هیچ کس نمی داند که دایناسورها چه رنگ ها یا طرح هایی داشته اند. بزرگ ترین دایناسورها (مثل سوروپودهای عظیم الجثه) شاید مثل بزرگ ترین جانوران امروزی (مثل فیل ها) رنگ خنثی یا رنگ خاکستری داشته اند.
احتمال دارد که رنگ دایناسورهایی که به خاطر گوشتشان شکار می شدند طوری بوده که جلب توجه نکنند و از دست گوشتخواران در جایی پنهان شوند. در عین حال رنگشان مدل مخصوصی بوده تا جنس مخالف را جذب کند یا رنگ درخشان و روشنی داشته اند تا شکارچیان فکر کنند که آنها مزه وحشتناکی دارند. همچنین رنگ های مخلتف در تنظیم دما مهم بوده اند. آنها نور خورشید را جذب می کردند (یا منعکس می کردند). به طوری که دمای بدن جانور را کنترل می کردند
بافت پوست
نشانه های پوست فسیل شده تنها بخش کوچکی از دایناسورهای شناخته شده پیدا شده است. چیز زیادی درباره پوست دایناسور نمی دانیم و در میان دیرینه شناسان بحث هایی در این باره وجود دارد. بیشتر فسیل های پوست، پوست ناهموار و پر از برآمدگی ای را نشان می دهند، نه پوستی فلس دار و پولک دار را. تنها به نظر می رسد که گیاهخواران عظیم پوست فلس داری داشته اند. بعضی از دایناسورهای پرنده مانند هم پرهای ابتدایی داشته اند (نوعی از فلس اصلاح شده).
ردی از یک پوست ناهموار فسیل شده تی رکس پیدا شده است.
انکیلوسوریدها صفحات استخوانی ای داشتند که در داخل پوست چرمی شان ترکیب شده بود و محافظی عالی در مقابل شکارچیان بود.
پرهای ابتدایی و شروع پرواز
بعضی از دایناسورهای پرنده ای شکل پرهای ابتدایی داشته اند. بعضی از این دایناسورها عبارتند از:
-سینوسوروپتریک پریما Sinosauropteryx prima- (121 تا 135 میلیون سال قبل) یک پوشش از رشته های کرکی پرمانند داشته که شاید مقدمه پرها بوده است. این دایناسور که روی زمین زندگی می کرده، بازوهای کوتاه، استخوان های پوک و یک دست سه انگشتی داشته و در حدود اندازه یک بوقلمون بوده است.
-پروتارچائوپتریکس روبستا Protarchaeopteryx robusta- پرهای بلندی روی بازوها و دم هایش داشته است. اما شاید نمی توانسته پرواز کند- این جانور اندازه یک بوقلمون بوده است (از چین، 121 تا 135 میلیون سال قبل).
-کادیپتریکس زویی Caudipteryx zoui- یک دونده کوچک خیلی سریع بوده که روی بازوها و دم هایش با پرهای ابتدایی پوشیده شده بوده، به خصوص پرهای بلندی روی دمش داشته. این جانور در حدود اندازه یک بوقلمون بوده است (از چین 121 تا 135 میلیون سال قبل).
خیلی مشکل است تعیین کنیم که کدام فسیل، ماده و کدام فسیل نر است. بعضی از دیرینه شناسان این تئوری را ارایه کرده اند که نرهای بعضی از گونه ها ممکن است تاج های بزرگ تر، تزیینات و حاشیه ها یا ساختمان های زرق و برق دار دیگری داشته اند که همانند بسیاری از جانوران امروزی در تشریفات جفت گیری و یا رقابت های بین گونه ای (مسابقات میان اعضای یک گونه، مثل دعوا برسر محل و رقابت جفت گیری)، مورد استفاده قرار می داده اند.گسترش این ساختمان ها با بلوغ جنسی انجام می شده است. برای همین بچه های این حیوانات یا این ساختمان ها را ندارند یا مقدار کمی از آنها را دارند.
– در سال 1975 دیرینه شناس کانادایی “پیتر دادسون” نشان داد که بسیاری از گونه هایی که کاکل داشتند، ماده ها و یا نوجوانان آن گونه بودند.
