بخش ویژه نشریه

آرشیو اخبار و مقالات: داستان کودکان

جدیدترین تحلیل‌های تخصصی، رویدادها، پیشرفت‌های شگفت‌انگیز و نقد و بررسی دقیق مقالات حوزه داستان کودکان به قلم تیم تحریریه ویکی وبیا.

13مقاله منتشر شده
1نویسنده فعال

فهرست تازه‌ترین مقالات

نمایش 12 از کل 13 نتیجه
درختی که زیاد می خوابیدداستان کودکان۲ دقیقه مطالعه
۳ اردیبهشت ۱۳۸۸•کد خبر: 4006

درختی که زیاد می خوابید

نویسنده: فاطمه زارع عفیفی کلاس پنجم دبستان یکی بود، یکی نبود. پیرمرد زحمت کشی بود که در دوران جوانی درختی کاشته بود اما این درخت میوه نمی داد چون همیشه می خوابید. پیرمرد دیگر ناامید شده بود. روزی پیرمرد اندیشید و با خود گفت:«این درخت فقط می خوابد… نه میوه ای دارد که پولی به…

داستان کودکان۱ دقیقه مطالعه
۱۴ خرداد ۱۳۸۷•کد خبر: 1528

گنج دزد دریایی

 

مردی که ماه را نجات دادداستان کودکان۱ دقیقه مطالعه
۲۱ فروردین ۱۳۸۷•کد خبر: 1305

مردی که ماه را نجات داد

ترجمه: حمیده احمدیان راد روزی مرد خوش قلب و ساده ای داخل یک چاه را نگاه می کرد که انعکاس ماه را در آب دید. مرد، غمزده زیر لب ناله کرد:" آه! خدایا! ماه داخل چاه افتاده است!" و با عجله رفت و یک قلاب آورد تا آن را به ته یک طناب بلند ببندد.…

چه کسی تکلیف شب پاتریک را انجام داد؟داستان کودکان۴ دقیقه مطالعه
۲۷ بهمن ۱۳۸۶•کد خبر: 1078

چه کسی تکلیف شب پاتریک را انجام داد؟

ترجمه: حمیده احمدیان راد پاتريك هيچ وقت تكليف شبش را انجام نمي داد. مي گفت:"اين كار خيلي خسته كننده است". به جايش بيس بال و بسكتبال بازي مي كرد. معلم هايش به او مي گفتند:"پاتريك تكليف شبت را انجام بده وگرنه چيزي ياد نمي گيري". اين حرفشان هم درست بود. بعضي وقت ها او احساس…

وقتی آقای گرگ آقای حلزون را دیدداستان کودکان۵ دقیقه مطالعه
۷ دی ۱۳۸۶•کد خبر: 961

وقتی آقای گرگ آقای حلزون را دید

نويسنده: جين آگاپيت Jean Agapith ترجمه: حمیده احمدیان راد آقاي گرگ ديگر داشت خيلي پير مي شد و بايد بيشتر مراقب سلامتي اش بود. او ساعت ها و ساعت ها در ميان يك دره زيبا قدم زد تا اين كه به يك درخت بزرگ رسيد. آقاي گرگ خيلي خسته بود و مي خواست استراحت كند.…

هفت خان رستمداستان کودکان۶ دقیقه مطالعه
۱۲ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 952

هفت خان رستم

تصویر و داستان: حمیده احمدیان راد در زمان هاي قديم شاه ايران تصميم گرفت شهر دیوها را بگيرد. اما ديوها او و سپاهش را اسیر كردند. رستم، پهلوان ايرانيان به سمت شهر ديوها به راه افتاد تا شاه ايران و سپاهش را آزاد كند. رستم و اسبش رخش در نیزاری ايستادند تا استراحت كنند. رستم…

آقای کلاهی خوابالودداستان کودکان۲ دقیقه مطالعه
۱۲ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 946

آقای کلاهی خوابالود

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز صبح آقای کلاهی مثل همیشه دیر از خواب بیدار شد. او آن قدر خسته بود که نمی توانست از رختخواب بیرون بیاید. آقای کلاهی مثل همیشه مجبور شد راه خانه تا اداره را بدود. همین طور مثل همیشه سرکار خوابالود بود و نمی توانست کارهایش را درست…

کی به کی کمک می کنه؟داستان کودکان۲ دقیقه مطالعه
۱۲ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 940

کی به کی کمک می کنه؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز هيچ چيز سرجاي خودش نبود. مامان با ناراحتی گفت:"چه كار كنم؟ آشپزخانه پراز ظرف هاي نشسته است و من آن قدر خسته ام كه نمي توانم كاري انجام دهم!" امير كوچولو در اتاقش بازي مي كرد. صداي مادرش را شنيد و به آشپزخانه دويد تا به او…

داستان رستم پهلوانداستان کودکان۲ دقیقه مطالعه
۱۲ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 935

داستان رستم پهلوان

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد در زمان هاي خيلي دور پسري متولد شد كه اسم او را رستم گذاشتند. زال پدر رستم دوست سیمرغ بود. رستم موقع تولد آن قدر درشت بود كه از شكم مادرش بيرون نمي آمد. براي همين زال يكي از پرهايي را كه سيمرغ به او داده بود سوزاند تا…

کتابخانه باباداستان کودکان۲ دقیقه مطالعه
۱۱ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 929

کتابخانه بابا

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد يك روز سينا از نينا پرسيد:"تو مي داني چرا هرچي از بابا مي پرسيم مي داند؟" نينا مدتی ساکت شد و بعد ناگهان گفت:"شايد چون كتاب زياد مي خواند." سينا و نينا كتاب هاي بابا را تا آن موقع نديده بودند. آنها هميشه فكر مي كردند كتاب هاي بابا…

چه کسی از لولو می ترسد؟داستان کودکان۲ دقیقه مطالعه
۱۱ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 925

چه کسی از لولو می ترسد؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز ماني و مونا مهمان سينا و نينا بودند. مونا به نينا مي گفت:"لولوها وجود دارند. آنها در جاهاي تاریک قايم مي شوند. بعد يك دفعه بيرون مي آيند و بچه ها را مي ترسانند." ماني و سينا هم با هم حرف مي زدند. ماني به سينا مي…

چه چیزی در دنیا از همه بهتر است؟داستان کودکان۱ دقیقه مطالعه
۱۱ آذر ۱۳۸۶•کد خبر: 919

چه چیزی در دنیا از همه بهتر است؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد آن روز آسمان آنقدر آبي بود كه فراموشم نمي شود! گاوي میان علفزار ايستاده بود و فكر مي كرد: "بهترین چيز دنيا چيست؟" گاوي به كنار مامان گاوي رفت. مامان گاوي داشت علف مي خورد. گاوي پرسيد: "مامان چه چيزي در دنيا از همه بهتر است؟ مامان گاوي بي…

آرشیو تخصصی تحریریه

آرشیو اخبار و مقالات: داستان کودکان

دیده‌بان معتبر آخرین رویدادها و تحلیل‌های تخصصی این حوزه با نگاهی عمیق به آینده.

article13 مقاله منتشر شده
group1 نویسنده فعال
search
trending_up

کلیدواژه‌های پرجستجوی هفته