آقای کلاهی خوابالود

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد
 
آقای کلاهی خوابالود

آن روز صبح آقای کلاهی مثل همیشه دیر از خواب بیدار شد. او آن قدر خسته بود که نمی توانست از رختخواب بیرون بیاید.

آقای کلاهی مثل همیشه مجبور شد راه خانه تا اداره را بدود.

همین طور مثل همیشه سرکار خوابالود بود و نمی توانست کارهایش را درست انجام دهد و آقای رئیس از دستش عصبانی می شد.

آقای کلاهی مجبور شد مثل همیشه دیروقت خسته به خانه برگردد.

بعد آقای کلاهی مثل همیشه پای تلویزیون نشست. او می خواست مثل همیشه تا دیروقت برنامه های تلویزیون را تماشا کند. آهان لابد حالا فهمیدید چرا صبح ها نمی تواند زود از خواب بیدار شود و سر کار خسته است.

آقای کلاهی خوابالود

ولی آن شب آقای کلاهی به قدری خسته بود که خیلی زود همان پای تلویزیون خوابش برد.

آقای کلاهی خوابالود

به خاطر این که آقای کلاهی شب قبل زود خوابیده بود صبح زود از خواب بیدار شد و توانست حتی ورزش هم بکند.

آقای کلاهی به موقع و سرحال به سرکارش رسید و توانست کارهایش را خوب انجام دهد.

آقای رئیس از کار آقای کلاهی راضی بود و او را تشویق کرد.

آقای کلاهی خوابالود

آقای کلاهی کارهایش زود تمام شد و زود هم به خانه برگشت. حالا می توانست کارهایی را که دوست داشت انجام دهد. می توانست تلویزیون هم تماشا کند. ولی دیگر تا دیروقت تلویزیون تماشا نمی کند.

امتیاز به مطلب

کی به کی کمک می کنه؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد
کی به کی کمک می کنه؟

آن روز هیچ چیز سرجای خودش نبود. مامان با ناراحتی گفت:”چه کار کنم؟ آشپزخانه پراز ظرف های نشسته است و من آن قدر خسته ام که نمی توانم کاری انجام دهم!”

امیر کوچولو در اتاقش بازی می کرد. صدای مادرش را شنید و به آشپزخانه دوید تا به او کمک کند.

بعد از ظهر امیر به پارکی که ازخانه شان دور نبود رفت. ناگهان آقای مغازه دار را دید که روی زمین نشسته. آقای مغازه دار با ناراحتی گفت:”پسر کوچولو به من کمک می کنی؟ من افتاده ام و حالا درد دارم.”

امیر جوجه های آقای مغازه دار را جمع کرد و به او کمک کرد تا بلند شود و به مغازه اش برود. در حالی که آقای مغازه دار با لبخندش ازامیر تشکر می کرد.

کی به کی کمک می کنه؟

در راه برگشت به خانه امیر همسایه شان را دید. به نظر می رسید آقای همسایه خسته است و سعی می کند خودروش را روشن کند. او زمزمه می کرد: “آه…ه…، کار نمی کند!! شاید آب می خواهد.

امیر کوچولو مقداری آب برای خودروی او پیدا کرد.

امیر موقعی که عروسک را روی پیاده رو دید فریاد زد:”یک اسباب بازی!” چند لحظه سکوت کرد و دختر کوچولویی را روی بالکن دید. عروسک مال آن دختر بود.

امیر کوچولو عروسک را به دختر داد. دختر کوچولو خندید و به بازی کردنش ادامه داد.

کی به کی کمک می کنه؟

روز بعد امیر کوچولو از پل روی یک جوی آب عبور می کرد که ناگهان پایش لای میله های آن گیر کرد:”آه پایم! نمی توانم آن را حرکت دهم.”

بعد از مدتی او همان دختر کوچولویی که عروسک داشت را دید. دختر کوچولو به طرف امیر آمد.

دختر کوچولو رفت کمک بیاورد. دوستان امیر یکی بعد از دیگری آمدند و کمکش کردند و او را به بیمارستان رساندند.

کی به کی کمک می کنه؟

امیر کوچولو از این که به دیگران کمک کرده بود، خوشحال بود. او فکر می کرد موقعی که مردم به همدیگر کمک می کنند، کارها آسان تر می شود.

