افراد متعادل در چه شرایط تحصیلی ای بار می آیند

محمدرضا کریمی
نوجوانان متعادل

دانش‌آموز فنلاندی ای که 11 نفر از دانش‌آموزان مدرسه‌اش را با رگبار گلوله کشت و سپس خودکشی کرد، پیش از واقعه در یک پایگاه اینترنتی پیامی هشدار دهنده فرستاده بود. او فیلمی از خودش ضبط کرده بود که در آن اسلحه کمری ای را به سمت دوربین نشانه رفته و گفته بود:«تو خواهی مرد» و سپس به سمت زمین شلیک کرده بود. یک سال پیشتر هم در همین کشور تیراندازی دانش‌آموز 18 ساله‌ای در دبیرستانی واقع در شهری کوچک منجر به مرگ 9 دانش‌آموز شد. پلیس بعداً دریافت قاتل 18 ساله که قصد داشت مدرسه را نیز به آتش بکشد، تحت فشارهای شدید روحی و روانی بوده است.

اخیراً تیراندازی و کشتار در مدارس و مراکز فنی و حرفه‌ای کشورهای اروپایی که از سوی خود دانش‌آموزان انجام می‌شود، مردم این کشورها را بارها در شوک و بهت فرو برده است و رسانه‌ها و کارشناسان را به تأمل و بررسی دلایل این ناهنجاری جدید واداشته است. در یکی از مهم ترین واقعه ای که در یک شهر کوچک آلمان به وقوع پیوست، دانش‌آموز 17 ساله‌ای با لباس نظامی و با نقاب بر چهره با استفاده از سلاح‌های پدرش به طرف دانش‌آموزان یک مدرسه راهنمایی شلیک کرد و 15 نفر را کشت و پس از تعقیب و گریز به ضرب گلوله پلیس کشته شد. وی پیشتر دانش‌آموز همین مدرسه بود. روزنامه محلی این شهر پس از واقعه نوشت که این شهر مکان آرامی است و مردم نمی‌فهمند چرا چنین اتفاقی افتاده است. پیشتر در سال ۲۰۰۶ نیز دانش‌آموز ۱۸ ساله‌ای در یک مدرسه در غرب آلمان به سوی دانش‌آموزان تیراندازی کرد و شش نفر را زخمی کرد. در سال ۲۰۰۳ نیز دانش‌آموزی در جنوب آلمان معلم خود را کشت و سپس خودکشی کرد.

در یک واقعه دیگر مربوط به سوء قصد به جان دانش‌آموزان از سوی دانش‌آموزی دیگر، یک نوجوان گرجستانی الاصل که از مسخره شدن مداوم به وسیله همکلاسی‌هایش به تنگ آمده بود با دو هفت تیر و یک چاقو به دانش‌آموزان مدرسه محل تحصیلش حمله ور شد و دو همکلاسی ای که مسخره‌اش می‌کردند را به همراه یک دانش‌آموز دیگر مجروح کرد و سپس خود را کشت. پلیس پس از خودکشی او نامه‌ای به این مضمون پیدا کرد که:«به دلیل اهانت‌ها صبرم را از دست داده‌ام».

آمریکا از نظر وقوع چنین اتفاقاتی پیشگام است و بارها شاهد این دست از اتفاقات در مدارس این کشور بوده‌ایم تا جایی که مایکل مور مستند ساز مشهور امریکایی با ساختن فیلمی درباره کشتار دبیرستان کلمباین جایزه اسکار بهترین فیلم مستند سال 2003 را دریافت کرد. در این واقعه که در سال 1999 به وقوع پیوست، دو نفر از دانش‌آموزان این دبیرستان با تیراندازی به سوی دیگر دانش‌آموزان و معلمان مدرسه، باعث کشته شدن ۱۲ دانش‌آموز و دو معلم شدند.

این وقایع موجب شده تا اتحادیه اروپا به سخت‌تر کردن قوانین حمل اسلحه بیندیشد. اما نهادهای دولتی بعضی از کشورها نظیر وزارت کشور فنلاند قبول ندارد که حمل اسلحه عامل اصلی وقوع چنین کشتارهایی است. به عبارتی مدتی است که این کشورها درباره عوامل روحی و روانی‌ای که منجر به وقوع چنین فجایعی از سوی نوجوانان و دانش‌آموزان می‌شود به فکر فرورفته‌اند.

خوشبختانه این دست از وقایع هنوز در کشورهای شرقی از جمله کشور ما به وقوع نپیوسته است، اما از آنجا که بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی مشترک و محصول جامعه مدرن امروزی است، جوامع شرقی هم نمی‌توانند نوجوانان خود را کاملاً مصون از این صدمات بدانند. خارج شدن خانواده‌ها از حالت سنتی و از دست دادن نقش خود‌کنترلی‌شان بر نوجوانان و افزایش از هم گسیختگی‌های خانوادگی و وجود فیلم‌ها و کارتون‌های تلویزیونی و بازی‌های رایانه‌ای خشن و دنیای غیرقابل کنترل ماهواره و اینترنت و… برخی از موارد مشابه در بیشتر کشورها است.

نقش مدارس در تشدید یا درمان مشکلات روانی نوجوانان

وقوع حوادث ناگوار و سوء قصدهایی که در مدارس انجام می‌شود نشان می‌دهد که نقش مدارس در تشدید و یا درمان مشکلات روانی نوجوانان برجسته است تا جایی که روانشناسان از نقش مدرسه در ایجاد احساس موفقیت فرد در زندگی و از وجود مهر و محبت در مدرسه به‌عنوان عاملی برای کمک به سلامت روان آنها صحبت می‌کنند. چنین چیزی هم کاملاً به رویکرد مسئولان مدرسه و در پی آن معلمان بستگی دارد.

مدارسی که رویکرد خود را در آموزش و پرورش بر گسترش ارزش‌های والای انسانی بنا کرده باشند در کشور ما وجود دارند و نتیجه بسیار خوبی هم به جا گذاشته‌اند. به‌عنوان مثال یک دانشجوی پزشکی که دوستان و همکلاسی‌هایش همه به دلیل کمک و همدلی‌اش به خوبی از او یاد می‌کنند و مورد علاقه دوستان و همکلاسی‌هایش است، در یکی از این دبیرستان‌ها پرورش یافته است. او در توصیف مدرسه‌ای که در آن تحصیل کرده می‌گوید: «در مدرسه ما همه چیز بر اساس محبت و عاطفه بود. این طور نبود که بخواهیم خودمان موفق شویم و دیگران شکست بخورند، بلکه دوست داشتیم همه با هم موفق شویم. به خاطر همین من می‌دانم که همه بچه‌های مدرسه ما در هر شرایطی که قرار می‌گیرند چه وارد دانشگاه شوند و چه نه، موفق هستند».

