چرا خیلی ها قصه کارتون ماشین ها را دوست دارند؟

حمیده احمدیان راد

کارتون ماشین ها

کارتون ماشین ها “Cars” داستان یک ماشین مسابقه مغرور به نام مک کویین آتشین Lightning McQueen است که تنها هدفش در زندگی پیروز شدن در جام پیستون Piston Cup است.

مک کویین به سختی در یک جام پیروز می شود. یعنی در یک مسابقه نزدیک با دو رقیب دیگر با بیرون آوردن زبانش از آنها می برد. مک کویین خودپسند پرادعا فقط شهرت می خواهد. فکر دایم درباره پیروزی او را به یک ماشین مسابقه تبدیل کرده که هیچ دوستی ندارد. او فقط کسانی را که به او خدمت می کنند آتشی می کند و از این کارش هم احساس زیان یا ناراحتی نمی کند. تنها دوستش مدیر برنامه هایش است که با او هم تنها از طریق ارتباطات الکترونیک در تماس است. مک کویین می گوید که “من تنها کار می کنم” و این فکر غلط را دارد که فردگرایی و متکی به خود بودن با منزوی بودن یکی است.

کارتون ماشین ها

مک کویین در یک جام با تعداد زیادی از ماشین ها مسابقه می دهد
 

کارتون ماشین ها

مک کویین از بقیه ماشین ها جلو می زند و جام را می برد

حالا مک کویین باید با یک کامیون به کالیفرنیا برود و نقشه دارد که بعد از این مسابقه، مسابقات را کنار بگذارد.

کارتون ماشین ها

مک کویین سوار بر کامیونی به نام مکس برای شرکت در مسابقات کالیفرنیا به این ایالت می رود

اما در مسیر کالیفرنیا بدشانسی می آورد و به نوعی غرورش موجب می شود که خودش را در شهر کوچکی به نام “رادیاتور اسپرینگز” در جاده قدیم 66 ببیند.

کارتون ماشین ها

مک کویین بدشانسی می آورد و از یک شهر متروکه سر در می آورد
 

کارتون ماشین ها

مک کویین در شهر متروکه با ماشین هایی آشنا می شود

درست مثل جاده شهرت، شهر رادیاتور اسپرینگز هم شهری تک افتاده است که در جهان خارج هم فراموش شده است. این شهر کم کم به سمت کهنگی حرکت کرده. شهروندان رادیاتور اسپرینگز  از این که جامعه آنها را ترک کرده و فراموش کرده ناراحتند. چون که جامعه تنها به هرچیزی که سریع وجدید است یا کاراتر است توجه دارد. به خصوص سواری ها فقط به جاده های جدیدی که که خوش منظره تر باشند، علاقه مندند. همان طور که در فیلم می بینیم که دو جهانگرد می خواهند هرچه زودتر از شهر خارج شوند. جاده 66 هم که مستقیم از میان یک شهر نیمه ویران می گذرد و تنها 10 دقیقه وقت لازم است تا از میان شهر عبور کرد.

کارتون ماشین ها

مک کویین با ماشین قراضه ای دوست می شود که شجاعت را از او می آموزد
 

کارتون ماشین ها

با آشنا شدن با یک قهرمان سابق مسابقات اتومبیل رانی که قاضی نیز هست حس مسئولیت پذیری و تکنیک های مسابقه ای جدیدی را می آموزد
 

کارتون ماشین ها

با آشنایی با یک پورشه دوست داشتن را یاد می گیرد و با تاریخچه مردم شهر آشنا می شود

ماشین های شهر رادیاتور اسپرینگز مردم یک جامعه شکست خورده را به یاد ما می آورند. این ماشین ها هم مثل مردم عادی جهان از ویرانی شهرشان تأسف می خورند. خیلی از آنها هم علاقه به شهر و منطقه شان را به خاطر جست و جوی چیزهای ارزان تر و سریع تر ترک کرده اند. اما در این فیلم می بینیم که رقابت جایش را به نوع دوستی می دهد. سرانجام مک کویین آتشین به کالیفرنیا محل مسابقات می رسد و از دو رقیبش پیش می افتد. اما تنها کمی مانده به خط پایان مسابقه برمی گردد تا به یک ماشین صدمه دیده کمک کند و او از نظر جمعیت پیروز میدان می شود.

کارتون ماشین ها

مک کویین در مسابقات کالیفرنیا هم از همه جلو می زند ولی از نظر او معنی قهرمانی فرق کرده است
 

کارتون ماشین ها

شهر رادیاتور اسپرینگز توانایی های زیادی دارد و مک کویین از شهرتش استفاده می کند تا این شهر را از حالت متروکه بودن درآورد

این فیلم به ما می گوید که اختراعات و پیشرفت اقتصادی به جامعه های ما و فرهنگ و ارزش های ما صدمه می زند. همین طورمی گوید که تکنولوژی های جدید و اختراعات یک نیروی ویران کننده است اما در عین حال زندگی مدرن ما را به وجود آورده و آن را لذت بخش تر کرده.

اما رادیاتور اسپرینگزی ها مدت های طولانی مقابل تغییر ایستادگی کرده اند. مک کویین آتشین مردم شهر را مجبور می کند تا باور کنند که باید تغییر کنند تا به حیاتشان ادامه دهند. ماشین های شهر هم رفتارهایشان را بهتر می کنند و وضع شهرشان را بهبود می بخشند.