آناتومیستی به نام “جیمز ای هاپسون” گفت که اندازه های کاکل و گنبد سر در نرها و ماده های درون یک گونه با هم متفاوت است.
– کراتوپسین هاCeratopsians – بسیاری از دیرینه شناسان باور دارند که کراتوپسین ها شاخ ها و تزیینات و حاشیه هایشان را در زدو خوردها برسر منطقه، در رقابت های جفت گیری و برای جذب جنس ماده مورد استفاده قرار می دادند.
– پاچیسفالوسوروس Pachycephalosaurs، دایناسورهای هادروسورید سر گنبدی شکل را برای نمایش جنسی به کار می بردند. جیمز هاپسون باور داشت که اندازه تاج و گنبد در نر و ماده یک گونه با هم متفاوت است.
EQ راه ساده اندازه گیری هوش یک حیوان است. EQ نسبت وزن مغز حیوان به وزن مغز یک حیوان نمونه با همان وزن بدن است.
واقعیت این است که حیوانات باهوش تر نسبت اندازه مغزشان به بدنشان بزرگ تر از حیوانات کم هوش تر است. این به تعیین نسبت هوش جانوران منقرض شده کمک می کند. معمولاً حیوانات خون گرم (مثل پستانداران) EQ بالاتری نسبت به حیوانات خون سرد (مثل خزندگان و ماهی ها) دارند. پرنده ها و پستانداران مغزهایی دارند که حدود ده برابر بزرگ تر از ماهی های استخوانی، دوزیستان و خزندگان با همان اندازه بدن است.
کم هوش ترین دایناسورها
دایناسورهای اولیه به گروه سوروپودومورفا sauropodomorpha تعلق داشتند که میان کم هوش ترین دایناسورها با حدود 0.05 بودند. (هاپسون 1980)
باهوش ترین دایناسورها
ترودونتیدها (مثل ترودون) احتمالاً باهوش ترین دایناسورها بوده اند. به دنبال آنها دایناسورهای درومائوسوریدها dromaeosaurid بالاترین EQ را بین دایناسورها داشتند که حدود 5.8 بود. (هاپسون 1989)
EQ به وسیله فیزیولوژیستی به نام “هری. جی. هریسون” در دهه 1970 توسعه پیدا کرد. جی. ای. هاپسون (یک دیرینه شناس از دانشگاه شیکاگو) با استفاده از قالب های مغز بسیاری از دایناسورها درمفهوم EQ توسعه بیشتری به وجود آورد. هاپسون فهمید که تروپودها (مخصوصاً ترودونتیدها) نسبت به دایناسورهای گیاهخوار EQ بالاتری داشته اند. پایین ترین EQ به سوروپودها، انکیلوسوروس و استگوسوریدها تعلق داشت.
مغز دوم؟
همیشه این طوری فکر می شد که سوروپودهای sauropod بزرگ (مثل برچیوس و اپاتوسوروس) و استگوسوروس یک مغز دوم داشتند. دیرینه شناسان حالا باور دارند که آن چه که آنها فکر می کردند مغز دوم بوده است یک ستون فقرات پشتی بزرگ شده در ناحیه مفصل ران بوده که شاید محتوی بافت عصبی ضخیمی بوده است. مرکز عصبی ممکن است پاهای عقبی و دم حیوان را کنترل می کرده و از مغز ریز حیوان بزرگ تر بوده است.
بیشتر دایناسورها دم های بزرگی داشتند که احتمالاً چند کاربرد داشته است. این کاربردها شامل اینهاست:
-ایجاد تعادل: بیشتر دایناسورها گردنی بلند و سری بزرگ داشتند. تا چند سال قبل مردم فکر می کردند که دایناسورها دم هایشان را روی زمین می کشیده اند و دم ها کار زیادی انجام نمی داده اند و حرکت و جابجایی دایناسور را مشکل می کردند. این حرف این حقیقت را نادیده می گرفت که توده بزرگی (سر و گردن) در جلوی بدن دایناسور وجود دارد که دم باید با آنها موازنه ایجاد کند وگرنه حیوان واژگون می شود.
-پای سوم: دم بعضی از دایناسورها می توانسته در ایجاد حالت ایستاده مفید واقع شود. به طوری که انگار دایناسور علاوه بر دوپا روی یک پای دیگر هم می ایستاده. این طرز ایستادن برای خوردن گیاهان خیلی بلند و جفت گیری مناسب بوده.
