گشوده خواهند شد و دنیایی کاملاً تازه نمایان خواهد گردید.
ذکر این مطلب نیز جالب است که در مورد فرهنگ اسلامی با توجه به آیه 11 سوره رعد، “الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم، به درستی که خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حال خویش را تغییر دهند” می توان توجه اسلام به توانمندسازی مسلمانان را ملاحظه کرد. در بخش های بعدی به فرانچایزینگ در کشورهای اسلامی خواهیم پرداخت.
بسیاری تحقق کامل دولت الکترونیک و تجارت الکترونیک را بدون جا افتادن امضای دیجیتال ناممکن می دانند. مهم ترین کارکرد امضای دیجیتال این است که با استفاده از آن می توان هویت واقعی افراد را در فضای سایبر شناخت و تبادل اطلاعات از طریق ایمیل و نیز فضای سایت ها با اطمینان انجام خواهد شد. به این ترتیب امضای دیجیتال راهی است که موجب می شود پیغام ها در فضایی با امنیت کافی ردوبدل شود.
به عنوان مثال خرید و فروش سهام و یا فعالیت های بانکی و یا هر نوع سفارش دیگری از طریق فضای سایبر جز با اطمینان از هویت واقعی فرد و اطمینان درباره پیغامی که وی ارسال کرده ممکن نیست. با استفاده از امضای دیجیتال می توان از هویت فردی که پیام ارسال کرده مطمئن شد. اطمینان حاصل کرد که اطلاعات صحیحی در حال انتقال است و در مسیر انتقال پیام از آن سوء استفاده نمی شود و یا کسی به شکل غیر مجاز به اطلاعات شخص دسترسی پیدا نمی کند. به این ترتیب تجار و شرکت ها و یا مؤسسات مالی که اطلاعات آنها سرقت و حساب های مالی آنها مورد دستبرد واقع نمی شود و راه بر کلاهبرداری ها از طریق فضای سایبر بسته می شود.
به این ترتیب امضای دیجیتال امنیت لازم را برای فعالیت هر نوع فعالیتی در قالب دولت الکترونیک ایجاد خواهد کرد.
امضای دیجیتال برای تجارت الکترونیک هم عنصری ضروری محسوب می شود. چرا که بدون امضای دیجیتال برای تبادلات مالی و تجاری هم امکان اثبات صحت آنها وجود ندارند.
در حال حاضر امنیت در فضای اینترنت یکی از مهم ترین مسایل حوزه ارتباطات است. چراکه در نبود امنیت دزدان می توانند اطلاعات افراد را بدزدند یا خودشان را جای کس دیگری جا بزنند و اطلاعات او را دریافت و یا جعل کنند. امضای دیجیتال از راه هایی است که برای جلوگیری از این سرقت ها اندیشیده شده. امضای دیجیتال ابزار تشخیص هویت افراد است. به عبارتی همان طور که در فضای سنتی برای ردوبدل کردن اطلاعات که به صورت کاملاً فیزیکی است راهکارهای زیادی اندیشیده شده، در فضای مجازی هم باید به اندازه کافی راهکار اندیشیده شود که یکی از این راه ها امضای دیجیتال است. در زمینه دولت الکترونیکی هم این دولت برای حمایت از شهروندان در مقابل جرایم و نیز حفظ اموال و دارایی های آنها باید به امضای دیجیتال جدی بیندیشد. چون در این صورت است که همگان با امنیت خاطر از طریق دولت الکترونیک به انجام کارهای خود و یا حتی امور تجاری می پردازند. چراکه به این وسیله امنیت آنها تضمین شده است. به هر حال تا زمانی که مواردی مثل امضای دیجیتال کاملاً جا نیفتد و به عبارت بهتر تا زمانی که برای جلوگیری از جرایم در فضای مجازی راهکاری اندیشیده نشود نمی توان به همه گیری بخش هایی چون دولت الکترونیک و یا تجارت الکترونیک امیدوار بود.
امنیت فضای تبادل اطلاعات از ابتدای برنامه چهارم توسعه هم مورد توجه قرار گرفته. سند راهبردی امنیت فضای تبادل اطلاعات از سال 83 شروع به نگارش شد و بعد از نگارش دوم آن در سال 84، در سال 87 به تصویب نهایی رسیده است.
در سند ملی توسعه فرابخشی در راستای برنامه چهارم توسعه، سیستم تشخیص و تأیید هویت به عنوان یکی از زیرساختهای اطلاعاتی مطرح شده و احراز هویت افراد و اطمینان از صحت اطلاعات ارسالی از طریق شبکههای رایانهای به عنوان یکی از اهداف کیفی در سند مورد تصریح قرار گرفته. ایجاد زیرساخت امضای دیجیتالی در زمره سیاستهای اجرایی این سند قرار دارد.