شما چه فکر می کنید؟

امتیاز به مطلب

داستان رستم پهلوان

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد

در زمان های خیلی دور پسری متولد شد که اسم او را رستم گذاشتند. زال پدر رستم دوست سیمرغ بود. رستم موقع تولد آن قدر درشت بود که از شکم مادرش بیرون نمی آمد. برای همین زال یکی از پرهایی را که سیمرغ به او داده بود سوزاند تا سیمرغ به کمکش بیاید. سیمرغ با نوعی عمل جراحی رستم را به دنیا آورد.

داستان رستم

می گویند رستم اولین بچه ای ست که به این شکل متولد شد.

رستم قوی و باهوش بود. پدربزرگ رستم هم پهلوانی قوی بود. او به رستم نصیحت کرد هیچ وقت بدی نکند و فقط به راه خدا و راه راست برود.

شبی  فیلی طنابش را پاره کرد و به مردم حمله کرد. رستم رفت تا نگذارد فیل به مردم آسیب برساند. فیل خرطومش را بلند کرد تا به رستم صدمه بزند. ولی رستم قوی تر بود و فیل را تنبیه کرد.

داستان رستم

روزی پدر رستم به او گفت:”قلعه خیلی بزرگی هست. شاه به نیای تو نریمان دستور داده بود قلعه را بگیرد. نیای تو یک سال جلوی در بود. آخر سنگی انداختند و او را کشتند.

مردم قلعه هیچ وقت از قلعه بیرون نمی آیند. چون خودشان در داخل قلعه خوراک و پوشاکشان را به دست می آورند و طلا هم دارند. تنها چیزی که خیلی دوست دارند و آن را می خواهند نمک است. تو کاروانی از شتر بردار. بر پشتشان نمک بگذار و به قلعه آنها برو.”

رستم در بار نمک چند نفر را قایم کرد و به طرف قلعه به راه افتاد.

قلعه خیلی بزرگ بود. وقتی سربازان قلعه فهمیدند رستم بار نمک دارد، او را به داخل قلعه راه دادند. رستم تا شب نمک ها را فروخت. شب که همه خوابیدند رستم و کسانی که در بار نمک قایم شده بودند به سربازان حمله کردند و قلعه را گرفتند.

داستان رستم

بعد از این که رستم قلعه را گرفت به شهرش برگشت. در شهر برایش  گله های اسب آوردند تا از بینشان اسب خودش را پیدا کند. هر اسبی که می آمد رستم دستش را پشت آن فشار می داد. آن قدر زور رستم زیاد بود که پشت اسب ها خم می شد و شکمشان به زمین می رسید. آخر رستم اسبش را پیدا کرد. این اسب رخش نام داشت. مثل فیل قوی بود. پاهایش کوتاه و چشمانش سیاه و بسیار تیز بود. چوپانی که اسب را آورده بود گفت:”قیمت این اسب بروبوم ایران است.” یعنی رستم با اسبش باید از ایران حفاظت کند.

حالا رستم پهلوانی قوی و باهوش بود که دشمنان ایران از او می ترسیدند.

امتیاز به مطلب

کتابخانه بابا

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد

داستان کتابخانه بابا

یک روز سینا از نینا پرسید:”تو می دانی چرا هرچی از بابا می پرسیم می داند؟”

نینا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:”شاید چون کتاب زیاد می خواند.”

سینا و نینا کتاب های بابا را تا آن موقع ندیده بودند. آنها همیشه فکر می کردند کتاب های بابا  کتاب های رنگی با یک عالمه تصویر دیدنی است.

یک روز که بابا کتاب هایش را مرتب می چید، بچه ها تصمیم گرفتند که کمکش کنند. بابا گفت:”شما می توانید کمک کنید. اما دقت کنید که کتاب ها خراب نشوند.”

داستان کتابخانه

همین طور که با شوق و ذوق کتاب ها را می چیدند، داخل بعضی از آنها را هم نگاه می کردند.

نینا گفت:” چه کتاب های خسته کننده ای!! آنها هیچ چیزی ندارند که شما را سرگرم کنند! نه عکس های رنگی و نه هیچ چیز جالب دیگری،..

سینا ونینا بعد از این که کتاب ها را چیدند، تمام عصر را رفتند دنبال بازی.

آن شب وقتی بابا برگشت، دو تا کادوی قشنگ دستش بود:”اینها مال شما هستند. به خاطر کمک هایتان!”

بچه ها با هیجان فریاد زدند:”اینها چقدر قشنگ اند!!”

داستان کتابخانه

بچه ها به کتاب های قشنگی که بابا برایشان آورده بود نگاه می کردند. دوتا کتاب قصه دیدنی با تعداد زیادی عکس زیبا که می توانستند سینا و نینا را سرگرم کنند. شما چه فکر می کنید؟

از آن روز به بعد, آنها تصمیم گرفتند که به دقت از کتاب هایی که داشتند مراقبت کنند تا در آینده یک کتابخانه بزرگ داشته باشند. یک کتابخانه بزرگ پر از کتاب های قشنگ. حتی بزرگ تر از کتابخانه بابا.