-کمک در سرعت گرفتن: بعضی از دایناسورها نیاز داشتند که به سرعت بدوند و سریع بچرخند تا بتوانند شکار را به چنگ آورند یا از دست گوشتخوارها فرار کنند. برای چرخیدن در هنگام دویدن حرکت دم می تواند مسیر دونده را تغییر دهد و او تند و چابک بچرخد.
-چماقی برای حفاظت: انکیلوسوریدها (مثل یوپلوسفالوس و انکیلوسوروس) برآمدگی های استخوانی ای در انتهای دم هایشان داشتند که به سادگی می توانسته برای دفاع مورد استفاده قرار گیرد. این دم ها برای چریدن هم مفید بوده. همچنین بعضی از تروپودها مثل شانوسوروس، امیسوروس و شاید مامنشیسوروس مجموعه ای از دم ها برای محافظت از خود داشته اند.
-شلاقی برای محافظت از خود: دانشمندی به نام آلکساندر این ایده را مطرح کرده که ممکن است بعضی از سوروپودها دم های بزرگ و حجیمشان را به عنوان شلاق برای ضربه زدن به حیواناتی که حمله می کردند به کار می برده اند. بعید است که این تئوری درست باشد. چون به خاطر شتاب ناگهانی و سپس کاهش سرعت پس از برخورد انتهای دم، به رشته دم زیان فیزیکی وارد می شده. به علاوه شاید سوروپودهای بزرگ روی برگ های درختان چرا می کرده اند و نمی توانستند به دمشان حرکت تند وسریع و شلاقی در اطراف بدنشان بدهند. چون اگر این کار را می کردند دمشان به بدنه درخت برخورد می کرده و آسیب شدید می دیده. به علاوه مدت زمان برای رسیدن یک پیام عصبی از سر به ته دم (فاصله ای بیش از 15 متر) حمله را مدت زمان قابل توجهی به تأخیر می انداخته. پیام عصبی در انسان ها در مدت زمان حدود سه تا چهار متر در ثانیه حرکت می کند. در دایناسورها زمان برای حرکت پیام عصبی از سر به انتهای دم می توانسته حدود چهار تا پنج ثانیه باشد.
– دستگاه فرعی مخصوص گرفتن و چیدن چیزها: بعضی از مردم این تئوری را مطرح می کنند که شاید دم بعضی از دایناسورها مخصوص گرفتن و چیدن برگ بوده و به آنها توانایی دستکاری کردن اشیا را می داده. دم ممکن است مثل خرطوم فیل برای ساختن لانه، حرکت دادن گیاهان و غیره مناسب بوده.
از نظر آناتومی، شکل اسکلت دایناسورها به گونه ای بوده که آنها را از دیگر آرچوسوروس ها (کروکودیل و پتروسوروس) متمایز می کرده است. دایناسورها چهار یا پنج انگشت روی دستانشان داشتند. پاهایشان سه انگشت داشت. سه استخوان خاجی ترکیب شده به وسیله مفصل ران و یک حفره مفصل ران باز داشتند (یک ساختمان سه استخوانی). این استخوان مفصل ران به دایناسورها یک وضع و حالتی می داده که پاهایشان زیر بدن هایشان قرار می گرفته. برخلاف سایر خزندگان که پاهایی دارند که به شکل گشاد در اطرافشان قرار می گیرد.
استخوان های مفصل
دایناسورها به وسیله ساختمان استخوان مفصل رانشان طبقه بندی می شوند. مثلاً سوریشیا Saurischia (به معنی مفصل ران سوسماری) و اورنیتیشیا Ornithischia (به معنی مفصل ران پرنده ای) است. این تقسیم بندی بر اساس ساختمان مفصل ران انجام شده. در ابتدای دوره تراسیک، دایناسورها از اجدادشان تکودونت ها به دو شاخه تقسیم شدند.