برعکس ما با نوجوانان و جوانانی مواجه می‌شویم که رفتارشان دیگران را از خود می‌راند. به‌عنوان مثال نوجوانی که در یک مدرسه خاص و مشهور درس خوانده، همه جا می‌خواهد بگوید که از دیگران برتر است چون در این مدرسه درس خوانده. او از نظر دیگران فردی خودخواه است و به هر وسیله ممکن حتی به بهای ناکام کردن دیگران می‌کوشد از همه جلوتر باشد. او هیچ دوستی ندارد و تنها است. او بیشتر یک فرد عصبی است که همه از او گریزانند. او در زمینه درسی فردی موفق است ولی در زمینه ارتباطات اجتماعی و انسانی فردی کاملاً‌ ناموفق است.

این نمونه‌ها مربوط به نوجوانان موفق در تحصیل است. در حالی که تجربه نشان داده اگر نوجوانان به خاطر زندگی خانوادگی و شیوه رفتاری رایج در مدرسه از نظر تحصیلی و عاطفی دچار سرخوردگی و ناکامی شوند به افرادی با رفتارهای نابهنجار تبدیل می‌شوند و هزینه‌های زیادی را بر جامعه تحمیل می‌کنند. چنان که بیشتر نوجوانانی که به‌عنوان نمونه در کشورهای اروپایی دست به کشتار زده‌اند در مدرسه افرادی منزوی بودند.

کودکان و نوجوانان می‌توانند دلسوزی و محبت و کمک به یکدیگر را در مدرسه بیاموزند و برای حل مشکلات یکدیگر احساس مسئولیت و دلسوزی کنند. اگر آنها این کارها را نیاموزند و هر کاری را فقط برای خودشان انجام دهند احساس مسئولیت اجتماعی را نمی‌آموزند و نقش محبت هم در محیط زندگی‌شان از جمله مدرسه کم می‌شود.

سیمین احمدیان راد نیز می‌گوید: «عده‌ای از روانشناسان عقیده دارند که احساسات انسان ایجاد کننده رفتار او است.

از نظر تربیتی این عقیده اهمیت زیادی دارد. اگر دانش‌آموزی احساس کند که معلمش او را دوست دارد، رفتارش نسبت به آن معلم دوستانه خواهد بود و به درس آن معلم نیز علاقه‌مند خواهد شد. در مقابل اگر احساس کند که معلم او را دوست ندارد، احتمالاً نسبت به درس آن معلم نیز علاقه‌ای نخواهد داشت. معلمانی که رفتار انسانی دارند، دانش‌آموزانی با صفات انسانی و علاقه‌مند به مدرسه به وجود می‌آورند. در حالی که معلمان بی‌توجه به روابط انسانی دانش‌آموزانی افسرده و گریزان از مدرسه تربیت می‌کنند. اعتقاد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش‌آموز و توانایی‌های او و نحوه استفاده از این عوامل می‌تواند شخصیت دانش‌آموز را در مسیر خاصی پرورش دهد».

وی می‌افزاید:«کمبود محبت اکثراً باعث ایجاد احساس تحقیر و کوچک شمرده شدن می‌شود، در نوجوان عقده حقارت ایجاد می‌کند و وی را حسود و کینه توز می‌کند و یا باعث احساس تنهایی و انزوا می‌گردد. اگر مدرسه تنها به محتوای کتاب بها دهد، دانش‌آموز در مدرسه نحوه سازگاری و ابراز احساسات را فرا نمی‌گیرد. نقش مدرسه به حدی تعیین کننده است که یک نوجوان صرف نظر از زندگی خانوادگی‌اش در صورتی که در مدرسه احساس موفقیت، هویت و دوست داشته شدن کند، می‌تواند تبدیل به فردی موفق در زندگی شود. به عبارتی معلمان و دانش‌آموزان با ایجاد رابطه صحیح با او می‌توانند آلام و سرخوردگی‌هایشان را جبران کنند».

اما متأسفانه همه مدارس هنوز به نقش تعیین کننده خود پی نبرده‌اند. بسیاری از آنها نقش خود را تنها در موفق شدن نوجوان در تحصیل و یاد گرفتن محتوای کتاب درسی منحصر می‌کنند و در نتیجه اگر نوجوانی در تحصیل احساس ناتوانی کند صدمات جبران ناپذیری می‌خورد. در حالی که مدارس می‌توانند به هر نوجوانی امکان استفاده منطقی از توانایی‌هایش و نیل به موفقیت را بدهند.

کسی که در مدرسه مورد محبت قرار می‌گیرد و از جانب معلمان و همکلاسی‌ها به او کمک می‌شود و یا می‌آموزد که محبت کند و به دیگران کمک کند، می‌تواند ناکامی‌هایش را در تحصیل و زندگی به فراموشی بسپارد و یا آنها را جبران کند. او فردی متعادل خواهد بود و اجتماع را هم از خود منتفع می‌کند. به این ترتیب دایره افراد بزهکار نیز روز به روز کوچک‌تر می‌شود.

امتیاز به مطلب

موش ها چگونه جانورانی هستند؟

 

حمیده احمدیان راد

موش جونده کوچکی است که در سراسر جهان تقریباً در همه نوع آب و هوایی پیدا می شود. طول عمر موش شش سال است. بیشتر موش ها لانه هایی در گوشه ها و برآمدگی های امن می سازند. اما بعضی ها سوراخی در زیر زمین حفر می کنند. بسیاری از موش ها بیشتر در شب فعالیت می کنند. آنها ترسو، اجتماعی و منطقه ای (محلی) هستند.

ساختمان بدن موش

ساختمان بدن: طول موش ها از سه تا 14 اینچ (هشت تا 35 سانتی متر) متغیر است. وزن آنها بین 1.4 تا دو اونس (هفت تا 57 گرم) است. رنگ پوشش بدنشان هم از سفید تا قهوه ای یا خاکستری متغیر است. بیشتر موش ها یک پوزه تیز و نوک دار با سبیل های بلند، گوش های گرد و دم های باریک دارند. بسیاری از موش ها به سرعت بر روی زمین حرکت می کنند. اما بعضی می توانند جست و خیزهای کوچکی انجام دهند یا بپرند. دندان های جلویی موش در طول زندگی او به رشدش ادامه می دهد. موش ها باید چیزهای سفت را بجوند تا جلوی رشد بی رویه دندان هایشان را بگیرند.