بعد از مسابقه نهایی، مک کویین نتوانست جام پیستون را ببرد اما  تحسین همه را به دست آورد. او با شهرتش رادیاتور اسپرینگز را به مکان بزرگی برای سرویس دهی به ماشین ها و فروش تایر تبدیل کرد و به این ترتیب یک تقاضای بین المللی برای سرویس دهی به ماشین ها به وجود آمد.

سازندگان فیلم ماشین ها در کارشان موفق بوده اند. دلیلش هم این است که آنها نسبت به علاقه مخاطبانشان آگاهی داشته اند. یعنی بچه های کوچک و همین طور بزرگسالانی که در نهایت می گویند که بچه ها باید چه چیزی را تماشا می کنند.

کارتون ماشین ها”Cars” در حد فیلم های انیمیشن بزرگی مثل لولوها “Monsters” و داستان اسباب بازی “Toy Story” است. زیبایی این فیلم ها در این است که بچه ها را نشانه می روند و معمولاً یک درس اخلاقی یا اقتصادی دارند که به درد بزرگسالان هم می خورد.

5/5 - (1 امتیاز)

آریایی ها که بودند؟

نژاد سفید پوست به سه دسته تقسیم شده است که عبارتند از هند و اروپایی، سامی و حامی. آریایی ها یکی از هشت شعبه نژاد هند و اروپایی است. ایرانی هم به معنی کلیه مردمانی است که از شاخه ایرانی آریایی ها منشعب شده اند.

مسیر مهاجرت هندواروپایی ها

مسیر مهاجرت هندواروپایی ها

آریایی ها و بقیه شعبه های نژاد هند و اروپایی زمانی در یک جا زندگی می کرده اند. این جای مشترک به طور کلی در منطقه ای بین دریای سیاه و دریای کاسپین (خزر) تقریباً در محل گرجستان کنونی بوده است. این مردمان از سه هزار سال قبل از میلاد شروع به مهاجرت کردند. احتمالاً شعبه آریایی اولین شعبه هند و اروپایی است که از نقطه اصلی مهاجرت کرده.

سه شعبه نژاد آریایی عبارتند از: شعبه هندی، شعبه ایرانی و شعبه سکایی. این سه شعبه بعد از مهاجرت از نقطه اصلی مدت ها در آسیای میانه باهم زندگی کردند. بعد از هم جدا شدند. شعبه ایرانی به طرف جنوب و جنوب غربی رفت و در فلات ایران پخش شد. این مردم خود را آیریا نامیدند که به معنی نجیب و باوفا است. اسم ایران هم ابتدا "آیران" بوده و بعد از تغییراتی در نهایت ایران نامیده شده. طبیعی است که دلیل این مهاجرت ها زیاد شدن سکنه و تنگی جا بوده است.

آریایی های ایران در دو هزار قبل از میلاد به ایران رسیدند. وقتی آنها وارد ایران کنونی شدند، ظاهراً با مردمی بومی مواجه شده اند که عیلامی ها مهم ترین آنها بوده اند. بومی های ایران زشت و از نظر نژاد و عادات و اخلاق و مذهب از آنها پست تر بوده اند. آریایی ها به مردم بومی "دیو" یا "تور" می گفتند. در ابتدا آریایی ها دایم با مردم بومی می جنگیدند و آنها را می کشتند. وقتی خطر بومی ها دفع شد، آنها را واداشتند کارهای پرزحمتی مثل کشاورزی و تربیت احشام را انجام دهند و مثل غلام و کنیز به خانواده ها خدمت کنند. سپس خودشان هم با بومی ها مخلوط شدند.

آریایی ها به هرجایی که وارد می شدند پس از جنگ با بومی ها قلعه ای می ساختند تا خانواده ها و احشامشان در آنها زندگی کنند. آتشی را هم روشن می کردند که هم از آن استفاده عادی کنند و هم از آن به عنوان علامت در هنگامی که دشمن می خواسته حمله کند استفاده کنند. از همین قلعه ها شهرها و دهات به وجود آمدند.

آریایی های ایران وقتی به ایران آمدند، از نظر تمدن پست تر از همسایه های خود یعنی بابل و آشور بودند و چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتند. ولی از نظر اخلاقی بر آنها برتری داشتند. چون اعتقادات مذهبی آنها سعی و کوشش و کار کردن را تشویق می کرد و دروغ را یکی از بزرگ ترین ارواح بد به شمار می آورد.

مذهب آریایی ها

آریایی های ایران در ابتدا عناصر خوب مثل روشنایی و باران را وجودهای خوب می دانستند و شب و زمستان و خشکسالی و قحطی و بیماری ها و مرگ و بلایا را وجودهای بد می دانستند. وجودهای خوب را می پرستیدند و آنها را حمد و ثنا می کردند و نیاز می دادند و ارواح بد را دشمن می دانستند و در مقابل آنها ورد می خواندند. همین کارها بعدها باعث افزایش سحر و جادو شد. در نهایت هم آریایی های ایران به پرستش خدای یگانه رسیدند و ظهور زرتشت هم این عقیده را محکم کرد.