سرها (و مغزها)ی دایناسورهای گردن بلند، خیلی بالای قلب هایشان نگه داشته می شد. در سوروپودهای بزرگ، سر می توانست هشت متر بالای قلب باشد! این امر در مهندسی جریان خون مشکلاتی ایجاد می کرد. دیرینه شناسان زرافه را به عنوان مدلی برای حدس زدن درباره جریان خون گونه برچیوسوروس به کار می برند. مفصل بندی گردن برچیوسوروس مثل زرافه، عمودی تر از تعداد زیادی از سوروپودهای دیگر بود و او می توانست از ارتفاع هشت متری هم غذا به دست آورد.
برای این که مقدار کافی خون اکسیژن دار به سر برچیوسوروس (حتی مغز ریز سوروپود) برای استفاده توسط مغز آن برسد، لازم بود:
-یک قلب قوی بزرگ داشته باشند- قلبی به وزن حدود 400 کیلوگرم نیاز بود تا خون را در رگ های خونی عظیم، با فشار بالا به سمت بالا پمپ کند.
-فشار خون عظیمی وجود داشته باشد- تخمین زده می شود که سوروپودهای بزرگ به پمپ کردن خونی بیش از 600 میلی متر نیاز داشتند. در حالی که بیشتر پستانداران (شامل انسان) فشار سیستولیک حدود 150-100 میلی متر اچ جی دارند. حتی زرافه ها تنها فشار سیستولیک حدود 300 میلی متر اچ جی دارند.
-رگ های خونی عضلانی داشته باشند- سرخرگ های بسیار پهنی لازم بوده تا جریان خون به گردن هم برسد. این رگ ها به دریچه های یک طرفه زیادی نیاز داشتند تا خون را از جریان یافتن دوباره به عقب قبل از رسیدن به سر بازدارند. همچنین موقعی که گردن روبه پایین خم می شده، به دریچه های یک طرفه ای در سیاهرگ ها نیاز بوده تا خون رو به عقب جریان پیدا نکند و به سر برسد.
دایناسورها با سلاح های دفاعی مسلح شده بودند. گیاهخواران از این سلاح های دفاعی برای رقابت های درون گونه ای یا برای محافظت از خود در مقابل گوشتخواران استفاده می کردند.
اینها عبارت بودند از:
شاخ ها، چنگال ها و میخ دار بودن بدن- بسیاری از دایناسورها برآمدگی های چاقو مانند مرگ آوری روی بدنشان داشتند که برای محافظت در مقابل خورده شدن عالی بودند (مثل، تریکراتوپ ها Triceratops و کنتروسوروس Kentrosaurus ). بعضی از سوروپودها چنگال های شست بزرگی داشتند: این چنگال ها مخصوصاً در نوجوانان و جوانان برجسته بود.
اندازه بزرگ- بعضی از دیپلودوکیدهای diplodocids بزرگسال (مثل اپاتوسوروس Apatosaurus، دیپلودوکاس Diplodocus، سوپرساروس Superstars، و غیره) و دایناسورهای دیگر چنان بزرگ بودند که تنها از جانب عظیم ترین گوشتخواران یا گله های گوشتخواران در معرض خطر قرار می گرفتند.
سطح زره دار بدن (صفحات استخوانی آمیخته شده به داخل پوست چرمی بدن)- سراسر رویه و اطراف بدن دایناسورهایی مثل انکیلوسورویدها Ankylosaurids (مانند یوپلوسفالوس Euoplocephalus، انکیلوسوروس Ankylosaurus و سوروپلتا Sauropelta) زره دار دارد. تنها زیر شکم هایشان بدون محافظ بوده. یک شکارچی برای کشتن یک انکیلوسورید، می باید ضربت ناگهانی بر روی حیوان سنگین وحشتناک وارد می کرد- که این کار کار ساده ای نبوده.
پوست چرمی ضخیم- این پوست تنها اندکی از حیوان در مقابل شکارچیانی با دندان های تیز و قوی مثل تی رکس، گیگانوتوسوروس و یوتاهرپتور حفاظت می کرده.
سر نیزه دار– پچایکفالوسوروس هاPachycephalosaurs (مثل پچایکفالوسوروس، استجوکرس Stegosaurus، ونانوسوروس Wannanosaurus و غیره) دایناسورهایی با جمجمه ضخیم بوده اند است که نیزه روی سرشان را برای دفع شکارچیان مورد استفاده قرار می دادند.