تغذیه: موش یک جانور همه چیزخوار است. یعنی تقریباً همه چیز می خورد. موش ها دانه، بذر، میوه، ریشه، ساقه و جانوران کوچک مثل کرم ها، ملخ ها (و حشرات دیگر) و عنکبوتیان و غیره را می خورند.

شکارچیان موش ها: جانوران زیادی موش ها را می کشند که شامل گربه ها،‌ سگ ها،‌ شاهین ها،‌جغدها، راسوها، مارها و انسان ها می شوند.

طبقه بندی: موش ها با نام علمی فیلوم چورداتا Phylum Chordata در طبقه پستانداران، رتبه جوندگان Rodentia و خانواده موریداء Muridae هستند.

منبع:http://www.enchantedlearning.com/subjects/mammals/rodent/Mouseprintout.shtml

امتیاز به مطلب

بادام زمینی چگونه گیاهی است؟

مهندس محمد مهدی عفیفی

گیاه بادام زمینیبادام زمینی محصولی است که در مناطق حاره و در مناطق معتدل زمین قابل کشت و کار است و هدف اصلی از کاشت آن در جهان استحصال روغن است. ولی متأسفانه در ایران 95% از موارد کشت و کار آن به منظور تولید آجیل انجام می شود. منشأ این گیاه آمریکای جنوبی است و از آن جا به آفریقا و سایر کشورهای آسیایی گسترش یافته است.

ساختمان بادام زمینی

بادام زمینی گیاهی از تیره بقولات یا لگومینوز است و حدود سه الی 6.5 ماه کشت آن زمین را اشغال می کند. این گیاه دارای یک ساقه مرکزی کرکدار است که دارای انشعابات جانبی فراوانی است. طول ساقه آن بین 30 تا 80 سانتی متر است و ساقه های جانبی حول ساقه اصلی منشعب می شود. بادام زمینی دارای ریشه مستقیم و اولیه است که تا عمق 50 تا 100 سانتی متر در خاک فرو می رود. سپس ریشه های جانبی آن شروع به رشد می کند. برگ ها در بادام زمینی پنجه ای و شامل دو برگچه پوشیده از کرک است. گاهی اوقات برگچه پنجمی در انتهای یک دمبرگ طویل دیده می شود. گل ها به رنگ زرد و کوچک بوده و به صورت منفرد و یا دستجات دو الی چهارتایی در زاویه داخلی برگ ها وجود دارد.

گل دهی حدود یک الی 1.5 ماه پس از سبز شدن آغاز شده و تا دو الی سه ماه ادامه می یابد. تعداد گل های تولیدی زیاد اما کمتر از 15 الی 20 درصد آن به صورت غلاف و نیام رشد می کند. ریزش گل ها در آغاز زیاد است و حدود یک سوم نیام ها نیز از بین می رود.

بذر بعضی از ارقام بادام زمینی دارای دوره خواب dormancy است.

دانه ها هنگام رسیدن غنی از روغن هستند. وزن هزار دانه متفاوت است و بین 10 تا 350 گرم است. ارقام زودرس دارای وزن هزاردانه کمتر و ارقام دیررس وزن هزار دانه بیشتر و اندازه درشت تر هستند.

خاک برای کشت بادام زمینی باید از بافت سبک برخوردار باشد. در مرحله داشت باید دست کم دو الی سه بار عملیات خاکپا را انجام داد. یعنی خاک اطراف بوته را به هم بزنیم و اجازه سله بستن (ترک بستن) به خاک را ندهیم. زمانی مبادرت به کشت بادام زمینی نماییم که درجه حرارت هوا حدود 14 الی 15 درجه باشد و عمق کاشت را هفت تا هشت سانتی متر و نهایتاً ده سانتی متر در نظر بگیریم.

امتیاز به مطلب

الگوی مصرف مواد غذایی در جوامع مختلف

سیمین احمدیان راد

غذاهاتغذیه جایگاه مهمی در پیشگیری، درمان، حفظ و ارتقای سلامت جامعه دارد. مواد غذایی هم ارزش یکسانی ندارند و لازم است که ترکیب مناسبی از آنها مورد استفاده قرار گیرد. این در حالی است که بسیاری از جوامع دچار بدی تغذیه هستند. بدی تغذیه هم شامل پرخوری و هم شامل کم خوری است.

اختلاف زیادی بین الگوهای مختلف مصرف مواد غذایی در دنیا وجود دارد.

الگوی مصرف مواد غذایی در کشورهای ثروتمند این ویژگی ها را دارد:

-استفاده وسیع از تمام گروه های مواد غذایی

-مصرف فوق العاده زیاد فراورده های حیوانی

-دریافت پروتئین زیاد که بیش از دو سوم آن منشأ حیوانی دارد.

-دریافت زیاد چربی ها که دو سوم آن منشأ حیوانی دارد.

-دریافت کم کربوهیدرات ها با افراط در مصرف قندهای ساده

-دریافت مقدار کم فیبرهای غذایی

این ویژگی های تغذیه ای بیماری های فراوانی در کشورهای ثروتمند ایجاد می کند که افزایش وزن- چاقی- بیماری های قلبی و عروقی- بیماری قند- پوسیدگی دندان ها- یبوست و سرطان کولون از جمله این بیماری ها است.

الگوی مصرف مواد غذایی در کشورهای فقیر این ویژگی ها را دارد:

-تغذیه یکنواخت

-فقر فراورده های حیوانی

-بالا بودن میزان کربوهیدرات های مصرفی که اساساً قندهای پلی ساکارید است.

-میزان پروتئین کم و بیش پایین است و عمدتاً منشأ گیاهی دارد.

-میزان دریافت فیبرهای گیاهی بالا است.

در چنین شرایط تغذیه ای کمبود پروتئین- انرژی (صدها میلیون نفر در کشورهای فقیر به سوء تغذیه پروتئینی- انرژی مبتلا هستند) یا کمبودهای ویژه ای در مواد معدنی یا ویتامین ها دارند (700 میلیون تا یک میلیارد نفر به کم خونی های تغذیه ای و 200 میلیون نفر به گواتر مبتلا هستند).