خانواده های آریایی چگونه بودند؟

پدر یا بزرگ تر خانواده قدرت داشت و زن اگرچه اختیاراتی نسبت به شوهرش نداشت، ولی بانوی خانه به حساب می آمد. به نظر می رسد که مقام زن ها نزد آریایی های ایرانی بهتر از مقام آنها در نزد مردمان دیگر بوده. فرزندان هم به طور کامل از پدر پیروی می کردند. اجاق خانواده در جای معینی قرار داشته و مورد احترام بوده. رییس خانواده مراقب اجاق خانواده بود تا خاموش نشود.

به طور کلی تاریخ آریایی ها در ایران از قرن هفتم یا اواخر قرن هشتم پیش از میلاد شروع شده است و معلوم نیست که آنها پیش از این تاریخ یعنی از زمانی که از بقیه هند و اروپایی ها جدا شدند، چه کار می کرده اند. طبق داستان های کهن، جمشید، فریدون، منوچهر و زابی ها از جمله کسانی بودند که در این مدت دولت تشکیل داده اند.

امتیاز به مطلب

ساختمان کلیه چگونه است؟

دکتر مونا زارع

هر کلیه از چند بخش درست شده است که عبارتند از:

1-بخش قشری

2-بخش مرکزی (مدولا)

3-فضای سینوس کلیه

ساختمان کلیه

قشر کلیه به صورت نواری است که کاملاً قسمت مرکزی را احاطه کرده است. ضمیمه هایی از قشر کلیه به قسمت مرکزی کلیه برآمده می شود که ستون های کلیوی نام دارند.

قسمت مرکزی (مدولا) ی کلیه از حدود ده جسم مخروطی به نام هرم های کلیه تشکیل شده است.

هرم های کلیوی به صورتی قرار می گیرند که نوکشان به سمت مرکز کلیه و قاعده آن به طرف قشر کلیه است. به نوک هرم ها پاپیلای کلیوی می گوییم. پاپیلای کلیوی توسط کالیس های فرعی احاطه می شوند (کالیس های فرعی ادرار را دریافت می کنند و قسمت ابتدایی مجرای اند که در نهایت میزنای ها (حالب ها) را می سازند.

چند کالیس فرعی (سه تا هفت تا) به هم متصل شده و یک کالیس اصلی را تشکیل می دهند و دو یا سه کالیس اصلی به هم متصل شده لگنچه کلیه را می سازند که انتهای فوقانی قیفی شکل میزنای است.

امتیاز به مطلب

اندازه، شکل و محل قرارگیری کلیه ها

دکتر مونا زارع

کلیه ها به نام های رنه، نفروس و به زبان خیلی عامیانه قلوه نیز نامیده می شوند.

کلیه ها یک جفت عضو دفعی اند. آنها لوبیایی شکل هستند. در پشت شکم قرار دارند.

کلیه ها در طرفین ستون مهره ها قرار دارند. در حالت خوابیده کلیه ها تقریباً از طرف بالا از مهره 12 سینه ای و از طرف پایین تا مهره سه کمری امتداد دارند.

محل قرارگیری کلیه ها به خاطر اثر کبد، کلیه راست کمی پایین تر از کلیه چپ قرار دارد (انگار که کبد روی کلیه راست فشار آورده و آن را کمی به پایین متمایل کرده).

با این که دو کلیه از نظر اندازه و شکل مشابهند، اما کلیه چپ بلندتر و باریک تر از کلیه راست است و به خط وسط بدن نزدیک تر است.

قطب پایینی کلیه ها باریک است، اما قطب بالایی پهن است و با غده فوق کلیه تماس نزدیک دارد.

کناره خارجی کلیه ها محدب (برآمده) و کناره داخلی آنها گود است (در آناتومی منظور از کنار خارجی کناره ای است که به خارج بدن نزدیک تر است و کنار داخلی کناره ای است که به سمت داخل بدن نزدیک تر است).

در وسط این گودی کنار داخلی کلیه، یک فرورفتگی به نام ناف کلیه وجود دارد. ناف کلیه در حقیقت یک شکاف طولی عمیق است.

کلیه یکی از موضوعاتی که آناتومی به ما یاد می دهد، این است که بتوانیم راست و چپ و یا پشت و رو بودن یک عضو یا قسمتی از بدن را تشخیص دهیم (یعنی به عنوان مثال وقتی یک کلیه واقعی مانند کلیه (قلوه) گوسفند را می بینیم و یا پزشکان کلیه انسان را می بینند و یا حتی وقتی در آزمایشگاه مدرسه یک کلیه پلاستیکی را می بینیم بتوانیم تشخیص دهیم که کلیه راست یا کلیه چپ است یا جلوی کلیه را می بینیم یا پشتش را).

درباره کلیه ها، یک راه خوب برای تشخیص این موارد عناصری است که از ناف کلیه می گذرند. در ناف کلیه به ترتیب از جلو به عقب این عناصر عبور می کنند:

1-سیاهرگ کلیوی: جلوترین عنصر در ناف کلیه است (در بسیاری از منابع و در دانشگاه به سیاهرگ، ورید و به سرخرگ شریان می گویند).

2-سرخرگ (شریان کلیوی)

3-لگنچه کلیوی (قسمت انتهایی بالایی و متسع (گشاد) شده میزنای است.