مدت های طولانی چنین تصور می شده که گنبدهای ضخیم سر پچایکفالوسور برای کوبیدن رقبا در طول نبرد، برای جذب جفت و به عنوان آخرین وسیله دفاعی برضد گوشتخواران بوده.
اما مارک گودوین دیرینه شناس دانشگاه کالیفرنیا در برکلی جمجمه های پچایکفالوسور زیادی را پیدا کرده است که هیچ مدرکی از شکاف یا زخم بهبود یافته روی آنها پیدا نشده. همچنین مطابق تحلیل ها، این استخوان های جمجمه ضخیم سفت ومحکم و جامد نبوده. بلکه موقعی که زیر فشار خیلی زیاد قرار می گرفته پر از منفذ و شکننده بوده است. بنابراین آنها علاقه ای نداشته اند تا در جنگ سرهایشان را به هم بکوبند. آنها همدیگر را می کشته اند و با سر کوبیدن هدف گیری خوبی نبوده است.
سرعت– فرار کردن از صحنه جنگ می توانسته ساده تر و ایمن تر باشد.
دم چماق مانند– انکیلوسوریدها (مثل یوپلوکفال ها و انکیلوسوروس) تعدادی دم استخوانی داشتند که به سادگی می توانستند آنها را مورد استفاده قرار دهند. این دم ها برای دفاع کردن مفید بوده همچنین به درد بریدن وچرای گیاهان می خورده. همچنین، بعضی از تروپودها مثل شانوسوروس Shunosaurus، اومیسوروس Omeisaurus، و شاید مامنچیسوروس Mamenchisaurus، مجموعه ای از دم برای محافظت از خودشان داشته اند.
دم شلاق مانند– بعضی از مردم فکر می کنند که شاید سوروپودها دم هایشان را مثل شلاق به کارمی برده اند تا به حمله کنندگان شلاق بزنند. در حالی که به نظر می رسد احتمالاً این کار مقداری زیان فیزیکی به بافت دم وارد می کرده. چرا که باعث می شده بخش انتهایی دم شتاب ناگهانی بگیرد. همچنین، سوروپودهای بزرگ که احتمالاً به برگ های درختان خیره می شدند تا غذا بخورند نمی توانستند با دمشان به اطراف شلاق بزنند بدون این که دمشان محکم به درختان بخورد و صدمه ببیند.
بسیاری از دایناسورها با سلاح هایی مسلح شده بودند که به درد کشتن و خوردن شکار، کرکری خواندن برای رقبای درون گونه خودشان و یا حمایت از همقطاران گوشتخوار می خورد.
این سلاح ها عبارت بودند از:
دندان های تیز و بزرگ– دندان های تیز و بزرگ ترین دندان های بیشتر گوشتخواران برای دریدن گوشت شکار بود.
چنگال های پا- بسیاری از دایناسورها چنگال هایی روی پاها و یا دستانشان داشتند. درومائوسوریدها و مگارپتور چنگال های داس مانند قابل جمع شدن بسیار عظیم روی هر پایشان داشتند.
دست هایی با توانایی چنگ زدن با انگشتان چنگال دار- برای گرفتن و از هم دریدن شکار خوب بود.
اندازه بزرگ- بعضی از دایناسورها، مثل گیگانوتوسوروس و تی رکس به قدری بزرگ بودند که در نوک زنجیره غذایی قرار داشتند و می توانستند هر جانوری را که می توانستند بگیرند بخورند.
سرعت و چابکی– برای خوردن، یک شکارچی اول باید شکارش را بگیرد. تنها دایناسورهای باقی مانده یعنی پرندگان، از تروپودهای پرنده مانند سریع تکامل پیدا کرده اند.
پرندگان امروزی دید رنگی عالی دارند. بنابراین این احتمال وجود دارد که دایناسورهای پرنده ای شکل (تروپودهای پیشرفته ای مثل کولوروسوروس coelurosaurs) هم دید رنگی داشته اند. این دید به آنها کمک می کرده که شکارشان را پیدا کنند و بگیرند (درست مثل شاهین ها که دید تیزشان را برای در نظر گرفتن و کشف شکار به کار می برند).
نیازهای بدنی یا نیازهای زیستی که نیازهای اولیه نیز نامیده می شوند، نیازهایی مثل نیاز به غذا، آب و هوا، خواب و استراحت و… هستند که بدون ارضای آن نیازها زندگی امکان پذیر نیست.