دولت الکترونیک که بر پایه اینترنت بنا شده، به تجار و شرکت ها و شهروندان عادی این امکان را می دهد که با سهولت بیشتری از خدمات و اطلاعات سازمان های دولتی استفاده کنند. به این ترتیب که آنها هر زمان از شبانه روز و هر روز هفته که بخواهند می توانند به اطلاعات و خدمات دولتی دسترسی داشته باشند. ما همین حالا شاهدیم که بسیاری از شهروندان خواهان افزایش ساعات کار سازمان های دولتی هستند. مدت ها است که دیگر تشکیل صف و معطل شدن در آنها از سوی ارباب رجوع پذیرفتنی نیست و بسیاری از مؤسسات دولتی هم می کوشند که به هر وسیله ای این انتظارات را پاسخ دهند.
طبیعتاً دولت الکترونیک از این نظر بسیار بهتر می تواند نظر شهروندان را تأمین کند و از فشاری که بر نهادهای دولتی هست نیز بکاهد. به این ترتیب مشکل تمرکز مراکز دولتی که موجب می شود ارباب رجوع ناچار شوند به طور فیزیکی به آنها مراجعه کنند نیز حل می شود و از بار مراجعات به این مراکز کاسته می شود. در نتیجه خود کارکنان ادارات هم می توانند با آرامش و تمرکز بهتری امور محوله و کار خدمت رسانی به ارباب رجوع های خود را انجام دهند.
علاوه بر اینها دولت می تواند در زمینه هایی که در حال حاضر بر سر آنها رقابت زیادی وجود دارد به عنوان مثال گسترش توریسم و جذب گردشگر و جذب سرمایه گذاری، بهتر عمل کند و روند و مراحل اداری را برای گردشگر و یا سرمایه گذار سریع تر و آسان تر کند. به این ترتیب بر میزان گردشگران و سرمایه گذاران بیفزاید. ضمن این که اهداف دولت برای کوچک سازی و کاهش هزینه ها و موازی کاری بیشتر تأمین می شود.
این موضوع که شهروندان بتوانند با سرعت بیشتر و با هزینه کمتر اطلاعات و خدمات مورد نیاز خود را به دست بیاورند و یا در موضوعات و وظایف اجتماعی خود بهتر مشارکت کنند، موجب می شود که چرخه فعالیت های اقتصادی و مشارکت های اجتماعی و … با سرعت بیشتر و هزینه کمتری به حرکت درآید. همچنین موجب می شود که سازمان های دولتی کارایی بیشتری پیدا کنند و از عملکرد آنها رضایت بیشتری به وجود آید. این هم کاملاً در راستای هدف پاسخگویی دولت ها به مردم و احساس مسئولیت آنها نسبت به ایشان است.
منتها گسترش و جا انداختن دولت الکترونیک نیازمند تمهیداتی است. علاوه بر برنامه ریزی مناسب که نیاز هر کاری است، برخی تمهیدات دیگر نیز لازم است که مهم ترین آنها گسترش امضای دیجیتال است. به قولی امضای دیجیتال برای دولت الکترونیک مانند هوا برای تنفس است.
بى شک فرهنگ ایرانى ویژگى هاى خوب زیادى دارد، ولى بهتر است بعضى ویژگى هاى فرهنگى مان را نقد کنیم. مثلاً تعارف در فرهنگ ما نشانه محبت است و به خاطر این ویژگى فرهنگى چه بسا احساس حمایت و امنیت مى کنیم. شاید غربى ها هم از آن طرف بام مى افتند که اصلاً باهم تعارف ندارند. ولى گاهى پافشارى و افراط در یک کار مى تواند خیلى بیشتر از آن چه به نظر مى رسد، زیان آور باشد.
به این داستان توجه کنید:
شغل رانندگى در یک شرکت خارجى را با شرایط و درآمد خوب به سختى به دست آورده بود. به زودى با مرد فرانسوى اى که راننده اش شده بود، دوست شد، به طورى که وقتى مادر و خواهر مرد فرانسوى به ایران آمدند، از او خواست براى گردش در چند شهر همراهى شان کند. مرد فرانسوى که به آثار تاریخى ایران علاقه داشت از مدتها پیش برنامه ریزى کرده بود در مدت ۱۰ روز چند شهر مشهور را به خانواده اش نشان دهد. او مى خواست چهار شب ، اتاقى را در هتلى در اصفهان رزرو کند، ولى راننده اصرار مى کرد که آنها در اصفهان باید به جاى هتل به خانه مادرش بروند. با این حال، مرد فرانسوى براى شب اول اتاق را رزرو کرد.
اما وقتى آن ها به اصفهان رسیدند، تعارف هاى راننده کارگر افتاد و او عاقبت فرانسوى ها را به خانه مادرش برد تا شب را آنجا بخوابند. با این کار، هم مى خواست ارادت ومحبت خود رابه رئیسش نشان بدهد و هم به اصطلاح براى فامیلش کلاس بگذارد. اما قضیه به همین جا ختم نشد. راننده تا ۳ روز هر ظهر و هرشب، فرانسوى ها را به خانه یکى از افراد فامیلش مى برد و میزبانان هم طبق عادت ایرانى سفره هاى رنگین مى چیدند و با اصرار از میهمانان مى خواستند بیشتر و بیشتر بخورند. مادر و خواهر مرد فرانسوى از «میهمان نوازى» ایرانى خوششان آمده بود، ولى مرد فرانسوى که هدفش نشان دادن جاذبه هاى جهانگردى ایران به خانواده اش بود، حسابى کلافه شده بود. او عاقبت با به راه انداختن دعوایى با راننده اش خود را خلاص کرد. با آن که در آن چهار روز نتوانسته بود حتى یک اثر تاریخى را به خانواده اش نشان بدهد، اما چیزى که بیشتر عصبانى اش کرد این بود که فهمید شبى که در هتل اتاق رزرو کرده بود، راننده اش به جاى او در هتل خوابیده است!