پس به این ترتیب در کلیه از جلو به عقب این اجزا را داریم: سیاهرگ، سرخرگ و لگنچه و به این ترتیب می توانیم جلو پشت کلیه را از هم تشخیص دهیم (هر طرف سیاهرگ جلوتر بود، آن قسمت روی کلیه است).

چگونه می توانیم بالا یا پایین بودن کلیه را تشخیص دهیم؟ از کجا می فهمیم که کدام سر قطب بالایی و کدام سر قطب پایینی است؟ چنان که گفتیم سطح یا قطب بالایی کلیه پهن تر است. اما سطح پایینی باریک تر است. یک راه بهتر نیز برای تشخیص قطب بالایی و قطب پایینی کلیه ها وجود دارد. میزنای که بعداً بیشتر درباره آن صحبت خواهیم کرد از لگنچه به سمت پایین می آید. به این ترتیب هر طرفی که میزنای به آن طرف می آید قطب پایین است و دیگری قطب بالاست.

هر کلیه حدود 11 سانتی متر طول و شش سانتی متر ضخامت دارد. به قولی هر کلیه انسان بالغ به اندازه حدود یک دست مشت شده است. متوسط وزن کلیه در مردان نیز 150 گرم و در زنان 135 گرم است.

محور طولی کلیه ها نیز به سمت پایین و به سمت خارج است. پس بنابراین قطب های بالایی کلیه نسبت به قطب های پایینی به خط وسط نزدیک ترند.

(اگر می خواهید آناتومی بدن را بهتر بفهمید هنگامی که به یک شکل نگاه می کنید فرض کنید که بدن فردی را می بینید که روبرویتان ایستاده است. طبیعی است که سمت راست شما در واقع سمت چپ اوست و برعکس. البته دقت شود که گاهی شکل مربوطه سطح پشتی بدن فرد را نشان می دهد که در این صورت معلوم است که سمت راست ما همان همان سمت راست شکل است و برعکس. همچنین به قول استادی وقتی کسی را می بینید سعی کنید با نگاه کردن داخل بدنش را مجسم کنید).

کلیه جنین چه شکلی است؟

در جنین کلیه ها لوبوله (لوب لوب یا قطعه قطعه اند) و حدود 12 قطعه (لوبول) اند که به تدریج بعد از تولد به هم متصل شده و در دوران بلوغ کلیه ظاهری یکنواخت و صاف پیدا می کند. ممکن است در بعضی از موارد آثار قطعات لوبول های جنینی کلیه کماکان باقی بماند (از نظر علمی هفته سوم تا هشتمی که فرد در بدن مادرش است (حاملگی) را دوران رویانی یا اندام زایی می گویند و از ماه سوم تا تولد را دوران جنینی می گویند).

امتیاز به مطلب

خلاصه کتاب هری پاتر و زندانی آزباکان

جلد کتاب هری پاتر و زندانی آزباکان

برای دوازده سال قلعه نظامی ترسناک آزباکان یک زندانی بدنام به نام سیریوس بلک را به جرم کشتن 13 نفر تنها با یک نفرین نگه می داشت. گفته می شد که او وارث مسلم ارباب تاریکی یعنی “ولدمورت” است. حالا سیریوس فرار کرده است و نشانه هایی از خودش به جا گذاشته که ممکن است جایی که به آن رفته را آشکار کند: چرا که نگهبانان آزباکان شنیده بودند که سیریوس بلک در خواب درباره هری حرف می زند و می گوید که هری پاتر امنیت ندارد. حتی در پناه دیوارهای مدرسه جادگری و در محاصره دوستانش. به خاطر این که ممکن است که یک خائن در میانشان باشد.

مروری بر کتاب

باور می کنید یا نه هری پاتر 13 ساله نمی تواند منتظر بماند که به مدرسه برگردد. او بیشتر از هرکسی آماده است تا بعد از گذراندن تعطیلات تابستانی وحشتناک دیگری با بستگان غیر جادوگرش یعنی دورسلی ها سال سومش را در مدرسه سحر و جادوی هاگوارتز شروع کند.

این تابستان بدترین تابستانی بود که هری گذرانده بود. چون که هری بر خلاف قوانین از قدرت پرواز جادوگریش استفاده کرده بود. او به این خاطر از این جادو استفاده کرده بود که مارج، عمه آزاردهنده اش با دورسلی ها ملاقات کرد و باهدف و با صدای بلند بعضی توضیحات را درباره هری داد. او هم عمه اش را با هوا مثل یک بادکنک بزرگ باد کرد. هری از ترس مجازاتی که ممکن بود از طرف دورسلی ها (یا از وزارت امور جادوگری) در انتظارش باشد، فرار کرد. اما در نیمه شب به وسیله اتوبوس ارغوانی رنگ جادوگری اسرارآمیزی که او را به سلامتی به یک مسافرخانه به نام “کالدرون لیکی” پراند، خلاص شد. این جا جایی است که هری می فهمد که سومین سال تحصیلش در مدرسه عجیب تر و ترسناک تر از همیشه خواهد بود.