در کنار این نیازها نیازهای روانی یا ثانویه وجود دارند که ارضا نشدن این نیازها موجب پیدایش اختلالات و ناراحتی ها و بیماری های روانی می شود و گاهی آنچنان تعادل عاطفی فرد را به هم می زنند که او مستأصل شده و از زندگی بیزار می شود.
ارضا نشدن نیازهای روانی موجب پیدایش اختلالات و ناراحتی ها و بیماری های روانی می شود
درجه اهمیت نیازهای روانی دوره نوجوانی و جوانی که در محیط های مختلف با هم متفاوت است، عبارتند از:
1- نیاز به محبت و مهربانی
رابطه نزدیک محبت آمیز با چند شخص مؤثر در زندگی غالباً ایجاد رضایت می کند. خانواده معمولاً یکی از کانون های گرم و محبت آمیز است. نیاز به مهربانی و محبت شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن می شود که در همه سنین به آن نیاز است و کمبود یا نبود آن اثرات بد و ضایعات دردناکی در روح افراد به وجود می آورد و روابط فرد با دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد. کمبود محبت اکثراً باعث ایجاد احساس تحقیر و کوچک شمرده شدن می شود، در نوجوان عقده حقارت ایجاد می کند و وی را حسود و کینه توز می کند و یا باعث احساس تنهایی و انزوا می گردد. اگر نوجوان و جوان در کانون خانواده از محبت سیراب نشود، آن را در خارج از خانواده جست و جو می کند که زمینه بسیاری از فریب ها و انحرافات از همین جا فراهم می شود.
2- نیاز به امنیت و آسایش خاطر
انسان می خواهد مطمئن باشد که کسی به حریم آزادی او تجاوز نمی کند و مال و جان و آبرو و شخصیت و موقعیت اجتماعی اش همیشه در امان است. زیرا که ترس و اضطراب از تهدید شدن در فرد ایجاد نگرانی می کند. هر فردی می خواهد مطمئن باشد که در مواقع سختی و نارحتی تنها نمی ماند و دیگران به او کمک می کنند و حامی او خواهند بود. اگر اطمینان خاطر نباشد اثرات ناگواری در رفتار فرد به جا می ماند. نوجوان نیازمند دنیایی سازمان یافته، امن، منظم، قابل پیش بینی و قانونمند است که بتواند روی آن حساب کند و در آن وقایع غیرمنتظره و غیرقابل کنترل، گیج کننده یا وقایع خطرناک رخ ندهد و در هرحال والدین یا حامیان نیرومندی داشته باشد که از او در مقابل آسیب ها محافظت کنند. واکنش های نوجوانان نشان می دهد که آیا نوجوانان در جامعه احساس ناامنی می کنند یا نه.
جامعه باید سالم، باثبات، آرام و دور از جنجال های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی باشد تا نوجوان در مقابل هرگونه خطرات احتمالی، تهاجم، قتل، آشوب، زندان، ظلم، بی عدالتی و نظایر آن خود را در معرض خطر احساس نکند. همچنین باید شرایطی ایجاد شود که هیچ گونه تهدیدی نسبت به قانون، نظم و حاکمیت جامعه به وجود نیاید، تا اعضای جامعه و به ویژه نوجوانان احساس آسایش و امنیت خاطر کنند.
3- نیاز به احساس تعلق داشتن و مورد قبول همسالان واقع شدن
محبوبیت نوجوانان و جوانان در گروه همسالان تابع توانایی انجام دادن کارهایی است که در گروه باعث به دست آوردن وجهه می شود. گاهی اوقات معیارهای گروهی بیشتر از معیارهای خانواده و مدرسه بر رفتار نوجوان تأثیر می گذارد و نوجوان تلاش می کند با معاشرت و ایجاد روابط صمیمانه با گروه، خود را مطابق معیارهای آنها بسازد. به همین جهت برای جلب تأیید گروه بسیاری از مهارت های اجتماعی و رفتارهای گروهی را می آموزد و وقتی مورد قبول گروه واقع می شود، به آنها احساس تعلق پیدا می کند و اگر نتواند مورد قبول قرار گیرد، احساس انزوا، طرد شدگی، نداشتن دوست و نداشتن ریشه در جامعه می کند. به همین جهت تقلید و همانندسازی در این دوره اهمیت خاصی پیدا می کند.