وقتى در سطوح کلان تر با هم تعارف مى کنیم
ممکن است عجیب به نظر برسد، ولى افراط در تعارف توانسته در عرصه هاى سیاسى و اقتصادى کلان و صنعت نیز تأثیر بگذارد. سفارش و آشنابازى از ناگوارترین اتفاقاتى است که در اقتصاد ما رخ مى دهد و دلیل آن در بسیارى از مواقع «تعارف داشتن» است.
مهندس شرزه مرید، از مدیران صنایع، به نمونه هایى از تعارف در صنعت واقتصاد اشاره مى کند و مى گوید: «ملموس ترین تعارف ها میان رئیس و مرئوس است. آنها هر دو کجدار و مریز با هم کار مى کنند. به جاى این که مستقیم با هم صحبت کنند، کوتاه مى آیند. به عبارتى، رئیس و مرئوس هردو فقط مى خواهند یکدیگر را نگه دارند. این روش به ضرر همه تمام مى شود. از سوى دیگر، موضوع سفارش پیش مى آید. بعضى از مدیران از روى تعارف مجبورند براى کسى کارى درست کنند و فرد معرفى شده را سر آن کار بگذارند. از این رو چه بسا فردى که شایستگى لازم را ندارد از روى تعارف جایى قرار مى گیرد که شایستگى اش را ندارد. این آدم مى تواند محیطى را فاسد کند.
به این ترتیب، بسیارى از سازمان ها بى جهت بزرگ و فربه مى شوند. این اتفاق در سازمان هاى اقتصادى بزرگ دولتى رخ مى دهد که با پول نفت ایجاد شده اند و کسى دقت نمى کند که ممکن است چه ضررهایى به جامعه برسد. این روایت وجود دارد که از میان افرادى که مى شناسید، کسى را انتخاب کنید. ولى خیلى وقت ها ما این روایت را به این شکل برمى گردانیم که میان فرد شایسته و فردى که مى شناسیم، فردى را که مى شناسیم انتخاب مى کنیم. در حالى که حتماً منظور روایت این بوده که میان دو آدمى که در یک سطح شایستگى قرار دارند، آن را که مى شناسیم بر دیگرى برترى دهیم. اهمیت روابط موجب مى شود تا افراد براى مستحکم کردن روابطشان هدیه هاى گران قیمت به دیگرى بدهند و یاکسى را به شام و ناهار دعوت کنند تا اصطلاحاً او را نمک گیر کنند».
نتیجه بدیهى چنین روابطى گسترش فساد اقتصادى است. اما کشورهایى که چنین روابطى در آنهاکمتر است، چه جایگزین هایى پیدا کرده اند؟
مهندس مرید مى گوید:«در کشورهاى پیشرفته در درجه اول مى کوشند میان شهروندان این تفکر را جا بیندازند که هرکسى باید بتواند احساساتش را به درستى بیان کند. چه این فرد رئیس باشد و چه مرئوس، باید حرفش را رک بگوید. هرکسى ممکن است براى خود دلایلى داشته باشد که باید بتواند این دلایل را بیان کند. درحالى که در فرهنگ ما این چنین است که هرکسى سعى مى کند حرفش را توى لفافه بگوید و با استعاره حرف بزند. اما مشکل اصلى این است که ما ایرانى ها حفظ رابطه را به نتیجه ترجیح مى دهیم. دلیلش هم این است که در کشورمان ضوابط اجتماعى قوى نداریم و ضوابط موجود را قوى اجرا نمى کنیم. بنابراین ، ترجیح مى دهیم رابطه مان را به هر وسیله نگه داریم و براى این کار هم کوتاه مى آییم، حتى اگر به ضررمان تمام شود.
در نتیجه نبودن ضوابط، همه جا با هم تعارف داریم. به خاطر همین که مى خواهیم دیگرى را براى خودمان نگه داریم تعارف مى کنیم و با این تعارف ها رابطه را حفظ مى کنیم. اما گاهى به جایى مى رسیم که مى بینیم زیاد با طرف کنار آمده ایم و یک دفعه رابطه را کاملاً قطع مى کنیم و این ماجرا نتیجه منفى دارد. در حالى که در کشورهاى دیگر یک رابطه ممکن است براى مدتى خراب شود ولى از بین نمى رود و بعد از مدتى دوباره برقرار مى شود.