البته در درون یک الگوی مصرف مواد غذایی دریک جامعه‌ بعضی از گروه های جمعیتی الگوی های مصرف کاملاً متفاوتی دارند. به عنوان مثال ثروتمندترین مردم در کشورهای فقیر، رژیم غذایی کاملاً مشابه و یا نزدیکی با الگوی موجود مصرف مواد غذایی در کشورهای ثروتمند دارند. این گروه ثروتمند در معرض همان بیماری های ناشی از افراط در مصرف مواد غذایی هستند. برعکس گروه کوچکی از جمعیت کشورهای صنعتی به دلایلی که اغلب اجتماعی و اقتصادی هستند ممکن است به کمبودهای ویژه ناشی از محدودیت غذایی مصرفی دچار باشند. در تمام دنیا تأمین خواسته های دیگر مردم مقدم بر بهبود وضع تغذیه ای آنها است. به عنوان مثال با بهبود وضع مالی ابتدا اقدام به خرید دوچرخه،‌ ساعت، رادیو و … می کنند و بعد به بهبود وضع تغذیه ای می اندیشند.

امتیاز به مطلب

برخی از مهم ترین وقایع و ویژگی های عصر هخامنشیان

530-559هخامنشیان پیش از میلاد: کوروش کبیر امپراتوری هخامنشیان و اولین امپراتوری جهان را در 550 پیش از میلاد بنیان گذاشت. احترام به سنت

ها، قوانین،‌ زبان ها و مذاهب مختلف پایه امپراتوری او بود.

539 پیش از میلاد: بابلی ها به طور صلح آمیز تسلیم کوروش کبیر شدند. آنها به خاطر خط مشی مهربانانه و دوستانه کوروش در مقام یک آزاد کننده از او استقبال کردند. همچنین کوروش یهودیان را از بردگی  بابل نجات داد. در عهد قدیم (تورات)، در کتاب اشعیای نبی بر کوروش به عنوان چوپان خدا سلام و درود فرستاده شده. برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مطلب چرا کوروش را پایه گذار اعلامیه حقوق بشر می دانند مراجعه کنید.

486-522 پیش از میلاد: سلطنت داریوش بزرگ نقطه اوج امپراتوری هخامنشیان است.  او سنتی را که کوروش کبیر پایه گذاشته بود تقویت کرد. به این ترتیب که داریوش به حقوق همه مردمی که بر آنها حکومت می کرد ارزش می گذاشت. هدف داریوش این بود که یک قانونگذار، سازماندهی کننده و تشکیلات دهنده باشد. او امپراتوری را به صورت سیستم ساتراپی ساختار بندی کرد. او جاده ها،‌ بنادر و خانه هایی به عنوان بانک (کلمه چک از زبان پارسی قدیم می آید) را ساخت. در زمان او سیستم های آبیاری زیرزمینی استادانه ای احداث شد و همچنین کانالی که رود نیل را به دریای سیاه وصل می کرد (این کانال مقدمه کانال سوئز بود که بعداً احداث شد) در زمان او ساخته شد.

داریوش با ایجاد یکی از اولین اشکال ضرب سکه در تاریخ (مخصوصاً اولین از حیث گستردگی استفاده)، یعنی سکه «دریک»، انقلابی در فعالیت های اقتصادی نوع بشر ایجاد کرد. این ابتکار و پیشگامی، در کنار استاندارد کردن اوزان و سایر اندازه گیری ها و وضع قوانین تجاری و تشویق تجارت جهانی، موجب قدرت گرفتن اقتصاد امپراتوری پارس و رسیدن آن به سطح جدیدی از موفقیت شد.

برای نشان دادن ثروت، گستردگی و اهمیت و ابعاد یک امپراتوری چند فرهنگی،‌ داریوش ساختن تخت جمشید را نیز شروع کرد. برای ساختن این بنا، هنرمندان و مواد اولیه از اقصا نقاط امپراتوری جمع شدند. پروژه دیگری که داریوش آن را انجام داد، پروژه راه شاهی بود که طولانی ترین جاده جهان بود و طول آن به 1500 مایل می رسید. در امتداد این راه، شبکه گسترده ای از  ایستگاه ها برای تجدید قوا وجود داشت. به طوری که مأموران پست می توانستند این  راه را در مدت شش تا نه روز طی کنند، در حالی که بدون این امکانات، زمان طبیعی سفر در آن روزگار سه ماه می شد.

شعار سرویس پستی پارس جالب است: «متوقف نمی شود نه در برف، نه باران، نه گرما یا تیرگی شب». سرویس های پستی آمریکایی از این شعار استفاده زیادی کرده اند. ریشه های تاریخی بازی چوگان هم به زمان داریوش برمی گردد. اشراف پارس آن زمان یک شکل ابتدایی از چوگان را هم به عنوان ورزش و هم به عنوان آموزش جنگاوری بازی می کردند.

479-490 پیش از میلاد: دولت شهرهای یونان در جنگ هایشان با هخامنشیان هرگز نتوانستند محدوده مرکزی و حیاتی امپراتوری هخامنشیان را تهدید کنند. حتی آن چه که پارس از راه جنگ نمی توانست انجام دهد از راه دیپلماسی به دست می آورد. بعد از این که جنگ های ایران و یونان تمام شد، پادشاهان هخامنشی برای 150 سال با موفقیت آتنی ها و اسپارت ها را به جان هم انداختند. مشارکت مالی و نیروی دریایی ایران ابزاری در پیروزی اسپارت بر آتن در جنگ عظیم پلوپونزی the Great Peloponnesian War بود.

بعد از پیروزی اسپارت این بار، ایران شروع به حمایت از آتن کرد. تأثیر پارس بر هر دو دولت شهر یونان چنان بود که پادشاه ایران که در آن زمان اردشیر دوم بود به آنها پیشنهاد کرد که  بینشان میانجیگری کند و این میانجیگری به صلحی موسوم به « صلح پادشاه» در 378 پیش از میلاد منجر شد.