گروه جایی است که فرد می تواند توانایی ها و استعدادهای خود را در حداعلا نشان دهد و احساس رضایت خاطر کند. حتی اگر آن گروه، گروهی مخرب و ضد اجتماع باشد. زیرا گروه نیاز شدید نوجوان به برقراری تماس، روابط صمیمانه و تعلق را به خوبی ارضا می کند. در جامعه هایی که شهرنشینی زیاد شده و شکاف عظیمی بین نسل ها به وجود آمده و بر جامعه فشار وارد می آید، صمیمیت ها و دوستی ها کم می شود و نوجوانان و جوانان به خاطر فرار از تنهایی، از خودبیگانگی، غربت و بی همدمی اشتیاق زیادی به گروه پیدا می کنند. به وجود آمدن گروهای مختلف حتی گروه های مخفی شاید به خاطر همین ارضای نیاز به احساس تعلق باشد که در جای دیگر برآورده نشده است.
4- نیاز به قابلیت و احترام
نیاز به احترام به خاطر این است که کنترل محیط همیشه برای انسان لذت بخش است و به خودی خود موجب احساس سربلندی و رضایت خاطر می شود. نوجوانان به یک ارزشیابی ثابت و استوار و معمولاً عالی ازخودشان و نیز احترام به خود یا عزت نفس و احترام به دیگران تمایل دارند. وقتی آنان احساس می کنند که انتظارات و توقعات محیط و اطرافیان را می توانند به خوبی برآورده سازند، در این جهت نیز حرکت می کنند. به خودشان احترام می گذارند و از دیگران نیز توقع احترام دارند. ارضای نیاز به احترام و عزت نفس به احساساتی نظیر اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، موفقیت، کفایت، شایستگی، کسب اعتبار و حیثیت و مفید و ثمربخش بودن در جامعه منتهی خواهد شد که البته همه اینها نیازمند رفتار مسئولانه نوجوان است و این که کارهایش استحقاق اینها را داشته باشد.
5- نیاز به استقلال
بسیاری از نوجوانان و جوانان فکر می کنند که پدر و مادر بر آنها کنترل و نظارت دارند و پیش خود فکر می کنند که آنها دیگر کودک نیستند که احتیاج به کنترل داشت باشند و می خواهند هرچه زودتر روی پای خودشان بایستند و درباره کارهایشان خودشان تصمیم بگیرند و از آزادی های فردی و اجتماعی برخوردار باشند. آنها نیاز دارند بدانند زندگی شان زیر فرمان خودشان است و دیگران بدان شکل نمی دهند.
6- نیاز به تشخیص و قدردانی
نوجوان نیاز دارد که اطرافیان ارزش زحمات و کارهای مفیدش را درک کنند و از او تشکر و قدردانی کنند و اگر از او قدردانی نشود و مورد تشویق قرار نگیرد، حالت یأس و ناامیدی به او دست می دهد. نوجوان نیاز دارد که اطرافیانش بیشتر رفتارهای مناسبش را ببینند و بیشتر اعمال خوبش را تشخیص دهند و به موقع او را مورد تشویق قرار دهند و از او قدردانی کنند و تمایل ندارد که معایب او مورد توجه قرار گیرد.
7- نیاز به مذهب و فلسفه زندگی
مذهب عامل آرامش و رضایت روح است و فرد را از بسیاری از نگرانی ها، اضطراب ها و ترس ها نجات می دهد و به عنوان یک تکیه گاه روحی مورد نیاز است. دانشمندی به نام استانلی هال معتقد است که نوجوانان در حدود سن 15 سالگی بیشترین احساسات دینی را دارند. زیرا با گرایش به طرف دین و اعتقادات مذهبی می خواهند تلاطم و ناراحتی های خود را کمتر کنند. نوجوان یا جوان که در برابر هیچ کس سر تسلیم فرود نمی آورد و علیه همه قدرت ها عصیان می کند، در درون متوجه ضعف های خود هست و عظمت، قدرت، بقا و دوامش را در مذهب می بیند. فلسفه زندگی و حیاتش را در مذهب جست و جو می کند و در آن معنایی برای زندگیش می یابد. نوجوان می خواهد مذهب و مفاهیم را شخصاً با نیروی عقل خودش بررسی کند و حقایق را دریابد. بنابراین بسیاری از شک های مذهبی نیز در همین مرحله برای او ایجاد می شود که با یافتن پاسخ های مناسب راه تکامل خود را نیز طی می کند.