البته در کشورهاى پیشرفته افراد اصلاً با هم تعارف ندارند و ممکن است رئیس رک مرئوسش را اخراج کند. آنها که با هم تعارف ندارند ولى اتحادیه هاى قوى دارند. آنها ضابطه دارند و همه طبق ضابطه رفتار مى کنند. آنها یاد گرفته اندکه نباید از فرمان رئیس سرپیچى کنند و رئیس هم طبق مقررات رفتار مى کند و مقررات را مو به مو اجرا مى کند. در حالى که ما آموخته ایم رابطه قوى داشته باشیم، خوب رفیق شویم، رگ خواب طرف را به دست بیاوریم، طرف را نمک گیر کنیم و … تامنافع مان را تأمین کنیم و یا مانع از این شویم که با ضابطه با ما برخورد شود. براى رسیدن به این هدف ها هم به تعارف متوسل مى شویم. در صورتى که اگر ضابطه قوى وجود داشت این اتفاق رخ نمى داد».
تعارف هاى چرب و شیرین
تعارف به تدریج در تهران کم و کم تر مى شود. ولى در بسیارى از شهرستان ها به قوت خود باقى است. همه ما نمونه هایى از این موارد در ذهن داریم. یکى از شهروندان چنین تعریف مى کند :«به هیچ وجه نمى توانیم به قصد سیاحت به شهرستان خود برویم چون آن قدر باید از این خانه به آن خانه برویم که دیگر وقتى براى سیاحت باقى نمى ماند. هتل هم نمى توانیم برویم. چون به فامیل بر مى خورد. سال گذشته فرصت کوتاهى براى مسافرت پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم در شهر خود و چندشهر دیگر چرخى بزنیم.
به یکى از فامیل اطلاع دادیم به خانه اش مى رویم. غروب به خانه شان رسیدیم. براى شام مجبورمان کردند چند بشقاب دلمه چرب بخوریم. تا نیمه شب ، شب نشینى و گفتیم فردا پیش از ظهر از خانه شان مى رویم. حسابى از کوره در رفتند و بارانى از تعارف هاى رایج مثل «ما را لایق نمى دانید» و … به سرمان ریختند. صبح زود صداى دیگ و قابلمه از آشپزخانه شنیدیم. گوشى دستمان آمد که تدارک ناهار مى بینند. باز هم تکرارکردیم فرصت زیادى نداریم و باید برویم. عاقبت با حالت قهر گذاشتند برویم و شکایت مان را به همه فامیل بردند!»
نکته دیگر این است که از نظر بسیارى از مردم ما، مهمترین نکته درمیهمانى چیدن سفره رنگین و به زور غذاخوراندن به میهمان است و به این ترتیب میهمان را کاملاً در موقعیت سختى قرار مى دهند. درحالى که از حقوق میهمان است که اگر به خانه شما سر مى زند راحت باشد نه این که از جنبه دیگرى در مضیقه قرار گیرد.
برخى حتى از تعارف هاى بیجا دچار صدماتى شده اند . یک شهروند مى گوید: «من به کسى که مسافر است یا در شهرى دیگر است زیاد تعارف نمى کنم. چون ممکن است در جاده یا راه ها اتفاقى برایش رخ دهد و من در این صورت اصلاً خودم را نمى بخشم.» او به یاد مى آورد که اصرار و تعارف زیاد به دو جوان موجب شد آنها خانه میزبانشان را آخر شب ترک کنند و همان شب به سختى تصادف کردند و کشته شدند.
در تهران مردم به تدریج عادت تعارف را به دلیل مشغله زیاد و ترافیک و… ترک مى کنند. به عنوان مثال یکى از شهروندان تعریف مى کند : «یکى از آشناهایم که مى دانست به زودى اسباب کشى مى کنم مدام مى گفت اگر خواستید اسباب کشى کنید به کمک تان مى آیم. اما در مدت اسباب کشى اصلاً پیدایش نشد. بعد از چند روز زنگ زد دارم مى آیم کمک. وقتى وارد شد دیدم چنان لباس پوشیده که انگار مى خواهد برود عروسى. در نتیجه به او گفتم کارهایى که باقى مانده طورى است که باید خودم انجامشان دهم».
درواقع اگر نمى توانیم یا حتى نمى خواهیم کارى براى کسى انجام دهیم لزومى ندارد مدام به او تعارف کنیم تا بعداً ناچار شویم به اصطلاح خودمان را جلویش آفتابى نکنیم یا خودمان را به کوچه على چپ بزنیم.
چرا تعارف مى کنیم؟
کارشناسان مى گویند بسیارى از مؤلفه هاى فرهنگى که راه افراط و تفریط مى پیمایند، به خاطر شرایط تاریخى به این مسیر کشیده شده اند.