امتیاز به مطلب

چه کسی از لولو می ترسد؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد
 
چه کسی از لولو می ترسد؟

آن روز مانی و مونا مهمان سینا و نینا بودند.

مونا به نینا می گفت:”لولوها وجود دارند. آنها در جاهای تاریک قایم می شوند. بعد یک دفعه بیرون می آیند و بچه ها را می ترسانند.”

مانی و سینا هم با هم حرف می زدند. مانی به سینا می گفت:”مونا از لولوها می ترسد. یکی به او گفته که با چشم های خودش یک لولو دیده! حالا ببین اگر خودش لولو ببیند چه اتفاقی می افتد؟”

سینا گفت:”ولی مونا هیچ وقت لولو نمی بیند. چون لولوها وجود ندارند!”

مانی خندید و گفت:”شاید هم وجود دارند.”

چه کسی از لولو می ترسد؟

بچه ها آن روز تا شب هیچ کاری جز بازی انجام ندادند.

مونا حتی موقع بازی هم درباره لولوها حرف می زد.  سرش را از خانه اسباب بازی کوچک بیرون می آورد. صدایش را عوض می کرد و می گفت:”من لولو هستم… من لولوهستم…”

نینا هرچه به او می گفت لولوها وجود ندارند باور نمی کرد.

چه کسی از لولو می ترسد؟

شب بود که مونا از اتاق بیرون رفت. او خیلی زود برگشت. به نظر می رسید خیلی هم ترسیده است. مونا با لکنت گفت:”من… یک… لولو… دیدم!”

سینا ونینا از اتاق بیرون رفتند تا ببینند مونا چه چیزی دیده است.

وقتی توی اتاق تاریک را نگاه کردند، چیزی را دیدند. با روشن کردن چراغ، آنها فهمیدند آن چیزی که مونا را ترسانده کسی جز مانی نیست. مانی کت بابای سینا و نینا را روی سرش انداخته بود. وسط اتاق ایستاده بود تا مونا را بترساند. بعد از همه اینها شما درباره لولوها چه فکر می کنید؟آیا لولوها واقعاً وجود دارند؟

امتیاز به مطلب

چه چیزی در دنیا از همه بهتر است؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد

گاوی

آن روز آسمان آنقدر آبی بود که فراموشم نمی شود! گاوی میان علفزار ایستاده بود و فکر می کرد: “بهترین چیز دنیا چیست؟”

گاوی

گاوی به کنار مامان گاوی رفت. مامان گاوی داشت علف می خورد. گاوی پرسید: “مامان چه چیزی در دنیا از همه بهتر است؟

مامان گاوی بی آنکه فکر کند جویده جویده گفت:”خوردن علف های شیرین از همه چیز بهتر است.”

گاوی گیج شده بود. “البته خوردن علف های شیرین لذت بخش است ولی نمی تواند برای من بهترین چیز جهان باشد.”

گاوی

بابا گاوی همیشه خیلی زود عصبانی می شد. او در جواب سؤال گاوی با عصبانیت گفت:”بهترین چیز در جهان این است که هیچی عصبانیت نکند. بچه گاوی مثل تو هم از این سؤال های عجیب و غریب نپرسد!”

گاوی

گاوی فکر کرد وفکر کرد. او به دقت به اطرافش نگاه کرد. خورشید در میان علفزار می درخشید. علف ها با وزش باد می رقصیدند و با حرکتشان موسیقی زیبایی از آنها بلند می شد. گاوی همه این زیبایی ها را دوست داشت.

 
گاوی داد زد:”حالا فهمیدم! خوب نگاه کردن به مناظر زیبای طبیعت و لذت بردن از آنها بهترین چیز دنیاست.”

امتیاز به مطلب

انیمیشن سازی، موسیقی متن

1– 2– 3– 4– 5– 7– 8– 9

 

موقعی که کار تصویرسازی بسته می شود، تهیه کنندگان نمایش را به بخش صدا می دهند و مهندسان صدا اصواتی را پاک می کنند و جلوه های صوتی را اضافه می کنند. در بیشتر کارتون ها، جلوه های صوتی تا حد زیادی لحن یک نمایش را تعیین می کند. به طوری که می توانیم در فیلم پارس سگ ها و جیک جیک پرندگان را بشنویم.