هری می شنود که “سیریوس بلک” مرد دست راست ولدمورت، جادوگر شرور (کسی که مسئول کشتن والدین هری بوده) از آزباکان، زندان جادوگری فرار کرده است. اما بدتر از همه این که سیریوس دنبال هری می گردد! (البته بعداً هری می فهمد سیریوس در واقع پدر خوانده اوست و ولدمورت برای او توطئه کرده است). دامبلدور (رییس هاگوارتز) و وزیر امور جادو دمنتورهای (دیوانگان) شبه غول را به نگهبانی از ورودی های هاگوارتز می گمارد. هنگامی که هشدار امنیتی دیگری آمد، هری دیگر اجازه نداشت تا محلش را ترک کند (اگرچه راهی پیدا می کند تا پنهانی از روی منطقه ممنوعه رد شود).

اما چرا دمونتورها هنگامی که به هری نگاه می کنند او را تسلیم بی قدرتی می کنند؟

پرفسور جدید هاگوارتز، پرفسور لوپین جواب این پرسش و بسیاری دیگر از اسرار را دارد. پرفسور لوپین چیزی بیش از آن که نشان می دهد اثر دارد.

هری پاتر و رفقایش رون و هرمیون خیلی کارها هم داشتند تا در کلاس ها انجام دهند. آنها همچنین باید راهی پیدا می کردند تا به دوستانشان کمک کنند. مثل پرفسوری به نام هاگرید که با اولیای مدرسه دچار مشکل شد. همچنین، هری هنوز بازیکن ستاره بازی کوییدیچ تیم گریفیندور است. او اکنون می تواند روی یک جاروی جدید، هدیه بی همتایی که از جایی برایش رسیده است بازی کند. خلاصه داستان هری پاتر و انجمن اسرار و خلاصه داستان هری پاتر و سنگ جادو را نیز می توانید در سایت wikiwebia بخوانید.

منبع: http://www.kidsreads.com/HP07/books/prisoner_azkaban.asp

امتیاز به مطلب

دانش آموزان چگونه به درس و مدرسه علاقه مند می شوند؟

محمدرضا کریمی

تا زمانی که به چیزی احساس نیاز نشود فرد برای رسیدن به آن تلاش نمی کند. اگر فردی نتواند در زندگی چیزهای مهم را تشخیص دهد و آنها را نشناسد، نباید امید زیادی به بهبود زندگی و رفاه او داشته باشیم. اگر فرد نداند چه چیزی برایش اهمیت دارد و چه باید انجام دهد، به هدف های خود نخواهد رسید.

علاقه به مدرسه

باید کوشید تا چیزهایی را که دانش آموز در زندگی به آنها علاقه دارد شناسایی کرد

عده ای از روانشناسان رفتار انسان را متأثر از احساسات او می انگارند. یعنی احساسات انسان ایجاد کننده رفتار او است. به عبارت دیگر احساسات، طرز فکرها، اعتقادات و ادراکات انسان به وجود آورنده رفتارند. از نظر تربیتی نیز این عقیده بسیار اهمیت دارد. اگر دانش آموزی احساس کند که معلمش او را دوست دارد، رفتارش نسبت به آن معلم دوستانه خواهد بود و به درس آن معلم نیز علاقه مند خواهد شد. در مقابل اگر احساس کند که معلم او را دوست ندارد، احتمالاً نسبت به درس آن معلم نیز علاقه ای نخواهد داشت. بنابراین باید کوشید تا چیزهایی را که دانش آموز در زندگی به آنها علاقه دارد شناسایی نمود و کار کردن با دانش آموز را از چیزهای دوست داشتنی آغاز کرد.

شناسایی خود یا خویشتن پنداری- خویشتن پنداری عامل بسیار مهمی در ایجاد نوع رفتار است. افرادی که خویشتن پنداری مثبتی دارند رفتارشان اجتماع پسندتر از افرادی است که خویشتن پنداری آنها منفی است. خویشتن پنداری عبارت از عقیده و پنداری است که فرد درباره خود دارد. این عقیده و پندار به تمام جوانب خود یعنی جنبه های جسمانی، اجتماعی، عقلانی و روانی فرد مربوط می شود. تصور انسان درباره هریک از عوامل رفتار معین و مشخص است.

به عنوان مثال یک نمونه از مواردی که تأثیر خویشتن پنداری دانش آموزان را در وضع تحصیلی آنان نشان می دهد این است که دانشمندی در ضمن مشاوره با دانش آموزان عقب افتاده طی سالیان متمادی به این نتیجه رسیده است که یکی از عوامل اصلی عدم موفقیت تحصیلی این عده عقیده و پنداری است که آنها درباره خود دارند. به عبارت دیگر تعداد زیادی از این دانش آموزان اصولاً معتقدند که قادر به خواندن نیستند. آزمایشات پزشکی نشان می دهد که این عده دارای هیچ گونه نقص بینایی، عقلانی، شنوایی یا گویایی نیستند و از نظر جسمی سالم هستند. این دانشمند پس از مشاوره با این شاگردان نتیجه می گیرد که فقط خویشتن پنداری منفی شاگردان باعث عقب افتادگی تحصیلی آنها شده است. نتیجه آن که خویشتن پنداری تأثیر مهمی در نحوه پیشرفت دانش آموزان و رفتار آنها دارد.