یکى از دلایلى که ما این قدر با هم تعارف داریم این است که بیشتر ملت تاجرى بوده ایم تا تولید کننده و اصل در تجارت مردم دارى است و ما تعارف را یکى از روش هاى مردم دارى مى دانیم. در فرهنگ ما مرید و مراد و گنده لات و مرشد وجود دارد. براساس این فرهنگ مامى گوییم که شاگرد باید مقابل استاد سر به زیر باشد و شاید کلماتى نظیر مخلصیم و چاکریم از این ریشه گرفته باشد. برخى نیز مى گویند در گذشته هاى دور که مردم گرسنه و فقیر بوند، گرسنگان به بهانه احوالپرسى به خانه افراد متمول مراجعه مى کردند و در آن موقع رسم بود صاحب خانه به این افراد غذایى مى داد یا اگر آشنا بودند آنها را به خانه دعوت و از آنها پذیرایى مى کرد. اما حال این سنت به این شکل درآمده که میزبان با اصرار، میهمان را نگه مى دارد و به اصرار به او غذا و نوشیدنى مى خوراند.
از موردى مثل رانندگى که بگذریم، ما ایرانى ها در برخورد، پذیرایى و همه چیز با هم تعارف داریم. اما باید یاد بگیریم که گاهى اوقات صریح و رک بودن بیشتر کارگشاست. ما مى توانیم فرهنگ مان را در حد اعتدال نگه داریم و در مواقع لازم هم رک باشیم. سود این کار خیلى بیشتر از ضرر اصرار در نگه داشتن فرهنگى است که از حالت طبیعى خارج شده است.
ماه به خاطر جاذبه زمین به دور زمین می گردد. درست مثل زمین که به خاطر جاذبه خورشید به دور خورشید می گردد. اما چرا نیروی جاذبه زمین، ماه را به طرف ما نمی کشد و ماه در همان فاصله باقی می ماند؟
برای درک پاسخ این پرسش می توانید یک وزنه را تصور کنید. اگر شما این وزنه را به انتهای یک ریسمان ببندید و ریسمان را دور سرتان بچرخانید احساس می کنید که وزنه سعی می کند که پرواز کند و از شما دور شود. اما نگهداشتن ریسمان از سوی شما چنین اجازه ای را به وزنه نمی دهد. نتیجه این است که وزنه دور سر شما می چرخد.
ماه (آن را همان وزنه در نظر بگیرید) با سرعت مشخصی در میان فضا حرکت می کند و می خواهد با همین سرعت به داخل فضا پرواز کند و به عمق آن برود. اما در همان زمان جاذبه زمین (ریسمان) تلاش می کند تا ماه را به طرف خود بکشد و نگذارد درآسمان رها شود. این دو نیرو همدیگر را خنثی می کنند و نتیجه اش این است که ماه نه به داخل فضا پرواز می کند و نه به زمین برخورد می کند. بلکه به چرخشش در مدار ادامه می دهد و ادامه می دهد.
به تصویر بالا و جایی که توپ آتش می شود دقت کنید. اگر سرعت توپ خیلی آهسته باشد با زمین برخورد خواهد کرد. اگر سرعت آن خیلی زیاد باشد از جاذبه زمین فرار می کند. اما اگر سرعت آن درست باشد، به سمت زمین کشیده می شود ولی روی آن نمی افتد و در مدار خواهد گشت. در تصویر سمت چپ می بینید که هر چه که بر روی سطح زمین است به سمت مرکز آن کشیده می شود.
کمبود آهن و برخی ریزمغذی ها در بدن یک معضل بهداشتی عمده در بیشتر کشورهای جهان به شمار می آید. ریزمغذی ها شامل روی، ریبوفلاوین، منیزیوم، آهن، ید، ویتامین های آ، ای، ب شش، ویتامین سی و دی هستند که در اعمال حیاتی موجودات زنده تأثیر می گذارند و عدم دریافت آنها زندگی فرد و جامعه را در معرض خطر قرار می دهد.
دفتر تغذیه وزات بهداشت آثار بهداشتی نبود ریزمغذی ها را عامل پایین آمدن ایمنی، افزایش ابتلا به عفونت، عواقب مرگ مادران، افزایش نیاز برای مراقبت از کودکان نارس و افزایش آسیب پذیری اعلام می کند. از نظر اقتصادی هم از دست دادن ساعات کاری، کاهش ظرفیت کاری، کاهش درآمد خانوار، تأثیر کاهنده بر اقتصاد ملی، افزایش هزینه مراقبت بهداشتی، افزایش هزینه نگهداری، افزایش هزینه آموزشی از عواقب کمبود ریزمغذی هاست.
آمارها حاکی از آن است که کمبود ید تا ۱۳ نمره و کمبود آهن ۹ نمره از ضریب هوشی کودکان می کاهد. به دلیل اهمیت ذی ها از سال ۱۹۳۳ در آمریکا و انگلیس، آهن و ویتامین دی به ید اضافه می شود. اضافه کردن ید به نمک از ۱۵۰ سال پیش در فرانسه آغاز شد و از سال ۱۹۳۰ در دانمارک ویتامین آ به مارگارین اضافه می شود. از سال ،۱۹۴۱ در آمریکا ویتامین های B1و B2 به آرد اضافه می شود. از سال ۱۹۷۴ نیز ویتامینA در آمریکای مرکزی به شکر اضافه می شود. ایرانیان هم علاوه بر آهن از کمبود ریزمغذی های دیگر رنج می برند.