334-550 پیش از میلاد: امپراتوری پارس برترین و مقتدرترین قدرت جهان برای بیش از دو قرن شد. این کار تماس پیوسته و قابل توجه شرق و غرب را ممکن کرد. امپراتوری هخامنشی اولین امپراتوری با تحمل مذهبی جهان بود و جمعیت بسیار زیادی با زبان ها، نژادها، مذاهب و فرهنگ های مختلف را دربر می گرفت. مدت ها پیش از سربرآوردن امپراتوری رم، این امپراتوری هخامنشی بود که پیشگام اهمیت دادن به حکومت قانون بود. امپراتوری هخامنشی یک ارتش متمرکز قدرتمند و نیز تقسیمات دولتی سیستماتیک و کارآمد و با کفایت داشت. به هر صورت بزرگ ترین میراث امپراتوری پارس این بود که برای اولین بار اثبات کرد که چگونه مردمانی با خصوصیات متفاوت می توانند زیر لوای یک حکومت مرکزی از نظر فرهنگی بشکفند و از نظر اقتصادی به رونق و پیشرفت برسند.
امتیاز به مطلب

آغوش امن کودکان و نوجوانان آسیب پذیر

محمدرضا کریمی

آغوش امن كودكان و نوجوانان آسيب پذيرمونیک راسین مددکار باسابقه محله در کشورش فرانسه است. در این کشور علاوه بر مددکارانى که در سازمان هاى مختلف مشغول به کارند، مددکارانى به نام مددکار محله نیز وجود دارند که در حال حاضر زیر نظر شوراهاى عمومى کار مى کنند. هر مددکار محله مسئول پنج هزار نفر از افراد محلى است. راسین در گفت وگو با روزنامه ایران مى گوید: «عمده وظیفه مددکاران رسیدگى به بچه ها و حفاظت از آنها است. چراکه کودکان، آینده جامعه را مى سازند». مددکاران محله در این کشور تا حد امکان مى کوشند وضعیتى را به وجود آورند که کودکان بتوانند در خانواده هاى خودشان در شرایط مناسب و بى خطرى رشد کنند.

به همین دلیل مددکاران محله براى ایجاد شرایط مناسب زندگى براى کودکان به وضعیت والدین آنها هم رسیدگى مى کنند و مى کوشند که هم از نظر مالى و هم از نظر سلامت روانى به آنها کمک کنند تا کودکشان در شرایط مناسبى رشد کند. اما اگر تلاش هاى آنها نتیجه نداد و در نهایت محیط خانوادگى کودک براى رشد او نامناسب و خطرناک تشخیص داده شد، گزارش هاى مددکاران حتى مى تواند به گرفتن حضانت کودک از والدینش منجر شود. از آنجا که کشور فرانسه جزو اولین کشورهایى است که در آن انقلاب صنعتى به وقوع پیوسته، براى مقابله با تبعات آن بویژه براى مادران شاغل، حرفه مددکارى در این کشور خیلى سریع رشد کرده و پیچیدگى هاى زیادى پیدا کرده است.

در کشور ما نیز مدتى است که توجه زیادى به کودکانى که در معرض آسیب هاى جسمى و روانى قرار مى گیرند مى شود. بویژه کودک آزارى هایى که در خانواده ها انجام مى شود با حساسیت زیادى از سوى روزنامه ها و افکار عمومى دنبال مى شود. علاوه بر آن دولت نیز با توجه به اهمیت سلامت روانى کودکان و نوجوانان، با گسترده تر کردن آموزش مهارت هاى زندگى در مدارس و ایجاد و تجهیز مراکز روانشناسى متعلق به آموزش و پرورش مى کوشد از آسیب هاى احتمالى به کودکان و نوجوانان جلوگیرى کند و یا به درمان آسیب ها کمک کند. منتها از آن جا که سابقه صنعتى شدن و به وجود آمدن نهادهاى مدرن در ایران طولانى نیست، هنوز فعالیت ها نیز شکلى منسجم ندارد. شاید این انسجام را مددکاران بتوانند به وجود آورند.

 یک پرونده پیچیده کودک آزارى در دست یک مددکار

مونیک راسین کارشناس مددکارى فرانسوى از مراحل حل یک پرونده سنگین در شهر نیس صحبت مى کند. او در این پرونده در نهایت ناچار شد به جدا شدن کودکى از مادرش و زندانى کردن این مادر کمک کند. قضیه از این قرار بود که راسین در این مدت بارها به دلایل مختلف با مادرى روبه رو شد که کودکى با وضعیت نامتعادل روانى داشت. بار اول این زن به دلیل باردارى به همراه کودک سه ساله اش به مرکز مددکارى محله مراجعه کرد. در کشور فرانسه در راستاى سیاست هاى تشویقى براى افزایش جمعیت و نیز اطمینان از پرورش مناسب کودکان مادرانى که باردار مى شوند در صورت تمایل مى توانند در ماه چهارم باردارى به مددکاران مراجعه و کمک هایى دریافت کنند. در واقع این کمک ها متعلق به کودک است و بعدها نیز به انحاى مختلف ادامه مى یابد و مددکاران نیز بر خرج صحیح این کمک ها براى کودک نظارت مى کنند.

از نظر راسین این کودک رفتار عجیبى داشت و کلمات به خصوصى را مدام تکرار مى کرد. بار دوم راسین شکایتى از همسایه ها دریافت کرد که بر اساس آن کودکى هر روز در باران و سرما در بالکن خانه اى رها مى شود. راسین بر اساس این شکایت نامه اى براى صاحب خانه فرستاد و از پدر و مادر کودک خواست در تاریخ و ساعتى که برایشان تعیین شده در خانه حضور داشته باشند. او در روز مورد نظر به این خانه مراجعه کرد و با خانه اى بشدت به هم ریخته مواجه شد. این خانه متعلق به همان زنى بود که پیش از این به دلیل باردارى به همراه کودک سه ساله اش به مرکز مددکارى مراجعه کرده بود.

در خانه همه سیم ها از سقف و نقاط دیگر آویزان بودند. همه ظرف ها به جاى قرار داشتن در جاى مشخص روى میزها رها شده بودند. راسین در وسط اتاق کودک تنها یک تشک دید و حتى هیچ رواندازى براى او وجود نداشت. کودک در این مدت خودکار او را خرد کرده بود. راسین با صحبت هایى که با پدر کودک انجام داد متوجه شد که وى به خاطر مرگ پدر و مادرش در کودکى با عمه اش زندگى مى کرده و عمه اش او را براى تنبیه به صندلى مى بسته و با مته تهدیدش مى کرده است. بنابراین او طبیعى مى دانسته که با کودک خودش نیز چنین رفتارى داشته باشد. اما نکته دیگرى نیز مشخص مى شود و آن این که پدر و مادر کودک از یکدیگر جدا شده اند و او تنها به دلیل خواست مددکارى در جلسه حاضر شده است و اینک همسرش با مرد دیگرى ازدواج کرده است.