8- نیاز به داشتن هدفی مشخص در زندگی
به طور کلی زندگی بدون هدف بدون معنا خواهد بود و هرکسی نیاز دارد که فعالیت های خود را متوجه هدف و یا هدف های مشخصی کند. داشتن هدف در زندگی به فرد احساس رضایت و تحرک بیشتری می دهد. هدف هرچقدر بزرگ تر باشد، انگیزه حرکت و تکامل فرد بیشتر می شود. جوانانی که در زندگی هدف های مشخصی ندارند و یا هدف های بسیار کوچکی را دنبال می کنند، غالباً در تزلزل و ناامنی به سر می برند. زندگی آنها فاقد ارزش بوده، به طور دایم در حالت افسردگی، یأس و ناامیدی به سر می برند و احساس تنهایی و پوچی و بیچارگی به آنها دست می دهد.
9- نیاز به احساس هویت و شناخت خود
نیاز به احساس هویت و شناخت خود و حفظ تعادل روانی و عاطفی در مقابل عوامل و فشارهای درونی و بیرونی نیز از نیازهای اساسی نوجوان است. نوجوان می خواهد بداند چیست و کیست. می خواهد احساس کند شخصی منحصر بفرد و خاص است و تمایل دارد مطمئن شود که نزد خودش پذیرفته شده است.
10- نیاز به احساس رشد، کمال و خودشکوفایی
جوانان تمایل دارند که به هرچه که بالقوه می توانند باشند، تبدیل شنوند. استعدادهای درونی خود را شکوفا کنند که پیامد آن احساس رشد، بلوغ و سلامت روان است. هرچند ممکن است در این مرحله موفقیت چندانی در خودشکوفایی نداشته باشند، اما این نیاز را احساس می کنند که بهره برداری کاملی از ظرفیت ها و توانایی های خود کنند، به کمال برسند و هرکاری را به بهترین نحو ممکن است انجام دهند.
شاید تحقق بخشیدن به ارزش ها و آرمان های والای مذهبی، سیاسی و اجتماعی و نظایر آن مربوط به ارضای این نیاز باشد و شاید با چنین ارزش هایی است که افرادی شهید می شوند و همه چیز را فدای آرمان و ارزشی می کنند که آنها را به کمال برساند. آنها افرادی قوی هستند که به آسانی توان مقابله و رویارویی با نیروهای مخالف را دارند. می توانند بر خلاف جریان عقیده عموم شنا کنند و می توانند به قیمت جانشان هم که شده از حقیقت دفاع کنند. در طول تاریخ دیده ایم که همیشه جوانان در این راه پیش قدم بوده اند.
به نظر می رسد که بعضی از گونه های دایناسورها در گله ها زندگی می کرده اند. این موضوع به وسیله شواهد فسیلی اثبات شده است. این شواهد عبارت است از:
-بسیاری از فسیل های دایناسورها با هم پیدا شده اند. یعنی انبار بزرگی از استخوان های یک گونه در یک منطقه پیدا شده است.
-ردپاهای فسیل شده بسیاری از دایناسورها که باهم سفر می کردند به دست آمده است.
-گروه های بزرگی از آشیانه های فسیل شده دایناسورها باهم در یک جا پیدا شده اند.
بعضی از دایناسورها ممکن است برای حفاظت از خود با هم، هم گروه شده باشند (مثل هایپسیلوفودون Hypsilophodon) و بعضی ممکن است به خاطر شکار مؤثرتر با هم همکاری می کرده اند (مثل ولوسیراپتور Velociraptor). همچنین حدس زده می شود که وجود جمعیت ها برای حرکت های مهاجرت فصلی برای غذا لازم بوده است.
بعضی از گروه های دایناسورها ممکن است به طور موقتی تشکیل می شده اند. به هرحال معلوم است که دایناسورها در زمین هایی که غذای زیادی داشته اند به طور زودگذر جمع می شده اند.