یکی از کارشناسان معاونت غذا و داروی دانشگاه علوم پزشکی ایران می گوید: «به طور کلی تغذیه در کشور ما مناسب نیست و ایرانیان به خاطر تنوع کم غذایی، ویتامین ها و املاح را به میزان کافی دریافت نمی کنند و به اندازه کافی هم گوشت مصرف نمی کنند. در قدیم مردم ظروف ساخته شده از آهن و روی و مس مصرف می کردند که موجب می شد این عناصر به بدن برسد ولی در حال حاضر از این ظروف هم استفاده نمی کنند.
بیشتر ستاره شناسان باور دارند که جهان حدود 14 میلیارد سال قبل، از یک انفجار بزرگ یا بیگ بنگ شروع شد. پیش از آن، همه جهان در داخل ذره ای قرار داشت که هزارها برابر کوچک تر از نوک یک سوزن بود. این ذره داغ تر و متراکم تر از هر چیزی بود که بتوانید تصور کنید.
سپس ناگهان انفجاری رخ داد و جهانی که ما می شناسیم متولد شد. زمان، فضا و ماده هم با بیگ بنگ شروع شدند. در کسری از ثانیه، جهان چنان رشد کرد که از ذره ای کوچک تر از یک اتم به چیزی بزرگ تر از کهکشان تبدیل شد و به رشد خودش به نسبت حیرت انگیزی ادامه داد و امروزه هم همچنان در حال گسترش است.
هنگامی که جهان گسترش یافت و خنک شد، انرژی آن به ذراتی از ماده و ضد ماده تبدیل شد. این دو نوع متضاد از ذرات همدیگر را به شدت نابود کردند. اما در نهایت مقداری از ماده باقی ماند و موقعی که سن جهان تنها یک ثانیه بود، ذرات استوارتر که پروتون و نوترون نامیده می شدند شروع به تشکیل شدن کردند.
بعد از سه دقیقه، دما یک میلیارد درجه سانتی گراد پایین آمد و حالا به قدر کافی برای پروتون ها و نوترون ها خنک بود تا با هم ترکیب شوند و هسته هیدروژن و هلیوم را تشکیل دهند.
پس از 300000 سال، جهان حدود 3000 درجه خنک شد. هسته در نهایت توانست الکترون ها را هم به دام بیندازد تا اتم ها را تشکیل دهند و جهان با ابرهایی از گاز هیدروژن و هلیم پر شد.
بی شک برای بیشتر مردم، کار کردن برای پول آسان تر از این است که یاد بگیرند پول برای آن ها کار کند. به ویژه زمانی این موضوع آشکارتر می گردد که افراد در رابطه با مسئله پول احساس ترس کنند.
از درس های بابای دارا این است که وی عقیده دارد: «ترس سبب ماندن بسیاری از مردم در یک شغل می شود. ترس از ناتوانی در پرداختن صورت حساب ها، ترس از اخراج، ترس از بی پولی، ترس از شروع دوباره، ترس از آموختن یک حرفه دیگر و دوباره برای پول کار کردن. بسیاری از مردم برده پول می شوند…».
اما ثروتمندان این گونه نیستند.
درس یک: ثروتمندان برای پول کار نمی کنند.
بسیاری از مردم دامی را که در آن افتاده اند نمی بینند. اگر چشم انداز خود را گسترش دهیم چیزی را می بینیم که بسیاری نمی بینند.
بسیاری را می توان با بهایی خرید. هر کدام هم بهایی دارند که به ترس و آزشان بستگی دارد. نخست، ترس از بی پول شدن آنان را به سختکوشی بر می انگیزاند. وقتی هم چک دستمزدشان را گرفتند آرزوهایشان سر بر می آورد و به فکر چیزهایی می افتند که پول می تواند برای آن ها بخرد. این گونه است که الگوی زندگی شکل می گیرد.
یعنی الگوی از خواب برخاستن، سر کار رفتن، پرداخت صورت حساب ها و دوباره از خواب برخاستن و ………و ……….. .
پس، مردم از بی پول شدن می ترسند و به جای روبرو شدن با ترس و به جای اندیشیدن، واکنش نشان می دهند (واکنش احساسی). یعنی از ترس به دنبال کار می روند، به امید این که پول ترس آنان را رفع کند. پس پول می تواند زندگی افراد را هدایت کند و حتی احساس و روان آن ها را هم در اختیار خود بگیرد.
اما پول همه مسئله ها را حل نمی کند. شادی خریداری شده با پول کوتاه مدت است. برخی از ثروتمندان هم چنینند. این افراد نه به تحریک آرزوها که از ترس، ثروت می اندوزند به این خیال که ثروت، ترس از بی پولی را برطرف می کند. این است که ثروت روی ثروت انبار می کنند. سپس دچار ترس از دست دادن این ثروت می شوند. البته، بی پولی هم به اندازه چسبیدن به پول نگران کننده است.