 

موزیک هم می تواند بر لحن یک نمایش تأثیر بزرگی به جا بگذارد .

 

در بخش صدا همه اصوات لازم برای انیمیشن جور می شود. پس از این که بخش صدا همه اصوات را مونتاژ می کند، آهنگ ها را هم ترکیب می کند تا کار به سطح مناسب برسد. مهم است اطمینان حاصل شود که صدای یک شخصیت با موزیک متن پوشانده نمی شود یا آن که یک جلوه صوتی به شکلی غیرطبیعی بلند نیست.

 

بعد از ماه ها کار در نهایت کار ساخت یک قسمت از کارتون پایان می یابد. شرکت تولید کننده نوار اصلی یک قسمت از کارتون را به شبکه تلویزیونی، تلویزیون کابلی، ماهواره و… می دهد. در همین حین قسمت های بیشتری وارد خط تولید می شود.

:منبعhttp://entertainment.howstuffworks.com/tv-animation8.htm

امتیاز به مطلب

انیمیشن سازی، ویرایش

1– 2– 3– 4– 5– 7– 8– 9

 

حتی اگر یک محصول کاملاً انیمیشن شده در دست داشته باشید، لزوماً کار نمایش پایان نیافته است. ممکن است در رنگ ها اشتباه شده باشد و به عکسبرداری دوباره نیاز باشد یا ممکن است تهیه کنندگان از شوخی های یک صحنه خوششان نیاید.

 

عکسبرداری دوباره انیمیشن ممکن است پرهزینه باشد، بنابراین ویرایش گران حقه هایی پیدا کرده اند تا به نتایج دلخواه برسند. با بعضی از ویرایش های خلاقانه می توان تغییرات بسیار زیادی به وجود آورد. حتی می توان دوباره برای انیمیشن هدف گذاری کرد تا شخصیت ها حرف های جدیدی بزنند یا می توان از عکس های قسمت های دیگر استفاده کرد.

این یکی از دلایلی است که باعث می شود شخصیت ها در نمایش های انیمیشن عموماً همان لباس قدیمی شان را بر تن داشته باشند برای این که برای حفظ هماهنگی آسان تر است انیمیشن ها از قسمت های دیگر مجموعه قرض گرفته شوند.

:منبع http://entertainment.howstuffworks.com/tv-animation7.htm

امتیاز به مطلب

انیمیشن سازی، انیمیتیک و رنگ

1– 2– 3– 4– 5– 7– 8– 9

 

بعد از این که تهیه کنندگان داستان را تأیید کردند، زمان ساختن انیمیتیک فرا می رسد. انیمیتیک طرح کلی خیلی ابتدایی از انیمیشن است که بعضی اوقات “آزمون مداد” (pencil test) هم نامیده می شود. انیمیتیک تقریباً شبیه به استوری بورد متحرک است.

 

انیمیشن

منبع عکس:Fox Broadcasting Company

 

انیماتورها طراحی های کلیدی را انجام می دهند و از آنها عکس می گیرند به نحوی که نمایی از آن چه تولید نهایی به آن شبیه می شود را ارایه کنند. به خاطر این که کار کاملاً انیمیشن نیست، شخصیت ها حرکات متشنجی دارند و حرکت دهانشان همیشه با صداها هماهنگ نیست. تهیه کنندگان انیمیتیک را برای حصول اطمینان از شکل اجرا و زمان بندی کار واقعی مورد استفاده قرار می دهند. همچنین مرحله انیمیتیک آخرین فرصت برای تهیه کنندگان است تا در  مسیر حرکت داستان تغییراتی اساسی انجام دهند. بعد از این مرحله هر تغییر بزرگی در کار پرهزینه خواهد بود و پیشنهادی است که وقت را هدر می دهد.

 

بعد از این که مرحله انیمیتیک کامل و همه تغییرات اعمال شد، انیماتورها طراحی های کلیدی شان را به یک استودیوی انیمیشن می فرستند.

 

انیماتورهای آمریکایی این طراحی ها را به یک استودیوی انیمیشن سازی در کره ارسال می کنند. امروزه تهیه کنندگان تلویزیونی آمریکایی به شرکت های کره ای مزد می دهند چون که صنعت انیمیشن کره هزینه اش نسبتاً پایین است و به هنرمندان آموزش دیده زیادی دسترسی دارد.