راسین مدتى درباره شیوه رفتار درست با کودک خردسال با آنها صحبت و خانه شان را ترک کرد. منتها او اینک درباره گزارش هاى احتمالى آینده آماده بود. در کشور فرانسه کودکان از چهار سالگى به مدرسه مى روند و او خیلى سریع گزارش هایى از مدرسه اى که کودک به آن مى رفت دریافت کرد. مسئولان مدرسه گزارش دادند که او دائم سر خود یا دانش آموزان دیگر را داخل دستشویى مدرسه فرو مى کند و مدرسه دیگر قادر به پذیرش او نیست. راسین یک بار دیگر به خانه کودک مراجعه کرد و با مردى مواجه شد که جاى پدر کودک را گرفته بود و رفتار ناخوشایندى داشت. وى مى گفت که از کودک خوشش نمى آید و حاضر به پذیرش او نیست. راسین با او صحبت کرد و سعى کرد وى را مجاب کند که در هر صورت این خانه متعلق به کودک نیز هست. راسین با مراجعه به پرونده هاى موجود در مددکارى متوجه شد که این مرد به دلیل ناتوانى در پرداخت هزینه هاى زندگى پیش از این پرونده هایى در مددکارى داشته است.

راسین این بار از رئیس خود خواست که پرونده کودک در اختیار قاضى کودکان قرار گیرد و تا آن موقع کودک به خانواده دیگرى سپرده شود. در این کشور خانواده هایى وجود دارند که حاضر به پذیرش این گونه کودکان مى شوند. این خانواده ها از فیلترهاى متعددى عبور مى کنند و در ازاى کارشان پولى که البته مقدار آن چندان قابل توجه نیست دریافت مى کنند. قاضى کودکان پس از بررسى پرونده کودک دستور داد که پلیس کودکان وارد عمل شود. پلیس هاى کودکان روانشناسانى در استخدام پلیس هستند که قادرند از حرف هاى کودکان استنتاجاتى داشته باشند. پلیس کودکان پس از بررسى حرف هاى کودک متوجه شد که او بارها از سوى پدر جدید مورد آزار و اذیت قرار گرفته و مادر وى نیز از این موضوع اطلاع داشته است. با این شواهد مادر کودک به تحمل زندان محکوم شد و با توجه به این که پدر اصلى کودک نیز در شهر دیگرى در حال ازدواج بود و امکان پذیرش حضانت کودک را نداشت، کودک در کنار خانواده اى که حضانت او را پذیرفته بودند باقى ماند.

حضور محدود چاره ساز نیست

مدتى است که در کشور ما هم حضور مددکاران در بسیارى از جاها ضرورى احساس مى شود. اما حضور محدود چاره ساز نیست.

مددکاران با ارتباطى که با کودک و خانواده او از یک طرف و نظام قضایى از طرف دیگر برقرار مى کنند، مى توانند جلوى وارد آمدن بسیارى از آسیب هاى احتمالى بر کودکان را بگیرند. البته از طرف دیگر هم صرف ایجاد مراکز مددکارى یا مستقر کردن مددکاران در مدارس یا مراکز دیگر کافى نیست، بلکه نظام مددکارى باید قدرت زیادى داشته باشد. تا حدى که اگر مددکاران تشخیص دهند کودکى باید از خانواده بى صلاحیت و مشکل دارش جدا شود، امکان این کار وجود داشته باشد و قانون از او حمایت کند.

به هر حال اگر مددکاران کار خود را جدى بگیرند و نیز جدى گرفته شوند، مى توانند ارتباط و انسجامى در فعالیت هاى مربوط به رسیدگى به افراد آسیب پذیر ایجاد کنند. در این شرایط همه مراکزى هم که با مشکلى در وضعیت کودکان مواجه مى شوند مى دانند چه کسانى را در جریان قرار دهند.

راسین مى گوید: «در کشور فرانسه اگر مادرى هم براى اطلاع از باردارى خود به مراکز مددکارى مراجعه نکند، در نهایت به کلینیک یا پزشک مراجعه مى کند و یا بعداً کودکش را به دکتر مى برد. یا خانواده ها گذارشان به شهردارى و یا بیمارستان مى افتد و در نهایت کودکشان را به مدرسه مى فرستند. در تمام این شرایط تمام این مراکز به محض مشاهده وضعیت غیرعادى در مادر باردار یا کودک موضوع را به مددکاران اطلاع مى دهند و مددکاران براى حل مشکل کودک و خانواده او وارد عمل مى شوند».

بدون شک این قبیل فعالیت ها موجب مى شود نسلى سالم تر وارد عرصه کار و زندگى شود. چیزى که همه ما براى فرزندانمان آرزوى آن را داریم.

امتیاز به مطلب

جشن مشترک در کشورهاى حوزه نوروز

محمدرضا کریمی
 
آیین نوروز

مدتى است تعدادى از کشورها که به کشورهاى «حوزه نوروز» مشهور شده اند، مى کوشند نوروز را به عنوان «میراث معنوى مشترک» بین خود در سازمان آموزشى، علمى و فرهنگى ملل متحد به ثبت برسانند. ده کشور ایران، افغانستان، پاکستان، هند، ترکیه، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان کشورهاى حوزه نوروز هستند و ایران مسئول هماهنگ کننده آنان براى ثبت در یونسکو بوده است. پرونده آنها در یونسکو تاکنون با کش و قوس هایى همراه بوده است.

 
دیر رساندن مدارک لازم از سوى بعضى از کشورها و عضو نبودن کشورهاى تاجیکستان و افغانستان در کنوانسیون میراث معنوى و در نتیجه حذف آنها از پرونده نوروز، با توجه به این که آنها از مهم ترین کشورهاى این حوزه به شمار مى آیند، موجب به وجود آمدن این کش و قوس ها شده. با این وجود این کشورها به درستى امیدوارند نوروز سرانجام به عنوان میراث معنوى مشترکشان به رسمیت شناخته شود.
 
برپاداشتن نوروز در کشور ما که مبدع این آئین بوده همواره موجب حفظ هویت و ایجاد وحدت ملى شده است. علاوه بر ایران، نوروز در تاریخ بسیارى از کشورهاى حوزه نوروز از چنان اهمیتى برخوردار بوده که علاوه بر حفظ هویت ملى، به نماد مبارزه با استعمارگران و تسلط فرهنگ هاى بیگانه و یا متحجر و عامل رساندن پیام اعتراض نسبت به وقایع کشورهایشان تبدیل شده است.
 