دلیل اصلی ناداری، ترس و نادانی است، نه اقتصاد، دولت یا ثروتمندان. ترس درونی و نادانی است که انسان را در دام اسیر می کند.
با راه ندادن به احساسات، فرصت اندیشیدن به دست می آید. بسیاری از مردم به فرمان ترس و آرزوها در پی چک دستمزد، افزایش حقوق و تضمین شغلی می روند، بدون این که بدانند این اندیشه های احساسات محور، آنان را به کجا خواهد کشانید. نادانی هم ترس و آرزو را فشرده تر می کند. پس، مدرسه و دانشگاه اغاز راه است نه پایان خط. مدارس بر آموزش راه (و روش) کار کردن تاکید دارند نه بهره برداری از قدرت پول.
به عقیده بابای دارا اشتغال بهترین راه حل مشکل نیست (به ویژه در درازمدت). دامی که ما در آن می افتیم ناشی از ترس و آرزوها است. پس اگر در سایه احساسات به بالاترین درآمد نیز دست یابیم هم چنان برده هستیم، برده ای با دستمزد بالا. زندگی بر پایه چک دستمزد، زندگی نیست و نباید به پول اجازه داد تا لگام زندگی را در دست گیرد.
باید پرسید آیا راه دیگری هم هست؟ احساساتی اندیشیدن و جمله هایی مثل همه باید کار کنند، من شایسته اضافه حقوق هستم و غیره اندیشه هایی احساسی اند. باید به جای این ها گفت: «آیا در این جا چیزی را از دست می دهم؟» این پرسش فرصت می دهد تا احساساتی اندیشیدن را کنار بگذاریم.
چیزهایی را ببینیم که دیگران نمی بینند و تنها به دنبال پول و ایمنی نباشیم. مغز خود را برای فرصتی برای پول ساختن به کار اندازیم. آن وقت حتی زمانی که خودمان حضور نداشته باشیم هم کسب و کارمان پول در می آورد، یعنی…. پول ما برایمان کار می کند.
برگرفته و خلاصه شده از بخش دوم کتاب بابای دارا بابای نادار اثر رابرت کیوساکی و شارون لچتر، ترجمه عبدالرضا رضایی نژاد
سیامنگ SIAMANG یک میمون دراز دست پرسروصدا، سیاه و کمیاب از سوماترا و مالزی با کیسه ای در گلو است. سیامنگ بزرگ ترین و تیره ترین گیبون است. سیامنگ میمونی خانه درختی، نادر و کوچک، با دستانی بلند است. این پستانداران آکروبات باز در آسیای جنوب شرقی زندگی می کنند.
سیامنگ بیشتر عمرش را در درختان می گذراند. سیامنگ ها دردرختان زندگی می کنند. تقریباً هیچ شکارچی ای نمی تواند آنها را بگیرد. سیامنگ یکی از نه گونه گیبون ها است. سیامنگ بزرگ ترین، تیره ترین، پر سروصدا ترین گونه گیبون است. به خاطر جنگل زدایی سریع در محیط زیست آنها، گیبون ها گونه های در معرض خطر انقراضی محسوب می شوند.
حرکت
گیبون ها بی نهایت آکروباتیک و فرز هستند. آنها بیشتر عمرشان را در درختان می گذرانند. آنها با پریدن از شاخه ها حرکت می کنند. آنها برای این کار چهار انگشتشان را به صورت قلاب مورد استفاده قرار می دهند (اما نه شستشان را). آنها همچنین می توانند در طول شاخه های کوچک راه بروند و مانند طناب آکروبات بازی از آنها استفاده کنند و بالا در هوا رها شوند. آنها با حرکات آکروباتیک می توانند از شاخه درختی به شاخه دیگر بپرند. گیبون ها در هر پرش نه متر می پرند.
گیبون ها نمی توانند شنا کنند و از آب دوری می کنند. موقعی که گیبون ها روی زمین هستند (که نادر است) ها روی دو پا راه می روند.
طول عمر
گیبون ها حدود 40-35 سال زندگی می کنند.
تولید مثل و بچه زایی
گیبون هایی که با هم زناشویی می کنند معمولاً تمام عمر با هم می مانند. آنها در 12 تا 13 سالگی به طول کامل رشد می کنند و می توانند تولید مثل کنند. گیبون های ماده هفت ماه دوره بارداری را طی می کنند و معمولاً یک بچه به دنیا می آورند و به ندرت دوقلو می زایند. گیبون های تازه متولد شده بی مو هستند و تنها یک کلاه کوچک خز مانند روی نوک سرشان دارند.
گیبون های ماده به دقت از بچه شان مراقبت می کنند. بچه ها خیلی زود بعد از تولدشان می توانند موی مادرشان را بگیرند تا به شکم او بچسبند. آنها در یک سالگی از شیر گرفته می شوند. بچه گیبون ها برای شش سال با مادرشان می مانند. بعد از آن به زور از طرف والد همجنسشان مجبور می شوند تا یک گروه خانوادگی جدیدی برای خودشان تشکیل دهند یا خودشان به این کار مبادرت می کنند.