 

انیماتورهای آمریکایی چند طرح (فریم) کلیدی از کار تهیه می کنند و در کره اولین قدم در کسب و کار “بینابین ها” است. به عنوان مثال در مورد درست کردن همبرگر  انیماتورهای آمریکایی چند طرح کلیدی تهیه می کنند. به عنوان مثال در یک طرح شخصیت زیر گاز را روشن می کند، در طرح بعد او با کفگیر همبرگر را بر می گرداند و در طرح بعدی همبرگر را به هوا می اندازد. انیماتورهای کره ای مابین این طرح ها را می کشند. به طوری که هنگامی که متحرک سازی انجام می شود، ما حرکت های روانی را می بینیم.

 

بعد از کشیدن طرح های بینابینی، مرحله جوهرکاری و رنگ آمیزی شروع می شود. انیمیشن سازان هر طرح را  از روی اسلاید استات (acetate) شفاف (یک ورق فیلم شفاف پلاستیکی) در جوهر وارد می کنند و سپس نقاشی رنگ آمیزی می شود. از آن جایی که فناوری رایانه ای در حال پیشرفت است، بیشتر فیلم ها به صورت دیجیتالی جوهری و رنگ می شوند.

 

وقتی مرحله جوهری کردن و رنگ آمیزی کامل می شود، هر اسلاید بر روی تصویر پس زمینه انیمیشن قرار داده می شود و از آن عکس گرفته می شود تا یک فریم ایجاد شود. فیلم ظاهر می شود و به ایالات متحده فرستاده می شود تا قدم بعدی درفرایند ساختن کارتون برداشته شود. محصول تمام شده “رنگ” (the color) نامیده می شود.

منبع:http://entertainment.howstuffworks.com/tv-animation6.htm

امتیاز به مطلب

انیمیشن سازی، استوری بورد و کار هنری

1– 2– 3– 4– 5– 7– 8– 9

 

استوری بورد (storyboard) اولین پله در اضافه کردن هنر به کلمات متن فیلمنامه است.

 

استوری بورد از صفحاتی کاغذی تشکیل شده که فضایی هم برای کارگردان در آن در نظر گرفته می شود تا برای متحرک کردن داستان برنامه ریزی کند. یک نمونه استوری بورد دربردارنده فضایی در داخل یک باکس است که این باکس حاوی طرح کلی (نه کاملاً محکم و نهایی) از اقداماتی که کارگردان باید انجام دهد، خطوط مربوط به شخصیت ها و جهت دوربین که در زیر تصویر نوشته می شود است. با این که استوری بورد بر روی کاغذ است ولی واقعاً خیلی مهم است چراکه استخوان بندی فیلم را تشکیل می دهد.

 

در انیمیشن، استوری بورد باید بسیار جزء به جزء همه چیز را تشریح کند. استوری بورد اطلاعات زیادی ارایه می کند. آنها زوایای مختلف دوربین و عکس ها را تشریح می کنند و از آن مهم تر ما حس زمان بندی و هنرنمایی شخصیت ها را دریافت می کنیم.

 

انیمیشن

منبع عکس:Fox Broadcasting Company

 

همچنین در استوری بورد، کارگردان شروع می کند به ایده دادن درباره طرح کلی تا این که به متن نهایی برسد. موقعی هم که موسیقی متن فیلم می رسد کارگردان طراحی جداول و برنامه ریزی نهایی را شروع می کند.

 

هنگامی که تهیه کنندگان، استوری بورد اولیه را تأیید می کنند، انیماتورها می توانند طراحی های کلیدی را برای داستان را انجام دهند. این هنرمندان به طور کامل کار متحرک سازی را انجام نمی دهند بلکه لحظات مهمی از نماهای یک صحنه فیلم را طراحی می کنند و همه پس زمینه های لازم (داخل اتاق ها، چشم انداز خیابان و غیره) را نیز برای داستان می کشند.

 

به منظور حفظ  یکپارچگی هر شخصیت، انیماتورها به مجموعه اوراق مدل مراجعه می کنند. اوراق مدل شخصیت ها نسبت های بدن هر شخصیت به خصوص اندازه های هر شخصیت نسبت به دیگر شخصیت ها و در موقعیت های متفاوت را از چند زاویه نشان می دهد. این ابزاری بسیار مهم و حیاتی است که کارکردی مثل هنرپیشه های واقعی را به شخصیت های انیمیشن می دهد. بدون این اوراق یک انیماتور ممکن است یک شخصیت را به شکلی متفاوت از انیماتور دیگر طراحی کند و چنین به نظر برسد که اندازه و ظاهر شخصیت در طول نمایش تغییر می کند.

 

منبع: http://entertainment.howstuffworks.com/tv-animation5.htm

امتیاز به مطلب