امتیاز به مطلب

دایناسورها خونگرم بودند یا خونسرد؟

مقالات مرتبط: دایناسور چیست؟ –   دایناسورهای گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیزخوار –  بزرگ ترین، بلندترین و کوچک ترین دایناسورها – تکامل دایناسورها –   دلایل انقراض دایناسورها (قسمت اول) –  دلایل انقراض دایناسورها (قسمت دوم) – نحوه تولید مثل دایناسورها –   دایناسورها خونگرم بودند یا خونسرد؟ –  دایناسورها چه قدر عمر می کردند؟ –  آیا دایناسورها سریع راه می رفتند؟ –   رنگ و شکل پوست دایناسورها –   مذکرها و مؤنث های دایناسورها –   مغز دایناسورها و هوششان –  فایده دم دایناسورها –  اسکلت دایناسورها –  آیا دایناسورها فشار خون بالا و قلب بزرگی داشتند؟ –   چگونگی دفاع دایناسورها از خودشان –  سلاح های تهاجمی دایناسورها –   آیا دایناسورها در گله زندگی می کردند؟ –  شکل دندان های دایناسورها – ساختمان بدن دایناسورها

این که آیا دایناسورها خونسرد بودند یا خونگرم موضوعی بحث انگیز است. خیلی ها عقید دارند که دایناسورها مثل اجداد خزنده شان خونسرد بودند. اخیراً بعضی از دیرینه شناسان این موضوع را مطرح کرده اند که دست کم بعضی از دایناسورها سریع و فعال بودند، در مناطق سرد زندگی می کردند، با پرندگان بستگی داشتند و بنابراین بدنشان گرما تولید می کرد و به عبارتی خونگرم بودند.

تعریف ها:

جانوران خونگرم: (هومودرم ها homeotherms) در درون بدنشان گرما تولید می شود و دمای بدن را نسبتاً ثابت نگه می دارد (بالاتر از دمای متوسط محیط). مثال های جانوران خونگرم پستانداران (شامل انسان) و پرندگان هستند. اصطلاح دیگر وابسته به خونگرم “اندوترمی” است، به معنی این که یک موجود زنده گرما تولید می کند تا دمای بدنش را حفظ کند.

جانوران خونسرد: (پویکیلودرم ها poikilotherms) دمای بدنشان به گونه ای است که با شرایط خارجی تغییر می کند. مثال حیوانات خونسرد خزندگان هستند که به خورشید نیاز دارند تا خودشان را در صبح گرم کنند و سپس در گرمای وسط روز از دمای بدنشان محافظت کنند. یک اصطلاح وابسته اکتودرمی ectothermy است که به معنی این است که یک موجود زنده منابع گرمایی خارجی را مورد استفاده قرار می دهد تا دمای بدنش را تنظیم کند.

دایناسورها از جانوران خونسرد (خزندگان) نتیجه شده اند و نتیجه آنها پرندگان خون گرم بوده است. به هرصورت همه دایناسورها مثل هم نبودند و شاید فیزیولوژیشان هم با هم متفاوت بوده است. دایناسورهای عظیم الجثه و دایناسورهای ریز ممکن است استراتژی های تنظیم گرمای متفاوتی را برای حفظ زندگی شان مورد استفاده قرار می داده اند. پستانداران هم همین طور هستند. بعضی از پستانداران (monotremes، پستانداران تخم گذاری مثل پلاتیپوس منقار اردکی) متابولیسم یا سوخت و ساز بدنشان نزدیک به خون سردها است.

آیا اسکیپیونیکس، یک تروپود خونسرد بوده است؟

اسکیپیونیکس سمنیتیکاس Scipionyx samniticus یک تروپود دوره کرتاسه (از حدود 113 میلیون سال قبل) و شاید یک maniraptor بوده است. جانور تازه از تخم درآمده این جانور اجزای بدنش کاملاً مشخص بوده و بافته های نرمی داشته که شامل ماهیچه ها و اندام های داخلی بوده است. اندازه آن 24 سانتی متر بوده و یک سر خیلی بزرگ داشته است.

“جان. ای. روبن” که دیرینه شناس استخوان های مهره از دانشگاه ایالتی “اورگان” است، یک لامپ ماورای بنفش 80 وات را مورد استفاده قرار داد تا طرح های کلی اندام های داخلی فسیل شده “چیپیونایکس” را آشکار کند. روبن فهمید که موقعیت روده بزرگ و کبد چیپیونایکس شبیه به کروکودیل های امروزی بوده است (که خون سردند) و بعید است که از پرندگان باشد (که خون گرمند). موقعیت کبد همچنین اطلاعاتی درباره شش ها می دهد. چیپیونایکس شاید شش هایی به سبک خزندگان داشته است (و شش های کارا و مؤثر پرندگان را نداشته است).

با این که نظر روبن قاطع نیست اما به نظر می رسد که چیپیونایکس که تروپود کوچکی بوده خونسرد بوده است.

Image ابزار تنظیم گرما: به نظر می رسد که بعضی از دایناسورها ساختمان های تنظیم گرما در بدنشان داشته اند. برای مثال اسپینوسوروس Spinosaurus و آئوراسوروس بادبان های بزرگی روی پشتشان داشتند و استجوسوروس Stegosaurus صفحات بی شماری داشته است. این ابزار شاید برای جمع آوری و انتشار گرما مورد استفاده قرار می گرفته اند. گمان می رود که آنها به این ساختمان ها نیاز داشتند تا گرمای بدنشان را تنظیم کنند و این که آنها خونسرد بودند.