نوروز فراتر از آیینی ساده
نمونه هاى زیادى وجود دارد که نشان مى دهد نوروز فراتر از تنها آئینى شاد و ساده بوده است. به عنوان مثال تاجیک هاى کشور تاجیکستان، در طول سال ها تسلط حکومت شوروى براى حفظ هویتشان به روش هاى مختلف بر پاسداشت آئین هایشان از جمله نوروز پافشارى کردند و با تبدیل شدن به شهروندان درجه دوم اتحاد شوروى هم تاوان آن را پرداختند. آنها به حدى در این کار پافشارى کردند که اینک پس از فروپاشى اتحاد شوروى و رسیدن به استقلال، با وجود اختلافات مذهبى، نزدیکى فرهنگى بسیار زیادى با ایرانیان دارند. چنان که مى توان گفت مردم تاجیکستان نزدیک ترین اشتراکات فرهنگى را با ایرانیان دارند.
یا در افغانستان تحت سلطه طالبان، افغان ها به طور پنهانى نوروز را گرامى مى داشتند و به این وسیله با تخطى از قوانین ضد نوروز طالبان، اعتراض خود را نسبت به سلطه متحجرانه آنها اعلام مى کردند.
 
سال هاى متمادى در ترکیه، آمدن نوروز با زد و خورد میان مردم کرد این کشور و ارتش ترکیه همراه بود. چراکه برگزارى نوروز به نوعى براى کردهاى ترکیه جنبه اعتراض و مبارزه با دولت پیدا کرده بود. سرانجام کردهاى ترکیه در این مبارزه پیروز شدند و حکومت ترکیه نه تنها نوروز را به عنوان جشن مردم قبول کرد، بلکه به عنوان جشن ملى همه اقوام این کشور به رسمیت شناخت و چنان که مى بینیم ترکیه خود را در بین کشورهاى حوزه نوروز جاى داده است.
 
نکته جالب دیگر درباره نوروز این است که این آئین صرف نظر از ویژگى هاى قومى و نژادى و زبانى و دینى و مذهبى در این کشورها پاس داشته مى شود. آئین نوروز در اصل از چند هزار سال پیش در میان اقوام آریایى رواج داشته است. اما اینک همانند کشور ما که همه ایرانیان صرف نظر از ویژگى هاى نژادى و زبانى و دینى، آن را بر پا مى دارند در میان کشورهاى زیادى با ویژگى هاى متفاوت برپا مى شود. چنان که نوروز میان مردم قرقیزستان، قزاقستان و ترکمنستان که به عنوان مثال زبان متفاوتى با ما دارند نیز جایگاه ویژه اى دارد. با فروپاشى اتحاد شوروى، در حال حاضر بسیارى از کشورهاى حوزه آسیاى مرکزى و قفقاز در سطح دولتى آئین نوروز را پاس مى دارند.
 
البته مردم زیادى نیز در کشورهاى خارج از حوزه نوروز زندگى مى کنند که این آئین براى آنها عامل حفظ هویت است. به عنوان مثال در کشورهایى که کردها اقلیت زبانى و نژادى هستند با پاسداشت نوروز مى کوشند هویت خود را حفظ کنند. علاوه بر آنها به خاطر حوزه نفوذ گسترده فرهنگى ایران، افراد زیادى نیز در کشورهاى مختلف زندگى مى کنند که آئین نوروز را از دیرباز به پا مى داشته اند ولى در کشور آنها نوروز به شکل دولتى برگزار نمى شود.
 
به این ترتیب نوروز در محدوده بسیار وسیعى از خاورمیانه گرفته تا آسیاى میانه و قفقاز و شبه جزیره هند و حتى در جزیره زنگبار در کشور تانزانیا در شرق قاره آفریقا پاس داشته مى شود. دلیل نفوذ نوروز به سواحل شرقى آفریقا این بوده که در سده دهم میلادى بازرگانان شیرازى به سواحل شرقى آفریقا و بویژه به جزیره زنگبار رفتند و با خود فرهنگ ایرانى از جمله نوروز را به این منطقه بردند. در نتیجه مردم زنگبار هم به شیوه خود نوروز را جشن مى گیرند. حتى مهاجرانى در کشورهاى خارج از منطقه نیز زندگى مى کنند که هرگز آئین نوروز را کنار نمى گذارند و آنها را به نسل هاى بعدى خود نیز منتقل مى کنند.
 
این افراد چنان اقلیت قدرتمندى را تشکیل مى دهند که سیاستمداران کشورهاى میزبان هر سال در مراسم تحویل سال در کنار آنها حضور مى یابند. به عنوان مثال چند سالى است که برخى از مسئولان دولتى امریکایى در جشن نوروز که هر سال از سوى مهاجران و دانشجویان و ‎… در کشورشان برگزار مى شود شرکت مى کنند. همچنین بازرگانان و دانشجویایى که به کشورهاى دیگر از جمله مالزى مى روند با برگزارى آئین نوروز توجه مردم این کشورها را به سوى خود جلب مى کنند.
 
مهم ترین دلیل براى گسترش و پایدارى این جشن آن بوده که نوروز در اصل آئینى مردمى است و هر فرد یا خانواده اى مى کوشد آن را به پا دارد. به دلیل مردمى و خود جوش بودن آن هم هست که حمله اقوام مختلف در طول تاریخ به کشور ما و یا به کشورهاى حوزه نوروز نه تنها به نابودى این آئین نینجامیده، بلکه اقوام مهاجم را هم تحت تأثیر نوروز قرار داده است.
 
از طرف دیگر نوروز نماد مفاهیم مثبت زیادى است که انسان ها به طورکلى فارغ از نژاد و مذهب به آنها علاقه مندند. از جمله آنها نو شدن و شادمانى و دوستى است. این امر موجب شده که حوزه نوروز در طول تاریخ گسترش یابد و من عقیده دارم که با به کار گرفتن تمهیداتى این حوزه بیش از پیش هم قابل گسترش است.
 
جشنی مشترک با نمادهایی متنوع
هر چند که کلیات نوروز مثل زمان برگزارى آن در بین همه اقوام و کشورهاى برگزار کننده نوروز مشترک است ولى مراسم مربوط به آن بین همه کشورها و اقوام به یک شکل و رویه برگزار نمى شود.
 