جمعیت
جمعیت گیبون ها در حال کاهش است. آنها در خطر انقراض هستند. گیبون ها محیط زیست طبیعی خود را از دست می دهند به خاطر این که کشاورزی محیط زیست آنها را محدود می کند. تخمین زده می شود که حدود 79000 گیبون (گیبون معمولی یا سر سفید) وجود داشته باشد.
میمون های درازدست GIBBON میمون های نادر و کوچک و نحیف خانه درختی با دستان بلند هستند. این پستانداران آکروبات باز در جنوب شرقی آسیا زندگی می کنند. گیبون ها درخت زی هستند. آنها بیشتر زندگیشان را در درختان زندگی می کنند. از آن جایی که آنها در حرکت در بین درختان خیلی ماهر هستند، تقریباً هیچ شکارچی ای نمی تواند آنها را شکار کند. نه گونه از گیبون ها وجود دارند که شامل سیامنگ siamang هم هست. سیامنگ بزرگ ترین و تیره ترین گیبون است. به خاطر جنگل زدایی سریع محیط زندگی آنها، گیبون ها گونه های در خطر انقراضی هستند.
آناتومی
گیبون ها خیلی کوچک و سبک وزن هستند. آنها سر گرد و کوچک و دست های خیلی بلندی دارند (دستانشان بلندتر از پاها است) و یک بدن کوتاه و ضعیف دارند. گیبون ها استخوان های سبک وزنی دارند. مثل همه میمون ها آنها دم ندارند.
مو
گیبون ها رنگشان از رنگ روشن تا خیلی قهوه ای تیره (یا سیاه) است. موی متراکم بیشتر بدنشان را پوشانده (به جز صورت، انگشتان، کف دست ها و کف پاها و زیر بغلشان). بعضی از گونه های گیبون ها گردی صورتشان سفید است، یک نوار سفید هم به طور کامل دور صورتشان کشیده شده.
حواس
حواس گیبون ها خیلی شبیه به ما است و شامل شنوایی، بینایی (شامل دیدن رنگ)، بویایی، چشایی و لامسه است.
صورت
گیبون ها صورتی بیمو با چشمانی تیره دارند. آنها سوراخ های بینی کوچکی دارند.
دستان و پاها
دستان گیبون ها خیلی شبیه به ما است. آنها چهار انگشت به علاوه یک شست مقابل دارند. پاهای آنها هم پنج انگشت دارد که شامل یک انگشت بزرگ مقابل است. گیبون ها می توانند چیزها را بقاپند و آنها را با دستان و پاهایشان حمل کنند. موقعی که آنها میان درختان می پرند چهار انگشت دستانشان را مثل قلاب به کار می برند (اما برای این کار انگشت شستشان را مورد استفاده قرار نمی دهند).
اندازه
گیبون های نر اندکی بزرگ تر از ماده ها هستتند. نرها حدود 90 سانتی متر طول دارند و وزنشان حدود هفت کیلوگرم است.
تغذیه
گیبون ها همه چیزخوارند (هم گیاه و هم گوشت می خورند). آنها در طول روز در جنگل به دنبال غذا می روند. گیبون ها میوه می خورند (که حدود 75 درصد غذایشان است)، برگ ها، گل ها، دانه ها، پوست درختان را نیز می خورند. آنها همچنین حشرات، عنکبوت ها، تخم پرندگان و پرندگان کوچک را نیز می خورند.
گیبون ها اغلب با فرو کردن دستانشان به داخل آب یا مالیدن یک دست روی برگ خیس و سپس مکیدن آب از موهای دستشان آب می خورند.
گروه های گیبون ها
گیبون ها جانورانی اجتماعی هستند که در طول روز فعالند. آنها در گروه های خانوادگی ثابت و کوچک زندگی می کنند که شامل یک جفت (نر و ماده ای که با هم زندگی می کنند) و بچه هایی که پرورش می دهند است.
مثل بقیه میمون ها، گیبون ها همدیگر را می آرایند (آنها موهای اعضای دیگر خانواده را تمیز می کنند).
استراحت
برخلاف بقیه میمون ها، گیبون ها لانه هایی برای خواب نمی سازند. آنها ساده می خوابند (تنها یا با چند گیبون که با هم در یک تیم هستند) در بین شاخه ها می خوابند. آنها عمودی می نشینند.
منطقه زندگی
یک خانواده گیبون منطقه ای حدود 30 تا 50 جریبی از جنگل بارانی را در اختیار می گیرد. هر صبح وقتی اعضای خانواده از خواب بلند می شوند با صدای بلند حضورشان را در جنگل اعلام می کنند. این به گیبون های دیگر هشدار می دهد که از منطقه آنها دور بمانند (و مخصوصاً از درختان میوه ای محلی دور شوند). این نمایش پر سروصدا هر صبح یک تا دو ساعت یا بیشتر طول می کشد و معمولاً از سوی ماده بزرگسال شروع می شود. نر وماده ها صداهای متفاوتی با هم دارند.