به هرحال با علم امروزی پاسخ دادن به این سؤال که آیا دایناسورها خونسرد بودند یا خونگرم سخت است. ولی افراد زیادی درباره آن کار می کنند و شاید ما به زودی نتیجه کار آنها را ببینیم.

امتیاز به مطلب

آیا دایناسورها زیاد عمر می کردند؟

مقالات مرتبط: دایناسور چیست؟ –   دایناسورهای گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیزخوار –  بزرگ ترین، بلندترین و کوچک ترین دایناسورها –  تکامل دایناسورها –   دلایل انقراض دایناسورها (قسمت اول) –  دلایل انقراض دایناسورها (قسمت دوم) – نحوه تولید مثل دایناسورها –   دایناسورها خونگرم بودند یا خونسرد؟ –  دایناسورها چه قدر عمر می کردند؟ –  آیا دایناسورها سریع راه می رفتند؟ –   رنگ و شکل پوست دایناسورها –   نرها و ماده های دایناسورها –   مغز دایناسورها و هوششان –  فایده دم دایناسورها –  اسکلت دایناسورها –  آیا دایناسورها فشار خون بالا و قلب بزرگی داشتند؟ –   چگونگی دفاع دایناسورها از خودشان –  سلاح های تهاجمی دایناسورها –   آیا دایناسورها در گله زندگی می کردند؟ –  شکل دندان های دایناسورها – ساختمان بدن دایناسورها

Imageدایناسورها چقدر عمر می کردند؟ خیلی سخت است که به این سؤال جواب دهیم.

اخیراً دانشمندان فهمیده اند که بیشتر استخوان های دایناسورها حلقه های رشد داشته اند (به نام خطوط رشد) که ممکن است به این سؤال جواب دهد. این خطوط تنها با استفاده از میکروسکوپ قابل دیدن هستند. حلقه رشد دایناسورها شبیه به حلقه رشد درختان است که سن درخت را می توان بر اساس آن تعیین کرد (هر سال رشد برگ ها یک رد در تنه درخت به جا می گذارد).

راه دیگر برای تخمین تعداد سال های زندگی براساس اندازه بدن است که طول عمر جانوران امروزی هم براساس آن تعیین می شود و بر این حقیقت استوار است که جانوران بزرگ معمولاً زندگی های طولانی تری نسبت به حیوانان کوچک تر دارند. به این ترتیب گمان می رود که سوروپودهای عظیم الجثه مثل اپتوسوروس Apatosaurus، برچیوسوروس Brachiosaurus، دیپلودوکاس Diplodocus و سوپراسوروس Supersaurus تقریباً 100 سال زندگی می کرده اند. دایناسورهای کوچک تر شاید طول عمر کمتری داشته اند. برای این که بدانید به طورکلی دایناسورها چقدر عمر می کردند، اینجا را کلیک کنید.

بر این اساس دانشمندان طول عمر دایناسورها را چنین تخمین می زنند:

– ترودون Trodon- (وزن 50 کیلوگرم)، سه تا پنج سال طول می کشیده تا به بزرگسالی برسد.

-کرتوسور سانتارسوس رودزینسیس the ceratosaur Syntarsus rhodesiensis – (وزن بیش از 25 کیلوگرم) هفت تا هشت سال طول می کشیده تا به اندازه بزرگسالی برسد.

-پروسوروپود ماسوسپوندیلوس کریناتوس prosauropod Massospondylus carinatus Image (وزن: بیش از 250 کیلوگرم) 15 سال طول می کشیده تا به اندازه بزرگسالی برسد.

-سوروپود بوتریوسپوندیلوس ماداگاسکارینسیس sauropod Bothriospondylus madagascariensis – (وزن 17500 کیلوگرم) 43 سال طول می کشیده تا به اندازه بزرگسالی برسد.

-کرتوپسین پیتاکوسوروس مونگولینسیس ceratopsian Psittacosaurus mongoliensis – (وزن 80 کیلوگرم). 10 تا 11 سال عمر می کرد.

امتیاز به مطلب

سلطانی به نام دیگو آرماندو مارادونا

دیگو مارادونا در طول مدت طولانی بازی اش هم منتقدان و هم طرفدارانش را شیفته خود کرده است. او فوتبال حرفه ای را در طول سال 1975 شروع کرد و در نوامبر 2001 در یک مسابقه حرفه ای بازی کرد.

دیه گو مارادونا، فوتبالیست

ماردونا به عنوان یکی از بزرگ ترین بازیکنان تاریخ فوتبال شناخته می شود

در طول ربع قرن، دیگو آرماندو مارادونا جمعیتی که شامل بعضی از برترین فوتبالیست های امروزی می شوند را تحت تأثیر قرار داد. دیگو مارادونا با وجود اعتیادش به کوکایین هنوز به عنوان یکی از بزرگ ترین فوتبالیست های همه دوران شناخته می شود.