همانند کشور ما که اقوام مختلف با کیفیت هاى مختلف و متنوعى نوروز را جشن مى گیرند، در کشورهاى مختلف هم نوروز به اشکال متفاوتى جشن گرفته مى شود. در واقع از آن جا که نوروز جشنى مردمى است، در نتیجه باورهاى مردم بویژه در گذشته در شیوه برگزارى آن نقش داشته و تفاوت در این باورها و بومى شدن مراسم نوروز موجب شده هر قوم یا کشورى به شیوه خودش این آئین را برگزار کند. بویژه آن که به طور کلى هم چون زمان زیادى، یعنى حدود سه هزار سال از ابداع جشن نوروز گذشته، سنت هاى اولیه مربوط به آن و دلایل به وجود آمدن آن سنت ها نیز به فراموشى سپرده شده است.
 
به عنوان مثال میان اقوام و کشورهاى مختلف آتش به اشکال مختلف در مراسم نوروز نقش دارد. در حالى که هندى ها روز اول نوروز را کنار آتش سپرى مى کنند، کردهاى عراق و ترکیه و سوریه در کوه ها آتش به پا مى کنند. در کشورها و میان اقوام مختلف خوردن غذاهاى ویژه اى مرسوم است که این غذاها با یکدیگر متفاوت است. همچنین برخى اقوام سفره اى مى چینند که آن چه در آنها مى چینند با قوم هاى دیگر متفاوت است.
 
مردم برخى کشورها در هنگام نوروز به آرامگاه رفتگان خود مى روند. براى برخى چیدن گل جزو مراسم است. برخى حیوانات را وارد مراسم خود مى کنند. چنان که علاوه بر ما که ماهى بر سر سفره هفت سین مى گذاریم، افغان ها مسابقه بزکشى برگزار مى کنند که حتى رئیس جمهورى آنها حامد کرزاى نیز به شکل نمادین در آن شرکت مى کند و یا قزاق ها به خاطر اهمیت اسب در زندگى و فرهنگشان به نوعى از اسب در جشن هایشان استفاده مى کنند و غذاى عیدشان را نیز از گوشت اسب تهیه مى کنند و قرقیزها به اسب سوارى مى پردازند.
 
در برخى اقوام هم مسابقات مربوط به خروس جنگى برگزار مى شود. بیشتر مردم در ایام نوروز خانه تکانى مى کنند و اشیاى منزل را مى شویند و یا به دیدن اقوام مى روند. در برخى اقوام گرفتن کشتى جزو مراسم برگزارى نوروز است. در بسیارى از اقوام شعر خوانى و یا گفتن چیستان رواج دارد و ‎… .
 
به هر حال جشن نوروز، آئینى کهن و پر از مفاهیم و نمادها است. حوزه نفوذ این آئین به عنوان یک نقطه مشترک فرهنگى مى تواند کشورها و اقوام زیادى را گرد هم جمع کند و همان طور که یکى از دلایل به وجود آمدن آن بوده، دوستى ها را در بعد جهانى بیشتر و عمیق تر کند.
امتیاز به مطلب

گابریل گارسیا مارکز

حمیده احمدیان راد

گابریل گارسیا مارکزاز نظر بسیاری گابریل گارسیا مارکز یکی از بزرگ ترین نویسندگان جهان است. او روزنامه نگار و نویسنده رمان و داستان های کوتاه است که در کشور کلمبیا متولد شده. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1982 است. مارکز برای بسیاری از خوانندگانش به نام “گابو” شناخته می شود. او با رمان صد سال تنهایی به اوج شهرت رسید.

گابریل گارسیا مارکز در سال 1928 در آراکاتای مگدلنای کلمبیا متولد شد. لیسانسش را در سال 1946 گرفت. و به عنوان سردبیر یک روزنامه شروع به کار کرد. پس از آن هم سردبیر دو روزنامه دیگر شد که یکی از آنها روزنامه «لیبرال ال اسپکتادور» در بوگوتا بود که در طول دیکتاتوری لورانو گومز و جانشینش گوستاوو روجاس پینیلا منتشر می شد.

مارکز بین سال های 1955 و 1960 چند داستان کوتاه و رمان را به زبان اسپانیایی منتشر کرد. اولین رمان کوتاه او مثل برخی از کارهای بعدیش در شهر افسانه ای ماکوندو در منطقه ساحلی باتلاقی ای در شمال شرق کلمبیا به وقوع می پیوندد.

ترکیب افسانه ای کارهای مارکز با تاریخ، سیاست، واقعیات اجتماعی و قوه تخیل، اصطلاح رئالیسم جادویی را بیش از گذشته مطرح کرد. رئالیسم جادویی به وسیله بقیه نویسندگان آمریکای لاتین هم دنبال شد که مشهورترین این نویسندگان ایزابل آلنده است.

نوشته های مارکز با قدرت تصویرسازی و نیز توجه به اسرار قلب انسان مشخص می شود. در جهان گابو، گل ها از آسمان می بارند و دیکتاتورها اقیانوس ها را می فروشند. جهان او جهان زیبایی های عظیم  و ظلم های بزرگ است. او هم رمان و هم مجموعه داستان های کوتاه و هم کتاب های غیر تخیلی زیبایی دارد.

امتیاز به مطلب

سبک رئالیسم جادویی در ادبیات چیست؟


مارکز
مارکز

رئالیسم جادویی نوعی از ادبیات است که با وجود عناصر ساخته تخیل در داخل داستان و ارایه داستان با یک شکل خشک و بی روح شناخته می شود. بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین به این سبک می نویسند که شناخته شده ترین آنها گابریل گارسیا مارکز است.

اصطلاح رئالیسم جادویی، ریشه اش به دهه 1920 برمی گردد. زمانی که جرج لوییس بورخس آرژانتینی برای توصیف افسانه ها و قصه ها از این سبک استفاده می کند. این سبک برای توصیف کارهای نویسندگانی مثل گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی، گونتر گراس آلمانی و جان فولس انگلیس به کار می رود. نویسندگان سبک رئالیسم جادویی حوادث داستان را به شکل رئالیسم و معمولی ارایه می کنند. ولی برای بیان جزییات توصیفی اتفاقات داستان، آنها را با عناصر تخیل و رؤیا مانند و با موادی از رازها و افسانه ها همراه می کنند. در حال حاضر سبک رئالیسم جادویی منتقدان سرسختی نیز دارد.

منبع: http://www.themodernword.com/gabo/gabo_biography.html

امتیاز به مطلب