مارادونا یک استاد کامل بازی با توپ بود. کسی که از استعداد و شامه و سرعت افسانه ایش به خوبی استفاده می کرد. او می توانست بر مدافعان غلبه کند، او می توانست گل بزند، او می توانست توپ را به خوبی پخش کند و … . مهارت های متنوع و همه جانبه مارادونا، او را غیرقابل پیش بینی و خطرناک ساخته بود. چند مدافع هم نمی توانستند دیگو را متوقف کنند مگر این که روی او خطایی مرتکب می شدند. حقیقتی که باعث شد او در تمام سال ها عزیز باشد. به علاوه قد و قامت ریزش او را هدفی برای مدافعان خشن کرده بود که وسیله دیگری برای مقابله با ستاره آرژانتینی پیدا نمی کردند.

دیگو آرماندو مارادونا

نام

10

شماره

30 اکتبر 1960 در ویلا فیوریتو، در بوینوس آیرس

تولد

آرژانتینی

ملیت

168 سانتی متر

قد

78 کیلوگرم (در 1997)

وزن

دو دختر (دالما و جیانینا) را از همسر سابقش کلودیا دارد. یک پسر غیرقانونی هم به نام دیگو آرماندو جونیور دارد.

وضعیت خانوادگی

چپ پا

نوع پا

آرژنتینوس جونیورز (بوینوس آیرس)

بوکا جیونیورز (بوینوس آیرس)

بارسلونا (اسپانیا)

ناپل (ایتالیا)

سویل (اسپانیا)

نولز اولد بویز (روزاریو)

تیم ها

سلطان

پایب دو ارو

پسر طلایی

شهرت

دریبل، قوه ابتکار، قوه تشخیص

مهارت ها

منبع: http://www.expertfootball.com/players

امتیاز به مطلب

آیا دایناسورها سریع راه می رفتند؟

مقالات مرتبط: دایناسور چیست؟ –   دایناسورهای گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیزخوار –  بزرگ ترین، بلندترین و کوچک ترین دایناسورها  اسرار دایناسورها –  تکامل دایناسورها –   دلایل انقراض دایناسورها (قسمت اول) –  دلایل انقراض دایناسورها (قسمت دوم) – نحوه تولید مثل دایناسورها –   دایناسورها خونگرم بودند یا خونسرد؟ –  دایناسورها چه قدر عمر می کردند؟ –  آیا دایناسورها سریع راه می رفتند؟ –   رنگ و شکل پوست دایناسورها –   مذکرها و مؤنث های دایناسورها –   مغز دایناسورها و هوششان –  فایده دم دایناسورها –  اسکلت دایناسورها –  آیا دایناسورها فشار خون بالا و قلب بزرگی داشتند؟ –   چگونگی دفاع دایناسورها از خودشان –  سلاح های تهاجمی دایناسورها –   آیا دایناسورها در گله زندگی می کردند؟ –  شکل دندان های دایناسورها – ساختمان بدن دایناسورها

Image دایناسورها معمولاً روی پنجه هایشان راه می رفتند. به حیواناتی از این قبیل طبقه “پنجه ای” می گویند. دیگر حیواناتی که در طبقه پنجه ای ها هستند سگ، گربه و مرغ و خروس هستند. یک پنجه با بخش بافت نرم روی پشت پای این حیوانات مثل یک جذب کننده شوک و تکان عمل می کند.

انسان ها، خرس ها و کروکودیل ها به شکل متفاوتی راه می روند. آنها طبقه “پا صاف” هستند. دایناسورها اندکی پنجه کبوتری بودند و پنجه هایشان به داخل انحنا داشت.

بعضی از دایناسورها روی چهارپا حرکت می کردند (اینها چهارپا نامیده می شوند) و بعضی روی دوپا حرکت می کردند (اینها حیوان دوپا نامیده می شوند). بقیه امکان دارد که روی دوپایشان می دویدند و روی هر چهار پایشان راه می رفتند و چرا می کردند. بعضی از دایناسورها آهسته حرکت می کردند و دیگران سریع بودند که این امر به ساختمان بدنشان بستگی داشت. امکان دارد که دایناسورهای آخری، که دایناسورهای پرنده مانند بودند بازوهای پردار کوتاهشان را مورد استفاده قرار می دادند. این کار کمک می کرد که به دویدنشان سرعت بدهند و شاید از درختان به زمین سر می خوردند. شاید دایناسورها موقعی که حرکت می کردند دم هایشان را برای ایجاد موازنه مورد استفاده قرار می دادند و بعضی ممکن است که از دم هایشان به منظور به سرعت تغییر مکان دادن و چرخیدن سریع استفاده کرده باشند.

Image بعضی از دایناسورها یک پنجه کوچک بدون وظیفه داشتند که با زمین تماس پیدا نمی کرد.

جای پاها چه می گویند؟

جای پاها حرف های زیادی درباره جانوری که آنها را به وجود آورده به شما می گویند. جای پاها می توانند این اطلاعات را به شما بدهند:

-ساختمان پای حیوان (مثل این که آنها چه تعداد انگشت داشتتند، بیشتر وزنشان را روی کدام انگشتان می انداختند، آیا بخش های نرمی روی پایشان داشتند و آیا پا صاف بودند یا نه).

-حیوان چگونه راه می رفته (روی دو پا یا روی چهار پا).

-حیوان چقدر سریع حرکت می کرده (می توان فاصله بین جای پاها و طول پا را تعیین کرد).

امتیاز به مطلب